مرقاة الصعود
588 subscribers
49 photos
2 videos
37 files
1 link
رضاحسینی

ارتباط با ادمین

@Rezaaa_hosseini

انتشار مطالب حوزوی، دروس خارج فقها، ادبیات، اصول، فقه

کانال‌های دیگر بنده

مرقاة الأخبار (تدریس اصول کافی)
@Merghat_Al_Akhbar313

نردبان فقاهت (فقه، اصول، رجال و...)
@Nardebane_feghahat
Download Telegram
«یا هو یا من لا هو الا هو»

🔸 طبق نقل مجمع البیان این ذکر را جناب خضر در شب جنگ بدر به حضرت امیر تعلیم داد.

✔️ اشکال ادبی بر این جمله و پاسخ علامه حسن زاده آملی

«در این حدیث شریف و نظائر آن کلمه مبارکه «هو» منادی شده است و حرف «یا» ندا بر سرش در آمده است و حال اینکه ضمیر، منادی نمی شود. علامه بهائی، در صمدیه در شرایط منادی گوید: «و یشترط کونه مظهراً» و شارح آن علامه سید علی‌خان در شرح کبیر صمدیه پس از عبارت مذکور گوید: «فلا یجوز نداء المضمر مطلقاً لایقال یا انا و لا یا ایای ولا یا هو و لا یا ایاه اجماعاً» تا اینکه گوید: «و قال شعبان فی الفیته:
و لا تقل عند النداء یا هو
و لیس فی النحاة من رواه»
پس در حدیث مذکور «یا هو» حرف ندا بر سر ضمیر در نیامده است، بلکه «هو» اسمی از اسماء الله است که مسمی آن، هویت مطلقه و ذات أقدس است، چه اینکه جمله شریف «یا هو یا من لاهو الا هو» سخن کسی است که خود پدر نحو و صرف است».

@Merghat
🔸 اسم فاعل اگر مصغّر بشود، بنابر قول مشهور، عمل نمى‏ كند.

@Nardebane_feghahat
🔸 «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»
معمولاً «لا» در آیات فوق را «لا زائده» دانسته‌اند، اما احتمال دیگری وجود دارد و آن این که «لا زائده» نباشد بلکه برای نفی باشد.
در این صورت معنای آیه چنین می شود:
«وقتی شما در مکه هستی من به آن قسم نمیخورم» (بلکه اگر قرار باشد قسمی خورده شود به خود شما قسم میخورم)

✔️ یعنی: شرف المکان بالمکین!

رضا حسینی
@Merghat
✳️ درس تفسیر آیت الله سبحانی
97/02/31

🔸 در حدیثی از معصوم می خوانیم: أَحَبُ‌ إِخْوَانِي‌ إِلَيَ‌ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي. بهترین دوستان انسان کسی است که لغزش انسان را گزارش دهد. ما در جلسه ی گذشته گفتیم که در آیه ﴿يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ﴾ ﴿الْأَكْبَرِ﴾ صفت برای ﴿يَوْمَ﴾ است زیرا حج اکبر و اصغر ندارد. بعضی از دوستان تذکر دادند که ﴿الْأَكْبَرِ﴾ مجرور است و نمی‌تواند صفت برای ﴿يَوْمَ﴾ باشد و علت اینکه به آن «حج اکبر» می گویند این بود که در آن سال مؤمنین و مشرکین همه در آن روز جمع بودند.

@Merghat
🔸 «غلامُ زیدٍ» مضاف و مضاف‌الیه است. در واقع، از حیث نحوی «کلام» نیست، چون «یَحْسُنُ السکوت» یا به تعبیر برخی «یَصِحُّ السکوت» نمی‌باشد.

🔹 «لفظ» أعم از کلمه هست. چون لفظ به معنای هر صوتی است که از فم خارج شود و مشتمل بر حروف هجائیه (که از ألف شروع می‌شود و به یاء ختم می‌گردد) باشد.

@Merghat
🔸 بعضی از نحاة حروف قسم را پنج حرف دانسته‌اند: «واو و باء و تاء و لام و مِن».

@Merghat
✔️ حروف جر (۱۷ حرف) در یک بیت شعر آورده شده:     

باء و تاء و کاف و لام و واو و منذُ، مُذْ، خلا / ربّ، حاشا، مِن، عدا، فی، عَن، علی، حتی، الی

 @Merghat
🔸 در بین حروف ثلاثه قسَم (واو، باء، تاء) فقط حرف تاء، مختص به لفظ جلاله «الله» است و بر سر غیرِ «الله» وارد نمی‌شود.

🔹 اما «واو یا «باء» این‌گونه نیست، یعنی بر سر غیر الله هم داخل می‌شوند، مانند: «والعصر انّ الانسانَ لفی خسر»

🔸 فرق باء قسم با واو قسم هم این است که باء قسم گاهی بر سر اسم ظاهر و گاهی بر سر ضمیر می‌آید، اما واو قسم فقط بر سرِ اسم ظاهر می‌آید، و بر ضمیر داخل نمی‌شود.

@Merghat
🔹 «سین» برای آینده نزدیک و «سوف» برای آینده دور به کار می‌رود. یعنی معنایِ استقبالی در «سوف» بیشتر از «سین» است. علت این مسأله را برخی آن دانسته‌اند که «سوف» کثرت حروف دارد و «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی».

🔸 البته ابن هشام در کتاب مغنی فرقی بین «سین» و «سوف» قائل نشده و آن دو را مرادف هم می‌داند، زیرا قاعده فوق را مطَّرد نمی‌داند.

@Merghat
🔹 در هنگام کتابتِ «محمد ابن حنفیه» باید ألفِ «إبن» نوشته شود، زیرا هرگاه شخص را به مادرش منسوب کنند، الفِ آن را می‌نویسند، مانند: «عیسی ابن مریم».

🔸 اما وقتی شخصی را به پدر آن نسبت می‌دهند، چنین نیست، مانند «محمد بن علی».

رضا حسینی
@Merghat
✔️ آیت الله #مکارم_شیرازی:

🔸 امیدوارم اساتید و علمای اسلامی روزی بنشینند و اشتباهاتِ «رسم الخطِ عثمان طه» که شاید بیش از ۲۰۰ مورد باشد را برطرف و تصحیح کنند.

@Merghat
✔️ اصل در ادوات شرط «إنْ» می‌باشد.

🔸 (إن) أصل أدوات الشرط و أم الباب.
📚 الأشباه و النظائر فی النحو ص۱۴۵

@Merghat
أجلس أمام النافذة
أخيط شارعاً بشارع
و أقول متي سأصلك؟

عدنان الصائغ
@Merghat
🔸 با کمال تأسف، شاهد آن هستیم که کتب صرفی اصیل، در دورانِ ما مهجور مانده، یکی از دوستان نقل ‌می‌کرد که آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود گفته بودند: «هر کس شرح نظام را نخوانده است، اوّل برود آن را بخواند و بعد از اتمام آن در درس حاضر شود».

🔹 فارغ از صحت یا عدم صحتِ انتسابِ این جمله به ایشان، بهترین سیر صرف همان سیرِ صرفیِ قدماست؛ یعنی امثله و شرح امثله، صرف میر، تصریف و شرح تصریف تفتازانی، شرح رضی بر شافیه، و شرح نظام.

🔸 در ادبیات باید زحمت کشید. برای فهم قرآن و روایات باید تلاش کرد. اگه پایه و مقدمات، قوی و خوب خوانده شود، خواندن «شرحِ نظام» که سهل است، سایرِ کتب را هم به راحتی می‌توان فهمید.

🔹 البته بستگی دارد که در چه سطح و درجه‌ای قصد داشته باشید در ادبیات عرب زحمت بکشید. برخی معتقدند که اگر خیلی تخصصی بخواهید مطالعه کنید، «شرح نظام» هم الفبای صرف محسوب خواهد شد.

🔸 شرح نظام کتابی است که طلاب (مخصوصاً قدیم الأیام!) مقارن با سیوطی می‌خواندند.

🔹 اگر مایل بودید، مطالعه این کتب در علم صرف خالی از لطف نیست:
مراح الارواح (در کنار شرح نظام)
المنصف فی التصریف ابن جنی
الممتع فی التصریف ابن عصفور
شرح خضر یزدی بر شافیه

✔️ عالم شدن زحمت می‌طلبد. ان‌شاءالله خداوند ما را در این مسیر موفّق نماید.

رضا حسینی
@Merghat
🔸 دار فی ألسنة الباحثین أنّ "اللّام" تأتی #للنفع کما أنّ "علی" یأتی #للضرر.

🔹 نحو قوله تعالی: «وَ مَنْ يَشْکُرْ فَإِنَّما يَشْکُرُ لِنَفْسِهِ»
أقول: اللّام فی أمثال الآیة للإختصاص و النفع لازمه.

📚 علوم العربیة (علم النحو) سید هاشم تهرانی ص350

@Merghat
✔️ «الف در کلمه بینا»
🔸 درباره این الف چند احتمال وجود دارد:

1⃣ این «الف» همان فتحه نون است که اشباع شده و به الف تبدیل شده است.

2⃣ این کلمه در اصل «بینما» بوده که به خاطر کثرت استعمال یا سهولت در تلفظ، میم آن حذف شده است.

3⃣ این الف، الف زائده کافه است که از اضافه شدن کلمه بین به کلمه بعد خود و جر دادن آن جلوگیری می‌کند.

4⃣ این کلمه در اصل «بین بین» و به معنی «وسط» بوده که بین دوم حذف شده و «الف» به عنوان نشانه بر محذوف آمده است، مانند ألف تثنیه.

@Merghat
🔹 «معلقات سبع» عنوان قصاید هفتگانه مشهور برگزیده از اشعار عرب جاهلی می باشد.

🔸 گویا قصاید مزبور هرکدام به هنگام گردآمدن مردم در سوق عکاظ خوانده و برگزیده می‌شده و برای مفتخر شدن به دیوار کعبه آویخته می‌شده‌است.

🔹 البته برخی از محققان دلایلی برای جعلی بودن این داستان آورده اند و معتقدند که این قصاید طِوال را حَمّاد الراویه (156ق.) در آغاز دولت عباسی گردآوری کرده است.

🔸 این قصاید را هفت شاعر سروده اند: امرءُ القیس، طَرَفه العبد، زُهیر بن ابی سُلمی، لَبید بن ربیعه، عمرو بن کُلثوم، عنتره بن شدّاد، و حارث بن حِلّزَه.

🔹 برخی از محقّقان این قصاید مشهور را هشت قصیده و برخی ده قصیده دانسته‌اند، ولی قول معروف همان هفت تاست.

🔸 این قصائد جز ارزش ادبی و زبانی از لحاظ تاریخی، جامعه شناختی، و روان شناختی قوم عرب عهد جاهلیت نیز بسی ارزشمند هستند.

@Merghat
☑️ امروز زندگی شخصیتی به نام "حمّاد راویة" را مطالعه می کردم.

🔸 حَمّاد راویه ، روایت کننده اشعارِ قدیمِ عرب و شاعر ایرانی‌ الأصلِ عرب بوده که در قرن اول و دوم هجری (متوفی سال 160 ه.ق) در بغداد و کوفه زندگی می کرده است.

🔹 خواندم که : حماد در جوانی کارش دزدی و راهزنی بوده تا این‌که یک شب اموال کسی را دزدید که در آن دفتری از شعر انصار بود. وقتی آن اشعار را خواند ، لذت برد و حفظ کرد و پس از آن به دنبال شعر و ادب رفت و راهزنی را رها کرد.

🔸 آن قدر شعر از عرب روایت نمود تا جایی که به او لقب" راویة" را دادند. [ تاء در راویة، تاء مبالغه است مانند علامة].

🔹 از یکی از اساتید ادبیات هم شنیدم که حماد آخر عمرش گفته است که 80 درصد اشعاری که عرب نسبت داده است، جعل بوده و به دروغ آن ها را منتسب به عرب کرده است!! (حالا مثلا از حکومت بنی امیه پولی میگرفته یا...!!).

🔸 لذاست که می‌بینیم برخی، راویانی نظیر #حماد_راویة را از علل عدم صحتِ شعرِ جاهلی می‌دانند و معتقدند هیچ اعتمادی به روایات او نیست.

🔹 حتی دیدم که #طه_حسین و #شوقی_ضیف میگویند که یکی از دلایل جاعل و ناموثق بودنِ راویان کوفی، مثل حماد این است که دارای اصالت ایرانی بوده‌اند و با عرب ها خصومت داشته‌اند.
📚 فی‌ الأدب الجاهلی، ج۱، ص۱۷۱
📚 تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۱۵۳

10 بهمن 1398

رضا حسینی
@Merghat
✳️ درس تفسیر آیت الله جوادی آملی
1394/10/26

✔️ «وَ مَا نُرِیهِم مِنْ آیَةٍ إِلاّ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (سوره زخرف آیه ۴۸)

🔹 هیچ آیتی نیامده، مگر اینکه «اُخت» آن بزرگتر است. «اُخت» یعنی مثل. اینکه در کتاب‌های ادبی مثل سیوطی و... دارد که «باب کان و أخواتها»، «اُخت» به معنای خواهر نیست، بلکه «اُخت» به معنای مثل است؛ یعنی «کان و أمثالها» و این‌جا هم «اُخت» یعنی مثل؛ یعنی هیچ معجزه‌ای نمی‌آمد، مگر اینکه بزرگتر از «اُخت» آن بود.

🔸 در این زمینه وجوه فراوانی گفته شد که سه وجه آن قابل طرح است: یکی اینکه این اکبر بودن نسبی باشد؛ مثلاً آن «قمّل» و «ضفادع» و «دم» و مانند اینها، آن یکی از این از جهتی برتر است و این یکی هم از آن دیگری از جهتی برتر است، این اکبر بودن نسبی است، نه مطلق.

🔹 دوم اینکه از نظر برخی‌ها این‌طور باشد؛ به نظر بعضی آن آیت از این آیت اکبر است و به نظر گروهی دیگر این آیت از آن اکبر است.

🔸 وجه سوم آن است که این آیاتی که ما فرستادیم، هر تالی‌ای نسبت به مَتلُوّ خود اکبر است.

🔹 البته وجوه دیگری هم غیر از این وجوه سهگانه ممکن است که طرح شود

🔸 ﴿وَ مَا نُرِیهِم مِنْ آیَةٍ إِلاّ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا﴾؛ یعنی «مثلها».

@Merghat
🔹 و سُميت غَزْوَة الرُّومِ «الصائفةَ» لأَن سُنَّتَهم أَن يُغْزَوا صَيْفًا، ويُقْفَلَ عَنْهُمْ قَبْلَ الشِّتَاءِ لِمَكَانِ البردِ وَالثَّلْجِ.

📚 لسان العرب ج9 ص202
@Merghat