Forwarded from دروس استاد عرفانیان
جلسه1تا21آخر_باب_سوم_مغنی؛_عرفانیان.rar
68.7 MB
جلسه 1 تا 21 (آخر) باب سوم مغنیاللبیب؛ استاد عرفانیان
@doroos_erfanian
@doroos_erfanian
Forwarded from دروس استاد عرفانیان
جلسات1تا50باب رابع مغنی، عرفانیان.rar
198 MB
جلسات 1 تا 50 باب رابع مغنی، استاد عرفانیان
@doroos_erfanian
@doroos_erfanian
Forwarded from دروس استاد عرفانیان
باب5مغنی عرفانیان.rar
69.1 MB
جلسات 1 تا 15 باب پنجم مغنیاللبیب (تدریسشده در نوروز 1397)؛ استاد عرفانیان
@doroos_erfanian
@doroos_erfanian
باب5مغنی عرفانیان16تا41.rar
116.8 MB
جلسات 16 تا 41 باب پنجم مغنیاللبیب (تدریسشده در نوروز 1397)؛ استاد عرفانیان
@doroos_erfanian
@doroos_erfanian
Forwarded from دروس استاد عرفانیان
باب پنجم مغنی. عرفانیان . rar.rar
879.7 MB
جلسات 42 تا 100 باب پنجم مغنیاللبیب؛ استاد عرفانیان
@doroos_erfanian
@doroos_erfanian
✳️ نقشِ «خلافاً»
✔️ الكلام في قوله «يجوز كذا #خلافا لفلان»
🔹 و أمّا قوله: «يجوز كذا و كذا خلافا لفلان» فقد يقال: إنّه يجوز فيه وجهان:
1⃣ الوجه الأول: أن يكون مصدراً، كما أنّ قولك: يجوز كذا اتفاقاً أو إجماعاً، بتقدير «اتّفقوا على ذلك اتّفاقا» و «أجمعوا عليه إجماعاً»، و يشكل على هذا أنّ فعله المقدّر إمّا إختلفوا أو خالفوا أو خالفت، فإن كان «إختلفوا» أشكل عليه أمران:
۱. أحدهما: أنّ مصدر «إختلف» إنما هو الإختلاف لا الخلاف.
۲. و الثاني: أنّ ذلك يأبى أن تقول بعده: «لفلان»، و إن كان «خالفوا» أو «خالفت» أشكل عليه أن «خالف» لا يتعدّى باللام بل بنفسه، و قد يختار هذا القسم و يجاب عن هذا الاعتراض بأن يقال: قدّر اللام مثلها في سقيا له، أي: متعلقة بمحذوف تقديره:
أعني له أو إرادتي له، ألا ترى أنّها لا تتعلّق بسقيا لأنّ سقى يتعدّى بنفسه؟
2⃣ و الوجه الثاني: أن يكون حالاً، و التقدير: أقول ذلك خلافاً لفلان أي: مخالفاً له، و حذف القول كثير جداً حتى قال أبو علي: «هو من حديث البحر قل و لا حرج»، و دلّ على هذا العامل أنّ كل حكم ذكره المصنّفون فظاهر أمرهم أنّهم قائلون به، و كأنّ القول مقدّر قبل كلّ مسألة، و هذه العلة قريبة من العلة التي ذكروها لإختصاصهم الظروف بالتوسّع فيها، و ذلك أنّهم قالوا: إن منزّلة من الأشياء منزلة أنفسها لوقوعها فيها، و إنها لا تنفكّ عنها، و اللّه سبحانه و تعالى أعلم.
📚 الأشباه و النظائر في النحو، السيوطي، جلال الدين ج3 ص231
@Merghat
✔️ الكلام في قوله «يجوز كذا #خلافا لفلان»
🔹 و أمّا قوله: «يجوز كذا و كذا خلافا لفلان» فقد يقال: إنّه يجوز فيه وجهان:
1⃣ الوجه الأول: أن يكون مصدراً، كما أنّ قولك: يجوز كذا اتفاقاً أو إجماعاً، بتقدير «اتّفقوا على ذلك اتّفاقا» و «أجمعوا عليه إجماعاً»، و يشكل على هذا أنّ فعله المقدّر إمّا إختلفوا أو خالفوا أو خالفت، فإن كان «إختلفوا» أشكل عليه أمران:
۱. أحدهما: أنّ مصدر «إختلف» إنما هو الإختلاف لا الخلاف.
۲. و الثاني: أنّ ذلك يأبى أن تقول بعده: «لفلان»، و إن كان «خالفوا» أو «خالفت» أشكل عليه أن «خالف» لا يتعدّى باللام بل بنفسه، و قد يختار هذا القسم و يجاب عن هذا الاعتراض بأن يقال: قدّر اللام مثلها في سقيا له، أي: متعلقة بمحذوف تقديره:
أعني له أو إرادتي له، ألا ترى أنّها لا تتعلّق بسقيا لأنّ سقى يتعدّى بنفسه؟
2⃣ و الوجه الثاني: أن يكون حالاً، و التقدير: أقول ذلك خلافاً لفلان أي: مخالفاً له، و حذف القول كثير جداً حتى قال أبو علي: «هو من حديث البحر قل و لا حرج»، و دلّ على هذا العامل أنّ كل حكم ذكره المصنّفون فظاهر أمرهم أنّهم قائلون به، و كأنّ القول مقدّر قبل كلّ مسألة، و هذه العلة قريبة من العلة التي ذكروها لإختصاصهم الظروف بالتوسّع فيها، و ذلك أنّهم قالوا: إن منزّلة من الأشياء منزلة أنفسها لوقوعها فيها، و إنها لا تنفكّ عنها، و اللّه سبحانه و تعالى أعلم.
📚 الأشباه و النظائر في النحو، السيوطي، جلال الدين ج3 ص231
@Merghat
✔️ درس تفسیر آیت الله جوادی آملی
95/10/22
🔹 وقتي به پيشگاه حضرت ابراهيم وارد شدند ﴿فَقالُوا سَلاماً﴾؛ يعني «نسلّم سلاماً» که اين را در کتابهاي ادبي مثل مطوّل و اينها خوانديد که مثال هم ميزنند به همين آيه. اين ﴿فَقالُوا سَلاماً﴾ که ملائکه گفتند، نازل است اما ﴿قالَ سَلامٌ﴾ كه ابراهیم خلیل گفت، کامل است. براي اينکه ﴿سَلاماً﴾ منصوب است به فعلي، اين جمله فعليه است؛ اما ﴿سَلامٌ﴾ را که ابراهيم فرمود، جمله اسميه است؛ حالا يا خبر است براي مبتداي محذوف يا مبتداست براي خبر محذوف. اين ﴿سَلامٌ﴾ بالاتر از آن ﴿سَلاماً﴾ است...
@Merghat
95/10/22
🔹 وقتي به پيشگاه حضرت ابراهيم وارد شدند ﴿فَقالُوا سَلاماً﴾؛ يعني «نسلّم سلاماً» که اين را در کتابهاي ادبي مثل مطوّل و اينها خوانديد که مثال هم ميزنند به همين آيه. اين ﴿فَقالُوا سَلاماً﴾ که ملائکه گفتند، نازل است اما ﴿قالَ سَلامٌ﴾ كه ابراهیم خلیل گفت، کامل است. براي اينکه ﴿سَلاماً﴾ منصوب است به فعلي، اين جمله فعليه است؛ اما ﴿سَلامٌ﴾ را که ابراهيم فرمود، جمله اسميه است؛ حالا يا خبر است براي مبتداي محذوف يا مبتداست براي خبر محذوف. اين ﴿سَلامٌ﴾ بالاتر از آن ﴿سَلاماً﴾ است...
@Merghat
✔️ آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی:
🔸 مرحوم شهید(ره) در روضه، در مسئله قرائت فرموده: در روایت آمده که یکی از چیزهایی که نماز را قطع میکند «بکاء» است، که اگر بکاء به مدّ خوانده شود، به معنای گریه باصدا و همراه با صوت است، از باب قاعدهای که در ادبیات بیان کردهاند که «زیادة المبانی تدّل علی زیادة المعانی» که در اینجا هم اگر یک مَد اضافه باشد، دلالت بر زیاده معنا دارد، در حالی که «بکاء بدون مَد» یعنی گریه؛ اعم است از اینکه با صدا باشد یا نباشد.
🔹 در اینجا فقهاء شک کردهاند که آیا امام (علیه السلام) که این کلمه را بیان کرده، با مد بوده است یا بدون مد؟ گفتهاند: «الأصل عدم المَد» که این مصداقی بر آن اصل عدم الزیاده است.
#فقه
#ادبیات
@Merghat
🔸 مرحوم شهید(ره) در روضه، در مسئله قرائت فرموده: در روایت آمده که یکی از چیزهایی که نماز را قطع میکند «بکاء» است، که اگر بکاء به مدّ خوانده شود، به معنای گریه باصدا و همراه با صوت است، از باب قاعدهای که در ادبیات بیان کردهاند که «زیادة المبانی تدّل علی زیادة المعانی» که در اینجا هم اگر یک مَد اضافه باشد، دلالت بر زیاده معنا دارد، در حالی که «بکاء بدون مَد» یعنی گریه؛ اعم است از اینکه با صدا باشد یا نباشد.
🔹 در اینجا فقهاء شک کردهاند که آیا امام (علیه السلام) که این کلمه را بیان کرده، با مد بوده است یا بدون مد؟ گفتهاند: «الأصل عدم المَد» که این مصداقی بر آن اصل عدم الزیاده است.
#فقه
#ادبیات
@Merghat