✔️ در زبان عربى ، به عبارت «امّا بعد» ، فصل الخطاب گفته مىشود ؛ زيرا نويسنده يا گوينده، پس از حمد و ثناى الهى، سخن اصلى خود را با «امّا بعد» ، آغاز مىكند و اینگونه، کلام خود را از عباراتى كه در مقدّمه آورده، جدا مینماید.
@Merghat
@Merghat
✔️ کتاب: البهجة المرضیة فی شرح الألفیة لابن مالک
✍ مؤلّف: سیوطی
✍ محشّی: محمد صالح ابن احمد الغرسی (غرسی)
🔹 دانلود کتاب ⬇️⬇️
#سیوطی
✍ مؤلّف: سیوطی
✍ محشّی: محمد صالح ابن احمد الغرسی (غرسی)
🔹 دانلود کتاب ⬇️⬇️
#سیوطی
🔸 (و قيل) قائله النظام و من تابعه صدق الخبر (مطابقته لاعتقاد المخبر و لو) كان ذلك الاعتقاد (خطأ) غير مطابق للواقع (و) كذب الخبر (عدمها) اى عدم مطابقته لاعتقاد المخبر و لو كان خطأ فقول القائل السماء تحتنا معتقدا ذلك صدق و قوله السماء فوقنا غير معتقد كذب.
📚 المطول و بهامشه حاشية السيد مير شريف، التفتازاني، سعد الدين ج1 ص39
@Merghat
📚 المطول و بهامشه حاشية السيد مير شريف، التفتازاني، سعد الدين ج1 ص39
@Merghat
وزنِ فعلاء (که مونث أفعل است) با جمع مونث سالم، جمع بسته نمی شود.
📚 جامع الدروس ج۲ ص۲۱
✅ لذا جمعِ «حمراء» که مؤنث أحمر است، حمراوات نیست.
✔️ باید گفت که: هم جمعِ «حمراء» و و هم جمع «أحمر»، «حُمْر» (بر وزن فُعْل) است که از اوزان جمع مکسر است (جامع الدروس)
البته برخی «حمراوات» را درست دانستهاند.
📚 صرف ساده ص۲۵۹ به نقل شرح رضی
@Merghat
📚 جامع الدروس ج۲ ص۲۱
✅ لذا جمعِ «حمراء» که مؤنث أحمر است، حمراوات نیست.
✔️ باید گفت که: هم جمعِ «حمراء» و و هم جمع «أحمر»، «حُمْر» (بر وزن فُعْل) است که از اوزان جمع مکسر است (جامع الدروس)
البته برخی «حمراوات» را درست دانستهاند.
📚 صرف ساده ص۲۵۹ به نقل شرح رضی
@Merghat
✳️ کیفیت ساختن فعل امر غائب
🔹 امر غائب را از فعل مضارع درست میکنند، بدینگونه که شش صيغه غائب و دو صيغه متكلّم وحده و مع الغير را در نظر گرفته و سپس «لِ=لام مکسور» در ابتدای آن قرار میدهیم و آخر فعل را مجزوم مینماییم؛ مانند : یَذهَبُ= لِیَذْهَبْ/ یَذْهَبان = لِیَذْهَبا
✔️ صرفِ صیغ امر غائب:
1- لیَضرِب (باید بزند آن مرد)
2-لِیَضربِا (باید بزنند آن دو مرد)
3- لیَضرِبوُا (باید بزنند آن چند مرد)
4- لِتَضرِب (باید بزند آن زن)
5- لتَضربَا (باید بزنند آن دو زن)
6- لِیضرِبنَ (باید بزنند آن چند زن)
@Merghat
🔹 امر غائب را از فعل مضارع درست میکنند، بدینگونه که شش صيغه غائب و دو صيغه متكلّم وحده و مع الغير را در نظر گرفته و سپس «لِ=لام مکسور» در ابتدای آن قرار میدهیم و آخر فعل را مجزوم مینماییم؛ مانند : یَذهَبُ= لِیَذْهَبْ/ یَذْهَبان = لِیَذْهَبا
✔️ صرفِ صیغ امر غائب:
1- لیَضرِب (باید بزند آن مرد)
2-لِیَضربِا (باید بزنند آن دو مرد)
3- لیَضرِبوُا (باید بزنند آن چند مرد)
4- لِتَضرِب (باید بزند آن زن)
5- لتَضربَا (باید بزنند آن دو زن)
6- لِیضرِبنَ (باید بزنند آن چند زن)
@Merghat
🔸 مدتهاست که مشغول تدریس بخشهایی از «اصول کافی» هستم. گاهی ترجمهها را که میبینم، به شدت تعجب میکنم و در حاشیه کتاب اعتراض خودم را به آن ترجمه مکتوب میکنم.
البته وقتی خیلی از ترجمه های قرآن پُر از اشتباه است، چه توقعی میتوان از ترجمه های احادیث داشت؟!
🔹 در یکی از ترجمههای قرآن که خیلی مشهور است، دیدم «کانوا یعملون» را ترجمه کرده است: «بودند میکردند!»
🔸 ترجمه صحیح وابسته به دانستن معنای مدلولاتِ نحویه و فهم معنای قواعد نحوی است. خب وقتی مترجم با این مسائل آشنا نباشد، طبیعی است که ترجمهاش هم خوب از کار در نمیآید. برای یک ترجمه مناسب، لازم است که انسان با مقدمات ادبی آشنا باشد. بدون دانستن این مطالب، درست نیست که توهّمِ «سیبویه بودن» به ما دست دهد!
🔹 گاهی عدهای برای ترجمه قرآن، مؤسسه راه میاندازند، در حالیکه ضررشان بیش از نفعشان هست!
کسی که نمیتواند یک فعل ساده را صرف کند و یا مضاف و مضاف الیه را درست ترجمه نماید، چطور مدعی است که میتواند «مترجم قرآن» تربیت کند؟!
🔸 کسی که انواع «حتّی» در ادبیات عرب را متوجه نمیشود، میتواند مترجم قرآن باشد؟!
کسی که از تشخیص ضمیر عاجز است آیا...؟!
بگذریم...
حرف، زیاد است و حوصله نوشتن، کم.
🔹 هرچند که هر ترجمهای نقاط ضعف و قوتی دارد و هیچیک خالی از اشکالی نیست، اما برخی ترجمهها بر بعضی دیگر برتری دارد.
🔸 تا آنجایی که بنده مطلعم، ترجمه استاد ابوالفضل بهرامپور که به نام «تفسیر یک جلدی مبین» چاپ شده، ترجمه خوبی است.
اگر قصدتان این است که روخوانی کنید و لغاتش را هم نگاه کنید، کتاب ترجمه ایشان مناسب است.
در ترجمه جناب محمد کاظم معزی هم الفاظ به صورت تحت اللفظی معنا شده است.
یکی از ترجمههای کهن ترجمه قرآن که اثر شیخ نورالدین کاشانی است و با تحقیق استاد رسول جعفریان انجام شده، مفید به نظر میرسد.
ترجمه استاد محمدعلی رضایی اصفهانی نیز یک ترجمه دقیق و فنّی است.
البته قطعاً هیچ ترجمهای کامل نیست و و هیچ شخصی معصوم نیست: «العصمة لأهلها».
🔹 نکته دیگری که مشاهده کردهام، این است که برخی افراد برای ترکیب قرآن و روایات از ترجمه کمک میگیرند! درحالیکه باید طبق ترکیب، ترجمه کرد (نه بالعکس).
✍ رضا حسینی
@Merghat
البته وقتی خیلی از ترجمه های قرآن پُر از اشتباه است، چه توقعی میتوان از ترجمه های احادیث داشت؟!
🔹 در یکی از ترجمههای قرآن که خیلی مشهور است، دیدم «کانوا یعملون» را ترجمه کرده است: «بودند میکردند!»
🔸 ترجمه صحیح وابسته به دانستن معنای مدلولاتِ نحویه و فهم معنای قواعد نحوی است. خب وقتی مترجم با این مسائل آشنا نباشد، طبیعی است که ترجمهاش هم خوب از کار در نمیآید. برای یک ترجمه مناسب، لازم است که انسان با مقدمات ادبی آشنا باشد. بدون دانستن این مطالب، درست نیست که توهّمِ «سیبویه بودن» به ما دست دهد!
🔹 گاهی عدهای برای ترجمه قرآن، مؤسسه راه میاندازند، در حالیکه ضررشان بیش از نفعشان هست!
کسی که نمیتواند یک فعل ساده را صرف کند و یا مضاف و مضاف الیه را درست ترجمه نماید، چطور مدعی است که میتواند «مترجم قرآن» تربیت کند؟!
🔸 کسی که انواع «حتّی» در ادبیات عرب را متوجه نمیشود، میتواند مترجم قرآن باشد؟!
کسی که از تشخیص ضمیر عاجز است آیا...؟!
بگذریم...
حرف، زیاد است و حوصله نوشتن، کم.
🔹 هرچند که هر ترجمهای نقاط ضعف و قوتی دارد و هیچیک خالی از اشکالی نیست، اما برخی ترجمهها بر بعضی دیگر برتری دارد.
🔸 تا آنجایی که بنده مطلعم، ترجمه استاد ابوالفضل بهرامپور که به نام «تفسیر یک جلدی مبین» چاپ شده، ترجمه خوبی است.
اگر قصدتان این است که روخوانی کنید و لغاتش را هم نگاه کنید، کتاب ترجمه ایشان مناسب است.
در ترجمه جناب محمد کاظم معزی هم الفاظ به صورت تحت اللفظی معنا شده است.
یکی از ترجمههای کهن ترجمه قرآن که اثر شیخ نورالدین کاشانی است و با تحقیق استاد رسول جعفریان انجام شده، مفید به نظر میرسد.
ترجمه استاد محمدعلی رضایی اصفهانی نیز یک ترجمه دقیق و فنّی است.
البته قطعاً هیچ ترجمهای کامل نیست و و هیچ شخصی معصوم نیست: «العصمة لأهلها».
🔹 نکته دیگری که مشاهده کردهام، این است که برخی افراد برای ترکیب قرآن و روایات از ترجمه کمک میگیرند! درحالیکه باید طبق ترکیب، ترجمه کرد (نه بالعکس).
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔸 ترجمه برخی از بانوان محترمه را دیدم که آیاتی مانند «و اضربوهنّ» (آیه ۳۴ سوره نساء) را به گونهای ترجمه کرده بود که با خودم گفتم: چطور یک خانم میتواند به چنین دینی معتقد باشد؟!
🔹 به یکی از بزرگان اهل سنت (در الأزهر مصر) گفته بودند که جمله ای در نهج البلاغه است که توهین به مقام انسانیت میباشد.
گفته بود:
اولاً: ترجمه شما از حیث لغوی مشکل دارد.
ثانیاً: شما لغت شناس نیستید، اما آیا علی شناس هم نیستید؟! چطور علی بن ابی طالب میخواهد حرفی به آن معنایی که شما گفته اید، بزند؟!
✔️ پس خیلی باید در ترجمه دقت کرد.
🔸 متأسفانه در برخی ترجمهها «لام» در «لیزدادوا» در آیه «أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا» را لام علّت دانستهاند! در حالی که «لام عاقبت» است. هنوز نمیدانم که اگر لام را لام علّت بدانی، چه تصوری از خداوند در ذهنت وجود دارد؟! خدا را یک شخصی می دانی که مهلت بدهد تا گناهانمان زیادتر شود و بدبختتر شویم تا بعد ما را حسابی عذاب کند؟! خدای جالبی دارید...
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 به یکی از بزرگان اهل سنت (در الأزهر مصر) گفته بودند که جمله ای در نهج البلاغه است که توهین به مقام انسانیت میباشد.
گفته بود:
اولاً: ترجمه شما از حیث لغوی مشکل دارد.
ثانیاً: شما لغت شناس نیستید، اما آیا علی شناس هم نیستید؟! چطور علی بن ابی طالب میخواهد حرفی به آن معنایی که شما گفته اید، بزند؟!
✔️ پس خیلی باید در ترجمه دقت کرد.
🔸 متأسفانه در برخی ترجمهها «لام» در «لیزدادوا» در آیه «أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا» را لام علّت دانستهاند! در حالی که «لام عاقبت» است. هنوز نمیدانم که اگر لام را لام علّت بدانی، چه تصوری از خداوند در ذهنت وجود دارد؟! خدا را یک شخصی می دانی که مهلت بدهد تا گناهانمان زیادتر شود و بدبختتر شویم تا بعد ما را حسابی عذاب کند؟! خدای جالبی دارید...
✍ رضا حسینی
@Merghat
❓نقش «مالک یوم الدین» در سوره مبارکه فاتحه چیست؟ اگر صفت الله است، پس چرا معرفه نیست؟!
🔹 سؤال خوبی است. درست است! اگر اضافه در اینجا «اضافه لفظیه» باشد، کسب تعریف وجهی ندارد و «مالک» همانطور نکره میماند و نمیتوانیم آن را صفت برای معرفه بگیریم.
🔸 اما حتماً توجه دارید که اگر اسم فاعل بر زمان ماضی یا همه زمانها دلالت کند، «اضافه معنویه» است. واگر بر زمان حال یا استقبال دلالت کند «اضافه لفظیه» است.
لذا بحث زمان، در عامل بودن یا عامل نبودن اسم فاعل دخالت دارد (بستگی دارد که زمانِ آن، چه زمانی باشد)
🔹 ما معتقدیم که اضافه کلمه" مالک" از نوع اضافه معنوی است، زیرا از حیث زمانی، زمانِ مالکیت در این آیه، توسّع دارد و مستمر در سه زمان هست (یعنی در همه زمانها و به تعبیر علمیتر جمیع الأزمنة)؛ نه فقط در آینده (یعنی روز قیامت) هرچند که صحرای محشر ، زمان ظهورِ مالکیت پروردگار عالم است.
🔸 پس مشکل حل شد! چون اضافه در این آیه اضافه معنویه است، و در اضافه معنوی، کسب تعریف وجود دارد. بنابراین، نه «مالک» عامل است و نه «یوم الدین» معمول، تا اضافه ,در این آیه «لفظی» باشد و «مالک» نکره محسوب گردد!
بلکه «اضافه معنوی» است و «مالک» کسب تعریف نموده و «معرفه» میباشد، نه نکره!
از اینرو، «مالک» در سوره مبارکه حمد، به عنوان صفت چهارم برای لفظ جلاله «الله» که معرفه میباشد، آمده است
🔹 دیدم جناب صفایی هم نوشته است: "اضافه «مالك» به «يوم الدين» اضافه محضه و معنويه است زيرا «مالك» داراى زمان حال و استقبال نيست بلكه زمان آن مستمر الأزمنه است كه در اين صورت عامل نبوده و اضافه آن نيز به غيرمعمول است و چون مضافاليه آن «يوم الدين» معرفه است لذا كسب تعريف مىكند و معرفه مىشود و مىتواند صفت براى «اللّه» كه معرفه است قرار گيرد."
📚 ترجمه و شرح مغني الأديب ج4 ص199
🔹 البته در ذهنم هست که علامه طباطبایی گفته است که اگر «ملک» گفته شود، مناسبتر است، چون «مالک» بر خلاف «ملک» محدویت زمانی دارد.
🔸 قبل از اینکه از خاطرم برود، خوب است بگویم که مرحوم رضی (رضوان الله علیه) در باب اضافه «مالک یوم الدین» بحث جالبی دارد و در آنجا اشاره به اختلافاتی که در مورد صفات خداوند وجود دارد، نموده است. دیدن آن مباحث نیز خالی از لطف نیست.
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 سؤال خوبی است. درست است! اگر اضافه در اینجا «اضافه لفظیه» باشد، کسب تعریف وجهی ندارد و «مالک» همانطور نکره میماند و نمیتوانیم آن را صفت برای معرفه بگیریم.
🔸 اما حتماً توجه دارید که اگر اسم فاعل بر زمان ماضی یا همه زمانها دلالت کند، «اضافه معنویه» است. واگر بر زمان حال یا استقبال دلالت کند «اضافه لفظیه» است.
لذا بحث زمان، در عامل بودن یا عامل نبودن اسم فاعل دخالت دارد (بستگی دارد که زمانِ آن، چه زمانی باشد)
🔹 ما معتقدیم که اضافه کلمه" مالک" از نوع اضافه معنوی است، زیرا از حیث زمانی، زمانِ مالکیت در این آیه، توسّع دارد و مستمر در سه زمان هست (یعنی در همه زمانها و به تعبیر علمیتر جمیع الأزمنة)؛ نه فقط در آینده (یعنی روز قیامت) هرچند که صحرای محشر ، زمان ظهورِ مالکیت پروردگار عالم است.
🔸 پس مشکل حل شد! چون اضافه در این آیه اضافه معنویه است، و در اضافه معنوی، کسب تعریف وجود دارد. بنابراین، نه «مالک» عامل است و نه «یوم الدین» معمول، تا اضافه ,در این آیه «لفظی» باشد و «مالک» نکره محسوب گردد!
بلکه «اضافه معنوی» است و «مالک» کسب تعریف نموده و «معرفه» میباشد، نه نکره!
از اینرو، «مالک» در سوره مبارکه حمد، به عنوان صفت چهارم برای لفظ جلاله «الله» که معرفه میباشد، آمده است
🔹 دیدم جناب صفایی هم نوشته است: "اضافه «مالك» به «يوم الدين» اضافه محضه و معنويه است زيرا «مالك» داراى زمان حال و استقبال نيست بلكه زمان آن مستمر الأزمنه است كه در اين صورت عامل نبوده و اضافه آن نيز به غيرمعمول است و چون مضافاليه آن «يوم الدين» معرفه است لذا كسب تعريف مىكند و معرفه مىشود و مىتواند صفت براى «اللّه» كه معرفه است قرار گيرد."
📚 ترجمه و شرح مغني الأديب ج4 ص199
🔹 البته در ذهنم هست که علامه طباطبایی گفته است که اگر «ملک» گفته شود، مناسبتر است، چون «مالک» بر خلاف «ملک» محدویت زمانی دارد.
🔸 قبل از اینکه از خاطرم برود، خوب است بگویم که مرحوم رضی (رضوان الله علیه) در باب اضافه «مالک یوم الدین» بحث جالبی دارد و در آنجا اشاره به اختلافاتی که در مورد صفات خداوند وجود دارد، نموده است. دیدن آن مباحث نیز خالی از لطف نیست.
✍ رضا حسینی
@Merghat
💠 غلطگیری از فرهاد میرزا
روزی حاج ملّا محمّد صادق قمی به تهران رفت و در مجلس فرهاد میرزا شرکت کرد. معروف است که فرهاد میرزا اعلام کرده بود که هر کس از گفتار و نوشتار من، خطا و اشتباه بگیرد، من به او یک لیر طلا خواهم داد. در این حال فرهاد میرزا چیزی را نوشت و به خادمش داد و به او گفت: این را نزد حاج ملا علی کَنِی ببر و بگو آن را به خاتم خود ممهور کند. حاج ملا صادق فرمود: حضرت والا، لطفا یک لیره طلا مرحمت بفرمایید، چون "ممهور" غلط است و صحیح آن "مُهر" است. مُهر کلمه فارسی است و بر وزن اسم مفعول عربی درنمیآید.
فرهاد میرزا گفت: شما صحیح میفرمایید. من چند روزی است ناخوشم و متوجه گفتار خود نبودم. الان هم که میآمدم خاکشیر خوردم. حاج ملا صادق فرمود: لطفا یک لیره دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "خاکشیر" غلط و "خاکشی" -یعنی آمیخته با خاک- صحیح است.
فرهاد میرزا گفت: شما درست میفرمایید. آقا من از اینکه تاکنون شما را ندیده و از علم و فضل شما آگاه نبودهام، احساس غَبْن میکنم. حاج ملا صادق فرمود: آقا! لطفا یک لیرهی دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "غَبْن" به سکون باء مختص به معاملات است، اما در ضرر علمی، باید "غَبَن" گفته شود.(رجوع کنید: لسان العرب ؛ ج ۱۳ ص ۳۰۹)
فرهاد میرزا گفت: آقا! مثل اینکه شما تا لیرههای ما را تمام نکنید، دست از سر ما برنمیدارید.
📚 جرعهای از دریا ؛ ج ۴ ص ۴۲۴
#حاجملامحمدصادققمی
@Adropfromthesea
روزی حاج ملّا محمّد صادق قمی به تهران رفت و در مجلس فرهاد میرزا شرکت کرد. معروف است که فرهاد میرزا اعلام کرده بود که هر کس از گفتار و نوشتار من، خطا و اشتباه بگیرد، من به او یک لیر طلا خواهم داد. در این حال فرهاد میرزا چیزی را نوشت و به خادمش داد و به او گفت: این را نزد حاج ملا علی کَنِی ببر و بگو آن را به خاتم خود ممهور کند. حاج ملا صادق فرمود: حضرت والا، لطفا یک لیره طلا مرحمت بفرمایید، چون "ممهور" غلط است و صحیح آن "مُهر" است. مُهر کلمه فارسی است و بر وزن اسم مفعول عربی درنمیآید.
فرهاد میرزا گفت: شما صحیح میفرمایید. من چند روزی است ناخوشم و متوجه گفتار خود نبودم. الان هم که میآمدم خاکشیر خوردم. حاج ملا صادق فرمود: لطفا یک لیره دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "خاکشیر" غلط و "خاکشی" -یعنی آمیخته با خاک- صحیح است.
فرهاد میرزا گفت: شما درست میفرمایید. آقا من از اینکه تاکنون شما را ندیده و از علم و فضل شما آگاه نبودهام، احساس غَبْن میکنم. حاج ملا صادق فرمود: آقا! لطفا یک لیرهی دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "غَبْن" به سکون باء مختص به معاملات است، اما در ضرر علمی، باید "غَبَن" گفته شود.(رجوع کنید: لسان العرب ؛ ج ۱۳ ص ۳۰۹)
فرهاد میرزا گفت: آقا! مثل اینکه شما تا لیرههای ما را تمام نکنید، دست از سر ما برنمیدارید.
📚 جرعهای از دریا ؛ ج ۴ ص ۴۲۴
#حاجملامحمدصادققمی
@Adropfromthesea
🔸 نقل عن الأصمعی أنه قال:
مررت بإمرأه فی کمها سفرجلة، فسألها رجل ما فی کمک؟
فقالت: الکمهدلة.
قال: و ما الکمهدلة؟
فقالت: الملتحفة.
قال: و ما الملتحفة؟
فقالت: الوزیرة.
قال: و ما الوزیرة؟
قالت: السفرجلة.
قال الأصمعی: عرفت إن العربیة بحر لا یدری قعره.
🔹 اصمعی گفت: به زنی برخورد کردم که در آستین خود یک گلابی دارد.
مردی از او پرسید: آن چیست؟
زن گفت: کمهدله.
مردگفت: کمهدله چیست؟
زن گفت: ملتحفه.
مرد گفت: ملتحفه چیست؟
زن گفت: وزیره.
مرد گفت: وزیره چیست؟
زن گفت: سفرجله (گلابی).
اصمعی گفت: فهمیدم زبان عربی دریایی است که قعر آن درک نمی شود.
📚 ختام الغرر، مرحوم ابطحی
@Merghat
مررت بإمرأه فی کمها سفرجلة، فسألها رجل ما فی کمک؟
فقالت: الکمهدلة.
قال: و ما الکمهدلة؟
فقالت: الملتحفة.
قال: و ما الملتحفة؟
فقالت: الوزیرة.
قال: و ما الوزیرة؟
قالت: السفرجلة.
قال الأصمعی: عرفت إن العربیة بحر لا یدری قعره.
🔹 اصمعی گفت: به زنی برخورد کردم که در آستین خود یک گلابی دارد.
مردی از او پرسید: آن چیست؟
زن گفت: کمهدله.
مردگفت: کمهدله چیست؟
زن گفت: ملتحفه.
مرد گفت: ملتحفه چیست؟
زن گفت: وزیره.
مرد گفت: وزیره چیست؟
زن گفت: سفرجله (گلابی).
اصمعی گفت: فهمیدم زبان عربی دریایی است که قعر آن درک نمی شود.
📚 ختام الغرر، مرحوم ابطحی
@Merghat
✔️ نصیحتی از یک عالمِ نحوی
🔹 نصح أحد النحويين تلميذه، فقال:
يا بنيّ كن مبتدئاً يومك بالخير، و ارفع نفسك عن الدُّنيا، و انصب الموت أمام عينك، وكن مجزوماً عن فعل المنكرات، وكن مثالاً صحيحًا لا عليلاً ولا معتلاً، و لا تتعد على حدود الآخرين، وكن مقصوراً على الطّاعاتِ، ممدوداً بالكرم على كل منقوص، و كن مجرداً من الأحقاد.
@Merghat
🔹 نصح أحد النحويين تلميذه، فقال:
يا بنيّ كن مبتدئاً يومك بالخير، و ارفع نفسك عن الدُّنيا، و انصب الموت أمام عينك، وكن مجزوماً عن فعل المنكرات، وكن مثالاً صحيحًا لا عليلاً ولا معتلاً، و لا تتعد على حدود الآخرين، وكن مقصوراً على الطّاعاتِ، ممدوداً بالكرم على كل منقوص، و كن مجرداً من الأحقاد.
@Merghat
✔️ چرا به سخن بیاساس «خرافه» میگویند؟
🔸 «خرافة» مردی از قبیله «بنی عذرة» بود. مطابقِ داستانهای عرب، مدتی جنّیان او را شیفته کرده {با خود بردند} پس از مراجعت و بازگشت آنچه را از جنّیان مشاهده کرده بود، برای دیگران بازگو میکرد. اما مردم حرفهای او را باور نمینمودند و او را دروغگو میدانستند.
🔹 به تدریج، این امر تبدیل به یک ضربالمثل شد، بدین نحو که به کلامی که در نظر آنها ناممکن به چشم میآمد، حدیث خرافه (حرف خرافة) میگفتند.
@Merghat
🔸 «خرافة» مردی از قبیله «بنی عذرة» بود. مطابقِ داستانهای عرب، مدتی جنّیان او را شیفته کرده {با خود بردند} پس از مراجعت و بازگشت آنچه را از جنّیان مشاهده کرده بود، برای دیگران بازگو میکرد. اما مردم حرفهای او را باور نمینمودند و او را دروغگو میدانستند.
🔹 به تدریج، این امر تبدیل به یک ضربالمثل شد، بدین نحو که به کلامی که در نظر آنها ناممکن به چشم میآمد، حدیث خرافه (حرف خرافة) میگفتند.
@Merghat
🔸 در مورد اهمیت تدریس از استاد بزرگواری شنیدم که می گفت: «ولو ابوعلی سینا باشی اما اگر تدریس نکنی و دانسته هایت را بیان ننمایی، فایده ندارد».
🔹 آری، مباحثه و تدریس بسیار در امر طلبگی مهم است، اصلاً این که اکثر طلبه ها ادبیاتِ شفاهیِ شان قوی است، یکی از علل آن همین مباحثه هاست که البته در این ایام کرونا، خدا می داند چه بر سر بحث ها آمده است!
🔸 شاید بتوان گفت که حوزه امروز در کتابت و نوشتار "ضعیف" است. واضح است که مقصودم از «حوزه» علمای برجسته و محققین بزرگوار نیست، آن ها شأن و مقامشان اجل است که بخواهم در موردشان سخن بگویم؛ منظورم طلبه های جدید است و خودم هم از این قاعده مستثناء نیستم.
✍ رضا حسینی
@Nardebane_feghahat
🔹 آری، مباحثه و تدریس بسیار در امر طلبگی مهم است، اصلاً این که اکثر طلبه ها ادبیاتِ شفاهیِ شان قوی است، یکی از علل آن همین مباحثه هاست که البته در این ایام کرونا، خدا می داند چه بر سر بحث ها آمده است!
🔸 شاید بتوان گفت که حوزه امروز در کتابت و نوشتار "ضعیف" است. واضح است که مقصودم از «حوزه» علمای برجسته و محققین بزرگوار نیست، آن ها شأن و مقامشان اجل است که بخواهم در موردشان سخن بگویم؛ منظورم طلبه های جدید است و خودم هم از این قاعده مستثناء نیستم.
✍ رضا حسینی
@Nardebane_feghahat
✔️ آیت الله سید احمد #مددی (حفظه الله):
🔹 استادمان «مرحوم اديب» می فرمودند: اگر #سيبويه زنده شود و از قبر بیرون آید، بايد برود پيش #ابن_هشام و زانو بزند تا کتاب #مغنی را پيش ايشان بخواند.
🔸 ابن هشام واقعاً نحوی است يعنی انصافاً حالا غير از کلام مرحوم استاد آقای اديب، خود من عقيده ام اين است که ابن هشام يک مرد مّلا است در نحو. کتابهای خوبی دارد، هرچه نوشته خوب نوشته است، واقعاً اديب است، واقعاً در لغت و نحو صاحب نظر است، صاحب مکتب است.
#ادبیات
@Nardebane_feghahat
🔹 استادمان «مرحوم اديب» می فرمودند: اگر #سيبويه زنده شود و از قبر بیرون آید، بايد برود پيش #ابن_هشام و زانو بزند تا کتاب #مغنی را پيش ايشان بخواند.
🔸 ابن هشام واقعاً نحوی است يعنی انصافاً حالا غير از کلام مرحوم استاد آقای اديب، خود من عقيده ام اين است که ابن هشام يک مرد مّلا است در نحو. کتابهای خوبی دارد، هرچه نوشته خوب نوشته است، واقعاً اديب است، واقعاً در لغت و نحو صاحب نظر است، صاحب مکتب است.
#ادبیات
@Nardebane_feghahat
✔️ ملاک تشخیص حروف متشابه از یکدیگر در «خط کوفی» شکل حروف بوده است، نه نقطه.
#ادبیات
@Nardebane_feghahat
#ادبیات
@Nardebane_feghahat
✔️ آیت الله سید احمد #مددی (مدظله العالی):
🔸 «تدوين لغت» بعد از انقسام مذاهب است. آن قدر خون و خون ريزی کردند و همديگر را کشتند، بعد آمدند تا لغت بنويسند! خب طبيعتاً اين خون و خون ريزیها به لغت هم متأسفانه سرايت کرده است.
🔹 اين که اسناد شود به يک کتاب لغوی و فلان، بعد بگوییم: «اين درست نيست و آن مجمع البحرين درست است»، اصلاً اين منهج، صحیح نيست.
🔸 مجمع البحرين کتاب ضعيفي می باشد. باز کتبِ قديمیِ لغت بهتر استظهار کرده اند. بايد برگرديم به مجموعه شواهد.
@Merghat
🔸 «تدوين لغت» بعد از انقسام مذاهب است. آن قدر خون و خون ريزی کردند و همديگر را کشتند، بعد آمدند تا لغت بنويسند! خب طبيعتاً اين خون و خون ريزیها به لغت هم متأسفانه سرايت کرده است.
🔹 اين که اسناد شود به يک کتاب لغوی و فلان، بعد بگوییم: «اين درست نيست و آن مجمع البحرين درست است»، اصلاً اين منهج، صحیح نيست.
🔸 مجمع البحرين کتاب ضعيفي می باشد. باز کتبِ قديمیِ لغت بهتر استظهار کرده اند. بايد برگرديم به مجموعه شواهد.
@Merghat
✔️ من طرائف النحويين
وقف سائل بباب نحوي، فقال النحوي: من؟
فقال: سائل.
قال النحوي: ينصرف.
قال: اسمي أحمد (ممنوع من الصرف).
@Merghat
وقف سائل بباب نحوي، فقال النحوي: من؟
فقال: سائل.
قال النحوي: ينصرف.
قال: اسمي أحمد (ممنوع من الصرف).
@Merghat
✔️ كلُّ خليلٍ كنتُ خاللتُه
لا ترك اللّه له واضحة
یعنی: هر دوستى كه با او دوستى نمودم، خداوند براى او دندانِ خندهنما نگذارد.
🔹 «واضحة» به دندانهايى میگویند كه هنگام خنديدن، دیده میشود.
🔸 در کتب ادبی گفته شده که «لا ترك اللّه له...» جمله خبريه می باشد و به خاطر مبالغه در طلب، به جاى انشاء آورده شده است.
@Merghat
لا ترك اللّه له واضحة
یعنی: هر دوستى كه با او دوستى نمودم، خداوند براى او دندانِ خندهنما نگذارد.
🔹 «واضحة» به دندانهايى میگویند كه هنگام خنديدن، دیده میشود.
🔸 در کتب ادبی گفته شده که «لا ترك اللّه له...» جمله خبريه می باشد و به خاطر مبالغه در طلب، به جاى انشاء آورده شده است.
@Merghat