✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (5)
🔹 «...أنّ كثرة الحروف تدل على كثرة المعنى، و ليس بمطّرد»
📚 مغني اللبيب ج1 ص139
@Merghat
🔹 «...أنّ كثرة الحروف تدل على كثرة المعنى، و ليس بمطّرد»
📚 مغني اللبيب ج1 ص139
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (6)
🔸 بحث در مورد قاعدهای است که: «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» یا «تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی»
🔹 در مورد پذیرش یا انکار این قاعده اختلاف نظر وجود دارد.
🔸 ابن هشام قبول نمیکند، اما افرادی مانند دکتر سامرائی به آن معتقد هستند. اگر به کتاب «معانی النحو» مراجعه کنید، با کلام ایشان، بیشتر آشنا خواهید شد. مراجعه به کتاب خصائص ابنجنی و آشنایی با نظر او نیز خالی از لطف نیست.
🔹 خیلی مختصر عرض کنم که برخی معتقدند که: «ان» (یکی از حروف مشبهه) را اگر به صورت مخفّف (یعنی با یک نون کمتر) در نظر بگیریم، دارای تأکید کمتری است و به همین استدلال میکنند که تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی! کمتر شدن حروف بر کمتر شدن معانی دلالت میکند.
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔸 بحث در مورد قاعدهای است که: «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» یا «تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی»
🔹 در مورد پذیرش یا انکار این قاعده اختلاف نظر وجود دارد.
🔸 ابن هشام قبول نمیکند، اما افرادی مانند دکتر سامرائی به آن معتقد هستند. اگر به کتاب «معانی النحو» مراجعه کنید، با کلام ایشان، بیشتر آشنا خواهید شد. مراجعه به کتاب خصائص ابنجنی و آشنایی با نظر او نیز خالی از لطف نیست.
🔹 خیلی مختصر عرض کنم که برخی معتقدند که: «ان» (یکی از حروف مشبهه) را اگر به صورت مخفّف (یعنی با یک نون کمتر) در نظر بگیریم، دارای تأکید کمتری است و به همین استدلال میکنند که تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی! کمتر شدن حروف بر کمتر شدن معانی دلالت میکند.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (7)
🔹 «السِّين» و «سوف» كِلَاهُمَا للتنفيس أَي تَخْلِيص الْمُضَارع من الزَّمن الضّيق وَهُوَ الْحَال إِلَى الزَّمَان الْوَاسِع وَهُوَ الِاسْتِقْبَال قَالَ البصرية وزمانه مَعَ السِّين أضيق مِنْهُ مَعَ سَوف نظرا إِلَى أَن كَثْرَة الْحُرُوف تفِيد مُبَالغَة فِي الْمَعْنى والكوفيون أَنْكَرُوا ذَلِك ورده ابْن مَالك تبعا مِنْهُمَا على الْمَعْنى الْوَاحِد فِي الْوَقْت الْوَاحِد قَالَ تَعَالَى {وسوف يُؤْت الله الْمُؤمنِينَ أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 146] {أُولَئِكَ سنؤتيهم أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 162] {كلا سيعلمون} [النبأ: 4] {ثمَّ كلا سَوف تعلمُونَ} [التكاثر: 4]
📚 همع الهوامع في شرح جمع الجوامع، السيوطي، جلال الدين، ج2 ص594
@Merghat
🔹 «السِّين» و «سوف» كِلَاهُمَا للتنفيس أَي تَخْلِيص الْمُضَارع من الزَّمن الضّيق وَهُوَ الْحَال إِلَى الزَّمَان الْوَاسِع وَهُوَ الِاسْتِقْبَال قَالَ البصرية وزمانه مَعَ السِّين أضيق مِنْهُ مَعَ سَوف نظرا إِلَى أَن كَثْرَة الْحُرُوف تفِيد مُبَالغَة فِي الْمَعْنى والكوفيون أَنْكَرُوا ذَلِك ورده ابْن مَالك تبعا مِنْهُمَا على الْمَعْنى الْوَاحِد فِي الْوَقْت الْوَاحِد قَالَ تَعَالَى {وسوف يُؤْت الله الْمُؤمنِينَ أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 146] {أُولَئِكَ سنؤتيهم أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 162] {كلا سيعلمون} [النبأ: 4] {ثمَّ كلا سَوف تعلمُونَ} [التكاثر: 4]
📚 همع الهوامع في شرح جمع الجوامع، السيوطي، جلال الدين، ج2 ص594
@Merghat
✔️ یکی از تفاوتهای «سین» و «سوف» این است که: لام تاکید بر سر سوف داخل میشود: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيکَ رَبُّکَ فَتَرْضی» ولی بر سرِ «سین» وارد نمیگردد.
@Merghat
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (8)
✔️ مرحوم آیت الله خویی (قدس سره):
🔸 و قد خفي الامر على جملة من المفسرين، فتخيلوا أن كلمة الرحمن أوسع معنى من كلمة الرحيم بتوهم أن زيادة المباني تدل على زيادة المعاني. وهذا التعليل ينبغي أن يعد من المضحكات، فإن دلالة الالفاظ تتبع كيفية وضعها، ولا صلة لها بكثرة الحروف وقلتها. ورب لفظ قليل الحروف كثير المعنى، و بخلافه لفظ آخر، فكلمة حذر تدل على المبالغة دون كلمة حاذر، وإن كثيراً ما يكون الفعل المجرد والمزيد فيه بمعنى واحد، كضر و أضر.
🔹 هذا إذا فرضنا أن يكون استعمال كلمة الرحمن استعمالا اشتقاقيا وأما بناء على كونها من أسماء الله تعالى و بمنزلة اللقب له نقلا عن معناها اللغوي ـ وقد تقدم إثبات ذلك ـ فإن في تعقيبها بكلمة الرحيم زيادة على ما ذكر إشارة إلى سبب النقل، و هو اتصافه تعالى بالرحمة الواسعة.
📚 البيان في تفسير القرآن، الخوئي، السيد أبوالقاسم ج1 ص438
@Merghat
✔️ مرحوم آیت الله خویی (قدس سره):
🔸 و قد خفي الامر على جملة من المفسرين، فتخيلوا أن كلمة الرحمن أوسع معنى من كلمة الرحيم بتوهم أن زيادة المباني تدل على زيادة المعاني. وهذا التعليل ينبغي أن يعد من المضحكات، فإن دلالة الالفاظ تتبع كيفية وضعها، ولا صلة لها بكثرة الحروف وقلتها. ورب لفظ قليل الحروف كثير المعنى، و بخلافه لفظ آخر، فكلمة حذر تدل على المبالغة دون كلمة حاذر، وإن كثيراً ما يكون الفعل المجرد والمزيد فيه بمعنى واحد، كضر و أضر.
🔹 هذا إذا فرضنا أن يكون استعمال كلمة الرحمن استعمالا اشتقاقيا وأما بناء على كونها من أسماء الله تعالى و بمنزلة اللقب له نقلا عن معناها اللغوي ـ وقد تقدم إثبات ذلك ـ فإن في تعقيبها بكلمة الرحيم زيادة على ما ذكر إشارة إلى سبب النقل، و هو اتصافه تعالى بالرحمة الواسعة.
📚 البيان في تفسير القرآن، الخوئي، السيد أبوالقاسم ج1 ص438
@Merghat
🔹 مبحثِ «جمع التکسیر» که در اواخر سیوطی آمده، مشتمل بر مطالب جالبی است. اگر دوستان آن را به همراه حواشی و شروح سیوطی مطالعه بفرمایند، بسیار عالیست.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 اسامیِ عَلَم معمولاً جمع بسته نمیشوند، و اگر هم جایی میبینیم که جمع بسته شدهاند، موارد نادر و قلیلی است، مانند زینبات، فاطمات، طلحات و...
@Merghat
@Merghat
🔸 فرق بين «ألف الإثنين» و «ألف التثنية» آنست که: «ألف الاثنين» مختص أفعال است، مانند: ذهبا - يذهبان - إذهبا.
🔹 اما «ألف التثنية» مختص أسماء است، مانند: الطالبان ذاهِبان.
@Merghat
🔹 اما «ألف التثنية» مختص أسماء است، مانند: الطالبان ذاهِبان.
@Merghat
✔️ درس فقه استاد علیدوست
تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۹۸
🔸 آن مقدار که روی «لغت» کار میشود، روی «فلسفه لغت» وقت گذاشته نمیشود؛ لذا برخی اشتباهات از این زاویه است.
🔹 میدانید که لغت اصرار ندارد که همه معانی را جمع کند، و همیشه یافتههای خودش را میگوید و ممکن است که یافتههایی باشد که لغت دسترسی پیدا نکرده است.
🔸 در بحث معانی حروف جار، ابن هشام خیلی کار کرده است. برای «لام» بیست و دو معنا، برای «علی» هشت معنا، برای «مِن» پانزده معنا، و برای «إلی» هفت معنا ولی آیا ابن هشام میخواهد بگوید کل معانی همین است؟!
🔹 {بلکه} میخواهد بگوید که تا این جایِ کار، من این تعداد را دیدم. حالا اگر کسی توانست کاربست جدیدی را اضافه کند که مثلاً «علی: للإحاطة» که شما جای دیگری نمیبینید و من در «سلسبیل» آوردم و ثابت کردیم که «یطوف علیهم ولدان مخلدون» نه آنکه روی دوش بهشتیها سوارند، {بلکه} یعنی اینکه بر آنها احاطه دارند.
🔸 اینها استقراست. چیزی است که تا این نقطه پیدا شده و ممکن است که بیش از اینها باشد.
🔹 نکته: هر لغوی یک کار خاص میکند. کار «ابنفارس» را «ابن منظور» نمیکند و به همین ترتیب کارِ «زبیدی» را «راغب» نمیکند.
🔸 «ابن منظور» برای «عین» سی و شش معنا را می شمارد ولی «زبیدی» میآید و بیش از صدتا معنا را احصا میکند. او تا آنجا این مقدار دیده و او بیشتر.
@Merghat
تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۹۸
🔸 آن مقدار که روی «لغت» کار میشود، روی «فلسفه لغت» وقت گذاشته نمیشود؛ لذا برخی اشتباهات از این زاویه است.
🔹 میدانید که لغت اصرار ندارد که همه معانی را جمع کند، و همیشه یافتههای خودش را میگوید و ممکن است که یافتههایی باشد که لغت دسترسی پیدا نکرده است.
🔸 در بحث معانی حروف جار، ابن هشام خیلی کار کرده است. برای «لام» بیست و دو معنا، برای «علی» هشت معنا، برای «مِن» پانزده معنا، و برای «إلی» هفت معنا ولی آیا ابن هشام میخواهد بگوید کل معانی همین است؟!
🔹 {بلکه} میخواهد بگوید که تا این جایِ کار، من این تعداد را دیدم. حالا اگر کسی توانست کاربست جدیدی را اضافه کند که مثلاً «علی: للإحاطة» که شما جای دیگری نمیبینید و من در «سلسبیل» آوردم و ثابت کردیم که «یطوف علیهم ولدان مخلدون» نه آنکه روی دوش بهشتیها سوارند، {بلکه} یعنی اینکه بر آنها احاطه دارند.
🔸 اینها استقراست. چیزی است که تا این نقطه پیدا شده و ممکن است که بیش از اینها باشد.
🔹 نکته: هر لغوی یک کار خاص میکند. کار «ابنفارس» را «ابن منظور» نمیکند و به همین ترتیب کارِ «زبیدی» را «راغب» نمیکند.
🔸 «ابن منظور» برای «عین» سی و شش معنا را می شمارد ولی «زبیدی» میآید و بیش از صدتا معنا را احصا میکند. او تا آنجا این مقدار دیده و او بیشتر.
@Merghat
✔️ ابنمالک گفته است:
و «مَن و ما و ألـ» تُساوِی ما ذُکِرَ
و هکذا «ذو» عندَ طیٍّ قَد شُهِر
🔸 یعنی: «مَن» مساوی است با «الذی» و فروعش ولی فقط برای عاقل به کار می رود.
«ما» نیز همینطور ولی فقط برای غیر عاقل به کار می رود.
«الـ» نیز همچنین و برای عاقل و غیر عاقل به کار می رود.
«ذو» در لغت «طیّء» نیز همچنین و برای عاقل و غیر عاقل است.
@Merghat
و «مَن و ما و ألـ» تُساوِی ما ذُکِرَ
و هکذا «ذو» عندَ طیٍّ قَد شُهِر
🔸 یعنی: «مَن» مساوی است با «الذی» و فروعش ولی فقط برای عاقل به کار می رود.
«ما» نیز همینطور ولی فقط برای غیر عاقل به کار می رود.
«الـ» نیز همچنین و برای عاقل و غیر عاقل به کار می رود.
«ذو» در لغت «طیّء» نیز همچنین و برای عاقل و غیر عاقل است.
@Merghat
✳️ #بیتی_از_مسکین_الدارمی (1)
🔹 «ربیعة بن عامر» معروف به «مسكين الدارمي» یکی از شعرای شجاع و زبردستِ عراقی است. او از اشراف قبیله تمیم است که در عهد أموی زندگی میکرده. یکی از ابیات او را مورد بررسی قرار میدهیم.
«أخاك أخاك إن من لا أخا له
كساع إلى الهيجا بغير سلاح»
▪️ أخاك أخاك: أي الزم أخاك (از باب إغراء)
▪️ الهيجاء: الحرب
🔸 «أخا» در عبارت «إن من لا أخا له» اسم لای نفی جنس است و منصوب به ألف. (دقت: أخ یکی از أسماء خمسه میباشد)
🔹 «لام» در «له» را اصطلاحاً «لام مُقْحَمَه» مینامند (مقحمة اسم مفعول از باب اِفعال است: اَقحم یُقحم اقحاماً)
«لام مقحمة» یکی از اقسامِ لام زائده است که بین مضاف و مضافالیه میآید.
❓اشکالی که در اینجا شاید مطرح شود، آنست که:
اگر «لام» در این بیت «لام مقحمة» است و ما بعدِ آن «مضاف الیه» میباشد، این اضافه سببِ معرفه شدنِ «أخ» میشود! (زیرا به معرفه اضافه شده!) درحالیکه اسم لای نفی جنس باید نکره باشد، نه معرفه!!
✔️ در جواب میگوییم: «لام مقحمه» فقط یک لام زائده نیست، بلکه در اینجا واجب الزیادة است. اصلاً این لام آمده تا جلویِ معرفه شدن را بگیرد، زیرا اتصال مباشر منجر به معرفهشدن میگردد. بدین ترتیب اشکالِ فوق پاسخ داده شد.
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 «ربیعة بن عامر» معروف به «مسكين الدارمي» یکی از شعرای شجاع و زبردستِ عراقی است. او از اشراف قبیله تمیم است که در عهد أموی زندگی میکرده. یکی از ابیات او را مورد بررسی قرار میدهیم.
«أخاك أخاك إن من لا أخا له
كساع إلى الهيجا بغير سلاح»
▪️ أخاك أخاك: أي الزم أخاك (از باب إغراء)
▪️ الهيجاء: الحرب
🔸 «أخا» در عبارت «إن من لا أخا له» اسم لای نفی جنس است و منصوب به ألف. (دقت: أخ یکی از أسماء خمسه میباشد)
🔹 «لام» در «له» را اصطلاحاً «لام مُقْحَمَه» مینامند (مقحمة اسم مفعول از باب اِفعال است: اَقحم یُقحم اقحاماً)
«لام مقحمة» یکی از اقسامِ لام زائده است که بین مضاف و مضافالیه میآید.
❓اشکالی که در اینجا شاید مطرح شود، آنست که:
اگر «لام» در این بیت «لام مقحمة» است و ما بعدِ آن «مضاف الیه» میباشد، این اضافه سببِ معرفه شدنِ «أخ» میشود! (زیرا به معرفه اضافه شده!) درحالیکه اسم لای نفی جنس باید نکره باشد، نه معرفه!!
✔️ در جواب میگوییم: «لام مقحمه» فقط یک لام زائده نیست، بلکه در اینجا واجب الزیادة است. اصلاً این لام آمده تا جلویِ معرفه شدن را بگیرد، زیرا اتصال مباشر منجر به معرفهشدن میگردد. بدین ترتیب اشکالِ فوق پاسخ داده شد.
✍ رضا حسینی
@Merghat
◾️ نکتهای پیرامون انواعِ «ذو»
۱. دو نوع ذو داریم: «ذو صاحبیه» و «ذو موصوله»
۲. «ذو موصوله» به معنای «الذی» میباشد (طبق لغت قبیله طیء)
مثال: «هذا ذو قالَ» یعنی: هذا الذی قال
«هذا ذو خَطَبَ» یعنی: هذا الذی خطب
۳. «ذو موصوله» مبنی است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
۱. دو نوع ذو داریم: «ذو صاحبیه» و «ذو موصوله»
۲. «ذو موصوله» به معنای «الذی» میباشد (طبق لغت قبیله طیء)
مثال: «هذا ذو قالَ» یعنی: هذا الذی قال
«هذا ذو خَطَبَ» یعنی: هذا الذی خطب
۳. «ذو موصوله» مبنی است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ «من غربَلَ الناس نخلوه»
⬅️ معادل فارسى: در كسی را مكوب تا درت را نكوبند.
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
📚 الأمثال المقارنة، منصورة زركوب ص344
@Merghat
⬅️ معادل فارسى: در كسی را مكوب تا درت را نكوبند.
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
📚 الأمثال المقارنة، منصورة زركوب ص344
@Merghat
مرقاة الصعود
✳️ #بیتی_از_مسکین_الدارمی (1) 🔹 «ربیعة بن عامر» معروف به «مسكين الدارمي» یکی از شعرای شجاع و زبردستِ عراقی است. او از اشراف قبیله تمیم است که در عهد أموی زندگی میکرده. یکی از ابیات او را مورد بررسی قرار میدهیم. «أخاك أخاك إن من لا أخا له كساع إلى الهيجا…
✳️ #بیتی_از_مسکین_الدارمی (2)
«أخاك أخاك إن من لا أخا له
كساع إلى الهيجا بغير سلاح»
📚 النحو العربي، ابراهيم إبراهيم بركات ج4 ص111
@Merghat
«أخاك أخاك إن من لا أخا له
كساع إلى الهيجا بغير سلاح»
📚 النحو العربي، ابراهيم إبراهيم بركات ج4 ص111
@Merghat
✳️ #بیتی_از_مسکین_الدارمی (3)
«أخاك أخاك إن من لا أخا له
كساع إلى الهيجا بغير سلاح»
📚 شرح جمل الزجاجی ج2 ص414
@Merghat
«أخاك أخاك إن من لا أخا له
كساع إلى الهيجا بغير سلاح»
📚 شرح جمل الزجاجی ج2 ص414
@Merghat