✔️ و من أمثلة فائدة علم النحو:
🔸 فإذا قرأ العاميّ قول الله تعالى: (حضرَ يعقوبَ الموتُ) فلعله يستشكل كيف أن يعقوب (عليه السلام) حضر و جاء للموت فهل قتل نفسه -حاشاه- أو ماذا؟
🔹 بينما طالب العلم الذي درس النحو ينظر في لفظ الآية فيجد أن الباء من يعقوب مفتوحة، والتاء من الموت مضمومة.
🔹 فيعلم أن الآية فيها تقديم المفعول على الفاعل والأصل:«حضرَ الموتُ يعقوبَ» فالموت هو الذي حضر يعقوب.
@Merghat
🔸 فإذا قرأ العاميّ قول الله تعالى: (حضرَ يعقوبَ الموتُ) فلعله يستشكل كيف أن يعقوب (عليه السلام) حضر و جاء للموت فهل قتل نفسه -حاشاه- أو ماذا؟
🔹 بينما طالب العلم الذي درس النحو ينظر في لفظ الآية فيجد أن الباء من يعقوب مفتوحة، والتاء من الموت مضمومة.
🔹 فيعلم أن الآية فيها تقديم المفعول على الفاعل والأصل:«حضرَ الموتُ يعقوبَ» فالموت هو الذي حضر يعقوب.
@Merghat
✳️ مرکب عطفی
✔️ المرکّب العطفی: هو ما تألَّف من المعطوف و المعطوف علیه، بتوسّط حرف العطف بینهما، نحو: «سالم و خلیل ناجحان» و حکم ما بعد العطف أن یتبع ما قبله فی الإعراب.
🔹 و المرکب العطفی أحد أقسام المرکّب غیر الإسنادی.
📚 موسوعة علوم اللغة العربیة، امیل بدیع یعقوب ج8 ص446
@Merghat
✔️ المرکّب العطفی: هو ما تألَّف من المعطوف و المعطوف علیه، بتوسّط حرف العطف بینهما، نحو: «سالم و خلیل ناجحان» و حکم ما بعد العطف أن یتبع ما قبله فی الإعراب.
🔹 و المرکب العطفی أحد أقسام المرکّب غیر الإسنادی.
📚 موسوعة علوم اللغة العربیة، امیل بدیع یعقوب ج8 ص446
@Merghat
✔️ کلمه یا معنای مستقل دارد و یا ندارد.
اگر معنای مستقل نداشته باشد، حرف است.
اگر معنای مستقل داشته باشد: یا دال بر زمان هم هست (فعل) و یا دال بر زمان نیست (اسم)
@Merghat
اگر معنای مستقل نداشته باشد، حرف است.
اگر معنای مستقل داشته باشد: یا دال بر زمان هم هست (فعل) و یا دال بر زمان نیست (اسم)
@Merghat
✔️ آیت الله منتظری:
🔸 «مس» تماس پيدا کردن است گرچه در آن طلب نباشد ولي «لمس» تماسي را گويند که در آن طلب و ادراک هست. مثلاً اگر دو کتاب با هم تماس پيدا کردند، چون در آن طلب نيست، لذا اين را «مس» ميگويند ولي اگر شما با دست خود چيزي را لمس ميکني، و مي خواهي بداني اين شيء، سرد است يا گرم، زبر است يا نرم، اين تماس شما را «لمس» مي نامند، زيرا شما طلب ادراک کرده ايد، نه اينکه صرف بهم خوردن و بهم رسيدن دو جسم با هم باشد. پس لمس در حقيقت يک نحوه شعور است. دو اتومبيل که به هم ميخورند تماس پيدا ميکنند اما لمس نيست، زيرا طلب ادراک در آن نمي باشد. و به عبارت ديگر: لمس مختص است به موجوداتي که احساس دارند.
🔹 در هر صورت، دستها نمي توانند خدا را لمس کنند، زيرا لامس و ملموس هر دو بايد جسم باشند تا تماس حاصل شود، و خداوند جسم نيست.
@Merghat
🔸 «مس» تماس پيدا کردن است گرچه در آن طلب نباشد ولي «لمس» تماسي را گويند که در آن طلب و ادراک هست. مثلاً اگر دو کتاب با هم تماس پيدا کردند، چون در آن طلب نيست، لذا اين را «مس» ميگويند ولي اگر شما با دست خود چيزي را لمس ميکني، و مي خواهي بداني اين شيء، سرد است يا گرم، زبر است يا نرم، اين تماس شما را «لمس» مي نامند، زيرا شما طلب ادراک کرده ايد، نه اينکه صرف بهم خوردن و بهم رسيدن دو جسم با هم باشد. پس لمس در حقيقت يک نحوه شعور است. دو اتومبيل که به هم ميخورند تماس پيدا ميکنند اما لمس نيست، زيرا طلب ادراک در آن نمي باشد. و به عبارت ديگر: لمس مختص است به موجوداتي که احساس دارند.
🔹 در هر صورت، دستها نمي توانند خدا را لمس کنند، زيرا لامس و ملموس هر دو بايد جسم باشند تا تماس حاصل شود، و خداوند جسم نيست.
@Merghat
✔️ بیتی از قصیده عینیه ابن ابی الحدید معتزلی در شأن امیرالمومنین (علیه السلام):
▪️یا قالعَ البابِ التی عن هزّها
▪️عجزتْ أکفٌ أربعونَ و أربعُ
🔹 همان طور که مشاهده فرمودید، با کلمه «باب» معامله مؤنث شده است.
@Merghat
▪️یا قالعَ البابِ التی عن هزّها
▪️عجزتْ أکفٌ أربعونَ و أربعُ
🔹 همان طور که مشاهده فرمودید، با کلمه «باب» معامله مؤنث شده است.
@Merghat
🔹 مؤنث حقیقی: به اسمی که در مقابلِ آن، جنس مذکر وجود دارد، مثل: «رجل» که در برابرش «إمرأة» هست، و مانندِ «ثور» که در مقابلش «بقرة» هست.
حالا گاهی مؤنث حقیقی نشانه تأنیث (ة–اء- ی) را دارد و گاهی ندارد؛ نظیر: «فاطمة، سلمی، زینب، مریم و...»
@Merghat
حالا گاهی مؤنث حقیقی نشانه تأنیث (ة–اء- ی) را دارد و گاهی ندارد؛ نظیر: «فاطمة، سلمی، زینب، مریم و...»
@Merghat
🔸 مؤنث لفظی: اسم هایی که بر جنس مذکر دلالت کند، ولی علامتِ تأنیث داشته باشد؛ مثل:«طلحة، معاویة، حمزة»
@Merghat
@Merghat
✳️ #تنوین_تنکیر (1)
🔸 و ما ذهب إليه النحاة في التفريق بينهما مقبول من ناحية، مردود من ناحية، و ذلك أن التنوين هنا يفيد العموم والشمول، فما نُوِّنَ يكون أعم و أشمل مما لم ينون، فإذا قلت «صه» أردت السكوت التام المطبق، وكذلك «إيه» فإنه يراد به الحديث العام الشامل، لأن التنكير قد يفيد العموم؛ نحو «عنده مال» و «هو ذو علم ومعرفة ونشاط وقوة»
🔹 أما قولهم أن «صهٍ» معناه سكوتاً، و «صه» معناه السكوت، و كذلك الباقي فهذا مردود و مغاير لتفسيرهم، فإن السكوت ليس معناه: اُسكت عن حديث معين، و إنما هو تعريف للسكوت لا للمسكوت عنه، أي اُسكت السكوت المعهود، فقولك «افعل سكوتا» لا يفيد نصا أن المسكوت عنه عام، ولا «افعل السكوت» يدل على أن المسكوت عنه خاص، بل يصح أن يقال «سكوتا عن هذه المسألة» فيكون خاصاً، كما يصح أن يقال «السكوت عن كل حديث» فيكون عامًا.
📚 كتاب معاني النحو، فاضل صالح السامرائي ج4 ص43
@Merghat
🔸 و ما ذهب إليه النحاة في التفريق بينهما مقبول من ناحية، مردود من ناحية، و ذلك أن التنوين هنا يفيد العموم والشمول، فما نُوِّنَ يكون أعم و أشمل مما لم ينون، فإذا قلت «صه» أردت السكوت التام المطبق، وكذلك «إيه» فإنه يراد به الحديث العام الشامل، لأن التنكير قد يفيد العموم؛ نحو «عنده مال» و «هو ذو علم ومعرفة ونشاط وقوة»
🔹 أما قولهم أن «صهٍ» معناه سكوتاً، و «صه» معناه السكوت، و كذلك الباقي فهذا مردود و مغاير لتفسيرهم، فإن السكوت ليس معناه: اُسكت عن حديث معين، و إنما هو تعريف للسكوت لا للمسكوت عنه، أي اُسكت السكوت المعهود، فقولك «افعل سكوتا» لا يفيد نصا أن المسكوت عنه عام، ولا «افعل السكوت» يدل على أن المسكوت عنه خاص، بل يصح أن يقال «سكوتا عن هذه المسألة» فيكون خاصاً، كما يصح أن يقال «السكوت عن كل حديث» فيكون عامًا.
📚 كتاب معاني النحو، فاضل صالح السامرائي ج4 ص43
@Merghat
✳️ #تنوین_تنکیر (2)
🔹 تنوين التنكير: هو اللاحق بأسماء الأفعال، نحو أفٍّ، صـهٍ- ويفيد التنكير.
🔸 و يلحق ببعض الأسماء المبنية كالعلَم المختوم بـ (ويهِ)، وذلك للتفريق بين المعرفة والنكرة، فما نُوّن كان نكرة، و ما لم ينون كان معرفة، مثل:
«مررت بسيبويهِ وبسيبويهٍ آخر» أي برجل آخر اسمه سيبويه.
@Merghat
🔹 تنوين التنكير: هو اللاحق بأسماء الأفعال، نحو أفٍّ، صـهٍ- ويفيد التنكير.
🔸 و يلحق ببعض الأسماء المبنية كالعلَم المختوم بـ (ويهِ)، وذلك للتفريق بين المعرفة والنكرة، فما نُوّن كان نكرة، و ما لم ينون كان معرفة، مثل:
«مررت بسيبويهِ وبسيبويهٍ آخر» أي برجل آخر اسمه سيبويه.
@Merghat
✳️ #تنوین_تنکیر (3)
✔️ تنوین تنکیر در دو مورد رخ میدهد:
🔸 الف) اسم فعل هایی نظیر: «صهٍ، مهٍ، ایهٍ، اُفٍّ»
🔹 ب) برخی از اسماء مبنی مثل: «جاءَ سیبویهُ و سیبویهٌ آخَرُ» (شاهد مثال در سیبویهِ دوم است)
✔️ این نوع تنوین برای جداسازی معرفه از نکره است
@Merghat
✔️ تنوین تنکیر در دو مورد رخ میدهد:
🔸 الف) اسم فعل هایی نظیر: «صهٍ، مهٍ، ایهٍ، اُفٍّ»
🔹 ب) برخی از اسماء مبنی مثل: «جاءَ سیبویهُ و سیبویهٌ آخَرُ» (شاهد مثال در سیبویهِ دوم است)
✔️ این نوع تنوین برای جداسازی معرفه از نکره است
@Merghat
✳️ #تنوین_تنکیر (4)
🔸 «إيه» به معناى «إمض في حديثك» است كه اگر با تنوين باشد به معناى «بيفزاى مرا از هر سخنى» و اگر بدون تنوين باشد به معناى «بيفزاى مرا سخنى خاص» است.
📚 ترجمه و شرح مغني الأديب، صفایی، غلامعلی ج3 ص332
@Merghat
🔸 «إيه» به معناى «إمض في حديثك» است كه اگر با تنوين باشد به معناى «بيفزاى مرا از هر سخنى» و اگر بدون تنوين باشد به معناى «بيفزاى مرا سخنى خاص» است.
📚 ترجمه و شرح مغني الأديب، صفایی، غلامعلی ج3 ص332
@Merghat
✔️ مِن أمثلة تغير أواخر الكلم: أواخر الكلمة يكون محلاً لتغیيرات مختلفة؛ لاحظْ قول الله تعالى: «الذينَ قالَ لهمُ الناسُ إنَّ الناسَ قد جمعوا لكم» فانظر إلى كلمة «الناس» ذكرت مضمومة ثم ذكرت مفتوحة، و لا شك أنَّ هذا التغير إنما هو بسبب قواعد النحو، و كذلك انظر إلى هذه الآيات، قال الله تعالى:
«قُتِلَ الإنسانُ ما أكفرَهُ» و قال سبحانه: «إنَّ الإنسانَ لفي خُسرٍ» و قال: «هل أتى على الإنسانِ حينٌ مِن الدهرِ» تجد كلمة «إنسان» ذكرت مضمومة ثم مفتوحة، ثم مكسورة، بحسب موقعها في الكلام، فكلمة «الناس- و -الإنسان» تسمى بالمعربة.
@Merghat
«قُتِلَ الإنسانُ ما أكفرَهُ» و قال سبحانه: «إنَّ الإنسانَ لفي خُسرٍ» و قال: «هل أتى على الإنسانِ حينٌ مِن الدهرِ» تجد كلمة «إنسان» ذكرت مضمومة ثم مفتوحة، ثم مكسورة، بحسب موقعها في الكلام، فكلمة «الناس- و -الإنسان» تسمى بالمعربة.
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (1)
🔹 ستونِ اساسیِ کتابِ «معانی النحو- سامرائی» دو قاعده است که جناب سامرائی معتقد به مطّرد بودن آنهاست:
الف) تغییر المبانی تدل علی تغییر المعانی
ب) زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی
@Merghat
🔹 ستونِ اساسیِ کتابِ «معانی النحو- سامرائی» دو قاعده است که جناب سامرائی معتقد به مطّرد بودن آنهاست:
الف) تغییر المبانی تدل علی تغییر المعانی
ب) زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (2)
🔹 «سین» برای آینده نزدیک و «سوف» برای آینده دور به کار میرود. یعنی معنایِ استقبالی در «سوف» بیشتر از «سین» است. علت این مسأله را برخی آن دانستهاند که «سوف» کثرت حروف دارد و «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی».
🔸 البته ابن هشام در کتاب مغنی فرقی بین «سین» و «سوف» قائل نشده و آن دو را مرادف هم میداند، زیرا قاعده فوق را مطَّرد نمیداند.
@Merghat
🔹 «سین» برای آینده نزدیک و «سوف» برای آینده دور به کار میرود. یعنی معنایِ استقبالی در «سوف» بیشتر از «سین» است. علت این مسأله را برخی آن دانستهاند که «سوف» کثرت حروف دارد و «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی».
🔸 البته ابن هشام در کتاب مغنی فرقی بین «سین» و «سوف» قائل نشده و آن دو را مرادف هم میداند، زیرا قاعده فوق را مطَّرد نمیداند.
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (3)
قاعده «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» را تمامِ نحویون قبول نکردهاند. ابن هشام در مغنی وقتی به بحثِ تفاوتِ بین «سین» و «سوف» میرسد، نظرِ خودش را در این زمینه نوشته است.
به نظرم میرسد که اگر کسی بخواهد در اینباره تحقیقِ بیشتری نماید، میتواند به این سه کتاب مراجعه کند:
الف) جلد اولِ معانی النحو
ب) مغنی اللبیب
ج) الأشباه و النظائر، عبدالرحمن السيوطي
خاطرم هست که آیت الله جوادی آملی در کتاب «شرح ادب فنای مقربان» گفته بودند: «شمولیت معنایی افتعال نسبت به افعال در ماده "تبع" بیشتر است»
شاید این سخن، بیربطِ به «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» نباشد!
✍ رضا حسینی
@Merghat
قاعده «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» را تمامِ نحویون قبول نکردهاند. ابن هشام در مغنی وقتی به بحثِ تفاوتِ بین «سین» و «سوف» میرسد، نظرِ خودش را در این زمینه نوشته است.
به نظرم میرسد که اگر کسی بخواهد در اینباره تحقیقِ بیشتری نماید، میتواند به این سه کتاب مراجعه کند:
الف) جلد اولِ معانی النحو
ب) مغنی اللبیب
ج) الأشباه و النظائر، عبدالرحمن السيوطي
خاطرم هست که آیت الله جوادی آملی در کتاب «شرح ادب فنای مقربان» گفته بودند: «شمولیت معنایی افتعال نسبت به افعال در ماده "تبع" بیشتر است»
شاید این سخن، بیربطِ به «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» نباشد!
✍ رضا حسینی
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (5)
🔹 «...أنّ كثرة الحروف تدل على كثرة المعنى، و ليس بمطّرد»
📚 مغني اللبيب ج1 ص139
@Merghat
🔹 «...أنّ كثرة الحروف تدل على كثرة المعنى، و ليس بمطّرد»
📚 مغني اللبيب ج1 ص139
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (6)
🔸 بحث در مورد قاعدهای است که: «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» یا «تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی»
🔹 در مورد پذیرش یا انکار این قاعده اختلاف نظر وجود دارد.
🔸 ابن هشام قبول نمیکند، اما افرادی مانند دکتر سامرائی به آن معتقد هستند. اگر به کتاب «معانی النحو» مراجعه کنید، با کلام ایشان، بیشتر آشنا خواهید شد. مراجعه به کتاب خصائص ابنجنی و آشنایی با نظر او نیز خالی از لطف نیست.
🔹 خیلی مختصر عرض کنم که برخی معتقدند که: «ان» (یکی از حروف مشبهه) را اگر به صورت مخفّف (یعنی با یک نون کمتر) در نظر بگیریم، دارای تأکید کمتری است و به همین استدلال میکنند که تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی! کمتر شدن حروف بر کمتر شدن معانی دلالت میکند.
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔸 بحث در مورد قاعدهای است که: «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» یا «تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی»
🔹 در مورد پذیرش یا انکار این قاعده اختلاف نظر وجود دارد.
🔸 ابن هشام قبول نمیکند، اما افرادی مانند دکتر سامرائی به آن معتقد هستند. اگر به کتاب «معانی النحو» مراجعه کنید، با کلام ایشان، بیشتر آشنا خواهید شد. مراجعه به کتاب خصائص ابنجنی و آشنایی با نظر او نیز خالی از لطف نیست.
🔹 خیلی مختصر عرض کنم که برخی معتقدند که: «ان» (یکی از حروف مشبهه) را اگر به صورت مخفّف (یعنی با یک نون کمتر) در نظر بگیریم، دارای تأکید کمتری است و به همین استدلال میکنند که تقلیل المبانی یدل علی تقلیل المعانی! کمتر شدن حروف بر کمتر شدن معانی دلالت میکند.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✳️ #زیادة_المبانی_تدل_علی_زیادة_المعانی (7)
🔹 «السِّين» و «سوف» كِلَاهُمَا للتنفيس أَي تَخْلِيص الْمُضَارع من الزَّمن الضّيق وَهُوَ الْحَال إِلَى الزَّمَان الْوَاسِع وَهُوَ الِاسْتِقْبَال قَالَ البصرية وزمانه مَعَ السِّين أضيق مِنْهُ مَعَ سَوف نظرا إِلَى أَن كَثْرَة الْحُرُوف تفِيد مُبَالغَة فِي الْمَعْنى والكوفيون أَنْكَرُوا ذَلِك ورده ابْن مَالك تبعا مِنْهُمَا على الْمَعْنى الْوَاحِد فِي الْوَقْت الْوَاحِد قَالَ تَعَالَى {وسوف يُؤْت الله الْمُؤمنِينَ أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 146] {أُولَئِكَ سنؤتيهم أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 162] {كلا سيعلمون} [النبأ: 4] {ثمَّ كلا سَوف تعلمُونَ} [التكاثر: 4]
📚 همع الهوامع في شرح جمع الجوامع، السيوطي، جلال الدين، ج2 ص594
@Merghat
🔹 «السِّين» و «سوف» كِلَاهُمَا للتنفيس أَي تَخْلِيص الْمُضَارع من الزَّمن الضّيق وَهُوَ الْحَال إِلَى الزَّمَان الْوَاسِع وَهُوَ الِاسْتِقْبَال قَالَ البصرية وزمانه مَعَ السِّين أضيق مِنْهُ مَعَ سَوف نظرا إِلَى أَن كَثْرَة الْحُرُوف تفِيد مُبَالغَة فِي الْمَعْنى والكوفيون أَنْكَرُوا ذَلِك ورده ابْن مَالك تبعا مِنْهُمَا على الْمَعْنى الْوَاحِد فِي الْوَقْت الْوَاحِد قَالَ تَعَالَى {وسوف يُؤْت الله الْمُؤمنِينَ أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 146] {أُولَئِكَ سنؤتيهم أجرا عَظِيما} [النِّسَاء: 162] {كلا سيعلمون} [النبأ: 4] {ثمَّ كلا سَوف تعلمُونَ} [التكاثر: 4]
📚 همع الهوامع في شرح جمع الجوامع، السيوطي، جلال الدين، ج2 ص594
@Merghat
✔️ یکی از تفاوتهای «سین» و «سوف» این است که: لام تاکید بر سر سوف داخل میشود: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيکَ رَبُّکَ فَتَرْضی» ولی بر سرِ «سین» وارد نمیگردد.
@Merghat
@Merghat