مرقاة الصعود
578 subscribers
49 photos
2 videos
37 files
1 link
رضاحسینی

ارتباط با ادمین

@Rezaaa_hosseini

انتشار مطالب حوزوی، دروس خارج فقها، ادبیات، اصول، فقه

کانال‌های دیگر بنده

مرقاة الأخبار (تدریس اصول کافی)
@Merghat_Al_Akhbar313

نردبان فقاهت (فقه، اصول، رجال و...)
@Nardebane_feghahat
Download Telegram
✔️ لا تتوقع أن تتعلم الإعراب من دون أن تمارسه بنفسك مكرراً.

@Merghat
Forwarded from نردبان فقاهت
✔️ درس خارج فقه حضرت آیت الله سید احمد #مددی (مدظله العالی)
1398/10/22

🔸 مرحوم آقای #نائینی اعتقاد داشتند که واضع الفاظ خداست، به این آیه تمسک کردند: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» غیر از ایشان هم دارند در بین علمای اهل سنت. در کتبی که در ادبیات نوشته شده، عده ای از اهل سنت هم قائلند که واضع خداست.

🔹 لکن مراد از آیه این نیست. نه، توجه نشده. مراد این است که این قدرت را در ذات انسان، یکی در حقیقت وجودی انسان و یکی هم در مرحله وجود، «علّم الآدم الاسماء،» آدم مرحله وجودی انسان است پس در ذات، این قدرت قرار داده شده، این قدرت را با الفاظ بیان می‌کند و همین طور هم هست، واقعش همین طور است...

#اصول
@Nardebane_feghahat
✔️ درس تفسیر آیت الله سبحانی
97/02/30

🔹 ﴿بَراءَةٌ مِنَ‌ اللَّهِ‌ وَ رَسُولِهِ‌ إِلَى‌ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ﴾

🔸 ﴿بَراءَةٌ﴾ از لحاظ ترکیبی مبتدا است و ﴿إِلَى‌ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ﴾ خبر آن می باشد. اشکال نشود که مبتدا باید معرفه باشد نه نکره زیرا می‌گوییم: چند مورد می‌توان با نکره ابتداء کرد و ابن مالک در الفیه به «عندی نمرة» مثال می‌زند.

🔹 به نظر ما ترکیب دیگری هم برای آن وجود دارد و آن اینکه ﴿بَراءَةٌ﴾ خبر برای «هذه» که مبتدای محذوف است، باشد و «هذه» به آیات بر می‌گردد. یعنی این آیات اعلام برائت از سوی خداوند و رسول او برای مشرکینی است که با آنها پیمان بسته‌اید.

@Merghat
🔹 جملة (إن جاء زید من المدرسة یوم الأربعاء صباحاً مسرعاً) لا تسمی کلاماً باصطلاح النحاة.
@Merghat
✔️ و لاضطرار او تناسبِِ صُرِف
ذو المنع والمصروف قد لا ینصرف

🔸 گاهی غیر منصرف به دلیل رعایت سجع «تنوین» می گیرد، مانند کلمه «قواریر» در این آیه از سوره مبارکه انسان:

✔️ وَيُطَافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيراً ﴿۱۵﴾ قَوَارِيرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً {۱۶}

@Merghat
🔹 «کربلاء» مرکب از «کرب» و «بلا» است که بعد «مرکب مزجی» گردیده است.

@Merghat
✳️ #اقسام_مرکب (1)

1⃣ مركب إسنادي: و هو ما تألف من مسند و مسند إليه فمثلاً «العلم نافع» العلم مسند إليه، و نافع مسند، فالمسند إليه يكون دائماً اسم؛ مثل: المبتدأ، والفاعل، ونائب الفاعل، واسم الفعل الناقص، واسم الأحرف المشبهة بليس، واسم إن وأخواتها، و اسم لا النافية للجنس، و: أمّا المسند فهو عادة ما يكون: فعلاً، أو اسم فعل، و خبر المبتدأ، و خبر الأفعال الناقصة، و خبر إنّ و أخواتها، و خبر الأحرف المشبهة بليس.

@Merghat
✳️ #اقسام_مرکب (2)

2⃣ مركب إضافي: و يتألّف من المضاف والمضاف إليه؛ مثل:«شجرةُ المنزلِ»، و يكون الجزء الثاني منه مجروراً.

@Merghat
✳️ #اقسام_مرکب (3)

3⃣ مركب عطفي: يتكوّن من المعطوف والمعطوف عليه وحرف العطف.
مثل قولنا:«حضرت الفتاةُ وأختُها»، و يتبع المعطوف عليه الحركة الإعرابية للمعطوف.

@Merghat
✳️ #اقسام_مرکب (4)

4⃣ مركب بياني وصفي: وهو ما يحتوي على الصفة و الموصوف نحو: «قابلتُ الرجلَ الوسيمَ»

@Merghat
✳️ #اقسام_مرکب (5)

5⃣ مركب عددي: وهو ما رُكّب من العدد الأحد عشر إلى تسعة عشر، ومن الحادي عشر، إلى التاسع عشر.

@Merghat
✳️ #اقسام_مرکب (6)

6⃣ مركب مزجي: وهو كل كلميتن صارتا كلمة واحدة؛ مثل: «سیبویه، حضرموت و...»
@Merghat
✔️ و من أمثلة فائدة علم النحو:

🔸 فإذا قرأ العاميّ قول الله تعالى: (حضرَ يعقوبَ الموتُ) فلعله يستشكل كيف أن يعقوب (عليه السلام) حضر و جاء للموت فهل قتل نفسه -حاشاه- أو ماذا؟

🔹 بينما طالب العلم الذي درس النحو ينظر في لفظ الآية فيجد أن الباء من يعقوب مفتوحة، والتاء من الموت مضمومة.

🔹 فيعلم أن الآية فيها تقديم المفعول على الفاعل والأصل:«حضرَ الموتُ يعقوبَ» فالموت هو الذي حضر يعقوب.

 @Merghat
✳️ مرکب عطفی

✔️ المرکّب العطفی: هو ما تألَّف من المعطوف و المعطوف علیه، بتوسّط حرف العطف بینهما، نحو: «سالم و خلیل ناجحان» و حکم ما بعد العطف أن یتبع ما قبله فی الإعراب.
🔹 و المرکب العطفی أحد أقسام المرکّب غیر الإسنادی.

📚 موسوعة علوم اللغة العربیة، امیل بدیع یعقوب ج8 ص446

@Merghat
✔️ کلمه یا معنای مستقل دارد و یا ندارد.
اگر معنای مستقل نداشته باشد، حرف است.
اگر معنای مستقل داشته باشد: یا دال بر زمان هم هست (فعل) و یا دال بر زمان نیست (اسم)

@Merghat
✔️ آیت الله منتظری:

🔸 «مس» تماس پيدا کردن است گرچه در آن طلب نباشد ولي «لمس» تماسي را گويند که در آن طلب و ادراک هست. مثلاً اگر دو کتاب با هم تماس پيدا کردند، چون در آن طلب نيست، لذا اين را «مس» مي­گويند ولي اگر شما با دست خود چيزي را لمس مي­کني، و مي خواهي بداني اين شيء، سرد است يا گرم، زبر است يا نرم، اين تماس شما را «لمس» مي­ نامند، زيرا شما طلب ادراک کرده­ ايد، نه اينکه صرف بهم خوردن و بهم رسيدن دو جسم با هم باشد. پس لمس در حقيقت يک نحوه شعور است. دو اتومبيل که به هم مي‌خورند تماس پيدا مي­کنند اما لمس نيست، زيرا طلب ادراک در آن نمي­ باشد. و به عبارت ديگر: لمس مختص است به موجوداتي که احساس دارند.

🔹 در هر صورت، دستها نمي­ توانند خدا را لمس کنند، زيرا لامس و ملموس هر دو بايد جسم باشند تا تماس حاصل شود، و خداوند جسم نيست.

@Merghat
✔️ بیتی از قصیده عینیه ابن ابی الحدید معتزلی در شأن امیرالمومنین (علیه السلام):

▪️یا قالعَ البابِ التی عن هزّها
▪️عجزتْ أکفٌ أربعونَ و أربعُ

🔹 همان طور که مشاهده فرمودید، با کلمه «باب» معامله مؤنث شده است.

@Merghat
🔹 مؤنث حقیقی: به اسمی که در مقابلِ آن، جنس مذکر وجود دارد، مثل: «رجل» که در برابرش «إمرأة» هست، و مانندِ «ثور» که در مقابلش «بقرة» هست.
حالا گاهی مؤنث حقیقی نشانه تأنیث (ة–اء- ی) را دارد و گاهی ندارد؛ نظیر: «فاطمة، سلمی، زینب، مریم و...»

@Merghat
🔸 مؤنث لفظی: اسم هایی که بر جنس مذکر دلالت کند، ولی علامتِ تأنیث داشته باشد؛ مثل:«طلحة، معاویة، حمزة»

@Merghat
✳️ #تنوین_تنکیر (1)

🔸 و ما ذهب إليه النحاة في التفريق بينهما مقبول من ناحية، مردود من ناحية، و ذلك أن التنوين هنا يفيد العموم والشمول، فما نُوِّنَ يكون أعم و أشمل مما لم ينون، فإذا قلت «صه» أردت السكوت التام المطبق، وكذلك «إيه» فإنه يراد به الحديث العام الشامل، لأن التنكير قد يفيد العموم؛ نحو «عنده مال» و «هو ذو علم ومعرفة ونشاط وقوة»

🔹 أما قولهم أن «صهٍ» معناه سكوتاً، و «صه» معناه السكوت، و كذلك الباقي فهذا مردود و مغاير لتفسيرهم، فإن السكوت ليس معناه: اُسكت عن حديث معين، و إنما هو تعريف للسكوت لا للمسكوت عنه، أي اُسكت السكوت المعهود، فقولك «افعل سكوتا» لا يفيد نصا أن المسكوت عنه عام، ولا «افعل السكوت» يدل على أن المسكوت عنه خاص، بل يصح أن يقال «سكوتا عن هذه المسألة» فيكون خاصاً، كما يصح أن يقال «السكوت عن كل حديث» فيكون عامًا.

📚 كتاب معاني النحو، فاضل صالح السامرائي ج4 ص43

@Merghat