✔️ «التَّجَسُّسُ» بالجيم: التفتيش عن بواطن الأُمور، و أَكثر ما يقال في الشر. و الجاسُوسُ: صاحب سِرِّ الشَّر، و الناموسُ: صاحب سرِّ الخير.
📚 لسان العرب ج6 ص38
@Merghat
📚 لسان العرب ج6 ص38
@Merghat
🔸 «معانی القرآن» یکی از کهنترین آثار ادبیِ باقی مانده از مکتب کوفه میباشد.
در واقع، «معانی القرآن» تقریراتِ مجالسِ تدریسِ فرّاء بوده که از سال 202 تا 204 هجری در مسجدی در بغداد گفته میشده و «سِمَّری» آنها را مکتوب نموده است.
چنانکه فهمیده میشود، در آغازِ این جلسات، شخصی چند آیه از قرآن را قرائت مینموده و سپس «فراء» با تکیه بر حافظه و بدون در اختیار داشتنِ کتابی، مباحث خود را املاء میکرده است.
🔹 در تفسیر «معانی القرآن» شاید بالغ بر 80 نقل از کلبی با سلسله سند موجود باشد.
🔸 جالب است که برخی ابیاتی را که فراء در «معانی القرآن» آورده، از منفردات اوست و دیگران، همگی از او نقل نمودهاند و به شخصی نسبت پیدا نکرده است!
@Merghat
در واقع، «معانی القرآن» تقریراتِ مجالسِ تدریسِ فرّاء بوده که از سال 202 تا 204 هجری در مسجدی در بغداد گفته میشده و «سِمَّری» آنها را مکتوب نموده است.
چنانکه فهمیده میشود، در آغازِ این جلسات، شخصی چند آیه از قرآن را قرائت مینموده و سپس «فراء» با تکیه بر حافظه و بدون در اختیار داشتنِ کتابی، مباحث خود را املاء میکرده است.
🔹 در تفسیر «معانی القرآن» شاید بالغ بر 80 نقل از کلبی با سلسله سند موجود باشد.
🔸 جالب است که برخی ابیاتی را که فراء در «معانی القرآن» آورده، از منفردات اوست و دیگران، همگی از او نقل نمودهاند و به شخصی نسبت پیدا نکرده است!
@Merghat
من ناقص و تو مضاعَف از حُسن فزون
مهموزم و اجوف شده همچون مجنون
بـــــــا قول صحیح گویم نــــــــه مثال
خواهم کــــــه شوم با تو لفیف مقرون
من مُبتدی بی خبـــر از غم شدهام
معروف نباشم و مرخَّم شــــــــــدهام
دارنــــــــــــد تنازع به دلم خال و لبت
معمول دو عامـــــل مقــــــدم شدهام
@Merghat
مهموزم و اجوف شده همچون مجنون
بـــــــا قول صحیح گویم نــــــــه مثال
خواهم کــــــه شوم با تو لفیف مقرون
من مُبتدی بی خبـــر از غم شدهام
معروف نباشم و مرخَّم شــــــــــدهام
دارنــــــــــــد تنازع به دلم خال و لبت
معمول دو عامـــــل مقــــــدم شدهام
@Merghat
🔹 یادش بخیر! روزگاری در سیوطی میخواندیم:
« و لاضطرارٍ أو تناسبٍ صُرِف
ذو المنع و المصروف قد لاینصرف»
یا گاهی اساتید میگفتند که فصل به اجنبی فقط در ضرورت شعری جایز است و در غیر آن صحیح نیست.
یا گاهی شعر امرؤالقیس را میخواندند که گفته:
«یومَ دخلتُ الخدرَ خدر عُنیزةٍ
فقالت لک الوَیْلات انّک مُرجلی»
بعد تذکر می دادند که: هرچند «عُنیزة» غیرمنصرف میباشد (علمیت+تأنیث) اما به دلیل ضروررتِ شعری، منوَّن (دارای تنوین) شده است.
🔸 بحث «ضرورت شعری» همینطور بیاساس نیست که برخی فکر کنند که «چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید»!
کتب متعددی در این زمینه نوشته شده است. تفاسیر و تبیینهای گوناگونی در مورد ضرورت شعری وجود دارد که اگر کسی مایل باشد، میتواند کتب مربوطه را مطالعه نماید.
همچنین برای ضرورت شعری، باید شخص با اوزان عروضی شعر آشنا باشد.
🔹 تعدادِ کتابهایی که در این زمینه نوشته شده، کم نیست و البته شاید لازم نباشد کسی وقتش را خیلی روی این مسائل بگذارد، همین اندازه که اطلاعاتش را در این زمینه تقویت نماید، کافی است. مثلاً کتاب ضرائر الشعر این عصفور را یک نگاهی بیندازد.
✍ رضا حسینی
@Merghat
« و لاضطرارٍ أو تناسبٍ صُرِف
ذو المنع و المصروف قد لاینصرف»
یا گاهی اساتید میگفتند که فصل به اجنبی فقط در ضرورت شعری جایز است و در غیر آن صحیح نیست.
یا گاهی شعر امرؤالقیس را میخواندند که گفته:
«یومَ دخلتُ الخدرَ خدر عُنیزةٍ
فقالت لک الوَیْلات انّک مُرجلی»
بعد تذکر می دادند که: هرچند «عُنیزة» غیرمنصرف میباشد (علمیت+تأنیث) اما به دلیل ضروررتِ شعری، منوَّن (دارای تنوین) شده است.
🔸 بحث «ضرورت شعری» همینطور بیاساس نیست که برخی فکر کنند که «چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید»!
کتب متعددی در این زمینه نوشته شده است. تفاسیر و تبیینهای گوناگونی در مورد ضرورت شعری وجود دارد که اگر کسی مایل باشد، میتواند کتب مربوطه را مطالعه نماید.
همچنین برای ضرورت شعری، باید شخص با اوزان عروضی شعر آشنا باشد.
🔹 تعدادِ کتابهایی که در این زمینه نوشته شده، کم نیست و البته شاید لازم نباشد کسی وقتش را خیلی روی این مسائل بگذارد، همین اندازه که اطلاعاتش را در این زمینه تقویت نماید، کافی است. مثلاً کتاب ضرائر الشعر این عصفور را یک نگاهی بیندازد.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✳️ ضمیر شأن
❓ضمیر شأنی را که متصل به «إنّ» شده (یعنی: إنَّه) چطور معنا کنیم؟
🔹 «إنّ» به معنای «قطعاً» و «بدون شک» است.
🔸 ضمیر شأن را هم میتوان اینگونه معنا کرد: «واقعِ مطلب این است، حقیقتِ مطلب آن است»
✔️ پس «إنّه» یعنی: «قطعاً (و بدون شک) واقعیت (و حقیقت) آن است که...»
@Merghat
❓ضمیر شأنی را که متصل به «إنّ» شده (یعنی: إنَّه) چطور معنا کنیم؟
🔹 «إنّ» به معنای «قطعاً» و «بدون شک» است.
🔸 ضمیر شأن را هم میتوان اینگونه معنا کرد: «واقعِ مطلب این است، حقیقتِ مطلب آن است»
✔️ پس «إنّه» یعنی: «قطعاً (و بدون شک) واقعیت (و حقیقت) آن است که...»
@Merghat
✔️ آیت الله سید محمد روحانی (ره):
🔹 «فالتحقيقُ أن يُقال: إن الخصوصية التي يدلُّ عليها الفعل الماضي الملازمة للزمان في الزمانیات هي السَبق، فهو يدلُ على سبقِ تحقُقِ النسبة، والخصوصية التي يدلُّ عليها الفعل المضارع هي اللحوق، فهو يدل على لحوق تحقُقِ النسبة».
📚 المُنتقى ج1 ص337
@Merghat
🔹 «فالتحقيقُ أن يُقال: إن الخصوصية التي يدلُّ عليها الفعل الماضي الملازمة للزمان في الزمانیات هي السَبق، فهو يدلُ على سبقِ تحقُقِ النسبة، والخصوصية التي يدلُّ عليها الفعل المضارع هي اللحوق، فهو يدل على لحوق تحقُقِ النسبة».
📚 المُنتقى ج1 ص337
@Merghat
Forwarded from دروس استاد عرفانیان
نشستهام و دارم یک لقمه نان حلال درمیآورم (ویرایش «احتجاج» مرحوم طبرسی برای یکی از رفقا) که باران معارف بر سرم فرو میبارد. آقایی که در هر موضوعی بعد از بیش از 30 سال کار تخصصی قلم میزنند در یادداشتهای خود نوشتهاند:
«اشتباهی از سر بی اطلاعی درباره انساب و قبائل عرب
بارها در مقالات مختلف و از جمله اخيرا در يادداشتی در يکی از سايت ها ديده ام که اشخاص بی اطلاعی تعبيراتی شبيه "يا أخا ..." را در نسبت به قبائل و يا بطون عرب در منابع کهن به درستی نمی فهمند و بر اساس اين ناآشنایی گاهی نتايج غريبی استوار می کنند. به اين عبارات که نمونه های آن در منابع قديم بسيار است توجه کنيد: ... در تمام اين موارد و صدها مورد مشابه، تعبير "يا أخا ..." به معنای "ای برادر" و "اخوی" (آنطور که در محاورات عاميانه فارسی به کار می رود) نيست؛ چنانکه برخی کسانی که آشنایی با متون و ادب عرب ندارند گاه از سر بی اطلاعی ابراز می کنند؛ اين در واقع نحوه ای از تعبير برای بيان نسبت است؛ يعنی اگر گفته می شود: " يا أخا طي" يعنی ای کسی که از قبيله طي هستی. يا اگر گفته می شود: "يا أخا بني تيم بنِ مُرَّة"؛ يعنی نسبت به قبيله بني تيم بن مرّة. يا اگر گفته می شود: "يا أخا ربيعة"؛ يعنی ای مرد ربعی. نه اينکه برادر ربعی من!!».
در کانالی که این مطلب را نقل کرده بود پاسخ نوشتم: «سلام علیکم. اینها ظاهراً ربطی به نسبشناسی و ... ندارد و پیش از آن به خاطر بیاطلاعی در (از) ادبیات عرب است و با تقلید و بیاندکی تامل سخن گفتن. آقای... نیازی به این اکل از قفا نداشت».
بعد هم یاد یکی از مدعیان افتادم که «یا اخا الیهود (ای مرد یهودی)» را «ای برادر یهودیام!!!» معنا میکرد و «یا صاحبي السجن (ای دو مرد زندانی)» را «ای دو یار زندانیام!!!». کاش کمی از تعارفات معمول دست برمیداشتند و به جای آنکه خود را محور دانش و بینش و اطرافیان خود را بلااستثنا فولپورفسور (کذا!!!) و اولین مخ فلان و بهمان در آسیا قلمداد کنند علم و دین و قرآن را رها کرده و برای کسب نام و نان راهی دیگر میجستند.
وقتی این را برای یکی از اساتید معظم فرستادم برایم تصویری از ترجمۀ قرآن استاد... فرستادند که معلوم شد آن جا هم قضیه از همین قرار است. پس سخن کوتاه باید والسلام!!!
@doroos_erfanian
«اشتباهی از سر بی اطلاعی درباره انساب و قبائل عرب
بارها در مقالات مختلف و از جمله اخيرا در يادداشتی در يکی از سايت ها ديده ام که اشخاص بی اطلاعی تعبيراتی شبيه "يا أخا ..." را در نسبت به قبائل و يا بطون عرب در منابع کهن به درستی نمی فهمند و بر اساس اين ناآشنایی گاهی نتايج غريبی استوار می کنند. به اين عبارات که نمونه های آن در منابع قديم بسيار است توجه کنيد: ... در تمام اين موارد و صدها مورد مشابه، تعبير "يا أخا ..." به معنای "ای برادر" و "اخوی" (آنطور که در محاورات عاميانه فارسی به کار می رود) نيست؛ چنانکه برخی کسانی که آشنایی با متون و ادب عرب ندارند گاه از سر بی اطلاعی ابراز می کنند؛ اين در واقع نحوه ای از تعبير برای بيان نسبت است؛ يعنی اگر گفته می شود: " يا أخا طي" يعنی ای کسی که از قبيله طي هستی. يا اگر گفته می شود: "يا أخا بني تيم بنِ مُرَّة"؛ يعنی نسبت به قبيله بني تيم بن مرّة. يا اگر گفته می شود: "يا أخا ربيعة"؛ يعنی ای مرد ربعی. نه اينکه برادر ربعی من!!».
در کانالی که این مطلب را نقل کرده بود پاسخ نوشتم: «سلام علیکم. اینها ظاهراً ربطی به نسبشناسی و ... ندارد و پیش از آن به خاطر بیاطلاعی در (از) ادبیات عرب است و با تقلید و بیاندکی تامل سخن گفتن. آقای... نیازی به این اکل از قفا نداشت».
بعد هم یاد یکی از مدعیان افتادم که «یا اخا الیهود (ای مرد یهودی)» را «ای برادر یهودیام!!!» معنا میکرد و «یا صاحبي السجن (ای دو مرد زندانی)» را «ای دو یار زندانیام!!!». کاش کمی از تعارفات معمول دست برمیداشتند و به جای آنکه خود را محور دانش و بینش و اطرافیان خود را بلااستثنا فولپورفسور (کذا!!!) و اولین مخ فلان و بهمان در آسیا قلمداد کنند علم و دین و قرآن را رها کرده و برای کسب نام و نان راهی دیگر میجستند.
وقتی این را برای یکی از اساتید معظم فرستادم برایم تصویری از ترجمۀ قرآن استاد... فرستادند که معلوم شد آن جا هم قضیه از همین قرار است. پس سخن کوتاه باید والسلام!!!
@doroos_erfanian
🔹 «الجمع الدلالتی» غلط است، بلکه صحیحِ آن «الجمع الدلالی» است، زیرا کلماتِ مونث وقتی نسبت داده میشوند، «تاء» از پایان آن میافتد، مگر آنکه آن منسوب، وصف برای مؤنث قرار بگیرد، مانند «صحیفة فاطمیة»
@Merghat
@Merghat
🔸 أَنَّ عَلِيّاً (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) قَسَمَ مَالاً، فَجَاءَهُ اِبْنُ مُلْجَمٍ، فَأَعْطَاهُ، فَقَالَ:
أُرِيدُ حَيَاتَهُ وَ يُرِيدُ قَتْلِي
عَذِيرَكَ مِنْ خَلِيلِكَ مِنْ مُرَادٍ
📚 شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ج۲ ص۴۴۵
🔹 و قال الجزریّ فی حدیث علیّ علیه السّلام، قال و هو ینظر إلی ابن ملجم:
«عذیرک، من خلیلک من مراد» یقال: عذیرک من فلان بالنصب أی هات من یعذرک فیه، فعیل بمعنی فاعل.
📚 عوالم العلوم، عبدالله بن نورالله بحرانی ص۲۱۲
@Merghat
أُرِيدُ حَيَاتَهُ وَ يُرِيدُ قَتْلِي
عَذِيرَكَ مِنْ خَلِيلِكَ مِنْ مُرَادٍ
📚 شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ج۲ ص۴۴۵
🔹 و قال الجزریّ فی حدیث علیّ علیه السّلام، قال و هو ینظر إلی ابن ملجم:
«عذیرک، من خلیلک من مراد» یقال: عذیرک من فلان بالنصب أی هات من یعذرک فیه، فعیل بمعنی فاعل.
📚 عوالم العلوم، عبدالله بن نورالله بحرانی ص۲۱۲
@Merghat
✔️ من الأخطاء القول: «و مِنْ ثُمَّ» و الصحيح: «و مِنْ ثَمَّ»؛ لأن «ثُم» بالضم حرف، وبالفتح إسم، و حرف الجر لا يدخل على الحروف.
@Merghat
@Merghat
✔️ [الكاف، الهاء، الياء]
إذا اتصلت بآخر الكلمة تعرب:
مع الفعل: مفعولاً به، «ضربه»
ومع الاسم: مضافاً إليه، «غلامي»
و مع حروف الجر: اسماً مجروراً، «به»
@Merghat
إذا اتصلت بآخر الكلمة تعرب:
مع الفعل: مفعولاً به، «ضربه»
ومع الاسم: مضافاً إليه، «غلامي»
و مع حروف الجر: اسماً مجروراً، «به»
@Merghat
✔️ آیت الله محمد مهدی شب زندهدار
🔹 نباید روش علمی موفق سابق خود را فراموش کنیم. اگر کسی الفیه را برای ادبیات حفظ کرد به او نباید بگوییم چرا وقت خودت را تلف میکنی؟! برو قرآن یا نهجالبلاغه حفظ کن. اینها باهم تنافی ندارند؛ بله او چند ماه این ادبیات را حفظ میکند و در ذهنش هست، قرآن را هم حفظ میکند، مگر نمیتواند هر دو را حفظ کند بلکه اگر امر دایر شد بین حفظ قرآن و ادبیات به نظر من باید ادبیات را حفظ کند؛ چراکه در قرآن، حدیث و گفتار و نوشتارش به آن نیاز دارد و این بلیه عظیم را که الآن میبینیم که یک طلبهای یک عبارت را غلط میخواند انسان خجالت میکشد.
@Merghat
🔹 نباید روش علمی موفق سابق خود را فراموش کنیم. اگر کسی الفیه را برای ادبیات حفظ کرد به او نباید بگوییم چرا وقت خودت را تلف میکنی؟! برو قرآن یا نهجالبلاغه حفظ کن. اینها باهم تنافی ندارند؛ بله او چند ماه این ادبیات را حفظ میکند و در ذهنش هست، قرآن را هم حفظ میکند، مگر نمیتواند هر دو را حفظ کند بلکه اگر امر دایر شد بین حفظ قرآن و ادبیات به نظر من باید ادبیات را حفظ کند؛ چراکه در قرآن، حدیث و گفتار و نوشتارش به آن نیاز دارد و این بلیه عظیم را که الآن میبینیم که یک طلبهای یک عبارت را غلط میخواند انسان خجالت میکشد.
@Merghat
🔸 «تلمیع» یعنی یک شعر به دو زبان یا بیشتر گفته شده باشد. به شعری که به روشِ «تلمیع» سروده شود، «شعر مُلَمَّع» میگویند، مانند این شعر:
✔️ ای ظريف جهان سلام عليک
إنّ دائي و صحّتي بيدَيک
هيچ دانی دوای درد مرا؟
قُبلةٌ لو رُزِقتُ مِن شَفتَيک
🔹 یا مثلاً شعرِ حافظ شیرازی که گفته است:
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
@Merghat
✔️ ای ظريف جهان سلام عليک
إنّ دائي و صحّتي بيدَيک
هيچ دانی دوای درد مرا؟
قُبلةٌ لو رُزِقتُ مِن شَفتَيک
🔹 یا مثلاً شعرِ حافظ شیرازی که گفته است:
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
@Merghat
❓ ما الفرق بين «أبداً» و «قطّ»؟
🔹 أبداً: تُستعمل للنفي في المستقبل: «لن أفعل كذا أبداً»
🔸 قَطُّ: تُستعمل للنفي في الماضي: «لم أفعل كذا قَطّ»
@Merghat
🔹 أبداً: تُستعمل للنفي في المستقبل: «لن أفعل كذا أبداً»
🔸 قَطُّ: تُستعمل للنفي في الماضي: «لم أفعل كذا قَطّ»
@Merghat
✔️ قال ثعلب: سمّي «المنبر» لعلوّه و ارتفاعه، أخذ من «النَّبْر»، و هو إرتفاع الصّوت، يقال: «نَبَرَ الرّجل نَبْرَةً» إذا تَكَلَّمَ بكلمةٍ فيها عُلُوٌّ.
@Merghat
@Merghat
🔹 ضلّ لِأعرابي بعير، فحَلَفَ إن وجده أن يبيعه بدرهم واحد، فوجده فلم يحتمل قلبه أن يبيعه بذلك الثمن؛ فعمد إلى سنور و علّقه في عنقه و أخذ ينادي عليه: الجمل بدرهم و هو و السّنور بخمسة مائة، و لا أبيعها إلا معاً.
فمرّ به بعض الأعراب و قال: ما أرخص الجمل لو لا القلادة في عنقه!
📚 الکشکول ج3 ص51 و52
@Merghat
فمرّ به بعض الأعراب و قال: ما أرخص الجمل لو لا القلادة في عنقه!
📚 الکشکول ج3 ص51 و52
@Merghat