✳️ یک اشکال ادبی به قرآن و پاسخ آن
✔️ «وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَة»؛ و پروردگارشان آنها را نداد داد كه آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟ (اعراف، 22)
❓یکی از اشکالات ادبی که به قرآن گرفتهاند، این است که چرا در اینجا با اینکه اشاره به یک درخت هست، «تلک» به کار نبرده، بلکه «تلکما» (آن دو درخت) به کار رفته؟
✔️ پاسخ:
🔹 در مجمع البیان ذیل همین آیه آمده:
«أي: من تلك الشجرة، لكنه لما خاطب اثنين قال (تلكما)، والكاف حرف الخطاب»
📚 مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ الطبرسي ج4 ص234
🔸 کاف در «تلکما» کاف خطاب است و چون آن سوی خطاب در این آیه شریفه دو نفر (آدم و حوا) هستند، «کما» به عنوان علامت تثنیه آمده است. به عبارت دیگر: مخاطبِ کاف، مشار الیه (یعنی شجرة) نیست که لازم باشد مطابق با آن ذکر گردد بلکه مخاطب کاف خطاب، فردِ مورد خطاب (یعنی آدم و حوا) است.
نظیر آیه شریفه: «ذلکم الله ربکم» که «کم» مردم را مخاطب قرار داده، نه مشارإلیه (یعنی الله) را.
🔹 همانطور که میدانید، حرف خطاب هرچند در ظاهر مثل ضمیر است، اما معنا و ترکیبی ندارد.
🔸 «تاء» در این آیه، اسم اشاره مؤنث (الشجرة) است.
🔹 «لام» نیز معمولاً به اسمهای اشاره وصل میشود. پس «کُما» حرف خطاب است و ارتباطی با «الشجرة» ندارد؛ لذا اشکالِ مطرحشده وجهی ندارد.
🔸 برای آنکه واضح شود، توجه به این نکته هم لازم است که: در حرف خطاب، دو لغت است:
1⃣ لغت اول: به صورت مفرد مذکر است. مثلاً میگویی: «تلکَ الشجرة» مخاطب هرچه میخواهد باشد، تفاوتی ندارد؛ چه مخاطب یک نفر باشد، چه دو نفر باشد و چه جمع.
2⃣ لغت دوم: «حرف خطاب» به حسب مخاطب باشد، مثلاً اگر یک زن باشد «تلکِ الشجرة» یا مثل این آیات قرآن:
۱. «قالَ "كَذلِكِ" قالَ رَبُّكِ» (آیه ۹ سوره مریم)
۲. یوسف به دو یار زندانیخود فرمود: «"ذلِكُما" مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي» (آیه ۳۷ سوره یوسف)
۳. زلیخا به زنان مصر گفت: «قَالَتْ "فَذَٰلِكُنَّ" الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» (آیه ۳۲ سوره یوسف)
۴.« فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ» (آیه ۳۲ سوره قصص)
✔️ و منه قول الشاعر:
تَعَالَلْتِ كَيْ أَشْجَى وَمَا بِكِ عِلَّةٌ
تُرِيدين قَتْلِي قَدْ ظَفِرْتِ "بِذَلِِكِ"
✅ اين آیه نیز از همین قبیل است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ «وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَة»؛ و پروردگارشان آنها را نداد داد كه آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟ (اعراف، 22)
❓یکی از اشکالات ادبی که به قرآن گرفتهاند، این است که چرا در اینجا با اینکه اشاره به یک درخت هست، «تلک» به کار نبرده، بلکه «تلکما» (آن دو درخت) به کار رفته؟
✔️ پاسخ:
🔹 در مجمع البیان ذیل همین آیه آمده:
«أي: من تلك الشجرة، لكنه لما خاطب اثنين قال (تلكما)، والكاف حرف الخطاب»
📚 مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ الطبرسي ج4 ص234
🔸 کاف در «تلکما» کاف خطاب است و چون آن سوی خطاب در این آیه شریفه دو نفر (آدم و حوا) هستند، «کما» به عنوان علامت تثنیه آمده است. به عبارت دیگر: مخاطبِ کاف، مشار الیه (یعنی شجرة) نیست که لازم باشد مطابق با آن ذکر گردد بلکه مخاطب کاف خطاب، فردِ مورد خطاب (یعنی آدم و حوا) است.
نظیر آیه شریفه: «ذلکم الله ربکم» که «کم» مردم را مخاطب قرار داده، نه مشارإلیه (یعنی الله) را.
🔹 همانطور که میدانید، حرف خطاب هرچند در ظاهر مثل ضمیر است، اما معنا و ترکیبی ندارد.
🔸 «تاء» در این آیه، اسم اشاره مؤنث (الشجرة) است.
🔹 «لام» نیز معمولاً به اسمهای اشاره وصل میشود. پس «کُما» حرف خطاب است و ارتباطی با «الشجرة» ندارد؛ لذا اشکالِ مطرحشده وجهی ندارد.
🔸 برای آنکه واضح شود، توجه به این نکته هم لازم است که: در حرف خطاب، دو لغت است:
1⃣ لغت اول: به صورت مفرد مذکر است. مثلاً میگویی: «تلکَ الشجرة» مخاطب هرچه میخواهد باشد، تفاوتی ندارد؛ چه مخاطب یک نفر باشد، چه دو نفر باشد و چه جمع.
2⃣ لغت دوم: «حرف خطاب» به حسب مخاطب باشد، مثلاً اگر یک زن باشد «تلکِ الشجرة» یا مثل این آیات قرآن:
۱. «قالَ "كَذلِكِ" قالَ رَبُّكِ» (آیه ۹ سوره مریم)
۲. یوسف به دو یار زندانیخود فرمود: «"ذلِكُما" مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي» (آیه ۳۷ سوره یوسف)
۳. زلیخا به زنان مصر گفت: «قَالَتْ "فَذَٰلِكُنَّ" الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» (آیه ۳۲ سوره یوسف)
۴.« فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ» (آیه ۳۲ سوره قصص)
✔️ و منه قول الشاعر:
تَعَالَلْتِ كَيْ أَشْجَى وَمَا بِكِ عِلَّةٌ
تُرِيدين قَتْلِي قَدْ ظَفِرْتِ "بِذَلِِكِ"
✅ اين آیه نیز از همین قبیل است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 دیدم برخی در نوشتههای خود تصور کردهاند که «تباه» یک کلمه عربی است، درحالیکه چنین نیست، بلکه یک کلمه فارسی میباشد و در اصل، تپاه بوده. همچنین گاهی به صورت مخفّف (یعنی تبه) به کار میرود.
✔️ سعدی در بیتی چنین میگوید:
همه عیب خلق دیدن، نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری
توحساب خویشتن کن، نه حساب خلق سعدی
که بضاعت قیامت، عملِ تباه داری
🔹 گفتهاند روزی حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون از مسیری عبور میکنند. به سگ مردهای رسیدند که متعفّن شده بود. حواریون گفتند: ای عیسی! چهقدر بوی این سگ متعفّن است. حضرت عیسی فرمود: چهقدر دندانهای او سفید است!
خواست به آنها بفهماند که دنبال عیوب مردم نباشند.
✔️ نظامی نیز گفته است:
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ سعدی در بیتی چنین میگوید:
همه عیب خلق دیدن، نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری
توحساب خویشتن کن، نه حساب خلق سعدی
که بضاعت قیامت، عملِ تباه داری
🔹 گفتهاند روزی حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون از مسیری عبور میکنند. به سگ مردهای رسیدند که متعفّن شده بود. حواریون گفتند: ای عیسی! چهقدر بوی این سگ متعفّن است. حضرت عیسی فرمود: چهقدر دندانهای او سفید است!
خواست به آنها بفهماند که دنبال عیوب مردم نباشند.
✔️ نظامی نیز گفته است:
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 کتاب «اسطورههای عشق» کتاب خوبی است. کمال السید (نویسنده عراقی) عراقِ دورانِ صدام را تشریح کرده است. اگر فرصت کردید، خواندنِ این کتاب خالی از لطف نیست.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ ظرف تارةً متصرف است و تارةً غیر متصرف.
🔹 ظرف متصرف مانند «یوم» که به غیر از «ظرف زمان بودن» نقشهای دیگری هم میپذیرد، مثل: «یومُ الغدیر عظیمٌ»
🔸 اما ظرفهای غیر متصرف همواره ظرف هستند و نقشهای دیگری قبول نمیکنند، مثل: «قطّ، أبداً، أصلاً، تارةً و...»
@Merghat
🔹 ظرف متصرف مانند «یوم» که به غیر از «ظرف زمان بودن» نقشهای دیگری هم میپذیرد، مثل: «یومُ الغدیر عظیمٌ»
🔸 اما ظرفهای غیر متصرف همواره ظرف هستند و نقشهای دیگری قبول نمیکنند، مثل: «قطّ، أبداً، أصلاً، تارةً و...»
@Merghat
🔸 اگر اسم عَلَم بخواهد به صورتِ تثنیه یا جمع ذکر گردد، لازم است که به آن «التعریف» ملحق شود.
🔹 مانند زید که در صورت تثنیه و جمع چنین میباشد: «الزیدان، الزیدون»
🔹 این مطلب علّتی دارد که فعلاً قصد پرداختن به آن را نداریم.
@Merghat
🔹 مانند زید که در صورت تثنیه و جمع چنین میباشد: «الزیدان، الزیدون»
🔹 این مطلب علّتی دارد که فعلاً قصد پرداختن به آن را نداریم.
@Merghat
🔹 «زيد» در «زيدٌ أعلم الناسِ» مفضّل است (تفضیل و برتری دارد) از حیث علم بر تمام اشخاصی که غیر از زید در ضمن «الناس» باقی میمانند.
🔸 بنابراین تفضیل شیء بر خودش لازم نمیآید، چون زید را بر جمیع أجزاء مضاف إليه (که خودش هم جزء آنهاست) تفضیل و برتری ندادهایم. بلکه او را بر بقیه افراد مضافإليه (غیر از خودش) تفضیل دادهایم.
@Merghat
🔸 بنابراین تفضیل شیء بر خودش لازم نمیآید، چون زید را بر جمیع أجزاء مضاف إليه (که خودش هم جزء آنهاست) تفضیل و برتری ندادهایم. بلکه او را بر بقیه افراد مضافإليه (غیر از خودش) تفضیل دادهایم.
@Merghat
✔️ تفاوت بین «کأس» و «قدح»
🔸 به ظرفی که پر باشد، «کَأس» و به ظرفی که خالی باشد، «قَدَح» گفته میشود.
@Merghat
🔸 به ظرفی که پر باشد، «کَأس» و به ظرفی که خالی باشد، «قَدَح» گفته میشود.
@Merghat
✔️ «خلیل بن احمد فراهیدی» (استاد سیبویه) از اصحاب امام باقر، امام صادق و امام کاظم (علیهمالسلام) بوده است.
@Merghat
@Merghat
✳️ فرقِ «شیخ، شاب، کهل»
✔️ مرحوم طریحی (رضوان الله علیه):
🔸 «الشيخ» من جاوز ستّ و أربعين سنة
و «الشاب» من تجاوز البلوغ إلى ثلاثين سنة و ما بينهما «كهل» فالشيخ فوق الكهل، والجمع شيوخ وأشياخ.
📚 مجمع البحرین، مادة شیخ
@Merghat
✔️ مرحوم طریحی (رضوان الله علیه):
🔸 «الشيخ» من جاوز ستّ و أربعين سنة
و «الشاب» من تجاوز البلوغ إلى ثلاثين سنة و ما بينهما «كهل» فالشيخ فوق الكهل، والجمع شيوخ وأشياخ.
📚 مجمع البحرین، مادة شیخ
@Merghat
✔️ «هَلُمَّ جَرًّا»
هلمَّ: اسم فعل أمر بمعنى أقبِلْ.
جرًّا: مفعول مطلق لفعل محذوف، تقديره: جُرَّ جَرًّا.
@Merghat
هلمَّ: اسم فعل أمر بمعنى أقبِلْ.
جرًّا: مفعول مطلق لفعل محذوف، تقديره: جُرَّ جَرًّا.
@Merghat
🔹 بسیار شنیدهایم که:
«أعرف المعارف: الضمیر
أعرف الضمائر: المتکلم»
لذا میبینیم که نحویون در ذکرِ ضمایر از متکلم آغاز مینمایند.
🔸 أعرفیت ضمیر مورد پذیرش همگان نیست، بلکه در رتبه معارف اختلافاتی به چشم میخورد. نظرات مختلف را در «شرح تسهیل ابنمالک» میتوان یافت.
مضاف در رتبه همان معرفهای هست که به آن اضافه شده است (یعنی همان مضافالیه)
لذا اگر پذیرفتیم که ضمیر أعرف معارف است (دقت: أعرفتر غلط است!) آنچه به آن اضافه شده، نیز أعرف است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
«أعرف المعارف: الضمیر
أعرف الضمائر: المتکلم»
لذا میبینیم که نحویون در ذکرِ ضمایر از متکلم آغاز مینمایند.
🔸 أعرفیت ضمیر مورد پذیرش همگان نیست، بلکه در رتبه معارف اختلافاتی به چشم میخورد. نظرات مختلف را در «شرح تسهیل ابنمالک» میتوان یافت.
مضاف در رتبه همان معرفهای هست که به آن اضافه شده است (یعنی همان مضافالیه)
لذا اگر پذیرفتیم که ضمیر أعرف معارف است (دقت: أعرفتر غلط است!) آنچه به آن اضافه شده، نیز أعرف است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✳️ درس تفسیر آیت الله جوادی آملی
93/03/07
✔️ «کان من الکافرین»
🔸 ابليس سابقه كفر داشت، اين «كان» را ما دليل نداريم بگوييم «و صار من الكافرين»!
🔹 ﴿كانَ مِنَ الْكافِرينَ﴾؛ يعني استكباري در درونِ او نهفته بود كه در امتحان روشن شد.
🔸 اين ﴿كانَ مِنَ الْكافِرينَ﴾ را ما از كجا دليل داريم كه بگوييم «كانَ» به معني «صارَ» است؟!
🔹 وقتي هم ما به آيات مربوط به جبال ميرسيم ﴿وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً} اگر به روايات اهل بيت آشنا باشيم ميفهميم اين «كان» به معناي «كان» است و نه به معناي «صار». كوهها ميروند تا سراب شوند، نه اينکه صيرورتي به سراب داشته باشند؛ دنيا هم كه بودی سراب بود، منتها خيال ميكردی يك كوه سخت و سفتي است ﴿فَكانَتْ سَراباً﴾
🔸 حالا {اینکه} كجا «كان» به معني «صار» است و كجا «كان» به معناي خود «كان» است، «مغني» كفّ ادبيات است! اينها كه كتاب علمي نيست که آدم بخواهد به حساب «مغني» و «جامي» آيات را معنا كند! آيات را خود قرآن بايد معنا كند.
@Merghat
93/03/07
✔️ «کان من الکافرین»
🔸 ابليس سابقه كفر داشت، اين «كان» را ما دليل نداريم بگوييم «و صار من الكافرين»!
🔹 ﴿كانَ مِنَ الْكافِرينَ﴾؛ يعني استكباري در درونِ او نهفته بود كه در امتحان روشن شد.
🔸 اين ﴿كانَ مِنَ الْكافِرينَ﴾ را ما از كجا دليل داريم كه بگوييم «كانَ» به معني «صارَ» است؟!
🔹 وقتي هم ما به آيات مربوط به جبال ميرسيم ﴿وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً} اگر به روايات اهل بيت آشنا باشيم ميفهميم اين «كان» به معناي «كان» است و نه به معناي «صار». كوهها ميروند تا سراب شوند، نه اينکه صيرورتي به سراب داشته باشند؛ دنيا هم كه بودی سراب بود، منتها خيال ميكردی يك كوه سخت و سفتي است ﴿فَكانَتْ سَراباً﴾
🔸 حالا {اینکه} كجا «كان» به معني «صار» است و كجا «كان» به معناي خود «كان» است، «مغني» كفّ ادبيات است! اينها كه كتاب علمي نيست که آدم بخواهد به حساب «مغني» و «جامي» آيات را معنا كند! آيات را خود قرآن بايد معنا كند.
@Merghat
✔️ «التَّجَسُّسُ» بالجيم: التفتيش عن بواطن الأُمور، و أَكثر ما يقال في الشر. و الجاسُوسُ: صاحب سِرِّ الشَّر، و الناموسُ: صاحب سرِّ الخير.
📚 لسان العرب ج6 ص38
@Merghat
📚 لسان العرب ج6 ص38
@Merghat
🔸 «معانی القرآن» یکی از کهنترین آثار ادبیِ باقی مانده از مکتب کوفه میباشد.
در واقع، «معانی القرآن» تقریراتِ مجالسِ تدریسِ فرّاء بوده که از سال 202 تا 204 هجری در مسجدی در بغداد گفته میشده و «سِمَّری» آنها را مکتوب نموده است.
چنانکه فهمیده میشود، در آغازِ این جلسات، شخصی چند آیه از قرآن را قرائت مینموده و سپس «فراء» با تکیه بر حافظه و بدون در اختیار داشتنِ کتابی، مباحث خود را املاء میکرده است.
🔹 در تفسیر «معانی القرآن» شاید بالغ بر 80 نقل از کلبی با سلسله سند موجود باشد.
🔸 جالب است که برخی ابیاتی را که فراء در «معانی القرآن» آورده، از منفردات اوست و دیگران، همگی از او نقل نمودهاند و به شخصی نسبت پیدا نکرده است!
@Merghat
در واقع، «معانی القرآن» تقریراتِ مجالسِ تدریسِ فرّاء بوده که از سال 202 تا 204 هجری در مسجدی در بغداد گفته میشده و «سِمَّری» آنها را مکتوب نموده است.
چنانکه فهمیده میشود، در آغازِ این جلسات، شخصی چند آیه از قرآن را قرائت مینموده و سپس «فراء» با تکیه بر حافظه و بدون در اختیار داشتنِ کتابی، مباحث خود را املاء میکرده است.
🔹 در تفسیر «معانی القرآن» شاید بالغ بر 80 نقل از کلبی با سلسله سند موجود باشد.
🔸 جالب است که برخی ابیاتی را که فراء در «معانی القرآن» آورده، از منفردات اوست و دیگران، همگی از او نقل نمودهاند و به شخصی نسبت پیدا نکرده است!
@Merghat
من ناقص و تو مضاعَف از حُسن فزون
مهموزم و اجوف شده همچون مجنون
بـــــــا قول صحیح گویم نــــــــه مثال
خواهم کــــــه شوم با تو لفیف مقرون
من مُبتدی بی خبـــر از غم شدهام
معروف نباشم و مرخَّم شــــــــــدهام
دارنــــــــــــد تنازع به دلم خال و لبت
معمول دو عامـــــل مقــــــدم شدهام
@Merghat
مهموزم و اجوف شده همچون مجنون
بـــــــا قول صحیح گویم نــــــــه مثال
خواهم کــــــه شوم با تو لفیف مقرون
من مُبتدی بی خبـــر از غم شدهام
معروف نباشم و مرخَّم شــــــــــدهام
دارنــــــــــــد تنازع به دلم خال و لبت
معمول دو عامـــــل مقــــــدم شدهام
@Merghat