🔸 در مورد برخی از تفاسیر شیعه قبلاً نکاتی را متذکّر شدیم. در میان تفاسیر اهل سنت هم کتب تفسیری خوبی دیده میشود. فارغ از بحث تشیع و تسنّن کتب تفسیری زیر از حیث ادبی مناسب هستند:
«التحریر و التنویر، مفاتیح الغیب، أنوار التنزیل و اسرار التأویل، البحر المحیط، کشّاف، مجمع البیان (از تفاسیر شیعی)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تفسیر کبیر، الدر المصون، و...
🔹 این کتب پر است از کلید های نحوی! اسمِ «الدر المصون» آمد! واقعاً کتابی دقیقی است. اگر این کتبی که نام بردیم، را ببینید و بعد به الدر المصون مراجعه کنید، متوجّه دقتهای این کتاب خواهید شد.
🔸 تفسیر «البحر المحیط» خیلی قابل استفاده است. «ابوحیان» اهل دقت بوده و در «البحر المحیط» و مخصوصاً کتاب «التذییل و التکمیل» این دقتها مشهود است.
🔹 البته این نکاتی که عرض کردیم، بدین معنا نیست که این تفاسیر اشکال و ایرادی ندارد! فقط بیان شد که مثلاً تفسیر «البحر المحیط» از حیث ادبی قابل استفاده است، نه آنکه تماماً درست است یا بهترین تفسیر همین تفسیر است! هر کدام از تفاسیر ادبی خصائص و امتیازات خودشان را دارند و از جهتی ارزشمند هستند.
🔸 بد نیست یادی هم از مرحوم آقا مصطفی خمینی کنم. در مطالب فقهی و بالأخص اصولی خیلی از آثارشان استفاده میکنم. ایشان هم تفسیر خوبی دارند. خیلی عالیست. فقط حیف که تکمیل نشده و فقط شامل سوره حمد و 46 آيه از سوره بقره مىباشد (در ۵ جلد). قوّه اجتهاد مؤلف در این کتاب تفسیری مشهود است.
🔹 بس است. طولانی شد. همت کنید فرصتی را برای مطالعه «البحر المحیط فی التفسیر» قرار دهید.
✍ رضا حسینی
@Merghat
«التحریر و التنویر، مفاتیح الغیب، أنوار التنزیل و اسرار التأویل، البحر المحیط، کشّاف، مجمع البیان (از تفاسیر شیعی)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تفسیر کبیر، الدر المصون، و...
🔹 این کتب پر است از کلید های نحوی! اسمِ «الدر المصون» آمد! واقعاً کتابی دقیقی است. اگر این کتبی که نام بردیم، را ببینید و بعد به الدر المصون مراجعه کنید، متوجّه دقتهای این کتاب خواهید شد.
🔸 تفسیر «البحر المحیط» خیلی قابل استفاده است. «ابوحیان» اهل دقت بوده و در «البحر المحیط» و مخصوصاً کتاب «التذییل و التکمیل» این دقتها مشهود است.
🔹 البته این نکاتی که عرض کردیم، بدین معنا نیست که این تفاسیر اشکال و ایرادی ندارد! فقط بیان شد که مثلاً تفسیر «البحر المحیط» از حیث ادبی قابل استفاده است، نه آنکه تماماً درست است یا بهترین تفسیر همین تفسیر است! هر کدام از تفاسیر ادبی خصائص و امتیازات خودشان را دارند و از جهتی ارزشمند هستند.
🔸 بد نیست یادی هم از مرحوم آقا مصطفی خمینی کنم. در مطالب فقهی و بالأخص اصولی خیلی از آثارشان استفاده میکنم. ایشان هم تفسیر خوبی دارند. خیلی عالیست. فقط حیف که تکمیل نشده و فقط شامل سوره حمد و 46 آيه از سوره بقره مىباشد (در ۵ جلد). قوّه اجتهاد مؤلف در این کتاب تفسیری مشهود است.
🔹 بس است. طولانی شد. همت کنید فرصتی را برای مطالعه «البحر المحیط فی التفسیر» قرار دهید.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✳️ یک اشکال ادبی به قرآن و پاسخ آن
✔️ «وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَة»؛ و پروردگارشان آنها را نداد داد كه آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟ (اعراف، 22)
❓یکی از اشکالات ادبی که به قرآن گرفتهاند، این است که چرا در اینجا با اینکه اشاره به یک درخت هست، «تلک» به کار نبرده، بلکه «تلکما» (آن دو درخت) به کار رفته؟
✔️ پاسخ:
🔹 در مجمع البیان ذیل همین آیه آمده:
«أي: من تلك الشجرة، لكنه لما خاطب اثنين قال (تلكما)، والكاف حرف الخطاب»
📚 مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ الطبرسي ج4 ص234
🔸 کاف در «تلکما» کاف خطاب است و چون آن سوی خطاب در این آیه شریفه دو نفر (آدم و حوا) هستند، «کما» به عنوان علامت تثنیه آمده است. به عبارت دیگر: مخاطبِ کاف، مشار الیه (یعنی شجرة) نیست که لازم باشد مطابق با آن ذکر گردد بلکه مخاطب کاف خطاب، فردِ مورد خطاب (یعنی آدم و حوا) است.
نظیر آیه شریفه: «ذلکم الله ربکم» که «کم» مردم را مخاطب قرار داده، نه مشارإلیه (یعنی الله) را.
🔹 همانطور که میدانید، حرف خطاب هرچند در ظاهر مثل ضمیر است، اما معنا و ترکیبی ندارد.
🔸 «تاء» در این آیه، اسم اشاره مؤنث (الشجرة) است.
🔹 «لام» نیز معمولاً به اسمهای اشاره وصل میشود. پس «کُما» حرف خطاب است و ارتباطی با «الشجرة» ندارد؛ لذا اشکالِ مطرحشده وجهی ندارد.
🔸 برای آنکه واضح شود، توجه به این نکته هم لازم است که: در حرف خطاب، دو لغت است:
1⃣ لغت اول: به صورت مفرد مذکر است. مثلاً میگویی: «تلکَ الشجرة» مخاطب هرچه میخواهد باشد، تفاوتی ندارد؛ چه مخاطب یک نفر باشد، چه دو نفر باشد و چه جمع.
2⃣ لغت دوم: «حرف خطاب» به حسب مخاطب باشد، مثلاً اگر یک زن باشد «تلکِ الشجرة» یا مثل این آیات قرآن:
۱. «قالَ "كَذلِكِ" قالَ رَبُّكِ» (آیه ۹ سوره مریم)
۲. یوسف به دو یار زندانیخود فرمود: «"ذلِكُما" مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي» (آیه ۳۷ سوره یوسف)
۳. زلیخا به زنان مصر گفت: «قَالَتْ "فَذَٰلِكُنَّ" الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» (آیه ۳۲ سوره یوسف)
۴.« فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ» (آیه ۳۲ سوره قصص)
✔️ و منه قول الشاعر:
تَعَالَلْتِ كَيْ أَشْجَى وَمَا بِكِ عِلَّةٌ
تُرِيدين قَتْلِي قَدْ ظَفِرْتِ "بِذَلِِكِ"
✅ اين آیه نیز از همین قبیل است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ «وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَة»؛ و پروردگارشان آنها را نداد داد كه آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟ (اعراف، 22)
❓یکی از اشکالات ادبی که به قرآن گرفتهاند، این است که چرا در اینجا با اینکه اشاره به یک درخت هست، «تلک» به کار نبرده، بلکه «تلکما» (آن دو درخت) به کار رفته؟
✔️ پاسخ:
🔹 در مجمع البیان ذیل همین آیه آمده:
«أي: من تلك الشجرة، لكنه لما خاطب اثنين قال (تلكما)، والكاف حرف الخطاب»
📚 مجمع البيان في تفسير القرآن، الشيخ الطبرسي ج4 ص234
🔸 کاف در «تلکما» کاف خطاب است و چون آن سوی خطاب در این آیه شریفه دو نفر (آدم و حوا) هستند، «کما» به عنوان علامت تثنیه آمده است. به عبارت دیگر: مخاطبِ کاف، مشار الیه (یعنی شجرة) نیست که لازم باشد مطابق با آن ذکر گردد بلکه مخاطب کاف خطاب، فردِ مورد خطاب (یعنی آدم و حوا) است.
نظیر آیه شریفه: «ذلکم الله ربکم» که «کم» مردم را مخاطب قرار داده، نه مشارإلیه (یعنی الله) را.
🔹 همانطور که میدانید، حرف خطاب هرچند در ظاهر مثل ضمیر است، اما معنا و ترکیبی ندارد.
🔸 «تاء» در این آیه، اسم اشاره مؤنث (الشجرة) است.
🔹 «لام» نیز معمولاً به اسمهای اشاره وصل میشود. پس «کُما» حرف خطاب است و ارتباطی با «الشجرة» ندارد؛ لذا اشکالِ مطرحشده وجهی ندارد.
🔸 برای آنکه واضح شود، توجه به این نکته هم لازم است که: در حرف خطاب، دو لغت است:
1⃣ لغت اول: به صورت مفرد مذکر است. مثلاً میگویی: «تلکَ الشجرة» مخاطب هرچه میخواهد باشد، تفاوتی ندارد؛ چه مخاطب یک نفر باشد، چه دو نفر باشد و چه جمع.
2⃣ لغت دوم: «حرف خطاب» به حسب مخاطب باشد، مثلاً اگر یک زن باشد «تلکِ الشجرة» یا مثل این آیات قرآن:
۱. «قالَ "كَذلِكِ" قالَ رَبُّكِ» (آیه ۹ سوره مریم)
۲. یوسف به دو یار زندانیخود فرمود: «"ذلِكُما" مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي» (آیه ۳۷ سوره یوسف)
۳. زلیخا به زنان مصر گفت: «قَالَتْ "فَذَٰلِكُنَّ" الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» (آیه ۳۲ سوره یوسف)
۴.« فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ» (آیه ۳۲ سوره قصص)
✔️ و منه قول الشاعر:
تَعَالَلْتِ كَيْ أَشْجَى وَمَا بِكِ عِلَّةٌ
تُرِيدين قَتْلِي قَدْ ظَفِرْتِ "بِذَلِِكِ"
✅ اين آیه نیز از همین قبیل است.
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 دیدم برخی در نوشتههای خود تصور کردهاند که «تباه» یک کلمه عربی است، درحالیکه چنین نیست، بلکه یک کلمه فارسی میباشد و در اصل، تپاه بوده. همچنین گاهی به صورت مخفّف (یعنی تبه) به کار میرود.
✔️ سعدی در بیتی چنین میگوید:
همه عیب خلق دیدن، نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری
توحساب خویشتن کن، نه حساب خلق سعدی
که بضاعت قیامت، عملِ تباه داری
🔹 گفتهاند روزی حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون از مسیری عبور میکنند. به سگ مردهای رسیدند که متعفّن شده بود. حواریون گفتند: ای عیسی! چهقدر بوی این سگ متعفّن است. حضرت عیسی فرمود: چهقدر دندانهای او سفید است!
خواست به آنها بفهماند که دنبال عیوب مردم نباشند.
✔️ نظامی نیز گفته است:
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ سعدی در بیتی چنین میگوید:
همه عیب خلق دیدن، نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری
توحساب خویشتن کن، نه حساب خلق سعدی
که بضاعت قیامت، عملِ تباه داری
🔹 گفتهاند روزی حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون از مسیری عبور میکنند. به سگ مردهای رسیدند که متعفّن شده بود. حواریون گفتند: ای عیسی! چهقدر بوی این سگ متعفّن است. حضرت عیسی فرمود: چهقدر دندانهای او سفید است!
خواست به آنها بفهماند که دنبال عیوب مردم نباشند.
✔️ نظامی نیز گفته است:
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
✍ رضا حسینی
@Merghat
🔹 کتاب «اسطورههای عشق» کتاب خوبی است. کمال السید (نویسنده عراقی) عراقِ دورانِ صدام را تشریح کرده است. اگر فرصت کردید، خواندنِ این کتاب خالی از لطف نیست.
✍ رضا حسینی
@Merghat
✍ رضا حسینی
@Merghat
✔️ ظرف تارةً متصرف است و تارةً غیر متصرف.
🔹 ظرف متصرف مانند «یوم» که به غیر از «ظرف زمان بودن» نقشهای دیگری هم میپذیرد، مثل: «یومُ الغدیر عظیمٌ»
🔸 اما ظرفهای غیر متصرف همواره ظرف هستند و نقشهای دیگری قبول نمیکنند، مثل: «قطّ، أبداً، أصلاً، تارةً و...»
@Merghat
🔹 ظرف متصرف مانند «یوم» که به غیر از «ظرف زمان بودن» نقشهای دیگری هم میپذیرد، مثل: «یومُ الغدیر عظیمٌ»
🔸 اما ظرفهای غیر متصرف همواره ظرف هستند و نقشهای دیگری قبول نمیکنند، مثل: «قطّ، أبداً، أصلاً، تارةً و...»
@Merghat
🔸 اگر اسم عَلَم بخواهد به صورتِ تثنیه یا جمع ذکر گردد، لازم است که به آن «التعریف» ملحق شود.
🔹 مانند زید که در صورت تثنیه و جمع چنین میباشد: «الزیدان، الزیدون»
🔹 این مطلب علّتی دارد که فعلاً قصد پرداختن به آن را نداریم.
@Merghat
🔹 مانند زید که در صورت تثنیه و جمع چنین میباشد: «الزیدان، الزیدون»
🔹 این مطلب علّتی دارد که فعلاً قصد پرداختن به آن را نداریم.
@Merghat
🔹 «زيد» در «زيدٌ أعلم الناسِ» مفضّل است (تفضیل و برتری دارد) از حیث علم بر تمام اشخاصی که غیر از زید در ضمن «الناس» باقی میمانند.
🔸 بنابراین تفضیل شیء بر خودش لازم نمیآید، چون زید را بر جمیع أجزاء مضاف إليه (که خودش هم جزء آنهاست) تفضیل و برتری ندادهایم. بلکه او را بر بقیه افراد مضافإليه (غیر از خودش) تفضیل دادهایم.
@Merghat
🔸 بنابراین تفضیل شیء بر خودش لازم نمیآید، چون زید را بر جمیع أجزاء مضاف إليه (که خودش هم جزء آنهاست) تفضیل و برتری ندادهایم. بلکه او را بر بقیه افراد مضافإليه (غیر از خودش) تفضیل دادهایم.
@Merghat
✔️ تفاوت بین «کأس» و «قدح»
🔸 به ظرفی که پر باشد، «کَأس» و به ظرفی که خالی باشد، «قَدَح» گفته میشود.
@Merghat
🔸 به ظرفی که پر باشد، «کَأس» و به ظرفی که خالی باشد، «قَدَح» گفته میشود.
@Merghat
✔️ «خلیل بن احمد فراهیدی» (استاد سیبویه) از اصحاب امام باقر، امام صادق و امام کاظم (علیهمالسلام) بوده است.
@Merghat
@Merghat