مرقاة الصعود
588 subscribers
49 photos
2 videos
37 files
1 link
رضاحسینی

ارتباط با ادمین

@Rezaaa_hosseini

انتشار مطالب حوزوی، دروس خارج فقها، ادبیات، اصول، فقه

کانال‌های دیگر بنده

مرقاة الأخبار (تدریس اصول کافی)
@Merghat_Al_Akhbar313

نردبان فقاهت (فقه، اصول، رجال و...)
@Nardebane_feghahat
Download Telegram
✳️ طرائف لغوية

✔️ قال أحد النحاة:
رأيتُ رجلاً ضريراً يسأل الناس يقول:
ضعيفاً، مسكيناً، فقيراً ...
فقلت له: ياهذا علام نصبت ( ضعيفاً، مسكيناً، فقيراً)؟
فقال: بإضمار «إرحـــمـــوا»
قال النحوي: فأخرجتُ كل ما معي من نقود وأعطيته إياه فرحاً بما قال.

@Merghat
🔹 «اللفظ» هو الصوت معتمد علي المخرج بالإستقلال. فالحركة و إن كان صوتاً لكن لا استقلال لها، بل إنما يتلفظ بها تبعاً للحرف الآخر للكلمة.

📚 النهاية ص24
@Merghat
أنا أحبُّکِ، قالت: کیف أعرِبُها...

@Merghat
✔️ و قال أكثم بن صيفي: إن سِرَّكَ مِن دمِك، فانْظر أين تُريقُه.

📚 غذاء الألباب شرح منظومة الآداب ج1 ص91

@Merghat
✳️ چرا «أَلْقِیَا فیِ جَهَنَّمَ» (سوره ق آیه ۲۴) به صورت تثنیه آمده است؟

✔️ درس تفسیر آیت الله جوادی آملی 1395/09/28

🔸 ﴿لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ ٭ وَ قَالَ قَرِینُهُ هَاذَا مَا لَدَیَّ عَتِید ٭ أَلْقِیَا فیِ جَهَنَّمَ﴾

🔹 حالا این تثنیه یا به مجموع «سائق» و «شهید» است یا به دو فرشته از فرشته‌های موکِّل این امر است یا به آن فرشته واحد که مسئول این کار است به‎طور تثنیه گفته می‌شود: ﴿أَلْقِیَا﴾ که این ﴿أَلْقِیَا﴾ به منزله «ألق, ألق» است.

🔸 همان‌طور که در سوره مبارکه «مؤمنون» گذشت که برخی از محتضرها به ذات اقدس الهی می‌گویند: ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾ باید بگوید «رب ارجعنی» الله که جمع نیست! گفتند یا در حقیقت بازگشت آن به این است که از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنند که به این مدبّرات امر بگویید که ما را رجوع بدهند که این جمع است، یا این تکرار را یکجا جمع‌بندی می‌کنند و می‌گویند ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾؛ یعنی او چندبار می‌گوید: «رب ارجعنی، رب ارجعنی، رب ارجعنی» این جمع‌بندی را قرآن به صورت ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾ و مانند آن ذکر می‌کند.

🔸 این یکی از محتملات این تثنیه است. برخی از روایات دارد که وجود مبارک پیغمبر و امیرالمؤمنین (سلام الله علیهما) مخاطب هستند. همه اینها می‌تواند حق باشد.

@Merghat
🔹 مؤنث لفظی بر مذکری دلالت می‌کند که فقط علامت تأنیث لفظی داشته باشد، ولی با آن‌ها معامله مذکر می‌شود؛ مانند معاویة و طلحة و...

@Merghat
✔️ فرق «معَ» و «معاً»

🔸 «معَ» اگر مضاف باشد، ظرف مکان یا زمان است:
۱- ظرف مکان: «جئت مَعَک» «لعبتُ ‎معَ أصدقائي في ملعب المدرسة»
۲- ظرف زمان: «جئتُ مَعَ العصرِ» «‏ذهبتُ إلى العمل ‎معَ طلوع الشمس»

🔸 و در صورت تنوین‌داشتن حال است، مانند «جِئنا معاً» «قدم الضيوف ‎معًا»
در این مثال‌ها، «مع» حال است و منصوب.

@Merghat
✳️ در «لَعَمْرُکَ» (قسم به جان تو) چرا عین مفتوح است؟!

✔️ درس تفسیر آیت الله جوادی آملی
1398/07/20

🔹 خداوند به عُمر وجود مبارک پیغمبر، به حیات مبارک پیغمبر سوگند می‎خورد: ﴿لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفی‏ سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ﴾ ...این در حقیقت عُمر است؛ یعنی حیات که با «ضمّه» شروع می‎شود؛ لکن چون قسم فراوان به کار برده می‎شود و «ضمّه» دشوار است، این عُمر شده «عَمر»؛ ﴿لَعَمْرُکَ﴾؛ یعنی «لعُمرکَ»، قسم به جان شما و حیات شما.

@Merghat
🔸 در ادبیات گاهی سخن از حمل نظیر بر نظیر آمده، مانند حمل «ما شبیه به لیس» بر «لیس» و گاهی حمل نقیض بر نقیض؛ مثل حمل «لای نفی جنس» بر «إنّ مشبهه».

@Merghat
4_5981071847528073200.pdf
445.9 KB
مقاله «جمله معترضه و تاثیر بلاغی آن در قرآن کریم»

@Merghat
🔸 «آه» اسم فعل مضارع است به معنای أتضجّرُ - أتفجّعُ
پس به معنای تضجّر، تفجّع و شکایت کردن می‌باشد.

@Merghat
🔸 اکثر ادباء معتقدند که از نظر معنایی تفاوتی بین «ذهب بزید» و «أذهب زیداً» نیست، إلا آن‌که یکی با حرف جرِ «باء» و دیگری با هیئت باب إفعال متعدی شده‌ است. هر دو هم یه یک‌معنا هستند، یعنی هر دو رفتن مفعول‌به را می‌فهمانند اما هیچ‌یک در مورد رفتن فاعل چیزی نمی‌گویند. یعنی امکان دارد فاعل با زید رفته باشد و امکان دارد که با او راهی نشده باشد.

🔹 از سوی دیگر، برخی مانند سهیلی (از نحویون اندلس) و مبرّد (از نحویون بصره) معتقدند که بین این دو تعدیه تفاوت وجود دارد، یعنی بین تعدیه با باء و تعدیه با باب افعال.

🔹 این‌ها عقیده دارند که «باء» در جملاتی نظیر «ذهب بزید» به معنای «مع» است و معنای مصاحبت را می‌فهماند. لذا دلالت بر متّصف‌بودن فاعل و مفعول به فعل (که در این‌جا آن مقصود همان ذهاب است) می‌کند.
🔸 به همین جهت، «أذهبت زیداً» بدین معناست که که زید را روانه کردم. اما معنای «ذهبت بزید» این است که او را به همراه بردم، یعنی خودم هم با زید رفتم.

🔸 خاطرم هست سالیانی که در حوزه علمیه حقانی بودم، مدتی با یکی از رفقای عزیز «تدریج الأدانی» را مباحثه می‌کردیم. در این کتاب آمده است:
«... والذي یُغيّر الباء معناه يجب فيه، عند المبرّد، مصاحبة الفاعل للمفعول به، لأن الباء المعذية عنده بمعنى (مع)...»
📚 تدریج الأدانی ص50

رضا حسینی

@Merghat
🔹 خاطرم هست که استاد فیاضی در یکی از صوت‌هایشان می‌گفتند «واجب الوجود» اضافه صفت به موصوف است.

@Merghat
✔️ «فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَىٰ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ ۖ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» (آیه 36 سوره آل عمران)

🔹 جمله «و لیس الذکر کالانثى» نمى‌تواند کلام همسر عِمران باشد، بلکه آن نیز حکایت کلام خداى تعالى است، و اگر کلام همسر عمران بود، جا داشت بفرماید: «و لیس ‌ الانثى کالذکر» نه اینکه عکس آن‌را بفرماید، و این بسیار روشن است، براى این‌که وقتى انسان یک چیز ارجمند و یا مقامى بلند را آرزو دارد، ولى چیزى کمتر از آن یا مقامى پائین‌تر به او داده مى‌شود، از در حسرت مى‌گوید: «این آن نیست که من در طلبش بودم ، و یا مى گوید آنچه به من دادند مثل آنچه من مى‌خواستم نبود»، و نمى‌گوید «آنچه من آرزو داشتم مثل اینکه به منش دادند نیست»

🔸 ولى بیشتر مفسرین جمله «و لیس الذکر کالانثى» را تتمه کلام همسر عمران گرفته، آنگاه در اینکه چرا نگفت «و لیس الانثى کالذکر» و توجیه اینکه چرا گفت: «و لیس الذکر کالانثى» خود را به‌ زحمت انداختند، و زحمتشان بجائى نرسیده. اگر بخواهى مى توانى به کتب آنان مراجعه کنى.

📚 ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی ج3 ص270

@Merghat
🔹 اضافه اسم فاعل به فاعلِ خود جايز نيست، بلکه فقط می‌تواند به مفعول خود اضافه شود.

🔸 علت منعِ اضافه‌شدن اسم فاعل به فاعلش این است که ممکن است بین تشخیص فاعل از مفعول اشتباه صورت بگیرد. مثلاً «خالد ضاربٌ اَبوه» یعنی پدر خالد ضارب (زننده) است.
ولی اگر اضافه اسم فاعل به فاعلش را جایز بدانیم، شاید خیال شود که خالد زننده‌ی پدرش هست!

🔹 برای این‌که چنین توهّمی پیش نیاید، اضافه‌نمودن اسم فاعل به فاعلش را جایز نمی‌دانند. سیوطی در «النهجة المرضیة» می‌گوید: «غیر صالحة للإضافة إليه» صلاحیت اضافه به فاعل ندارد.

🔸 برخی نحویون اضافه اسم فاعل به فاعلش را از آن جهت که اضافه شیء بنفسه است، جایز نمی‌دانند.

🔹 اما سیبویه علت اضافه‌نشدن اسم فاعل به فاعلش را شباهتِ زیادِ اسم فاعل به فعل می‌داند. سیبویه معتقد است که همان‌طور که فعل به فاعلش اضافه نمی‌شود، اسم فاعل هم به فاعلش اضافه نمی‌گردد.
🔸 بحث‌ها و اختلافاتی در این‌جا هست که فعلاً مطرح نمی‌کنیم.

رضا حسینی

@Merghat
✔️ در یکی از زیارات سیدالشهدا (علیه السلام) می‌خوانیم: «یا صریع العبرة الساکبة»

🔹 به ذهنم رسید نکته‌ای ادبی در مورد این فراز بنویسم. «صریع» فعیل به معنای «مفعول» است، یعنی ای بر زمین افتاده.

🔸 اضافه «صریع» به «دمعة» (اشک) ممکن است «اضافه لامیه» باشد، یعنی این‌طور ترجمه می‌گردد: «ای بر زمین افتاده برای آن‌که برای او اشک ریخته شود (و در اثر آن ارتقاء و رشد به وجود آید)

🔹 شاید هم اضافه به فاعل باشد، یعنی: «ای بر زمین افتاده توسط اشک چشم» خیلی عرفانی شد دیگر! خدای ناکرده یک وقت رفقا ما را متهم نکنند!
یعنی اشک چشم گریه کنندگان کأنَّ تجلی‌گر خود آن حضرت است، آن‌گونه که با افتادنش از چشم، انگار حضرت را هم بر زمین می‌‌اندازد.

🔸 ممکن است که «صریع» به معنای فاعل باشد. آن وقت این‌طور معنا می‌شود که «ای اندازنده اشک های ریزان و سرازیر بر زمین».

رضا حسینی

@Merghat
🔸 شعر زیبایی به زبان عربی از جناب سيّد محمّد باقر طباطبائي حائري دیدم که حیفم آمد بیتی از آن را در کانال قرار ندهم. یک بیت آن چنین است:

✔️ أما رووا حديث (مَن ماتَ ولم...)
بلى، و هل يُمكنهم قول نعم

🔸 یعنی: آیا حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» را روایت ننموده‌اند؟
بلی (روایت کرده‌اند)، آیا می‌توانند بگویند: بله (روایت نکرده ایم)؟!

رضا حسینی

@Merghat
🔸 در مورد برخی از تفاسیر شیعه قبلاً نکاتی را متذکّر شدیم. در میان تفاسیر اهل سنت هم کتب تفسیری خوبی دیده می‌شود. فارغ از بحث تشیع و تسنّن کتب تفسیری زیر از حیث ادبی مناسب هستند:
«التحریر و التنویر، مفاتیح الغیب، أنوار التنزیل و اسرار التأویل، البحر المحیط، کشّاف، مجمع البیان (از تفاسیر شیعی)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تفسیر کبیر، الدر المصون، و...

🔹 این کتب پر است از کلید های نحوی! اسمِ «الدر المصون» آمد! واقعاً کتابی دقیقی است. اگر این کتبی که نام بردیم، را ببینید و بعد به الدر المصون مراجعه کنید، متوجّه دقت‌های این کتاب خواهید شد.

🔸 تفسیر «البحر المحیط» خیلی قابل استفاده است. «ابوحیان» اهل دقت بوده و در «البحر المحیط» و مخصوصاً کتاب «التذییل و التکمیل» این دقت‌ها مشهود است.

🔹 البته این نکاتی که عرض کردیم، بدین معنا نیست که این تفاسیر اشکال و ایرادی ندارد! فقط بیان شد که مثلاً تفسیر «البحر المحیط» از حیث ادبی قابل استفاده است، نه آنکه تماماً درست است یا بهترین تفسیر همین تفسیر است! هر کدام از تفاسیر ادبی خصائص و امتیازات خودشان را دارند و از جهتی ارزشمند هستند.

🔸 بد نیست یادی هم از مرحوم آقا مصطفی خمینی کنم. در مطالب فقهی و بالأخص اصولی خیلی از آثارشان استفاده می‌کنم. ایشان هم تفسیر خوبی دارند. خیلی عالیست. فقط حیف که تکمیل نشده و فقط شامل سوره حمد و 46 آيه از سوره بقره مى‌باشد (در ۵ جلد). قوّه اجتهاد مؤلف در این کتاب تفسیری مشهود است.

🔹 بس است. طولانی شد. همت کنید فرصتی را برای مطالعه «البحر المحیط فی التفسیر» قرار دهید.

رضا حسینی

@Merghat
📚 تفسير البحر المحيط

📖 ٨ جلد

✍🏻 أبو حيان الاندلسي

دانلود کتاب ⬇️⬇️

@Merghat