Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محسنی اژهای جلاد بیرحم جمهوری اسلامی
Melligparty.com
Melligparty.com
💢بایدن در کنفرانس خبری: تعطیلات نزدیک است، درباره افغانستان پاسخ نمیدهم
جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا روز جمعه در یک کنفرانس خبری پس از پاسخ به چند پرسش درباره افغانستان و در زمانی که یک خبرنگار پرسش دیگری درباره خروج نیروهای آمریکایی از این کشور پرسید، گفت به تعطیلات نزدیک میشویم. دیگر درباره افغانستان پاسخ نمیدهم. درباره چیزهای خوب حرف بزنیم.»
@Mellig
جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا روز جمعه در یک کنفرانس خبری پس از پاسخ به چند پرسش درباره افغانستان و در زمانی که یک خبرنگار پرسش دیگری درباره خروج نیروهای آمریکایی از این کشور پرسید، گفت به تعطیلات نزدیک میشویم. دیگر درباره افغانستان پاسخ نمیدهم. درباره چیزهای خوب حرف بزنیم.»
@Mellig
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحنه ای تامل برانگیز (این بار در روسیه)
افرادی که در صف واکسن هستند به چشم می بینند شخصی که وارد سالن واکسیناسیون شده پس از دریافت واکسن دچار تشنج شده اما همچنان صف را ترک نکرده و منتظرند تا وارد سالن واکسیناسیون شوند و این ماده شیمیایی ناشناخته و خطرناک را وارد بدن خود کنند 🙈
@Mellig
افرادی که در صف واکسن هستند به چشم می بینند شخصی که وارد سالن واکسیناسیون شده پس از دریافت واکسن دچار تشنج شده اما همچنان صف را ترک نکرده و منتظرند تا وارد سالن واکسیناسیون شوند و این ماده شیمیایی ناشناخته و خطرناک را وارد بدن خود کنند 🙈
@Mellig
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدار پرزیدنت ترامپ از نوار مرزی
Melligparty.com
Melligparty.com
اعلامیه پرزیدنت ترامپ: دمکراتها دادستانهای تند چپ گرا را برای دزدیدن انتخابات برعلیه جمهوری خواهان مجهز(مسلح) میکنندما نمیتوانیم از این چشم پوشی کنیم آنها در حال نابودی کشور مان هستند.
@Mellig
@Mellig
اعلامیه پرزیدنت ترامپ به انتخابات دروغین نیویورک نگاه کنید عین همین اتفاق در انتخابات ۲۰۲۰ ریاست جمهوری افتاد حقه بازی امریکا دیگر کشوری آزاد با انتخابات عادلانه نیست .
( اکنون در نیویورک رای گیری برای سمت شهردار است.)
@Mellig
( اکنون در نیویورک رای گیری برای سمت شهردار است.)
@Mellig
انگل_زاده های مرحوم ابراهیم یزدی (آفتابه دار حضرت امام خمینی) همگی مقیم آمریکا و از عاشقان جمهوری اسلامی هستند و البته تعدادشان بسیار بیشتر از آن چیزی است که شما تصور میکنید.
فعلا برای شروع از راست به چپ:
- آزاده یزدی(روهام نیا) زن خلیل یزدی و عروس ابراهیم یزدی
- عاطفه یزدی نوه ابراهیم و دختر خلیل یزدی
- سوسن یزدی (معین فر) عروس ابراهیم یزدی و زن یوسف یزدی
Melligparty.com
فعلا برای شروع از راست به چپ:
- آزاده یزدی(روهام نیا) زن خلیل یزدی و عروس ابراهیم یزدی
- عاطفه یزدی نوه ابراهیم و دختر خلیل یزدی
- سوسن یزدی (معین فر) عروس ابراهیم یزدی و زن یوسف یزدی
Melligparty.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابراهیم یزدی فاشیستی بود که اصلاح طلب شد !
Melligparty.com
Melligparty.com
#دهکوره_جهانی
#فصل_دوم
#فرار_از_مهلکه
#پارت_پنجم
چنگهایش از چنگال گربه هم تیزتر بود. جورج هم چنان نعره میزد:
"این دشمن دگرباشان جنسی اعدام باید گردد "
هر کاری میکردم نمیتوانستم از زیر دست و پای این پسرک ده ساله نجات پیدا کنم. گویا در دانشسرای نظامی شان خیلی خوب آموزش دیده بود. من بیشتر از کتک های جورج از سروصدای او میترسیدم تا مبادا مسولین قطار از حضور من باخبر شوند و حالا خر بیاور و باقالا بار کن.
با درماندگی نگاهی به ناتاشا که خونسردانه پاهای گنده اش را رو هم انداخته بود و تبسم بر لب داشت انداختم:
"ناتاشا تو روخدا این پسرتو جمعش کن. تو رو به خدا ناتاشا. من نوکرتم."
ناتاشا هم نامردی نکرد و با آرامش چیزی در گوش جورج گفت که جورج را از یک گرگ وحشی به یک گوسفند رام تبدیل کرد!
بعد رو به من کرد و ازم خواست تا پولی به جورج بدهم تا از بوفه چیزی بخرد. من که سوزش صورتم آغاز شده بود بدون درنگ گفتم: " ای به چشم نوکر این آقا جورج و مادرشم هستم " دست در جیبم کردم و هرچه پول دستی داشتم به جورج دادم.
جورج که رفت خرید، ناتاشا دستمالی از جیبش بیرون آورد و در حالی که خون صورتم را پاک میکرد گفت:
"ناراحت نباش محسن، جوونای امروزن دیگه. آرمانخواهن و سرباز فدایی کاملا هریس"
جورج با چند بسته پر از پفک و چیپس و تنقلات برگشت. یک بسته یخ هم خریده بود که ناتاشا آن را روی صورتم گذاشت. در دل گفتم: " خوش بحال کاملا هریس با چنین سربازی! با چارتا پفک و چیپس همه آرمانها رو فراموش کرد"
در حالی که نفسم کمی بالا آمده بود از ناتاشا پرسیدم به کجا میرود؟
" داریم با جورج میریم شهر سنت فلوید (فلوید مقدس) اونجا خواهرش یک ویلایی داره که جد و آبادت حتی خوابش هم تا الان ندیده! دخترم اسمش لوریسه. حتما میشناسیش."
سپس عکس دو نفره شان را در داخل گوشی اش بهم نشان داد... یا خدا!!! لوریس بازیگر مشهور فیلمهای پورن دختر ناتاشا بود!!
عجب دنیای کوچکی! عباس صمیمی ترین رفیق من تنها دلخوشی اش فیلم های لوریس بود. همیشه در خلوت مان اعتراف میکرد که چه مقدار زیاد با فیلمهای لوریس خودارضایی کرده. دروغ نگویم خود من هم چندین بار با دیدن کلیپ های لوریس اختیار از کف داده بودم. دیروز عباس در زندان کشته شد. امروز میفهمم لوریس خواهر ناتنی پسرم جورج هست!
جورج یک مشت پفک بهم تعارف کرد
ناتاشا ادامه داد:
" تا حالا به شهر سنت فلوید رفتی محسن؟ خیلی لاکچریه. همه گردن کلفتای پورن اونجا مِلک دارن. آدمای بی خاصیت و به دردنخوری مثل تو رو اونجا راه نمیدن! لوریس از همه بچه هام موفق تر و ثروتمند تر شد
البته لوریس علاقه داره علاوه بر پورن در فیلم های دیگه هم بازی کنه. محسن مخملباف بهش قول داده اگه بتونه یک عملیات تروریستی موفق انجام بده اونو وارد سینمای خودش میکنه! درست مثل داوود صلاح الدین! "
قطار در ایستگاه شهر سنت فلوید توقف کرد. ناتاشا صورتم را نوازش کرد و از لبانم یک بوسه محکم گرفت. نمیدانم چطور شد که به صورت غیرارادی پسرم جورج را که ابتدا اصلا دوستش نداشتم در آغوش گرفتم و خداحافظی کردم!
ناتاشا با آن دندان های کرم خورده اش خندید و گفت:
"میبینمت محسن جان"
تنهایی من در کوپه قطار زیاد طول نکشید چون ایستگاه بعدی شهر "جوزف پاک" بود و من هم از قطار پیاده شدم
#ادامه_دارد
@Mellig
#فصل_دوم
#فرار_از_مهلکه
#پارت_پنجم
چنگهایش از چنگال گربه هم تیزتر بود. جورج هم چنان نعره میزد:
"این دشمن دگرباشان جنسی اعدام باید گردد "
هر کاری میکردم نمیتوانستم از زیر دست و پای این پسرک ده ساله نجات پیدا کنم. گویا در دانشسرای نظامی شان خیلی خوب آموزش دیده بود. من بیشتر از کتک های جورج از سروصدای او میترسیدم تا مبادا مسولین قطار از حضور من باخبر شوند و حالا خر بیاور و باقالا بار کن.
با درماندگی نگاهی به ناتاشا که خونسردانه پاهای گنده اش را رو هم انداخته بود و تبسم بر لب داشت انداختم:
"ناتاشا تو روخدا این پسرتو جمعش کن. تو رو به خدا ناتاشا. من نوکرتم."
ناتاشا هم نامردی نکرد و با آرامش چیزی در گوش جورج گفت که جورج را از یک گرگ وحشی به یک گوسفند رام تبدیل کرد!
بعد رو به من کرد و ازم خواست تا پولی به جورج بدهم تا از بوفه چیزی بخرد. من که سوزش صورتم آغاز شده بود بدون درنگ گفتم: " ای به چشم نوکر این آقا جورج و مادرشم هستم " دست در جیبم کردم و هرچه پول دستی داشتم به جورج دادم.
جورج که رفت خرید، ناتاشا دستمالی از جیبش بیرون آورد و در حالی که خون صورتم را پاک میکرد گفت:
"ناراحت نباش محسن، جوونای امروزن دیگه. آرمانخواهن و سرباز فدایی کاملا هریس"
جورج با چند بسته پر از پفک و چیپس و تنقلات برگشت. یک بسته یخ هم خریده بود که ناتاشا آن را روی صورتم گذاشت. در دل گفتم: " خوش بحال کاملا هریس با چنین سربازی! با چارتا پفک و چیپس همه آرمانها رو فراموش کرد"
در حالی که نفسم کمی بالا آمده بود از ناتاشا پرسیدم به کجا میرود؟
" داریم با جورج میریم شهر سنت فلوید (فلوید مقدس) اونجا خواهرش یک ویلایی داره که جد و آبادت حتی خوابش هم تا الان ندیده! دخترم اسمش لوریسه. حتما میشناسیش."
سپس عکس دو نفره شان را در داخل گوشی اش بهم نشان داد... یا خدا!!! لوریس بازیگر مشهور فیلمهای پورن دختر ناتاشا بود!!
عجب دنیای کوچکی! عباس صمیمی ترین رفیق من تنها دلخوشی اش فیلم های لوریس بود. همیشه در خلوت مان اعتراف میکرد که چه مقدار زیاد با فیلمهای لوریس خودارضایی کرده. دروغ نگویم خود من هم چندین بار با دیدن کلیپ های لوریس اختیار از کف داده بودم. دیروز عباس در زندان کشته شد. امروز میفهمم لوریس خواهر ناتنی پسرم جورج هست!
جورج یک مشت پفک بهم تعارف کرد
ناتاشا ادامه داد:
" تا حالا به شهر سنت فلوید رفتی محسن؟ خیلی لاکچریه. همه گردن کلفتای پورن اونجا مِلک دارن. آدمای بی خاصیت و به دردنخوری مثل تو رو اونجا راه نمیدن! لوریس از همه بچه هام موفق تر و ثروتمند تر شد
البته لوریس علاقه داره علاوه بر پورن در فیلم های دیگه هم بازی کنه. محسن مخملباف بهش قول داده اگه بتونه یک عملیات تروریستی موفق انجام بده اونو وارد سینمای خودش میکنه! درست مثل داوود صلاح الدین! "
قطار در ایستگاه شهر سنت فلوید توقف کرد. ناتاشا صورتم را نوازش کرد و از لبانم یک بوسه محکم گرفت. نمیدانم چطور شد که به صورت غیرارادی پسرم جورج را که ابتدا اصلا دوستش نداشتم در آغوش گرفتم و خداحافظی کردم!
ناتاشا با آن دندان های کرم خورده اش خندید و گفت:
"میبینمت محسن جان"
تنهایی من در کوپه قطار زیاد طول نکشید چون ایستگاه بعدی شهر "جوزف پاک" بود و من هم از قطار پیاده شدم
#ادامه_دارد
@Mellig
👍1