اصل غافلگیری در راه است:
شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی امروز دوشنبه برای بررسی چند گزارش درباره ذرات اورانیوم کشف شده در چند سایت #ایران تشکیل جلسه خواهند داد.
احتمال صدور قطعنامه غافلگیر کننده توسط #آمریکا ، #انگلیس ، #فرانسه و #آلمان علیه جمهوری اسلامی لحظه به لحظه قوت بیشتری میگیرد.
@Mellig
شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی امروز دوشنبه برای بررسی چند گزارش درباره ذرات اورانیوم کشف شده در چند سایت #ایران تشکیل جلسه خواهند داد.
احتمال صدور قطعنامه غافلگیر کننده توسط #آمریکا ، #انگلیس ، #فرانسه و #آلمان علیه جمهوری اسلامی لحظه به لحظه قوت بیشتری میگیرد.
@Mellig
علی اکبر محتشمی پور یکی از آخوندهای جنایتکار طیف اصلاح طلب و از بنیانگذاران حزب الله لبنان و برادر زن مصطفی تاجزاده با واکسن کرونا سقط شد. البته تقصیر طبق معمول بر گردن خود کرونا افتاد.
@Mellig
@Mellig
از لحاظ تنوع عمامه الان نوبت یک عمامه سیاه هست که رییس جمهور بشه
@Mellig
@Mellig
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کیفیت اتفاقی نیست.
@Mellig
@Mellig
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آتشسوزی در شرکت بهنوش واقع در بزرگراه شیخ فضلالله نوری تهران
@Mellig
@Mellig
پرزیدنت ترامپ صبح دوشنبه در کانال خبری فاکس ابراز کردند فاچی در جیب چین است و چین را متهم کردند که بزرگترین حمله به جهان را انجام داده.
@Mellig
@Mellig
شورای نگهبان دنیا و آخرت را در کنترل دارد!
اخطار موحدی کرمانی به برخی نامزدهای انتخابات: بترسید که گرفتار رد صلاحیت شوید!
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ضمن هشدار به نامزدهایی که در روند مذاکره رویه اهانت را در پیش گرفتند، خاطرنشان کرد: بترسید که گرفتار رد صلاحیت خود توسط شورای نگهبان شوید که در این صورت مبتلا به رسوایی و خواری در دنیا و عذاب الهی در آخرت خواهید شد.
@Mellig
اخطار موحدی کرمانی به برخی نامزدهای انتخابات: بترسید که گرفتار رد صلاحیت شوید!
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ضمن هشدار به نامزدهایی که در روند مذاکره رویه اهانت را در پیش گرفتند، خاطرنشان کرد: بترسید که گرفتار رد صلاحیت خود توسط شورای نگهبان شوید که در این صورت مبتلا به رسوایی و خواری در دنیا و عذاب الهی در آخرت خواهید شد.
@Mellig
فائزه هاشمی اول گفت رای نمیدهد،در رسانهها که خوب بالا آمد از لاریجانی حمایت کرد،حالا هم تمام قد از همتی حمایت کرده و خواسته اصلاحطلبان روی همتی اجماع کنند
این را بر سر برخی مدعیان اپوزیسیون نما آوار کنیم که با تحلیلهای آب دوغ خیاری میخواستند از فائزه هاشمی اپوزیسیون بسازند، آیا آنها فقط یک احمق وقیح هستند یا مزدوران نظام و جیرهخواران اصلاحطلبان؟ باشد که نادانها بفهمند تنها بستر حیات زالویی حرامیان اصلاحطلب همین فاضلاب جمهوری اسلامی است/امیر مقدم
@Mellig
این را بر سر برخی مدعیان اپوزیسیون نما آوار کنیم که با تحلیلهای آب دوغ خیاری میخواستند از فائزه هاشمی اپوزیسیون بسازند، آیا آنها فقط یک احمق وقیح هستند یا مزدوران نظام و جیرهخواران اصلاحطلبان؟ باشد که نادانها بفهمند تنها بستر حیات زالویی حرامیان اصلاحطلب همین فاضلاب جمهوری اسلامی است/امیر مقدم
@Mellig
این پسر جوان که این خانوم رو در آغوش گرفته، محمد عباس 30 ساله و اهل عراق است و حدود 7 سال قبل در کشور آلمان پناهنده شده است.
@Mellig
@Mellig
این پسر جوان که این خانوم رو در آغوش گرفته، محمد عباس 30 ساله و اهل عراق است و حدود 7 سال قبل در کشور آلمان پناهنده شده است.
بعد از چند ماه در شهر هامبورگ آلمان با جسیکای 73 ساله آشنا میشه، خانم جسیکا یه سرمایه دار بزرگ آلمانی یهودی است که در حدود 350 میلیون دلار در شرکت آئودی(یک شرکت تولید ماشین) سرمایه گذاری کرده است..
محمد بعد از چند ماه در دام عشق جسیکا می افته و تصمیم میگیره که با اون ازدواج کنه..
یک روزنامه نگار از محمد می پرسه چطور در این سن حاضری با همچین خانمی ازدواج کنی؟ محمد جواب میده: عشق مرز نمی شناسد ومن عاشق قلب پاک جسیکا هستم😊❤
بعد از 6 سال زندگی مشترک، جسیکا اواخر ماه گذشته فوت میکنه ومحمد مراسم خاکسپاری بزرگی برای جسیکا میگیرد..
اویل هفته قبل از شهرداری شهر هامبورگ نامه ای بدست محمد میرسه که وصیت نامه جسیکا همسرش بوده، زمانیکه محمد نامه رو باز میکنه می بینه جسیکا نوشته: سلام محمد جان، بسیار خوشحالم که آخرین ساعتهای زندگیم در کنار تو بودم و به راستی هرگز فراموش نخواهم کرد همچنین خواستم بهت بگم تمام ثروتم رو به موسسات خیریه و بی سرپرستان بخشیدم، امیدوارم بتوانی شغل مناسبی برای خودت پیدا کنی...امضا عشق تو جسیکا 😅
لازم به ذکر است از اون روز محمد به کما رفته و تا این لحظه به هوش نیامده است😐😅
https://t.me/Mellig/28920
بعد از چند ماه در شهر هامبورگ آلمان با جسیکای 73 ساله آشنا میشه، خانم جسیکا یه سرمایه دار بزرگ آلمانی یهودی است که در حدود 350 میلیون دلار در شرکت آئودی(یک شرکت تولید ماشین) سرمایه گذاری کرده است..
محمد بعد از چند ماه در دام عشق جسیکا می افته و تصمیم میگیره که با اون ازدواج کنه..
یک روزنامه نگار از محمد می پرسه چطور در این سن حاضری با همچین خانمی ازدواج کنی؟ محمد جواب میده: عشق مرز نمی شناسد ومن عاشق قلب پاک جسیکا هستم😊❤
بعد از 6 سال زندگی مشترک، جسیکا اواخر ماه گذشته فوت میکنه ومحمد مراسم خاکسپاری بزرگی برای جسیکا میگیرد..
اویل هفته قبل از شهرداری شهر هامبورگ نامه ای بدست محمد میرسه که وصیت نامه جسیکا همسرش بوده، زمانیکه محمد نامه رو باز میکنه می بینه جسیکا نوشته: سلام محمد جان، بسیار خوشحالم که آخرین ساعتهای زندگیم در کنار تو بودم و به راستی هرگز فراموش نخواهم کرد همچنین خواستم بهت بگم تمام ثروتم رو به موسسات خیریه و بی سرپرستان بخشیدم، امیدوارم بتوانی شغل مناسبی برای خودت پیدا کنی...امضا عشق تو جسیکا 😅
لازم به ذکر است از اون روز محمد به کما رفته و تا این لحظه به هوش نیامده است😐😅
https://t.me/Mellig/28920
Telegram
ملی گرایان مردم گرا
این پسر جوان که این خانوم رو در آغوش گرفته، محمد عباس 30 ساله و اهل عراق است و حدود 7 سال قبل در کشور آلمان پناهنده شده است.
@Mellig
@Mellig
Forwarded from پادشاهیخواهان توئیتر
Ramin Kianpour
پادشاهی خواهان محبوس به همان جرم توسط کاسبان #حقوق_بشر بایکوت شدهاند که بخاطرش توسط ج.ا زندانی و کشته میشوند.
یک پادشاهی خواه دیگر را در زندان جمهوری اسلامی به «جرم میهن پرستی» کشتند. #ساسان_نیک_نفس
کشتار میهن پرستان توسط شورشیان ۵۷ پایان نیافته است
#بازگشت_از_کژراهه۵۷
Ramin Kianpour
درباره #خاوران_حافظه_تاریخی
۱. جنایات جمهوریاسلامیطلبان پیش از ۵۷ و توسط مجاهدین، فداییان خلق/اسلام شروع شد
۲.بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی #کشتار۵۷ است
۳.گروههای چپ که بعد در #کشتار۶۷ و دهه۶۰ خودشان در جنگ خانوادگی خائنین شورشی۵۷ قربانی شدند مشوق و حامی و شریک جرم جنایت۵۷ اند
@TwitterMamnoe
پادشاهی خواهان محبوس به همان جرم توسط کاسبان #حقوق_بشر بایکوت شدهاند که بخاطرش توسط ج.ا زندانی و کشته میشوند.
یک پادشاهی خواه دیگر را در زندان جمهوری اسلامی به «جرم میهن پرستی» کشتند. #ساسان_نیک_نفس
کشتار میهن پرستان توسط شورشیان ۵۷ پایان نیافته است
#بازگشت_از_کژراهه۵۷
Ramin Kianpour
درباره #خاوران_حافظه_تاریخی
۱. جنایات جمهوریاسلامیطلبان پیش از ۵۷ و توسط مجاهدین، فداییان خلق/اسلام شروع شد
۲.بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی #کشتار۵۷ است
۳.گروههای چپ که بعد در #کشتار۶۷ و دهه۶۰ خودشان در جنگ خانوادگی خائنین شورشی۵۷ قربانی شدند مشوق و حامی و شریک جرم جنایت۵۷ اند
@TwitterMamnoe
Forwarded from پادشاهیخواهان توئیتر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مایک پمپئو: هر شواهدی که امروز دیدهایم، همچنان جمع آوری میشود و نشان میدهد که این ویروس (#کرونا_ویروس) از آزمایشگاههای ویروس شناسی ووهان چین آمده است.
@Mellig
@Mellig
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوشنبه هفته آینده، ۱۴ ژوئیه، نتایج بازشماری آرای ایالت آریزونا اعلام خواهد شد.
@Mellig
@Mellig
چرا سعید جلیلی تلاش می کند جای داغ مهر روی پیشانی اش را بپوشاند؟
@Mellig
@Mellig
آزاده اسدی« مجری تلویزیون ایران اینترنشنال» در بغل #مسعود_بهنود، در صف سفارت رژیم اسلامی لندن برای رای دادن و جفتک انداختن و دهن کجی به مردم تحت ستم ایران
@Mellig
@Mellig
رودی جولیانی میگوید: آنتونی فائوچی یک قرارداد بزرگ با شرکت مودرنا دارد که به دسامبر ٢٠١۵ برمیگردد، حالا علت تبلیغ برای واکسن را فهمیدید؟
@Mellig
@Mellig
#دهکوره_جهانی
#فصل_دوم
#فرار_از_مهلکه
#پارت_سوم
افسر یک نگاه به من می انداخت یک نگاه به عکس! پس از چندین بار تکرار اجازه عبور داد.
قطار به سرعت داشت پر میشد با عجله خودم را به بلیط فروشی رساندم. یک کوپه ویژه کرایه کردم. میخواستم تا شهر "جوزف پاک" در کمال آرامش فقط بخوابم. کودکان خردسال مثل ملخ های در گندم زار به سقف و دیواره قطار چسبیده بودند! شاید جماعتی که در راه آهن بودند گذشته را کاملا فراموش کرده باشند ولی من خوب به یاد دارم سالها پیش وقتی در تلویزیون چنین صحنه هایی را در بنگلادش وهند میدیدیم، به حال و روزشان میخندیدیم! آن روزها هرگز گمان نمیبردیم که کشور خودمان ایران هم به چنین مصیبتی گرفتار شود!
در راهروی قطار بچه ها در حال بازی بودند. اینان از هم سن و سالان خود خوشبخت تر بودند که میتوانستند به لطف ننه-بابای پولدارشان وارد قطار شوند.
وارد کوپه ام که شدم فورا خودم را روی صندلی ولو کردم. هم کوپه ای ام که قرار بود در مسیر هم سفرم باشد هنوز نیامده بود. به پهلو رو به پنجره شدم و پاهایم را دراز کردم در حالی که قطار آماده حرکت بود در کوپه باز شد. از صدای گفت و گویش متوجه شدم که زنی میانسال است. من که اصلا حوصله نداشتم حتی برنگشتم تا چهره هم کوپه ای ام را ببینم.
قطار که راه افتاد به رغم سروصدای کودکان پلکهای سنگینم روی هم رفت. نمیدانم چه میزان خوابیده بودم که متوجه شدم دستی در حال نوازش ریش هایم است. با بهت فراوان چشم باز کردم دیدم زنی سیاهپوست و چاق جلویم است!! به من لبخند میزند:
"چطوری محسن؟ کجایی بی معرفت؟ دلم واست تنگ شده بود!"
من که همچنان در بهت فرو رفته بودم نتوانستم این چهره آشنا را به یاد بیاورم!
بلند خندید:
" بابا منم دیگه خره! ناتاشا بِلَک"
سرم را بلند کردم بعد به آرامی به صندلی کوبیدم، چشمانم را بستم و همه چیز را به یاد آوردم
یازده سال پیش بود که در "کاباره ساشا" یا همان "صیغه خانه میدان آب مشهد" قدیم با ناتاشا که به دلیل رنگ پوستش به "ناتاشا بلک" معروف بود آشنا شدم.
صاحب کارم اصرار داشت که با او باشم و به من وعده داد اگر توانستم آن زن پنجاه ساله را باردار کنم از وام تعمیرات خانه بهره مند میشوم. مدت یک هفته هر شب با او بودم و بابتش از صاحب کارم تسهیلات دریافت میکردم اما دست آخر رکب خوردم چون پس از یک هفته ناتاشا کاملا غیب شده بود! در نتیجه نه از نتیجه بارداری اش خبری بود نه از وام تعمیرات خانه برای من! در طول آن یک هفته یک شب که کله ناتاشا حسابی داغ شده بود برایم تعریف کرد که سیزده بچه از سیزده پدر مختلف در سرتاسر دنیا دارد. اکثر فرزندانش یا عضو آنتی فاشیست بودند یا سیاهی لشگر فیلمهای پورن! شب آخر به من گفت اگر بتوانم پیش از یائسگی اش چهاردهمین فرزند را تقدیمش کنم تا ابد مدیونم خواهد بود!
اکنون یازده سال از آن شب میگذرد و دست سرنوشت ما را در کوپه قطار به هم رسانده!
چشمانم را باز کردم. ناتاشا همچنان میخندید. رفتم چیزی بگویم ولی ناتاشا انگشتش را روی لبم گذاشت:
"هیس! اول بذار پسر کاکل زری تو بهت معرفی کنم! جورج! جورج! بازی بسه بیا توی کوپه!"
ناگهان دیدم پسری نوجوان جلوی در ظاهر گردید!! این پسر دورگه ی سفید-سیاه شباهت زیادی به من داشت! نیاز به اثبات نداشت همه چیز واضح بود! خدای من! یعنی این فرزند من است!! 😰
#ادامه_دارد
@Mellig
#فصل_دوم
#فرار_از_مهلکه
#پارت_سوم
افسر یک نگاه به من می انداخت یک نگاه به عکس! پس از چندین بار تکرار اجازه عبور داد.
قطار به سرعت داشت پر میشد با عجله خودم را به بلیط فروشی رساندم. یک کوپه ویژه کرایه کردم. میخواستم تا شهر "جوزف پاک" در کمال آرامش فقط بخوابم. کودکان خردسال مثل ملخ های در گندم زار به سقف و دیواره قطار چسبیده بودند! شاید جماعتی که در راه آهن بودند گذشته را کاملا فراموش کرده باشند ولی من خوب به یاد دارم سالها پیش وقتی در تلویزیون چنین صحنه هایی را در بنگلادش وهند میدیدیم، به حال و روزشان میخندیدیم! آن روزها هرگز گمان نمیبردیم که کشور خودمان ایران هم به چنین مصیبتی گرفتار شود!
در راهروی قطار بچه ها در حال بازی بودند. اینان از هم سن و سالان خود خوشبخت تر بودند که میتوانستند به لطف ننه-بابای پولدارشان وارد قطار شوند.
وارد کوپه ام که شدم فورا خودم را روی صندلی ولو کردم. هم کوپه ای ام که قرار بود در مسیر هم سفرم باشد هنوز نیامده بود. به پهلو رو به پنجره شدم و پاهایم را دراز کردم در حالی که قطار آماده حرکت بود در کوپه باز شد. از صدای گفت و گویش متوجه شدم که زنی میانسال است. من که اصلا حوصله نداشتم حتی برنگشتم تا چهره هم کوپه ای ام را ببینم.
قطار که راه افتاد به رغم سروصدای کودکان پلکهای سنگینم روی هم رفت. نمیدانم چه میزان خوابیده بودم که متوجه شدم دستی در حال نوازش ریش هایم است. با بهت فراوان چشم باز کردم دیدم زنی سیاهپوست و چاق جلویم است!! به من لبخند میزند:
"چطوری محسن؟ کجایی بی معرفت؟ دلم واست تنگ شده بود!"
من که همچنان در بهت فرو رفته بودم نتوانستم این چهره آشنا را به یاد بیاورم!
بلند خندید:
" بابا منم دیگه خره! ناتاشا بِلَک"
سرم را بلند کردم بعد به آرامی به صندلی کوبیدم، چشمانم را بستم و همه چیز را به یاد آوردم
یازده سال پیش بود که در "کاباره ساشا" یا همان "صیغه خانه میدان آب مشهد" قدیم با ناتاشا که به دلیل رنگ پوستش به "ناتاشا بلک" معروف بود آشنا شدم.
صاحب کارم اصرار داشت که با او باشم و به من وعده داد اگر توانستم آن زن پنجاه ساله را باردار کنم از وام تعمیرات خانه بهره مند میشوم. مدت یک هفته هر شب با او بودم و بابتش از صاحب کارم تسهیلات دریافت میکردم اما دست آخر رکب خوردم چون پس از یک هفته ناتاشا کاملا غیب شده بود! در نتیجه نه از نتیجه بارداری اش خبری بود نه از وام تعمیرات خانه برای من! در طول آن یک هفته یک شب که کله ناتاشا حسابی داغ شده بود برایم تعریف کرد که سیزده بچه از سیزده پدر مختلف در سرتاسر دنیا دارد. اکثر فرزندانش یا عضو آنتی فاشیست بودند یا سیاهی لشگر فیلمهای پورن! شب آخر به من گفت اگر بتوانم پیش از یائسگی اش چهاردهمین فرزند را تقدیمش کنم تا ابد مدیونم خواهد بود!
اکنون یازده سال از آن شب میگذرد و دست سرنوشت ما را در کوپه قطار به هم رسانده!
چشمانم را باز کردم. ناتاشا همچنان میخندید. رفتم چیزی بگویم ولی ناتاشا انگشتش را روی لبم گذاشت:
"هیس! اول بذار پسر کاکل زری تو بهت معرفی کنم! جورج! جورج! بازی بسه بیا توی کوپه!"
ناگهان دیدم پسری نوجوان جلوی در ظاهر گردید!! این پسر دورگه ی سفید-سیاه شباهت زیادی به من داشت! نیاز به اثبات نداشت همه چیز واضح بود! خدای من! یعنی این فرزند من است!! 😰
#ادامه_دارد
@Mellig
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ربات هوشمند واکسیناسیون در چین.
این ربات با بررسی اطلاعات شخصی و پس از این که متوجه میشود، فرد واکسن تزریق نکرده است، اقدام به تزریق واکسن می کند.
@Mellig
این ربات با بررسی اطلاعات شخصی و پس از این که متوجه میشود، فرد واکسن تزریق نکرده است، اقدام به تزریق واکسن می کند.
@Mellig