آخرین لاکپشت نینجا
99 subscribers
665 photos
185 videos
5 files
57 links
He/They
Nursing student (2/8) who doesn't know what the hell he's doing exactly.
Obsessed with cinema, super long nails, metal music, piercings and languages. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general.

To contact me:
@SashaNBBot
Download Telegram
می‌گم برام مهم نیست ولی روز به روز بیشتر تیک می‌زنم.
پذیرش کلا اتفاق عجیبیه. آدمی که توی یک هدفِ خاص پذیرفته شکست خورده و راهی براش نیست، هرچقدر هم که قوی باشه، باز هم توی اون مبحث خاص، همیشه در نقش قربانی حاضر می‌شه.
دارم بعد از مدت‌ها هیولاها علیه بیگانگان می‌بینم. خیلی نوستالژیکه عاشقشم.
رفتم شهربازی هدهد سوار شدم. انقدر یارو بد می‌رفت که نزدیک بود غش کنم.
#جدی
اگه تا پسفردا ناخونامو ترمیم نکنم امکان اینکه خودمو آتیش بزنم زیاده.
Forwarded from GAAAAAAAAAAAAAY
یه شلوار جینی پوشیده‌م که می‌شینم انگار ۲۰ سانت دول دارم.
شمالیا خیلی friendly ان بهشون ۱۰/۱۰ می‌دم.
سرم خورد به کامیون. مبارک بدخواهام🤡
Forwarded from Nocturnal
طبق نظریه‌ها و روی‌کردهای خانواده‌درمانی، آدم‌ها توی خانواده، فقط "عضو خانواده" نیستن؛ خیلی وقت‌ها، مخصوصا توی خانواده‌های ناسالم، هرکسی یه نقش می‌گیره. این نقش‌ها، در واقع یه استراتژی بقائن، برای این‌که اون خانواده فانکشن خودش رو حفظ کنه؛ حتی اگر اون فانکشن، ناسالم و مریض باشه.

خانواده برای اینکه با همه دعواها، عقده‌ها، اضطراب‌ها و مشکلات حل‌نشده‌ش سر پا بمونه، آدم‌ها رو هل می‌ده توی یه سری نقش‌ها؛ و بدتر از همه، اینه که بعد از یه مدت، خود آدم هم باور می‌کنه که واقعا همونه.
آخرین لاکپشت نینجا
سرم خورد به کامیون. مبارک بدخواهام🤡
قسمت جالبش اینه که از دور که نزدیکش می‌شدم به خودم گفتم "حواست باشه به این کامیونه نخوریا"😂
می‌خندم کله‌م درد می‌گیره چقدر گیجم خدا.
خدا رو شکر ولی کسی نبود ببینه. کله‌م خدشه‌دار شد ولی غرورم نه🤡
ولی از شدت خندیده نزدیک بود بشاشم به خودم. تهشم دست از پا درازتر از سوپری برگشتم.
کاش حداقل چیزی که می‌خواستمو پیدا می‌کردم انقدر کونم نمی‌سوخت. واسه هیچی کله‌م تخت شد🤡
متاسفانه و خوشبختانه، بیش از اون چیزی که فکر می‌کنیم به پدران و مادرانمون شبیهیم.
بارون بدون داشتن بارونی = کله‌ی من نامناسب
Forwarded from Pantea’s Dump🧺🐇
من آدم‌ها رو با همون حرف‌هایی دلداری می‌دم که همیشه دلم می‌خواست یکی به خودم بگه؛ با همون متن‌ها و پاراگراف‌هایی رو می‌نویسم که همیشه آرزو داشتم برای خودم نوشته بشن، و سعی می‌کنم جوری با بقیه رفتار کنم که همیشه دوست داشتم با خودم رفتار بشه.
عاشق اینم که با وجود اینکه با دوست صمیمیم همه‌ی زندگیمونو جلوی هم باز می‌کنیم، هر دو می‌دونیم از چه خط قرمزایی نباید رد شیم. لازم نیست به هم یادآوری کنیم که چی بگیم و چی ناراحتمون می‌کنه. طرف مقابل خودش متوجهه و مطمئن می‌شه پا جای اشتباهی نمی‌ذاره.