دوستام گفتن بیا بریم بیرون. برنامه داشتم تو خونه انقدر گریه کنم تا خوابم ببره، پس گفتم نه. اصرار کردن و بهم فهموندن اضافی نیستم. خودشون شاید هیچوقت نفهمن ولی با همین کار نجاتم دادن. حداقل واسه یه شب دیگه.
Forwarded from برج ستاره شناسی قلعه (T)
یه ارتباطی بین موی چرب و افکار تاریک و تسخیر کننده هست که نمیدونم چطوری توضیح بدم.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
پذیرش کلا اتفاق عجیبیه. آدمی که توی یک هدفِ خاص پذیرفته شکست خورده و راهی براش نیست، هرچقدر هم که قوی باشه، باز هم توی اون مبحث خاص، همیشه در نقش قربانی حاضر میشه.
دارم بعد از مدتها هیولاها علیه بیگانگان میبینم. خیلی نوستالژیکه عاشقشم.
رفتم شهربازی هدهد سوار شدم. انقدر یارو بد میرفت که نزدیک بود غش کنم.
#جدی
#جدی
اگه تا پسفردا ناخونامو ترمیم نکنم امکان اینکه خودمو آتیش بزنم زیاده.
Forwarded from Nocturnal
طبق نظریهها و رویکردهای خانوادهدرمانی، آدمها توی خانواده، فقط "عضو خانواده" نیستن؛ خیلی وقتها، مخصوصا توی خانوادههای ناسالم، هرکسی یه نقش میگیره. این نقشها، در واقع یه استراتژی بقائن، برای اینکه اون خانواده فانکشن خودش رو حفظ کنه؛ حتی اگر اون فانکشن، ناسالم و مریض باشه.
خانواده برای اینکه با همه دعواها، عقدهها، اضطرابها و مشکلات حلنشدهش سر پا بمونه، آدمها رو هل میده توی یه سری نقشها؛ و بدتر از همه، اینه که بعد از یه مدت، خود آدم هم باور میکنه که واقعا همونه.
خانواده برای اینکه با همه دعواها، عقدهها، اضطرابها و مشکلات حلنشدهش سر پا بمونه، آدمها رو هل میده توی یه سری نقشها؛ و بدتر از همه، اینه که بعد از یه مدت، خود آدم هم باور میکنه که واقعا همونه.
آخرین لاکپشت نینجا
سرم خورد به کامیون. مبارک بدخواهام🤡
قسمت جالبش اینه که از دور که نزدیکش میشدم به خودم گفتم "حواست باشه به این کامیونه نخوریا"😂
ولی از شدت خندیده نزدیک بود بشاشم به خودم. تهشم دست از پا درازتر از سوپری برگشتم.
کاش حداقل چیزی که میخواستمو پیدا میکردم انقدر کونم نمیسوخت. واسه هیچی کلهم تخت شد🤡
متاسفانه و خوشبختانه، بیش از اون چیزی که فکر میکنیم به پدران و مادرانمون شبیهیم.