از من به شماها نصیحت دقیقه نودی نباشیدد
این جانب الان نه گردن داره، نه کمر، نه دست و پا
این جانب الان نه گردن داره، نه کمر، نه دست و پا
خوابت را دیدم
درست است این چند مدت بیش از قبل به دیدنم می آیی
ولی دیشب جوری در آغوشم گرفته بودی که گویی واقعی بود، گویی دیگر قصد رها کردنم را نداشتی
منم که مثل گنجشکی رانده شده در بغلت آرام گرفته بودم
محو صحبتت بودم و گرمای وجودت مرا آتش میزد عجیب بود که تکتک سلول هایم تو را حس میکردند میخواستم این آغوش تا ابد باشد اما نبود و چشم باز کردم در ادامه ی این زندگی بی تو
درست است این چند مدت بیش از قبل به دیدنم می آیی
ولی دیشب جوری در آغوشم گرفته بودی که گویی واقعی بود، گویی دیگر قصد رها کردنم را نداشتی
منم که مثل گنجشکی رانده شده در بغلت آرام گرفته بودم
محو صحبتت بودم و گرمای وجودت مرا آتش میزد عجیب بود که تکتک سلول هایم تو را حس میکردند میخواستم این آغوش تا ابد باشد اما نبود و چشم باز کردم در ادامه ی این زندگی بی تو
دلم مرگی میخواهد از جنس سکوت
دلم مرگی میخواهد خود ساخته
مرگی بی درد در آغوش معشوق همیشگیم خواب
کاش میشد با دستان خودم بسازمش این هم آغوشی بی بدیل را
کاش خود تمامش میکردم
چون گویی کسی نمیخواهد مرا بِرهاند از این نخ باریک زندگی
کاش میشد با دستان خودم این نخ را با تیغ تیزی ببرم
کاش بی هیچ حرفی میرفتم برای همیشه
و آدم ها التماس دیدنم را با خود به گوری تاریک میبردن
خسته ام از تحمل این همه درد
مگر میشود تمامی این دردها فقط برای یک نفر باشد
مگر میشود فقط یک نفر همه چی را تحمل کند و به دوش بکشد
دلم مرگی میخواهد خود ساخته
مرگی بی درد در آغوش معشوق همیشگیم خواب
کاش میشد با دستان خودم بسازمش این هم آغوشی بی بدیل را
کاش خود تمامش میکردم
چون گویی کسی نمیخواهد مرا بِرهاند از این نخ باریک زندگی
کاش میشد با دستان خودم این نخ را با تیغ تیزی ببرم
کاش بی هیچ حرفی میرفتم برای همیشه
و آدم ها التماس دیدنم را با خود به گوری تاریک میبردن
خسته ام از تحمل این همه درد
مگر میشود تمامی این دردها فقط برای یک نفر باشد
مگر میشود فقط یک نفر همه چی را تحمل کند و به دوش بکشد