Little lights in the darkness of life🥀
13 subscribers
54 photos
2 links
Download Telegram
Forwarded from 𝖫𝗈𝗁𝗒𝗎𝗇'𝗌 (𝖫𝗈𝗁𝗒𝗎𝗇)
آدم ضعیفی نبود. اما دیگه حوصله سختیارو نداشت. میل عجیبی به فرار پیدا کرد، به ندیدن، ندونستن، رفتن برای همیشه.
از من به شماها نصیحت دقیقه نودی نباشیدد
این جانب الان نه گردن داره، نه کمر، نه دست و پا
خوابت را دیدم
درست است این چند مدت بیش از قبل به دیدنم می آیی
ولی دیشب جوری در آغوشم گرفته بودی که گویی واقعی بود، گویی دیگر قصد رها کردنم را نداشتی
منم که مثل گنجشکی رانده شده در بغلت آرام گرفته بودم
محو صحبتت بودم و گرمای وجودت مرا آتش میزد عجیب بود که تک‌تک سلول هایم تو را حس می‌کردند  میخواستم این آغوش تا ابد باشد اما نبود و چشم باز کردم در ادامه ی این زندگی بی تو