امروز تولد آینه ی منه
کسی که واقعا توی زمانی از زندگیم پیدا شد که نیاز به کسی شبیه خودم رو شدیدا احساس میکردم
این فرشته ی خوشگل با موهای فرفری قشنگش و خال های زیبا ترش که مثل دونه ی های بهشتی خاک روی صورتش هستن توی همچین روزی متولد شده و من بابتش هرچقدر متشکر باشم کافی نیست
اون دختر خیلی قوی و مهربون تر از همه توی دنیاست
امیدوارم هر روزی که میگذره موفق شدنش توی همه ی زمینه هارو ببینم
به خصوص نویسندگی؛ آه یادم رفت از زیبا نویسیاش بگم
اینکه طوری میتونه یه جمله ی کوتاه رو به قشنگ ترین نوشته ای که توی عمرت خوندی تبدیل کنه ؛ یا رمان های قشنگی که مینویسه طوری که تو رو عاشق تکتک شخصیتا میکنه
خلاصه هرچی که از هنرای این دختر زیبا تر از زیبایی ها بگم کم گفتم
ولی من مطمئنم این روزی یک انسان بزرگ میشه
و منم بالاخره روزی طوری که بهش قول دادم به دیدنش میرم و کلی بغلش میکنمم
آینه ی قشنگم دوست دارم همیشه شاد باشی و در سلامت کامل زندگی کنی
کلی میبوسمت با اینکه میدونم بوسیده شدنو دوست نداری ولی خب دوست دارم امسال تولدت متفاوت باشه
کلیی عاشقتم بچه
آینه ی قشنگم تولدت کلییی مبارک ♡~♡☆♡◇♡
متعلق به آینه
کسی که واقعا توی زمانی از زندگیم پیدا شد که نیاز به کسی شبیه خودم رو شدیدا احساس میکردم
این فرشته ی خوشگل با موهای فرفری قشنگش و خال های زیبا ترش که مثل دونه ی های بهشتی خاک روی صورتش هستن توی همچین روزی متولد شده و من بابتش هرچقدر متشکر باشم کافی نیست
اون دختر خیلی قوی و مهربون تر از همه توی دنیاست
امیدوارم هر روزی که میگذره موفق شدنش توی همه ی زمینه هارو ببینم
به خصوص نویسندگی؛ آه یادم رفت از زیبا نویسیاش بگم
اینکه طوری میتونه یه جمله ی کوتاه رو به قشنگ ترین نوشته ای که توی عمرت خوندی تبدیل کنه ؛ یا رمان های قشنگی که مینویسه طوری که تو رو عاشق تکتک شخصیتا میکنه
خلاصه هرچی که از هنرای این دختر زیبا تر از زیبایی ها بگم کم گفتم
ولی من مطمئنم این روزی یک انسان بزرگ میشه
و منم بالاخره روزی طوری که بهش قول دادم به دیدنش میرم و کلی بغلش میکنمم
آینه ی قشنگم دوست دارم همیشه شاد باشی و در سلامت کامل زندگی کنی
کلی میبوسمت با اینکه میدونم بوسیده شدنو دوست نداری ولی خب دوست دارم امسال تولدت متفاوت باشه
کلیی عاشقتم بچه
آینه ی قشنگم تولدت کلییی مبارک ♡~♡☆♡◇♡
متعلق به آینه
اشک ها از پی من ناگهان ریخته اند
من چگونه درد آنها را نفهمیده ام
من چگونه تاب پاسخ نداشته ام به چون منی
من که درد خود نفهمیده ام
از پی دوا کردن درد که میگذرم
من زِ هر عشقی فرار کرده ام که در کوچه ی عشق چون تویی گیر کنم
در نامهربانی و دوری کردن هایت گیر بیفتم
من فرار میکنم از کوچه ات
من پناه اولم کوچه ی شادیِ خود است
من در آنجا پناه میگیرم از شرِ ناخوشیِ عشق تو
𝓜𝓪𝓱𝓲
من چگونه درد آنها را نفهمیده ام
من چگونه تاب پاسخ نداشته ام به چون منی
من که درد خود نفهمیده ام
از پی دوا کردن درد که میگذرم
من زِ هر عشقی فرار کرده ام که در کوچه ی عشق چون تویی گیر کنم
در نامهربانی و دوری کردن هایت گیر بیفتم
من فرار میکنم از کوچه ات
من پناه اولم کوچه ی شادیِ خود است
من در آنجا پناه میگیرم از شرِ ناخوشیِ عشق تو
𝓜𝓪𝓱𝓲
من اینجا چه میکنم
زمان زِ دستم رفته یا خود در زمان فراموش شده ام
شایدم گمراه و گمگشته تمنای نگاهت را میکنم
شاید در انتظار آغوشت هستم
یا بوسه ای معصومانه و پر شرم در پی کوچه های بی غم
یا که حتی دل میخواهد فقط ز تو دور نباشد که گاه تو را حتی از دور بیند گهگاهی که تو متوجه نشوی و قلب آرام گیرد
راه دور نیست ، مسیر نزدیک ماست
حتی گر تو گمگشته و گمره باشی راه تو را میابد
هیچ غصه مخور ما کنار هم ادامه خواهیم داد چون خوشی ما نزدیک است
𝓜𝓪𝓱𝓲
زمان زِ دستم رفته یا خود در زمان فراموش شده ام
شایدم گمراه و گمگشته تمنای نگاهت را میکنم
شاید در انتظار آغوشت هستم
یا بوسه ای معصومانه و پر شرم در پی کوچه های بی غم
یا که حتی دل میخواهد فقط ز تو دور نباشد که گاه تو را حتی از دور بیند گهگاهی که تو متوجه نشوی و قلب آرام گیرد
راه دور نیست ، مسیر نزدیک ماست
حتی گر تو گمگشته و گمره باشی راه تو را میابد
هیچ غصه مخور ما کنار هم ادامه خواهیم داد چون خوشی ما نزدیک است
𝓜𝓪𝓱𝓲
Forwarded from [ توییتر ]
خدایا چجوری برنامه ریزی کردی که تمام اتفاقات کیری دنیا باید تو دوران زندگی ما اتفاق بیوفته؟
- @Towiteri | [توییتر]
- @Towiteri | [توییتر]
عیدتون مبارککک
امیدوارم سال خوبی برای همه باشهه و سلامت باشید با دلی شادد
امیدوارم سال خوبی برای همه باشهه و سلامت باشید با دلی شادد
خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد نهان چشمم را
خنده بر لب میزنم تا گاهی نفهمند که چه در دل دارم
خنده بر لب میزنم در فرار از بغض های گاه گاه
خنده بر لب میزنم تا خلوته تنهاییم آنجاست که دیگر خنده بر لب نزدم
من میمانم و اشک های ناگهانی
من میمانم و زل زدن به دیواری
و من میمانم و دردی واقعی
من میمانم و حرف های شنیده و نشنیده از قلبم
و سعی در فراموشیشان
من دیگر خنده بر لب نمیزنم
من دیگر خنده بر لب نمیزنم و من دیگر خنده بر لب نمیزنمم
کاش میشد تا ابد در تنهایی خود
در پیله ی خودم دور از همه باشم تا که لبخندی بی شادی بر لب هایم مجسم نکنم بالاجبار
این بود وصف سخن امشب من
ساعت و روز را ابدی میکنم 🥀
خنده بر لب میزنم تا گاهی نفهمند که چه در دل دارم
خنده بر لب میزنم در فرار از بغض های گاه گاه
خنده بر لب میزنم تا خلوته تنهاییم آنجاست که دیگر خنده بر لب نزدم
من میمانم و اشک های ناگهانی
من میمانم و زل زدن به دیواری
و من میمانم و دردی واقعی
من میمانم و حرف های شنیده و نشنیده از قلبم
و سعی در فراموشیشان
من دیگر خنده بر لب نمیزنم
من دیگر خنده بر لب نمیزنم و من دیگر خنده بر لب نمیزنمم
کاش میشد تا ابد در تنهایی خود
در پیله ی خودم دور از همه باشم تا که لبخندی بی شادی بر لب هایم مجسم نکنم بالاجبار
این بود وصف سخن امشب من
ساعت و روز را ابدی میکنم 🥀
❤1
یه جوری نگاهم میکرد که انگار من تنها آدم روی این زمین بودم. شاید برای همین بود که عاشقش شدم آره قطعا همین بود ولی تظاهر درون چشم های اون منو لحظه ای رها نکرد و این حس که فقط من بودم که نگاهم، حرفام، آغوشم و حتی بوسه هام واقعی بود
در طی این مدت زمان بارها تلاش کردم تا از این تظاهر رو اتمام ببخشم و خودمو از این دلشکستگی های پیاپی خلاص کنم
انگار امروز وقتش بود و اون نگاه مهر تایید رو برام میزد ولی با دلتنگی بعد از او چه کنم،
با قلبی جدا شده از تنم چه کنم، با بی روح شدن جسمم چطور؛ معلومه تحمل مگه کاری هم میشد کرد؛ من مجبور بودم پس باید زودتر انتهای این کار را رقم میزدم پس برای آخرین بار او را در آغوش کشیدم و بوی عطر تنش را به حافظه سپردم حس کردم لبخند خشکی زد مثل همیشه سرد و من لبخندی اشک آلود و قطره ی سمجی که از چشمانم فرو ریخت
طوری به آغوشش کشیدم که حتی خود او هم گویی فهمیده بود این انتهای ماجراست.
از آغوشش بیرون آمدم و برای همیشه جدایی جستم از آن سرزمین برای فراموشی.
در طی این مدت زمان بارها تلاش کردم تا از این تظاهر رو اتمام ببخشم و خودمو از این دلشکستگی های پیاپی خلاص کنم
انگار امروز وقتش بود و اون نگاه مهر تایید رو برام میزد ولی با دلتنگی بعد از او چه کنم،
با قلبی جدا شده از تنم چه کنم، با بی روح شدن جسمم چطور؛ معلومه تحمل مگه کاری هم میشد کرد؛ من مجبور بودم پس باید زودتر انتهای این کار را رقم میزدم پس برای آخرین بار او را در آغوش کشیدم و بوی عطر تنش را به حافظه سپردم حس کردم لبخند خشکی زد مثل همیشه سرد و من لبخندی اشک آلود و قطره ی سمجی که از چشمانم فرو ریخت
طوری به آغوشش کشیدم که حتی خود او هم گویی فهمیده بود این انتهای ماجراست.
از آغوشش بیرون آمدم و برای همیشه جدایی جستم از آن سرزمین برای فراموشی.