✳️ خوشخنده پس از چند روز که درگیر معمای پادذره بود، به قهوهخونه برگشت و بین دوستاش نشست و بادی به غبغب انداخت و در حالی که لبخند همیشگیاش روی لبش بود، گفت: «پادذره چیز عجیبی نیست! ذرهای که میره مثل پادذرهای هست که میاد! والسلام»
✳️ این جمله خوشخنده برای رفقاش خیلی جذاب بود. یکی از اون رفقا، جوانکی بود که توی مکانیکی کار میکرد و دوستاش اونو «اِدی گیریس» صدا میزدن. ادی گیریس همشهری سیبیلکوچیک بود که برای کار به شهر خوشخنده اومده بود و با اون حسابی رفیق شده بود. البته او از کار توی مکانیکی راضی نبود و بیشتر دوست داشت از چیزهای خاص نقاشی کنه. شب که میشد، بچههای محل رو به جون هم مینداخت و صحنه دعوای اونا رو روی پوستی از آهو نقاشی میکرد.
✳️ وقتی خوشخنده قصه پادذره رو تعریف کرد و اون جمله کلیدی رو گفت، ادی گیریس فکر نابی به ذهنش رسید. او پیش خودش گفت: «اگه رفتن ذره با آمدن پادذره مساوی باشه، پس رفتن هر دوی اونا به این معناست که زمان برای یکیشون به جلو و برای دیگری به عقب میره.»
ادامه دارد ...
@MaxRG
✳️ این جمله خوشخنده برای رفقاش خیلی جذاب بود. یکی از اون رفقا، جوانکی بود که توی مکانیکی کار میکرد و دوستاش اونو «اِدی گیریس» صدا میزدن. ادی گیریس همشهری سیبیلکوچیک بود که برای کار به شهر خوشخنده اومده بود و با اون حسابی رفیق شده بود. البته او از کار توی مکانیکی راضی نبود و بیشتر دوست داشت از چیزهای خاص نقاشی کنه. شب که میشد، بچههای محل رو به جون هم مینداخت و صحنه دعوای اونا رو روی پوستی از آهو نقاشی میکرد.
✳️ وقتی خوشخنده قصه پادذره رو تعریف کرد و اون جمله کلیدی رو گفت، ادی گیریس فکر نابی به ذهنش رسید. او پیش خودش گفت: «اگه رفتن ذره با آمدن پادذره مساوی باشه، پس رفتن هر دوی اونا به این معناست که زمان برای یکیشون به جلو و برای دیگری به عقب میره.»
ادامه دارد ...
@MaxRG
✳️ ادی گیریس چشمهاش رو به لیوان قهوه دوخته بود و در افکارش غرق شده بود: «آیا موجودی هست که از پادذره ساخته شده باشه؟» صدای خوشخنده جواب او را داد: «ذره و پادذره در کنار هم نمیتونن زندگی کنن. به محض اینکه به هم میخورن، هر دو از بین میرن.»
✳️ سپس ادی گیریس پرسید: «رفیق! اگه هر ذرهای، پادذرهای داره، پس پادهای ما کجا هستن؟» و خوشخنده گفت: «همهمون میدونیم که دوروبر ما موجودات پادذرهای نیستن، چون اگه بودن، الان هیچی از ما باقی نمونده بود! البته کیمیاگرها رد پادذره رو میگیرن، ولی نمیتونن چیزی باهاش بسازن؛ یا اگر بسازن، نمیتونن تو کوچه و خیابون ولش کنن، چون دنیای طبیعی ما مملو از ذره است.»
✳️ این چیزها برای ادی گیریس خیلی عجیب بود. پس طرحی کشید تا برای آیندگان بماند. با این حال، چون تنها حرکت، تمایز ذره و پادذره را نشان میداد، مجبور شد نقاشیهایش را به حرکت درآورد.
✳️ مردم فوجفوج برای دیدن نقاشیهای ادی گیریس هجوم آوردند و او را «استاد» و «پدر پادذره» نامیدند. چند روز بعد، خوشخنده آنقدر به این ماجرا خندید که مُرد؛ و سیبیلکوچیک در گوشه سرد و نمور خانهاش، به سخنان پیر سیبیلکلفت میاندیشید.
@MaxRG
✳️ سپس ادی گیریس پرسید: «رفیق! اگه هر ذرهای، پادذرهای داره، پس پادهای ما کجا هستن؟» و خوشخنده گفت: «همهمون میدونیم که دوروبر ما موجودات پادذرهای نیستن، چون اگه بودن، الان هیچی از ما باقی نمونده بود! البته کیمیاگرها رد پادذره رو میگیرن، ولی نمیتونن چیزی باهاش بسازن؛ یا اگر بسازن، نمیتونن تو کوچه و خیابون ولش کنن، چون دنیای طبیعی ما مملو از ذره است.»
✳️ این چیزها برای ادی گیریس خیلی عجیب بود. پس طرحی کشید تا برای آیندگان بماند. با این حال، چون تنها حرکت، تمایز ذره و پادذره را نشان میداد، مجبور شد نقاشیهایش را به حرکت درآورد.
✳️ مردم فوجفوج برای دیدن نقاشیهای ادی گیریس هجوم آوردند و او را «استاد» و «پدر پادذره» نامیدند. چند روز بعد، خوشخنده آنقدر به این ماجرا خندید که مُرد؛ و سیبیلکوچیک در گوشه سرد و نمور خانهاش، به سخنان پیر سیبیلکلفت میاندیشید.
@MaxRG
اینجا بعضی از حرفهای قدیمی رو یککاسه کردیم. اگه اهل خوندن هستید، سری بهش بزنید
https://vrgl.ir/rHOAp
https://vrgl.ir/rHOAp
ویرگول
فیزیک و انسان
۱ نگاهی خیلی کوتاه به تحولات فیزیکاغراق نیست اگر بگوییم نقش فیزیک در اثرگذاری بر معرفت بشر، برجستهتر از سایر علوم است فیزیکدانان با مطرح…
سلام؛ چندی پیش این نظرسنجی را در معرض دید شما گذاشتیم. مشابه این نظرسنجی در سال ۲۰۱۰ و به صورت اینترنتی در کشوری اروپایی انجام شده بود. هرچند پرسشنامه ما تفاوتهایی با گونه اروپایی آن داشت، اما برخی سؤالها یکسان بودند. در تصویر پیوست، نتیجه نخستین پرسش را در مورد پاسخدهندگان ایرانی میبینید.
سؤال: وقتی واژه «علم» یا «دانش» را میشنوید، چه چیزی به ذهنتان میآید؟
@MaxRG
سؤال: وقتی واژه «علم» یا «دانش» را میشنوید، چه چیزی به ذهنتان میآید؟
@MaxRG