اعتراضات ایران: نقطهٔ عطفی که نبود
حمید بهرامی (میدل ایست مانیتور) چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
گفتمان اصلی این مقاله حول این ایده میچرخد که اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ نه «جرقهای ناگهانی»، بلکه برآیند فشارهای اقتصادی و سیاسیِ انباشته بود؛ اما آنچه مسیرش را تعیین کرد، نه صرفاً شدت خیابان، بلکه جنگ روایتها و چندلایهبودن فشارها (از تخریب و خرابکاری تا مهندسی افکار عمومی) و مهمتر از همه، محاسبهٔ طبقهٔ متوسط میان «اعتراض» و «فروپاشی» بود—محاسبهای که سناریوی لیبی/سوریه را متوقف کرد، بیآنکه بحران حکمرانی را حل کرده باشد.
اگر میخواهید بفهمید چرا «نقطهٔ عطف»ی که خیلیها انتظارش را داشتند رخ نداد، و چگونه روایتسازی، بازدارندگی و ترس از خلأ قدرت به اندازهٔ خودِ خیابان سرنوشت یک موج اعتراضی را شکل داد، این مقاله را بخوانید. من تلاش کردهام با نگاه تحلیلی و بدون شعار، مسیرهای واقعیِ تشدید تنش و خطرهای پیشِ رو را روشن کنم—تا بتوانیم دربارهٔ فردا با چشم بازتر فکر کنیم. https://telegra.ph/اعتراضات-ایران-نقطه-عطفی-که-نبود-01-22
حمید بهرامی (میدل ایست مانیتور) چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
گفتمان اصلی این مقاله حول این ایده میچرخد که اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ نه «جرقهای ناگهانی»، بلکه برآیند فشارهای اقتصادی و سیاسیِ انباشته بود؛ اما آنچه مسیرش را تعیین کرد، نه صرفاً شدت خیابان، بلکه جنگ روایتها و چندلایهبودن فشارها (از تخریب و خرابکاری تا مهندسی افکار عمومی) و مهمتر از همه، محاسبهٔ طبقهٔ متوسط میان «اعتراض» و «فروپاشی» بود—محاسبهای که سناریوی لیبی/سوریه را متوقف کرد، بیآنکه بحران حکمرانی را حل کرده باشد.
اگر میخواهید بفهمید چرا «نقطهٔ عطف»ی که خیلیها انتظارش را داشتند رخ نداد، و چگونه روایتسازی، بازدارندگی و ترس از خلأ قدرت به اندازهٔ خودِ خیابان سرنوشت یک موج اعتراضی را شکل داد، این مقاله را بخوانید. من تلاش کردهام با نگاه تحلیلی و بدون شعار، مسیرهای واقعیِ تشدید تنش و خطرهای پیشِ رو را روشن کنم—تا بتوانیم دربارهٔ فردا با چشم بازتر فکر کنیم. https://telegra.ph/اعتراضات-ایران-نقطه-عطفی-که-نبود-01-22
«بهسوی سِرت»؛ وقتی «انساندوستی» زبانِ جنگ میشود
معرفی کتاب «خیز به سوی سِرت: جنگ ناتو علیه لیبی و آفریقا» نوشته ماکسیمیلیان سی. فورته
حمید بهرامی
https://telegra.ph/%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-01-26
معرفی کتاب «خیز به سوی سِرت: جنگ ناتو علیه لیبی و آفریقا» نوشته ماکسیمیلیان سی. فورته
حمید بهرامی
https://telegra.ph/%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-01-26
Forwarded from بین دوگانگیها
🔵چرا رابطهٔ #ایران–#چین عمق نمییابد؟
✍حمید بهرامی
۱
چکیده
این مقاله با تکیه بر ادبیات «استراتژیهای شکافافکنانه» (wedge strategies) و نظریهٔ امنیتیسازی کپنهاگ، به تحلیل تلاش غرب برای محدودکردن همگرایی ایران و چین میپردازد. نقطهٔ عزیمت مقاله، تمایز میان دو سطح است:
۱) سطح بینالمللی، که در آن مفهوم wedge در آثار کراوفورد و هوانگ شکل گرفته است؛
۲) سطح داخلی ایران، که در آن «امنیتیسازی رابطه با چین» و «آشوب پارادایمی» در درون ساختار تصمیمگیری، عمق و نهادینهشدن این همگرایی را محدود میکند.
مقاله نشان میدهد تئوری «وابستگی متقابل» هوانگ، هرچند برای توضیح ناکامی غرب در قطع کامل روابط ایران–چین مفید است، اما در تبیین «کمعمقماندن» این رابطه کفایت ندارد. برای پرکردن این خلأ، مفهوم «آشوب پارادایمی» در سیاست خارجی ایران صورتبندی میشود: وضعیتی که در آن چند پارادایم متعارضِ جهتگیری راهبردی (غربمحور، شرقمحور واکنشی، موازنهگر، دروننگر تحریمی و…) بدون حلوفصل نهادی در کنار هم عمل میکنند و پیامهای متناقضی به شرکای خارجی مخابره میشود.
استدلال اصلی مقاله این است که غرب، با آگاهی از این آشوب پارادایمی، بخش مهمی از راهبرد wedge خود را بر «بعد داخلی» استوار کرده است: تقویت روند «امنیتیسازی رابطه با چین» از سوی نخبگان و رسانههای غربگرا، و تبدیل هر گام به سمت تعمیق همکاری با شرق به موضوعی پرهزینه در منازعهٔ سیاسی داخلی. نتیجه آن است که اگرچه چین با وجود فشار آمریکا همچنان خریدار اصلی نفت ایران است، رابطه در سطح راهبردی و نهادی، عمق متناسب با این وابستگی متقابل را پیدا نکرده است.
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
🔻برای ادامه مقاله لطفا بر دکمه
Instant View
کلیک کنید.
https://telegra.ph/Twitter-Thread-12-10-2
@BetweenDichotomies
✍حمید بهرامی
۱
چکیده
این مقاله با تکیه بر ادبیات «استراتژیهای شکافافکنانه» (wedge strategies) و نظریهٔ امنیتیسازی کپنهاگ، به تحلیل تلاش غرب برای محدودکردن همگرایی ایران و چین میپردازد. نقطهٔ عزیمت مقاله، تمایز میان دو سطح است:
۱) سطح بینالمللی، که در آن مفهوم wedge در آثار کراوفورد و هوانگ شکل گرفته است؛
۲) سطح داخلی ایران، که در آن «امنیتیسازی رابطه با چین» و «آشوب پارادایمی» در درون ساختار تصمیمگیری، عمق و نهادینهشدن این همگرایی را محدود میکند.
مقاله نشان میدهد تئوری «وابستگی متقابل» هوانگ، هرچند برای توضیح ناکامی غرب در قطع کامل روابط ایران–چین مفید است، اما در تبیین «کمعمقماندن» این رابطه کفایت ندارد. برای پرکردن این خلأ، مفهوم «آشوب پارادایمی» در سیاست خارجی ایران صورتبندی میشود: وضعیتی که در آن چند پارادایم متعارضِ جهتگیری راهبردی (غربمحور، شرقمحور واکنشی، موازنهگر، دروننگر تحریمی و…) بدون حلوفصل نهادی در کنار هم عمل میکنند و پیامهای متناقضی به شرکای خارجی مخابره میشود.
استدلال اصلی مقاله این است که غرب، با آگاهی از این آشوب پارادایمی، بخش مهمی از راهبرد wedge خود را بر «بعد داخلی» استوار کرده است: تقویت روند «امنیتیسازی رابطه با چین» از سوی نخبگان و رسانههای غربگرا، و تبدیل هر گام به سمت تعمیق همکاری با شرق به موضوعی پرهزینه در منازعهٔ سیاسی داخلی. نتیجه آن است که اگرچه چین با وجود فشار آمریکا همچنان خریدار اصلی نفت ایران است، رابطه در سطح راهبردی و نهادی، عمق متناسب با این وابستگی متقابل را پیدا نکرده است.
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
🔻برای ادامه مقاله لطفا بر دکمه
Instant View
کلیک کنید.
https://telegra.ph/Twitter-Thread-12-10-2
@BetweenDichotomies
Telegraph
🧵 Twitter Thread
رشته توییت توسط @HaBahrami
Forwarded from بین دوگانگیها
ایراس | نسخه چاپی | زنگزور، نقطه انفجار در قفقاز: صورتبندی جنگ نظم نوین جهانی در مرزهای ایران
https://www.iras.ir/%d8%b2%d9%86%da%af%d8%b2%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%86%d9%82%d8%b7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%81%d9%82%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d9%86/
https://www.iras.ir/%d8%b2%d9%86%da%af%d8%b2%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%86%d9%82%d8%b7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%81%d9%82%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d9%86/
ایراس
زنگزور، نقطه انفجار در قفقاز: صورتبندی جنگ نظم نوین جهانی در مرزهای ایران - ایراس
#اختصاصی به قلم: حمید بهرامی، تحلیلگر مستقل روابط بین الملل از اسکاتلند مقدمه در سالهای اخیر، قفقاز جنوبی به یکی از مهمترین نقاط کانونی منازعات ژئوپلیتیکی میان بلوکهای قدرت جهانی تبدیل شده است. جایگاه جغرافیایی منحصربهفرد این منطقه، در مرز تلاقی اروپا،…
Forwarded from بین دوگانگیها
🔹حمید بهرامی:
خیز روسیه در تصرف بندر استراتژیک اودسا؛ فرصت راهبردی ایران، تضعیف نقش #ترکیه در قفقاز جنوبی و سیاست پیش دستانه ی ناتو.
۱
در بحبوحهی تحولات جنگ #اوکراین، شواهد حاکی از آن است که #روسیه با کمک نظامی #ایران، بهویژه از طریق پهپادهای شاهد و موشکهای کوتاهبرد ایرانی، خود را برای یک گام سرنوشتساز دیگر آماده میکند: تصرف بندر استراتژیک اودسا.
۲
بندر اودسا که آخرین راه دسترسی اوکراین به دریای سیاه محسوب میشود، در صورت سقوط، نه تنها موازنه جنگ در اوکراین را به نفع روسیه تغییر خواهد داد، بلکه پیامدهایی ژرف و چندلایه برای امنیت منطقه، بهویژه برای ترکیه، ناتو، و در نهایت ایران خواهد داشت.
اودسا؛ کلید دریای سیاه و ابزار فشار ژئوپلیتیک
دریای سیاه همواره یک محور ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب بوده است؛ منطقهای که اهمیت آن در دهههای اخیر، بهویژه پس از بحران کریمه در ۲۰۱۴، به شدت افزایش یافته است. در صورت تصرف اودسا، روسیه عملاً به حاکم بلامنازع دریای سیاه بدل خواهد شد. این تحول به معنای تسلط نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی مسکو بر این پهنه آبی استراتژیک و به دنبال آن، بر مسیرهای کلیدی ارتباطی میان اروپا و آسیا است.
در چنین شرایطی، ترکیه و ناتو بیشترین زیان را متحمل خواهند شد. ترکیه که یکی از مهمترین اعضای ناتو محسوب میشود، برای اتصال زمینی به اروپا عمدتاً بر مسیرهای دریای سیاه تکیه دارد. با تقویت موقعیت روسیه، این مسیر تحت فشار قرار میگیرد و ترکیه ناچار میشود برای حفظ ارتباطات خود با اروپا، به مسیر جایگزین یونان تکیه کند. این در حالی است که آنکارا و آتن بهرغم عضویت مشترک در ناتو، سالهاست با منازعات تاریخی و ژئوپلیتیکی حلنشدهای روبهرو هستند. ترکیه در این سناریو، ناچار خواهد شد برای حفظ منافعش، امتیازات راهبردی به یونان واگذار کند؛ امری که عملاً دست آنکارا را در سطح منطقهای خواهد بست.
۳
پیامدهای تصرف احتمالی اودسا محدود به حوزهی دریای سیاه نیست. این رویداد، بهطور مستقیم بر معادلات قفقاز جنوبی نیز تأثیر خواهد گذاشت. ترکیه که در سالهای اخیر نقش فعالتری در منطقهی قفقاز ایفا کرده و خود را بهعنوان بازوی ناتو و حامی رژیم باکو معرفی کرده، با از دست دادن مسیر پشتیبانی از طریق دریای سیاه، دچار محدودیت جدی در اعمال نفوذ در این منطقه خواهد شد. در نتیجه، توان حمایتی آنکارا از رژیم باکو کاهش یافته و فضای مانور آن در برابر روسیه و ایران به شدت تضعیف میشود.
در همین راستا، تحرکات پیشدستانهی ناتو با اتکای به رژیم باکو در دستور کار قرار گرفته است. تحریک باکو برای رویارویی با منافع روسیه و ایران در قفقاز جنوبی، بخشی از سناریوی غرب برای مهار روسیه از جنوب و دربرگیری جمهوری اسلامی ایران از شمال است. از این منظر، تنشهای اخیر میان مسکو و باکو را باید نه صرفاً در چارچوب اختلافات دوجانبه، بلکه در زمینهی یک طرح کلان غربی تحلیل کرد.
۴
ایران و روسیه؛ منافع گرهخورده در مقابل ناتو
در چنین وضعیتی، منافع راهبردی ایران و روسیه در قفقاز جنوبی بهشدت به یکدیگر گره خوردهاند. تهران در سالیان اخیر متوجه تهدیدات رقبا و دشمنان از طریق قفقاز جنوبی (مشخصاً حضور اسرائیل در باکو و #کریدور_زنگزور) شده است، امروزه با تهدیدات ناشی از نفوذ پانترکیسم، حضور ناتو و سیاستهای توسعهطلبانه رژیم باکو مواجه است. از سوی دیگر، روسیه نیز قفقاز جنوبی را حیاط خلوت خود دانسته و از هرگونه نفوذ ناتو در این منطقه بهشدت نگران است.
رزمایشهای مشترک دریایی ایران و روسیه در دریای کاسپین را باید در این چارچوب تفسیر کرد؛ این اقدامات، حامل پیام روشنی برای باکو و حامیان غربی-اسرائیلی-ترکی آن هستند. با این حال، به نظر میرسد تهران و مسکو باید فراتر از مانورهای نمادین عمل کنند. ایجاد یک ستاد مشترک برای رصد تحولات قفقاز و در صورت لزوم، حرکت بهسوی یک اتحاد نظامی، گامی ضروری برای مقابله با پروژههای غربی در منطقه است.
۵
از منظر منافع ملی ایران، تصرف اودسا توسط روسیه میتواند یک فرصت راهبردی کمنظیر باشد. با تثبیت سلطه دریایی روسیه بر دریای سیاه و تضعیف نقش ترکیه، امکان بازگشت مؤثر روسیه به قفقاز جنوبی فراهم میشود. این امر میتواند زمینهساز هماهنگی بیشتر تهران و مسکو برای مقابله با پروژههای نفوذ ناتو در بیثباتسازی مرزهای شمالی ایران، و همچنین مهار تهدیدات قومی و تروریستی در این منطقه شود.
در سطحی کلانتر، پویاییهای ژئوپلیتیکی اخیر در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس اهمیت اتحاد سهجانبهی ایران، روسیه و چین را بیش از پیش برجسته کرده است. با توجه به شکنندگی ساختار کشورهای حوزه CIS و گسترش ابزارهای نفوذ غرب در این مناطق، تنها راهکار مقابله مؤثر با تهدیدات، تشکیل یک محور پایدار اوراسیایی با مشارکت فعال تهران، مسکو و پکن است
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
خیز روسیه در تصرف بندر استراتژیک اودسا؛ فرصت راهبردی ایران، تضعیف نقش #ترکیه در قفقاز جنوبی و سیاست پیش دستانه ی ناتو.
۱
در بحبوحهی تحولات جنگ #اوکراین، شواهد حاکی از آن است که #روسیه با کمک نظامی #ایران، بهویژه از طریق پهپادهای شاهد و موشکهای کوتاهبرد ایرانی، خود را برای یک گام سرنوشتساز دیگر آماده میکند: تصرف بندر استراتژیک اودسا.
۲
بندر اودسا که آخرین راه دسترسی اوکراین به دریای سیاه محسوب میشود، در صورت سقوط، نه تنها موازنه جنگ در اوکراین را به نفع روسیه تغییر خواهد داد، بلکه پیامدهایی ژرف و چندلایه برای امنیت منطقه، بهویژه برای ترکیه، ناتو، و در نهایت ایران خواهد داشت.
اودسا؛ کلید دریای سیاه و ابزار فشار ژئوپلیتیک
دریای سیاه همواره یک محور ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب بوده است؛ منطقهای که اهمیت آن در دهههای اخیر، بهویژه پس از بحران کریمه در ۲۰۱۴، به شدت افزایش یافته است. در صورت تصرف اودسا، روسیه عملاً به حاکم بلامنازع دریای سیاه بدل خواهد شد. این تحول به معنای تسلط نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی مسکو بر این پهنه آبی استراتژیک و به دنبال آن، بر مسیرهای کلیدی ارتباطی میان اروپا و آسیا است.
در چنین شرایطی، ترکیه و ناتو بیشترین زیان را متحمل خواهند شد. ترکیه که یکی از مهمترین اعضای ناتو محسوب میشود، برای اتصال زمینی به اروپا عمدتاً بر مسیرهای دریای سیاه تکیه دارد. با تقویت موقعیت روسیه، این مسیر تحت فشار قرار میگیرد و ترکیه ناچار میشود برای حفظ ارتباطات خود با اروپا، به مسیر جایگزین یونان تکیه کند. این در حالی است که آنکارا و آتن بهرغم عضویت مشترک در ناتو، سالهاست با منازعات تاریخی و ژئوپلیتیکی حلنشدهای روبهرو هستند. ترکیه در این سناریو، ناچار خواهد شد برای حفظ منافعش، امتیازات راهبردی به یونان واگذار کند؛ امری که عملاً دست آنکارا را در سطح منطقهای خواهد بست.
۳
پیامدهای تصرف احتمالی اودسا محدود به حوزهی دریای سیاه نیست. این رویداد، بهطور مستقیم بر معادلات قفقاز جنوبی نیز تأثیر خواهد گذاشت. ترکیه که در سالهای اخیر نقش فعالتری در منطقهی قفقاز ایفا کرده و خود را بهعنوان بازوی ناتو و حامی رژیم باکو معرفی کرده، با از دست دادن مسیر پشتیبانی از طریق دریای سیاه، دچار محدودیت جدی در اعمال نفوذ در این منطقه خواهد شد. در نتیجه، توان حمایتی آنکارا از رژیم باکو کاهش یافته و فضای مانور آن در برابر روسیه و ایران به شدت تضعیف میشود.
در همین راستا، تحرکات پیشدستانهی ناتو با اتکای به رژیم باکو در دستور کار قرار گرفته است. تحریک باکو برای رویارویی با منافع روسیه و ایران در قفقاز جنوبی، بخشی از سناریوی غرب برای مهار روسیه از جنوب و دربرگیری جمهوری اسلامی ایران از شمال است. از این منظر، تنشهای اخیر میان مسکو و باکو را باید نه صرفاً در چارچوب اختلافات دوجانبه، بلکه در زمینهی یک طرح کلان غربی تحلیل کرد.
۴
ایران و روسیه؛ منافع گرهخورده در مقابل ناتو
در چنین وضعیتی، منافع راهبردی ایران و روسیه در قفقاز جنوبی بهشدت به یکدیگر گره خوردهاند. تهران در سالیان اخیر متوجه تهدیدات رقبا و دشمنان از طریق قفقاز جنوبی (مشخصاً حضور اسرائیل در باکو و #کریدور_زنگزور) شده است، امروزه با تهدیدات ناشی از نفوذ پانترکیسم، حضور ناتو و سیاستهای توسعهطلبانه رژیم باکو مواجه است. از سوی دیگر، روسیه نیز قفقاز جنوبی را حیاط خلوت خود دانسته و از هرگونه نفوذ ناتو در این منطقه بهشدت نگران است.
رزمایشهای مشترک دریایی ایران و روسیه در دریای کاسپین را باید در این چارچوب تفسیر کرد؛ این اقدامات، حامل پیام روشنی برای باکو و حامیان غربی-اسرائیلی-ترکی آن هستند. با این حال، به نظر میرسد تهران و مسکو باید فراتر از مانورهای نمادین عمل کنند. ایجاد یک ستاد مشترک برای رصد تحولات قفقاز و در صورت لزوم، حرکت بهسوی یک اتحاد نظامی، گامی ضروری برای مقابله با پروژههای غربی در منطقه است.
۵
از منظر منافع ملی ایران، تصرف اودسا توسط روسیه میتواند یک فرصت راهبردی کمنظیر باشد. با تثبیت سلطه دریایی روسیه بر دریای سیاه و تضعیف نقش ترکیه، امکان بازگشت مؤثر روسیه به قفقاز جنوبی فراهم میشود. این امر میتواند زمینهساز هماهنگی بیشتر تهران و مسکو برای مقابله با پروژههای نفوذ ناتو در بیثباتسازی مرزهای شمالی ایران، و همچنین مهار تهدیدات قومی و تروریستی در این منطقه شود.
در سطحی کلانتر، پویاییهای ژئوپلیتیکی اخیر در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس اهمیت اتحاد سهجانبهی ایران، روسیه و چین را بیش از پیش برجسته کرده است. با توجه به شکنندگی ساختار کشورهای حوزه CIS و گسترش ابزارهای نفوذ غرب در این مناطق، تنها راهکار مقابله مؤثر با تهدیدات، تشکیل یک محور پایدار اوراسیایی با مشارکت فعال تهران، مسکو و پکن است
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
Forwarded from بین دوگانگیها
# ترجمه فارسی
۱/۲
🟢دیپلماسی به مثابه فریب: جنگ غرب علیه ایران از پیش برنامهریزی شده بود
✍نوشته: حمید بهرامی
🔸دوشنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۶ خرداد ۱۴۰۴)
در حالی که بمبها بر شهرهای ایرانی میبارند و موشکها در آسمان خاورمیانه قوس ترسیممیکنند، باید به صراحت بگوییم: این صرفاً جنگی بین اسرائیل و ایران نیست. این جنگ علیه حاکمیت است که توسط ائتلاف اسرائیلی-غربی اداره میشود که مدتهاست به دنبال فروپاشی هر دولتی در جنوب جهان است که جرأت ترسیم مسیر مستقل را داشته باشد.
ایران متجاوز این درگیری نیست. از خود دفاع میکند، از نظر حقوقی، تاریخی و استراتژیک در برابر تهاجم از پیش طراحی شده. حملات هوایی که اسرائیل در ۱۳ ژوئن راهانداخت اعمال بازدارندگی نبودند؛ مرحله اجرایی عملیاتی بودند که مدتهاست برنامه ریزی وهماهنگ شده بود تا زیرساختهای ایران را فلج کند، سیستم سیاسیاش را بیثبات کند و در نهایت آن را به نوع دولت شکستخوردهای که زمانی بر عراق، لیبی و سوریه تحمیل شد برگرداند. هر یک از آن کشورها تحت عنوان مداخله بشردوستانه یا مهار هستهای توسعهزدایی شدند. ایران حالا در تیررس همان کتاب راهنما قرار دارد.
فریب عمیق است. در آستانه حملات، مقامات غربی و اطلاعات اسرائیل عمداً آرامش پیشبینی کردند و هم به تهران و هم به بازارهای مالی سیگنال دادند که دیپلماسی طبق برنامه ادامه خواهد یافت. مذاکرات در عمان تله بود. در حالی که دیپلماتها درباره شرایط بحث میکردند، اتاقهای جنگ در تلآویو و واشنگتن بستههای حمله را نهایی میکردند. این استراتژی طعمه و حمله بود، معادل دیپلماتیک جنگ کمین.
توجیه اسرائیل برای حملات، ترس ظاهریاش از قابلیت هستهای ایران، تحت بررسی فرو میپاشد. مذاکرات هستهای از سر گرفته شده بود. ایران امضاکننده معاهده منع اشاعه باقی مانده بود. و با این حال، اسرائیل، دولت هستهای که از پیوستن به NPT امتناع میکند، حملاتی راهانداخت که قانون بینالملل را نقض کرد و دهها غیرنظامی، از جمله دانشمندان و کارگران تاسیسات را کشت.
حتی بدجنسانهتر، تلآویو اتهام آشنایی را برای توجیه تلفات غیرنظامی بازیافت کرده: اینکه ایران از "سپر انسانی" استفاده میکند. این ادعای بیاساس بارها در غزه استفاده شد، جایی که بیمارستانها و ساختمانهای آپارتمانی به بهانه هدف قرار دادن شبهنظامیان با خاک یکسان شدند. تحقیقات مستقل توخالی بودن این ادعاها را افشا کرده است. تبلیغات اسرائیل کمتر درباره شواهد و بیشتر درباره مصونیت خود از عواقب است.
علیرغم سالها تروریسم اسرائیلی، از جمله حملات قطع سر ۱۳ ژوئن که فرماندهان عالی ایرانی مانند فرمانده کل سپاه حسین سلامی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح محمد باقری و رهبر برنامه موشکی امیرعلی حاجیزاده را کشت - تهران با نیروی محاسبهشده و منضبط پاسخ داده است. حملات تلافیجویانه ایران به شدت بر پایگاههای نظامی، زیرساختها و مراکز فرماندهی متمرکز بوده، از محلههای مسکونی و خدمات عمومی ضروری اجتناب کرده است. در مقابل، اسرائیل بارها ساختمانهای مسکونی را هدف قرار داده است. پاسخ سنجیده و هدفمند ایران ضعف نیست؛ موضع استراتژیک ریشه در قدرت اخلاقی و دقت عملیاتی است.
برخی تحلیلگران پیشنهاد کردهاند که اسرائیل انتظار داشت اختلاف داخلی در ایران پاسخ دولت را فلج کند. این محاسبه غلط مرگبار بود. در حالی که ایران خانه تقسیمات ایدئولوژیک عمیق است، حمله خارجی ایرانیان را در سراسر طیف سیاسی متحد میکند. حتی منتقدان جمهوری اسلامی حالا برای دفاع از آن متحد میشوند، زیرا تهدید وجودی است. در مواجهه با تجاوز خارجی، جناحبازی جای خود را به ناسیونالیسم میدهد.
تهدیدی بزرگتر حالا پیش رو است. در حالی که تیترها از "درخواستهای اسرائیلی" برای حمایت آمریکایی صحبت میکنند، حقیقت این است که ایالات متحده از همان ابتدا درگیر بوده است. بمبافکنهای B-2 ماهها پیش به دیگو گارسیا جابهجا شدند. برنامهریزی حمله مشترک آمریکا-اسرائیل تحت عنوان مهار هستهای شروع شد. استقرار بمبهای نفوذی، پوشش دیپلماتیک در سازمان ملل، به اشتراکگذاری اطلاعات و دسترسی به پایگاههای منطقهای - همه به جنگ مشترک نوشته شده توسط واشنگتن اشاره میکند. آنها صرفاً منتظرند ظرفیت تلافیجویانه ایران به اندازه کافی تضعیف شود قبل از راهاندازی کمپین گستردهتر.
https://www.middleeastmonitor.com/20250616-diplomacy-as-deception-the-wests-war-on-iran-was-pre-planned/
۱/۲
🟢دیپلماسی به مثابه فریب: جنگ غرب علیه ایران از پیش برنامهریزی شده بود
✍نوشته: حمید بهرامی
🔸دوشنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۶ خرداد ۱۴۰۴)
در حالی که بمبها بر شهرهای ایرانی میبارند و موشکها در آسمان خاورمیانه قوس ترسیممیکنند، باید به صراحت بگوییم: این صرفاً جنگی بین اسرائیل و ایران نیست. این جنگ علیه حاکمیت است که توسط ائتلاف اسرائیلی-غربی اداره میشود که مدتهاست به دنبال فروپاشی هر دولتی در جنوب جهان است که جرأت ترسیم مسیر مستقل را داشته باشد.
ایران متجاوز این درگیری نیست. از خود دفاع میکند، از نظر حقوقی، تاریخی و استراتژیک در برابر تهاجم از پیش طراحی شده. حملات هوایی که اسرائیل در ۱۳ ژوئن راهانداخت اعمال بازدارندگی نبودند؛ مرحله اجرایی عملیاتی بودند که مدتهاست برنامه ریزی وهماهنگ شده بود تا زیرساختهای ایران را فلج کند، سیستم سیاسیاش را بیثبات کند و در نهایت آن را به نوع دولت شکستخوردهای که زمانی بر عراق، لیبی و سوریه تحمیل شد برگرداند. هر یک از آن کشورها تحت عنوان مداخله بشردوستانه یا مهار هستهای توسعهزدایی شدند. ایران حالا در تیررس همان کتاب راهنما قرار دارد.
فریب عمیق است. در آستانه حملات، مقامات غربی و اطلاعات اسرائیل عمداً آرامش پیشبینی کردند و هم به تهران و هم به بازارهای مالی سیگنال دادند که دیپلماسی طبق برنامه ادامه خواهد یافت. مذاکرات در عمان تله بود. در حالی که دیپلماتها درباره شرایط بحث میکردند، اتاقهای جنگ در تلآویو و واشنگتن بستههای حمله را نهایی میکردند. این استراتژی طعمه و حمله بود، معادل دیپلماتیک جنگ کمین.
توجیه اسرائیل برای حملات، ترس ظاهریاش از قابلیت هستهای ایران، تحت بررسی فرو میپاشد. مذاکرات هستهای از سر گرفته شده بود. ایران امضاکننده معاهده منع اشاعه باقی مانده بود. و با این حال، اسرائیل، دولت هستهای که از پیوستن به NPT امتناع میکند، حملاتی راهانداخت که قانون بینالملل را نقض کرد و دهها غیرنظامی، از جمله دانشمندان و کارگران تاسیسات را کشت.
حتی بدجنسانهتر، تلآویو اتهام آشنایی را برای توجیه تلفات غیرنظامی بازیافت کرده: اینکه ایران از "سپر انسانی" استفاده میکند. این ادعای بیاساس بارها در غزه استفاده شد، جایی که بیمارستانها و ساختمانهای آپارتمانی به بهانه هدف قرار دادن شبهنظامیان با خاک یکسان شدند. تحقیقات مستقل توخالی بودن این ادعاها را افشا کرده است. تبلیغات اسرائیل کمتر درباره شواهد و بیشتر درباره مصونیت خود از عواقب است.
علیرغم سالها تروریسم اسرائیلی، از جمله حملات قطع سر ۱۳ ژوئن که فرماندهان عالی ایرانی مانند فرمانده کل سپاه حسین سلامی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح محمد باقری و رهبر برنامه موشکی امیرعلی حاجیزاده را کشت - تهران با نیروی محاسبهشده و منضبط پاسخ داده است. حملات تلافیجویانه ایران به شدت بر پایگاههای نظامی، زیرساختها و مراکز فرماندهی متمرکز بوده، از محلههای مسکونی و خدمات عمومی ضروری اجتناب کرده است. در مقابل، اسرائیل بارها ساختمانهای مسکونی را هدف قرار داده است. پاسخ سنجیده و هدفمند ایران ضعف نیست؛ موضع استراتژیک ریشه در قدرت اخلاقی و دقت عملیاتی است.
برخی تحلیلگران پیشنهاد کردهاند که اسرائیل انتظار داشت اختلاف داخلی در ایران پاسخ دولت را فلج کند. این محاسبه غلط مرگبار بود. در حالی که ایران خانه تقسیمات ایدئولوژیک عمیق است، حمله خارجی ایرانیان را در سراسر طیف سیاسی متحد میکند. حتی منتقدان جمهوری اسلامی حالا برای دفاع از آن متحد میشوند، زیرا تهدید وجودی است. در مواجهه با تجاوز خارجی، جناحبازی جای خود را به ناسیونالیسم میدهد.
تهدیدی بزرگتر حالا پیش رو است. در حالی که تیترها از "درخواستهای اسرائیلی" برای حمایت آمریکایی صحبت میکنند، حقیقت این است که ایالات متحده از همان ابتدا درگیر بوده است. بمبافکنهای B-2 ماهها پیش به دیگو گارسیا جابهجا شدند. برنامهریزی حمله مشترک آمریکا-اسرائیل تحت عنوان مهار هستهای شروع شد. استقرار بمبهای نفوذی، پوشش دیپلماتیک در سازمان ملل، به اشتراکگذاری اطلاعات و دسترسی به پایگاههای منطقهای - همه به جنگ مشترک نوشته شده توسط واشنگتن اشاره میکند. آنها صرفاً منتظرند ظرفیت تلافیجویانه ایران به اندازه کافی تضعیف شود قبل از راهاندازی کمپین گستردهتر.
https://www.middleeastmonitor.com/20250616-diplomacy-as-deception-the-wests-war-on-iran-was-pre-planned/
Forwarded from بین دوگانگیها
قسمت ۱ از ۲:
۱
🟢نقدی بر مقالهی «عاملیت منطقهای در نظم/بینظمی جهانی؛ وفاق یا افتراق؟» نوشتهی دکتر عراقچی @araghchi :
🔻کاستیهای یک رویکرد سازهانگارانه در دوران گذار ژئوپلیتیکی
✍حمید بهرامی:
۲
مقالهی دکتر عباس عراقچی با نیت سیاسی-اخلاقی قابل دفاعی، تلاش دارد ایدهی «مالکیت منطقهای بر امنیت» را بهمثابه راهحلی بومی برای گذار از وضعیت ناامن و متشنج غرب آسیا مطرح کند.
او با تأکید بر دیپلماسی، گفتوگوی فراگیر، و درک متقابل، سعی دارد از منطق مداخلهگرایانهی قدرتهای بزرگ فاصله بگیرد و به شکلگیری نظمی درونزا در منطقه کمک کند.
در نگاه نخست، این رویکرد سازگار با مفاهیم نظری «مجتمع های امنیتی منطقهای» (Regional Security Complex Theory – RSCT) بهنظر میرسد. اما با نگاهی دقیقتر، مقالهی عراقچی نهتنها از ظرفیتهای کامل این نظریه بهره نمیبرد، بلکه در تحلیل ساختار قدرت، دینامیک مداخلهپذیری منطقه، و پیامدهای نظم نوین جهانی، دچار غفلتهای مهمی است.
در ادامه، این کاستیها در سه سطح تئوریک، ساختاری، و ژئوپلیتیکی بررسی میشود.
۳
🔻نادیدهگیری وجه ماتریالیستی RSCT
اگرچه عراقچی به درستی از وابستگی امنیتی کشورهای منطقه سخن میگوید و بر مفهوم «امنیت جمعی» یا «مالکیت مشترک» تأکید میکند، اما تحلیل او از RSCT صرفاً به جنبهی سازهانگارانه محدود میشود. در حالیکه RSCT در بنیاد خود یک نظریهی دووجهی است: از یکسو بر پیوستگی گفتمانی امنیت تأکید دارد، اما از سوی دیگر، پایهای ماتریالیستی و ساختاری دارد که شامل توزیع قدرت، موقعیت جغرافیایی، توان نظامی، و ضعف نهادی دولتهاست.
عراقچی با چشمپوشی از وجه مادی و قدرتمحور RSCT، فرض میگیرد که اگر بازیگران منطقهای از نظر ذهنیت و گفتمان به تفاهم برسند، میتوان به امنیت پایدار رسید. اما واقعیت آن است که همان درهمتنیدگی امنیتیای که او به آن استناد میکند، نه الزاماً به همگرایی بلکه به واگرایی، رقابت و زمینهسازی برای مداخلهی فرامنطقهای نیز منجر میشود. تاریخ امنیت غرب آسیا گواهی بر این امر است.
۴
🔻غفلت از ضعف ساختاری دولتهای منطقه و تسهیلگری آن برای مداخلهی خارجی
دومین کاستی اساسی مقاله آن است که ضعف نهادی و حاکمیتی دولتهای منطقه، بهویژه دولتهای عرب، بهعنوان بستر مداخلهپذیری فرامنطقهای مورد توجه قرار نگرفته است. عراقچی بارها از دخالت قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا انتقاد میکند، اما اشارهای به این نمیکند که چرا چنین مداخلاتی ممکن شدهاند و چرا منطقه برای قدرتهای خارجی تا این اندازه در دسترس و قابل نفوذ است.
ضعف ساختاری نهادهای سیاسی، نبود اقتدار ملی، شکنندگی اقتصادی و فرقهگرایی داخلی، از عوامل بنیادینی هستند که راه را برای نفوذ قدرتهای خارجی باز کردهاند. در این زمینه، RSCT تصریح میکند که ضعف دولتها، به ویژه در مناطق بحرانخیز، سبب میشود تهدیدات امنیتی از مرزهای داخلی به سطح منطقهای و سپس به سطح بینالمللی منتقل شوند. عراقچی در تحلیل خود این لایهی اساسی را نادیده میگیرد و در نتیجه، تصویر یکسویهای از رابطهی منطقه و قدرتهای فرامنطقهای ارائه میدهد.
۵
🔻عدم تحلیل شرایط گذار از نظم تکقطبی به چندقطبی
سومین و شاید مهمترین ضعف مقاله، عدم توجه به شرایط تحولیافتهی نظم بینالملل است. عراقچی در تمام مقالهاش توجهی به مفهوم «گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی» اشاره نمیکند؛ در حالیکه این گذار اکنون تعیینکنندهترین روند ساختاری در سیاست جهانی است.
در جهانی که هژمونی آمریکا در حال افول است، چین و روسیه در حال قدرتگیریاند، و اتحادهای جایگزین (نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای) در حال بازتعریف موازنههای جهانی هستند، منطقهی غرب آسیا دیگر صرفاً میدان بازی واشنگتن نیست. قدرتهای نوظهور نیز بهدنبال نفوذ، حضور نظامی، و دسترسی استراتژیک در منطقهاند.
در چنین فضایی، ایران نمیتواند با نسخههای خوشبینانهی سازهانگارانه، که متعلق به دوران نظم لیبرال پس از جنگ سرد هستند، به امنیت پایدار برسد.
https://x.com/HaBahrami/status/1925302723454398952?t=EzNkqWtm8Af7fzWf4HZBFg&s=19
۱
🟢نقدی بر مقالهی «عاملیت منطقهای در نظم/بینظمی جهانی؛ وفاق یا افتراق؟» نوشتهی دکتر عراقچی @araghchi :
🔻کاستیهای یک رویکرد سازهانگارانه در دوران گذار ژئوپلیتیکی
✍حمید بهرامی:
۲
مقالهی دکتر عباس عراقچی با نیت سیاسی-اخلاقی قابل دفاعی، تلاش دارد ایدهی «مالکیت منطقهای بر امنیت» را بهمثابه راهحلی بومی برای گذار از وضعیت ناامن و متشنج غرب آسیا مطرح کند.
او با تأکید بر دیپلماسی، گفتوگوی فراگیر، و درک متقابل، سعی دارد از منطق مداخلهگرایانهی قدرتهای بزرگ فاصله بگیرد و به شکلگیری نظمی درونزا در منطقه کمک کند.
در نگاه نخست، این رویکرد سازگار با مفاهیم نظری «مجتمع های امنیتی منطقهای» (Regional Security Complex Theory – RSCT) بهنظر میرسد. اما با نگاهی دقیقتر، مقالهی عراقچی نهتنها از ظرفیتهای کامل این نظریه بهره نمیبرد، بلکه در تحلیل ساختار قدرت، دینامیک مداخلهپذیری منطقه، و پیامدهای نظم نوین جهانی، دچار غفلتهای مهمی است.
در ادامه، این کاستیها در سه سطح تئوریک، ساختاری، و ژئوپلیتیکی بررسی میشود.
۳
🔻نادیدهگیری وجه ماتریالیستی RSCT
اگرچه عراقچی به درستی از وابستگی امنیتی کشورهای منطقه سخن میگوید و بر مفهوم «امنیت جمعی» یا «مالکیت مشترک» تأکید میکند، اما تحلیل او از RSCT صرفاً به جنبهی سازهانگارانه محدود میشود. در حالیکه RSCT در بنیاد خود یک نظریهی دووجهی است: از یکسو بر پیوستگی گفتمانی امنیت تأکید دارد، اما از سوی دیگر، پایهای ماتریالیستی و ساختاری دارد که شامل توزیع قدرت، موقعیت جغرافیایی، توان نظامی، و ضعف نهادی دولتهاست.
عراقچی با چشمپوشی از وجه مادی و قدرتمحور RSCT، فرض میگیرد که اگر بازیگران منطقهای از نظر ذهنیت و گفتمان به تفاهم برسند، میتوان به امنیت پایدار رسید. اما واقعیت آن است که همان درهمتنیدگی امنیتیای که او به آن استناد میکند، نه الزاماً به همگرایی بلکه به واگرایی، رقابت و زمینهسازی برای مداخلهی فرامنطقهای نیز منجر میشود. تاریخ امنیت غرب آسیا گواهی بر این امر است.
۴
🔻غفلت از ضعف ساختاری دولتهای منطقه و تسهیلگری آن برای مداخلهی خارجی
دومین کاستی اساسی مقاله آن است که ضعف نهادی و حاکمیتی دولتهای منطقه، بهویژه دولتهای عرب، بهعنوان بستر مداخلهپذیری فرامنطقهای مورد توجه قرار نگرفته است. عراقچی بارها از دخالت قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا انتقاد میکند، اما اشارهای به این نمیکند که چرا چنین مداخلاتی ممکن شدهاند و چرا منطقه برای قدرتهای خارجی تا این اندازه در دسترس و قابل نفوذ است.
ضعف ساختاری نهادهای سیاسی، نبود اقتدار ملی، شکنندگی اقتصادی و فرقهگرایی داخلی، از عوامل بنیادینی هستند که راه را برای نفوذ قدرتهای خارجی باز کردهاند. در این زمینه، RSCT تصریح میکند که ضعف دولتها، به ویژه در مناطق بحرانخیز، سبب میشود تهدیدات امنیتی از مرزهای داخلی به سطح منطقهای و سپس به سطح بینالمللی منتقل شوند. عراقچی در تحلیل خود این لایهی اساسی را نادیده میگیرد و در نتیجه، تصویر یکسویهای از رابطهی منطقه و قدرتهای فرامنطقهای ارائه میدهد.
۵
🔻عدم تحلیل شرایط گذار از نظم تکقطبی به چندقطبی
سومین و شاید مهمترین ضعف مقاله، عدم توجه به شرایط تحولیافتهی نظم بینالملل است. عراقچی در تمام مقالهاش توجهی به مفهوم «گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی» اشاره نمیکند؛ در حالیکه این گذار اکنون تعیینکنندهترین روند ساختاری در سیاست جهانی است.
در جهانی که هژمونی آمریکا در حال افول است، چین و روسیه در حال قدرتگیریاند، و اتحادهای جایگزین (نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای) در حال بازتعریف موازنههای جهانی هستند، منطقهی غرب آسیا دیگر صرفاً میدان بازی واشنگتن نیست. قدرتهای نوظهور نیز بهدنبال نفوذ، حضور نظامی، و دسترسی استراتژیک در منطقهاند.
در چنین فضایی، ایران نمیتواند با نسخههای خوشبینانهی سازهانگارانه، که متعلق به دوران نظم لیبرال پس از جنگ سرد هستند، به امنیت پایدار برسد.
https://x.com/HaBahrami/status/1925302723454398952?t=EzNkqWtm8Af7fzWf4HZBFg&s=19
Forwarded from بین دوگانگیها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱/۲
🟢در سایه خراسان: گزارشی از یک تهدید
✍حمید بهرامی
#افغانستان #تاجیکستان #ایران #روسیه #چین #طالبان #آمریکا #داعش_خراسان
1
🔹«ما به زودی به دوشنبه خواهیم آمد.»
جملهای کوتاه اما سنگین که در یکی از ویدئوهای منتشرشده از اردوگاههای تکفیری ها در نزدیکی مرز افغانستان با تاجیکستان شنیده میشود. گوینده، یک فرمانده جهادی است که چهرهاش در سایه مانده اما صدایش روشنتر از هر تحلیلی از واقعیت خطرناک منطقه سخن میگوید: آسیای مرکزی، اکنون میدان جدید نبرد گروههای تکفیری شده است؛ گروههایی که فقط یک مأموریت دارند: بیثباتسازی حوزهی نفوذ ایران، روسیه و چین.
آنچه در شمال و شرق افغانستان در حال رخ دادن است، تنها یک بازگشت کلاسیک تکفیری ها نیست؛ بلکه بازتعریف عملکرد این گروه ها به عنوان بازوی ژئوپلیتیکی جنگ ترکیبی در خط بحرانی است که از قفقاز تا پاکستان امتداد دارد. این تکفیری ها، در شرایطی شکل گرفته اند که دیگر نه با «خلافت»، بلکه با «جنگ نیابتی با پوشش ایدئولوژیک» سروکار داریم. در این میدان، داعش خراسان و دیگر گروه های تکفیری بی نام و نشان تنها گروه های تروریستی نیستند؛ بلکه به تدریج نقش یک عامل اختلال ژئوپلیتیکی ایفا میکنند، آن هم درست در لحظهای که قدرتهای بزرگ و منطقه ای در افغانستان سرگرم بازترسیم خطوط نفوذ خود هستند.
🔹پروژهی خراسان: اهرم بیثباتسازی در مرزهای چین و روسیه
در بدنه طالبان، شکاف میان دو جناح اصلی – قندهار به رهبری ملا هبتالله و جناح کابل به رهبری سراجالدین حقانی – عملاً باعث انفجار خاموشی شده که اکنون نتایج آن به نفع ظهور مجموعه ای از تکفیری های با نام و بی نام تمام میشود. نیروهای جداشده از طالبان، اکنون به سادگی در حال پیوستن به داعش خراسان هستند.
نکتهای نگرانکنندهتر آنکه منابع مالی این گروه مشخص نیست. برخلاف گذشته که داعش و دیگر گروه ها از شبکههای مشخصی در خاورمیانه و خلیج فارس تغذیه میشد، اکنون هیچ مسیر رسمی یا واضحی برای تأمین مالی آن شناسایی نشده است. همین ابهام، فرضیههایی را در محافل امنیتی تقویت کرده که این گروه ها شاید بهطور غیرمستقیم در چارچوب جنگ نیابتی نوین و راهبرد جنگ با هزینه پایین برخی قدرتهای فرامنطقهای از جمله ایالات متحده فعال شده باشد.
آمریکا هرگز بهطور مستقیم از داعش حمایت نکرده است، اما لغو ناگهانی جوایز تعیینشده برای رهبران شبکه حقانی – که دشمنان سنتی ایران و روسیهاند – همزمان با آغاز حملات داعش به منافع چین در شمال افغانستان، تردیدها را افزایش داده است. این در حالی است که ایالات متحده همزمان، از جناح حقانی در ساختار طالبان برای حفظ نفوذ خود استفاده میکند؛ جناحی که در تعارض کامل با سیاستهای تهران، مسکو و پکن قرار دارد.
۳
🔹شمال افغانستان، نقطهی جوش جدید
در امتداد مرزهای شمالشرقی افغانستان، تحرکات داعش خراسان و دیگر تکفیری ها به شکلی هدفمند سازماندهی شده است. منطقهی نورستان، ولایت تخار و بالاخص بدخشان — جایی که از نظر جغرافیایی بهسختی قابل نفوذ و از نظر اطلاعاتی ضعیف کنترل میشود — به پایگاههای پیشروی تکفیری ها تبدیل شدهاند.
در ولسوالی وردوج بدخشان، منابع محلی از ایجاد «مرکز جذب نیرو» توسط فرماندهان داعش خراسان و دیگر گروه های تکفیری خبر دادهاند. بخشی از این نیروها، طالبانی های سابق هستند که اکنون با وعده پول، قدرت و بیعت آزادانه به تکفیری های جدید پیوستهاند.
گزارشها نشان میدهد که جنگجویان اخراجی یا جداشده از طالبان طی ماههای اخیر به داعش خراسان پیوستهاند. در وامهی نورستان، آموزشهای نظامی متمرکز و با حضور فرماندهان باتجربه داعش در جریان است؛ تمرینهایی که بیش از آنکه برای دفاع باشد، بهوضوح ماهیت تهاجمی دارند — با تمرکز بر خاک تاجیکستان.
۴
🔹هشدار مستقیم از دوشنبه
برای نخستینبار در سالهای اخیر، یک مقام بلندپایه امنیتی تاجیکستان بهصراحت ماهیت تهدید را «فرامرزی و هماهنگشده» توصیف کرده است. ژنرال یتیموف، رئیس کمیته دولتی امنیت ملی تاجیکستان (GKNB)، در اظهاراتی کمسابقه اعلام کرد:
«ماهیت فرامرزی این پدیده مخرب (تکفیری ها) و شکلگیری کانونهای تنش در نزدیکی مرزهای کشورهای CIS، بهویژه در افغانستان، نیازمند تلاشهای مشترک، تبادل بهموقع اطلاعات و بهروزرسانی مداوم روشها و مهارتهای کار عملیاتی است.»
https://x.com/HaBahrami/status/1923778129295802401?t=NqzeilZW2ymCcmED9oW6FQ&s=19
🟢در سایه خراسان: گزارشی از یک تهدید
✍حمید بهرامی
#افغانستان #تاجیکستان #ایران #روسیه #چین #طالبان #آمریکا #داعش_خراسان
1
🔹«ما به زودی به دوشنبه خواهیم آمد.»
جملهای کوتاه اما سنگین که در یکی از ویدئوهای منتشرشده از اردوگاههای تکفیری ها در نزدیکی مرز افغانستان با تاجیکستان شنیده میشود. گوینده، یک فرمانده جهادی است که چهرهاش در سایه مانده اما صدایش روشنتر از هر تحلیلی از واقعیت خطرناک منطقه سخن میگوید: آسیای مرکزی، اکنون میدان جدید نبرد گروههای تکفیری شده است؛ گروههایی که فقط یک مأموریت دارند: بیثباتسازی حوزهی نفوذ ایران، روسیه و چین.
آنچه در شمال و شرق افغانستان در حال رخ دادن است، تنها یک بازگشت کلاسیک تکفیری ها نیست؛ بلکه بازتعریف عملکرد این گروه ها به عنوان بازوی ژئوپلیتیکی جنگ ترکیبی در خط بحرانی است که از قفقاز تا پاکستان امتداد دارد. این تکفیری ها، در شرایطی شکل گرفته اند که دیگر نه با «خلافت»، بلکه با «جنگ نیابتی با پوشش ایدئولوژیک» سروکار داریم. در این میدان، داعش خراسان و دیگر گروه های تکفیری بی نام و نشان تنها گروه های تروریستی نیستند؛ بلکه به تدریج نقش یک عامل اختلال ژئوپلیتیکی ایفا میکنند، آن هم درست در لحظهای که قدرتهای بزرگ و منطقه ای در افغانستان سرگرم بازترسیم خطوط نفوذ خود هستند.
🔹پروژهی خراسان: اهرم بیثباتسازی در مرزهای چین و روسیه
در بدنه طالبان، شکاف میان دو جناح اصلی – قندهار به رهبری ملا هبتالله و جناح کابل به رهبری سراجالدین حقانی – عملاً باعث انفجار خاموشی شده که اکنون نتایج آن به نفع ظهور مجموعه ای از تکفیری های با نام و بی نام تمام میشود. نیروهای جداشده از طالبان، اکنون به سادگی در حال پیوستن به داعش خراسان هستند.
نکتهای نگرانکنندهتر آنکه منابع مالی این گروه مشخص نیست. برخلاف گذشته که داعش و دیگر گروه ها از شبکههای مشخصی در خاورمیانه و خلیج فارس تغذیه میشد، اکنون هیچ مسیر رسمی یا واضحی برای تأمین مالی آن شناسایی نشده است. همین ابهام، فرضیههایی را در محافل امنیتی تقویت کرده که این گروه ها شاید بهطور غیرمستقیم در چارچوب جنگ نیابتی نوین و راهبرد جنگ با هزینه پایین برخی قدرتهای فرامنطقهای از جمله ایالات متحده فعال شده باشد.
آمریکا هرگز بهطور مستقیم از داعش حمایت نکرده است، اما لغو ناگهانی جوایز تعیینشده برای رهبران شبکه حقانی – که دشمنان سنتی ایران و روسیهاند – همزمان با آغاز حملات داعش به منافع چین در شمال افغانستان، تردیدها را افزایش داده است. این در حالی است که ایالات متحده همزمان، از جناح حقانی در ساختار طالبان برای حفظ نفوذ خود استفاده میکند؛ جناحی که در تعارض کامل با سیاستهای تهران، مسکو و پکن قرار دارد.
۳
🔹شمال افغانستان، نقطهی جوش جدید
در امتداد مرزهای شمالشرقی افغانستان، تحرکات داعش خراسان و دیگر تکفیری ها به شکلی هدفمند سازماندهی شده است. منطقهی نورستان، ولایت تخار و بالاخص بدخشان — جایی که از نظر جغرافیایی بهسختی قابل نفوذ و از نظر اطلاعاتی ضعیف کنترل میشود — به پایگاههای پیشروی تکفیری ها تبدیل شدهاند.
در ولسوالی وردوج بدخشان، منابع محلی از ایجاد «مرکز جذب نیرو» توسط فرماندهان داعش خراسان و دیگر گروه های تکفیری خبر دادهاند. بخشی از این نیروها، طالبانی های سابق هستند که اکنون با وعده پول، قدرت و بیعت آزادانه به تکفیری های جدید پیوستهاند.
گزارشها نشان میدهد که جنگجویان اخراجی یا جداشده از طالبان طی ماههای اخیر به داعش خراسان پیوستهاند. در وامهی نورستان، آموزشهای نظامی متمرکز و با حضور فرماندهان باتجربه داعش در جریان است؛ تمرینهایی که بیش از آنکه برای دفاع باشد، بهوضوح ماهیت تهاجمی دارند — با تمرکز بر خاک تاجیکستان.
۴
🔹هشدار مستقیم از دوشنبه
برای نخستینبار در سالهای اخیر، یک مقام بلندپایه امنیتی تاجیکستان بهصراحت ماهیت تهدید را «فرامرزی و هماهنگشده» توصیف کرده است. ژنرال یتیموف، رئیس کمیته دولتی امنیت ملی تاجیکستان (GKNB)، در اظهاراتی کمسابقه اعلام کرد:
«ماهیت فرامرزی این پدیده مخرب (تکفیری ها) و شکلگیری کانونهای تنش در نزدیکی مرزهای کشورهای CIS، بهویژه در افغانستان، نیازمند تلاشهای مشترک، تبادل بهموقع اطلاعات و بهروزرسانی مداوم روشها و مهارتهای کار عملیاتی است.»
https://x.com/HaBahrami/status/1923778129295802401?t=NqzeilZW2ymCcmED9oW6FQ&s=19
Forwarded from بین دوگانگیها
🔹حمید بهرامی:
🔸چهار روند کلان در نظم نوین جهانی : آنتروپی، Hyper-connectivity، انحلال بیطرفی و افول تضمینهای امنیتی
🔻چکیده: تحولات عمیق در نظم بینالملل نشان از ورود جهان به عصری نوین دارد که در آن مفاهیم سنتی مانند نظم مبتنی بر نهادهای بینالمللی، بیطرفی و ضمانتهای امنیتی، جای خود را به ساختاری غیرمتمرکز، سیال و مبتنی بر منافع واقعگرایانه دادهاند.
🔻این مقاله با تمرکز بر چهار روند کلان—آنتروپی،Hyper-connectivity، انحلال بیطرفی و افول تضمینهای خارجی (Wathen, 2024 )—به تحلیل بنیادین ساختار نوظهور روابط بینالملل پرداخته و پیامدهای آن برای سیاست خارجی ج ایران را بررسی میکند.
نظم جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم، مبتنی بر هنجارهای لیبرال و نهادهای بینالمللی، به تدریج جای خود را به ساختاری غیرمتمرکز و چندقطبی میدهد. چهار روند کلیدی در این گذار شناسایی شدهاند که موجب تغییر قواعد بازی در عرصه جهانی شدهاند. شناخت این روندها برای هر بازیگر سیاسی، بهویژه کشورهایی مانند ایران که در محیطی پرمخاطره و با تهدیدات چندوجهی قرار دارند، امری ضروری است.
۱. آنتروپی در نظم جهانی: فروپاشی مرکزیت و قاعدهمندی مفهوم آنتروپی به معنای افزایش بینظمی و عدم تمرکز در یک سیستم، اکنون بر ساختار روابط بینالملل سایه افکنده است. نهادهایی چون سازمان ملل متحد، سازمان امنیت و همکاری اروپا، یا حتی ناتو، دیگر آن کارکرد تثبیتکننده و هماهنگکننده گذشته را ندارند. در نتیجه:
کشورها بهجای اتکا به ترتیبات چندجانبه، به سمت توافقات دوجانبه یا ائتلافهای منطقهای موقت رفتهاند.
پروژههای امنیتی بینالمللی مانند مأموریتهای کلاهآبیها جای خود را به نیروهای مشترک منطقهای یا ملی دادهاند. هیچ مرجع فراگیری برای تعیین هنجارها و قواعد رفتار وجود ندارد، بلکه هر کشور با تفسیر خاص خود از منافع ملی، اقدام میکند.
۲. اَبَر-ارتباطپذیری (Hyper-connectivity): پایان دوران انزواگرایی یا hyper-connectivity به شرایطی اطلاق میشود که در آن، تحولات هر منطقه به سرعت و بهشدت بر سایر مناطق جهان اثر میگذارد. در این فضا: بحرانهای محلی، مانند جنگ سوریه یا اوکراین، به سرعت ابعاد جهانی مییابند. تحریم، مهاجرت، تروریسم، قیمت انرژی و مسائل محیط زیستی بهگونهای درهم تنیدهاند که هیچ کشوری نمیتواند بهتنهایی آنها را مدیریت کند. در چنین جهانی، بیتفاوتی سیاسی یا انزواگرایی راهبردی دیگر امکانپذیر نیست.
۳. انحلال مفهوم "بیطرفی": افسانهای پایانیافته یکی از ویژگیهای نظم گذشته، امکان نقشآفرینی بازیگران بیطرف در بحرانها بود. اما اکنون: در شرایط ایدئولوژیک و رقابتی جدید، بیطرفی تبدیل به یک توهم شده است. کشورهای مدعی بیطرفی نیز عملاً از یک سوی منازعه حمایت میکنند. نهادهایی مانند دادگاه بینالمللی کیفری یا شورای امنیت، که باید بیطرف باشند، به دلیل نفوذ قدرتهای بزرگ، کارکرد خود را از دست دادهاند.
۴. افول تضمینهای امنیتی: پایان اسطوره حمایت خارجی یکی از باورهای رایج در سیاست جهانی، اتکا به تضمینهای امنیتی از سوی قدرتهای بزرگ یا نهادهای بینالمللی بوده است. اما شواهد متعدد نشان میدهد: آمریکا، ناتو یا حتی سازمان ملل، در شرایط بحرانی از متحدان خود حمایت کافی نکردهاند. اوکراین که در سال ۱۹۹۴ تسلیحات هستهای خود را واگذار کرد، امروز با سیاست های نابخردانه خود را تبدیل به ابزار ژئوپلیتیک غرب برای مهار روسیه ساخت در حالی که تضمینهای امنیتی آمریکا توان مقابله با روسیه را نداشته است. مثال هایی هم مانند لیبی و عراق که پس از کنار گذاشتن برنامههای تسلیحاتی، عملاً تجزیه یا فروپاشی را تجربه کردند تصدیق کننده ی مبحث "افول تضمینهای امنیتی" است.
این چهار روند کلان جهانی، الزاماتی راهبردی را برای کشورهای مستقل و در معرض تهدید ایجاد میکند:
ایران باید به سمت توسعه بازدارندگی بومی و تقویت توانمندیهای دفاعی حرکت کند. سیاست خارجی باید مبتنی بر خودیاری، ائتلافسازی هوشمند و شناخت واقعگرایانه از محیط بینالمللی باشد. باور به میانجیگری بیطرف یا ضمانتهای امنیتی خارجی، نه تنها ناکارآمد، بلکه خطرناک است.
در عصر آنتروپی و Hyper-connectivity، انحلال مفهوم "بیطرفی" و "افول تضمینهای امنیتی" ، راهبردی موفق خواهد بود که بر واقعگرایی، استقلال تصمیمگیری و انعطاف در ائتلافها استوار باشد. در چنین فضایی، کشورهایی مانند ایران باید ساختار امنیتی خود را بازتعریف کرده و بهجای انتظار برای حمایت بیرونی و یا امید به توهم مذاکره با غرب، بنیان امنیت را بر ظرفیتهای درونی و اتحادهای همراستا با شرق بنا کنند.
https://x.com/HaBahrami/status/1919394568459391194?t=QXCEdjToztwXB4hrF6ImQg&s=19
https://x.com/HaBahrami/status/1919394571525521820?t=VpFTbH5obDPgglLZWE1sfw&s=19
🔸چهار روند کلان در نظم نوین جهانی : آنتروپی، Hyper-connectivity، انحلال بیطرفی و افول تضمینهای امنیتی
🔻چکیده: تحولات عمیق در نظم بینالملل نشان از ورود جهان به عصری نوین دارد که در آن مفاهیم سنتی مانند نظم مبتنی بر نهادهای بینالمللی، بیطرفی و ضمانتهای امنیتی، جای خود را به ساختاری غیرمتمرکز، سیال و مبتنی بر منافع واقعگرایانه دادهاند.
🔻این مقاله با تمرکز بر چهار روند کلان—آنتروپی،Hyper-connectivity، انحلال بیطرفی و افول تضمینهای خارجی (Wathen, 2024 )—به تحلیل بنیادین ساختار نوظهور روابط بینالملل پرداخته و پیامدهای آن برای سیاست خارجی ج ایران را بررسی میکند.
نظم جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم، مبتنی بر هنجارهای لیبرال و نهادهای بینالمللی، به تدریج جای خود را به ساختاری غیرمتمرکز و چندقطبی میدهد. چهار روند کلیدی در این گذار شناسایی شدهاند که موجب تغییر قواعد بازی در عرصه جهانی شدهاند. شناخت این روندها برای هر بازیگر سیاسی، بهویژه کشورهایی مانند ایران که در محیطی پرمخاطره و با تهدیدات چندوجهی قرار دارند، امری ضروری است.
۱. آنتروپی در نظم جهانی: فروپاشی مرکزیت و قاعدهمندی مفهوم آنتروپی به معنای افزایش بینظمی و عدم تمرکز در یک سیستم، اکنون بر ساختار روابط بینالملل سایه افکنده است. نهادهایی چون سازمان ملل متحد، سازمان امنیت و همکاری اروپا، یا حتی ناتو، دیگر آن کارکرد تثبیتکننده و هماهنگکننده گذشته را ندارند. در نتیجه:
کشورها بهجای اتکا به ترتیبات چندجانبه، به سمت توافقات دوجانبه یا ائتلافهای منطقهای موقت رفتهاند.
پروژههای امنیتی بینالمللی مانند مأموریتهای کلاهآبیها جای خود را به نیروهای مشترک منطقهای یا ملی دادهاند. هیچ مرجع فراگیری برای تعیین هنجارها و قواعد رفتار وجود ندارد، بلکه هر کشور با تفسیر خاص خود از منافع ملی، اقدام میکند.
۲. اَبَر-ارتباطپذیری (Hyper-connectivity): پایان دوران انزواگرایی یا hyper-connectivity به شرایطی اطلاق میشود که در آن، تحولات هر منطقه به سرعت و بهشدت بر سایر مناطق جهان اثر میگذارد. در این فضا: بحرانهای محلی، مانند جنگ سوریه یا اوکراین، به سرعت ابعاد جهانی مییابند. تحریم، مهاجرت، تروریسم، قیمت انرژی و مسائل محیط زیستی بهگونهای درهم تنیدهاند که هیچ کشوری نمیتواند بهتنهایی آنها را مدیریت کند. در چنین جهانی، بیتفاوتی سیاسی یا انزواگرایی راهبردی دیگر امکانپذیر نیست.
۳. انحلال مفهوم "بیطرفی": افسانهای پایانیافته یکی از ویژگیهای نظم گذشته، امکان نقشآفرینی بازیگران بیطرف در بحرانها بود. اما اکنون: در شرایط ایدئولوژیک و رقابتی جدید، بیطرفی تبدیل به یک توهم شده است. کشورهای مدعی بیطرفی نیز عملاً از یک سوی منازعه حمایت میکنند. نهادهایی مانند دادگاه بینالمللی کیفری یا شورای امنیت، که باید بیطرف باشند، به دلیل نفوذ قدرتهای بزرگ، کارکرد خود را از دست دادهاند.
۴. افول تضمینهای امنیتی: پایان اسطوره حمایت خارجی یکی از باورهای رایج در سیاست جهانی، اتکا به تضمینهای امنیتی از سوی قدرتهای بزرگ یا نهادهای بینالمللی بوده است. اما شواهد متعدد نشان میدهد: آمریکا، ناتو یا حتی سازمان ملل، در شرایط بحرانی از متحدان خود حمایت کافی نکردهاند. اوکراین که در سال ۱۹۹۴ تسلیحات هستهای خود را واگذار کرد، امروز با سیاست های نابخردانه خود را تبدیل به ابزار ژئوپلیتیک غرب برای مهار روسیه ساخت در حالی که تضمینهای امنیتی آمریکا توان مقابله با روسیه را نداشته است. مثال هایی هم مانند لیبی و عراق که پس از کنار گذاشتن برنامههای تسلیحاتی، عملاً تجزیه یا فروپاشی را تجربه کردند تصدیق کننده ی مبحث "افول تضمینهای امنیتی" است.
این چهار روند کلان جهانی، الزاماتی راهبردی را برای کشورهای مستقل و در معرض تهدید ایجاد میکند:
ایران باید به سمت توسعه بازدارندگی بومی و تقویت توانمندیهای دفاعی حرکت کند. سیاست خارجی باید مبتنی بر خودیاری، ائتلافسازی هوشمند و شناخت واقعگرایانه از محیط بینالمللی باشد. باور به میانجیگری بیطرف یا ضمانتهای امنیتی خارجی، نه تنها ناکارآمد، بلکه خطرناک است.
در عصر آنتروپی و Hyper-connectivity، انحلال مفهوم "بیطرفی" و "افول تضمینهای امنیتی" ، راهبردی موفق خواهد بود که بر واقعگرایی، استقلال تصمیمگیری و انعطاف در ائتلافها استوار باشد. در چنین فضایی، کشورهایی مانند ایران باید ساختار امنیتی خود را بازتعریف کرده و بهجای انتظار برای حمایت بیرونی و یا امید به توهم مذاکره با غرب، بنیان امنیت را بر ظرفیتهای درونی و اتحادهای همراستا با شرق بنا کنند.
https://x.com/HaBahrami/status/1919394568459391194?t=QXCEdjToztwXB4hrF6ImQg&s=19
https://x.com/HaBahrami/status/1919394571525521820?t=VpFTbH5obDPgglLZWE1sfw&s=19
استراتژی جنگ ایران: صلح از مسیر مقاومت
حمید بهرامی
(میدل ایست مانیتور، ترجمه AI)
سه هفته از آغاز جنگ گذشته و دونالد ترامپ خود را گرفتار بحرانی میبیند که خود آن را ساخته است. آنچه در ابتدا بهعنوان یک کارزار فشار سریع—در حد ساعتها و اولتیماتومها—تصویر شده بود، اکنون در چارچوب زمانیای پیش میرود که نه در واشنگتن، بلکه در تهران تعیین میشود.
https://telegra.ph/استراتژی-جنگ-ایران-صلح-از-مسیر-مقاومت-03-26
حمید بهرامی
(میدل ایست مانیتور، ترجمه AI)
سه هفته از آغاز جنگ گذشته و دونالد ترامپ خود را گرفتار بحرانی میبیند که خود آن را ساخته است. آنچه در ابتدا بهعنوان یک کارزار فشار سریع—در حد ساعتها و اولتیماتومها—تصویر شده بود، اکنون در چارچوب زمانیای پیش میرود که نه در واشنگتن، بلکه در تهران تعیین میشود.
https://telegra.ph/استراتژی-جنگ-ایران-صلح-از-مسیر-مقاومت-03-26
