اعتراضات ایران: نقطهٔ عطفی که نبود
حمید بهرامی (میدل ایست مانیتور) چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
گفتمان اصلی این مقاله حول این ایده میچرخد که اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ نه «جرقهای ناگهانی»، بلکه برآیند فشارهای اقتصادی و سیاسیِ انباشته بود؛ اما آنچه مسیرش را تعیین کرد، نه صرفاً شدت خیابان، بلکه جنگ روایتها و چندلایهبودن فشارها (از تخریب و خرابکاری تا مهندسی افکار عمومی) و مهمتر از همه، محاسبهٔ طبقهٔ متوسط میان «اعتراض» و «فروپاشی» بود—محاسبهای که سناریوی لیبی/سوریه را متوقف کرد، بیآنکه بحران حکمرانی را حل کرده باشد.
اگر میخواهید بفهمید چرا «نقطهٔ عطف»ی که خیلیها انتظارش را داشتند رخ نداد، و چگونه روایتسازی، بازدارندگی و ترس از خلأ قدرت به اندازهٔ خودِ خیابان سرنوشت یک موج اعتراضی را شکل داد، این مقاله را بخوانید. من تلاش کردهام با نگاه تحلیلی و بدون شعار، مسیرهای واقعیِ تشدید تنش و خطرهای پیشِ رو را روشن کنم—تا بتوانیم دربارهٔ فردا با چشم بازتر فکر کنیم. https://telegra.ph/اعتراضات-ایران-نقطه-عطفی-که-نبود-01-22
حمید بهرامی (میدل ایست مانیتور) چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
گفتمان اصلی این مقاله حول این ایده میچرخد که اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ نه «جرقهای ناگهانی»، بلکه برآیند فشارهای اقتصادی و سیاسیِ انباشته بود؛ اما آنچه مسیرش را تعیین کرد، نه صرفاً شدت خیابان، بلکه جنگ روایتها و چندلایهبودن فشارها (از تخریب و خرابکاری تا مهندسی افکار عمومی) و مهمتر از همه، محاسبهٔ طبقهٔ متوسط میان «اعتراض» و «فروپاشی» بود—محاسبهای که سناریوی لیبی/سوریه را متوقف کرد، بیآنکه بحران حکمرانی را حل کرده باشد.
اگر میخواهید بفهمید چرا «نقطهٔ عطف»ی که خیلیها انتظارش را داشتند رخ نداد، و چگونه روایتسازی، بازدارندگی و ترس از خلأ قدرت به اندازهٔ خودِ خیابان سرنوشت یک موج اعتراضی را شکل داد، این مقاله را بخوانید. من تلاش کردهام با نگاه تحلیلی و بدون شعار، مسیرهای واقعیِ تشدید تنش و خطرهای پیشِ رو را روشن کنم—تا بتوانیم دربارهٔ فردا با چشم بازتر فکر کنیم. https://telegra.ph/اعتراضات-ایران-نقطه-عطفی-که-نبود-01-22
«بهسوی سِرت»؛ وقتی «انساندوستی» زبانِ جنگ میشود
معرفی کتاب «خیز به سوی سِرت: جنگ ناتو علیه لیبی و آفریقا» نوشته ماکسیمیلیان سی. فورته
حمید بهرامی
https://telegra.ph/%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-01-26
معرفی کتاب «خیز به سوی سِرت: جنگ ناتو علیه لیبی و آفریقا» نوشته ماکسیمیلیان سی. فورته
حمید بهرامی
https://telegra.ph/%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-01-26
Forwarded from بین دوگانگیها
🔵چرا رابطهٔ #ایران–#چین عمق نمییابد؟
✍حمید بهرامی
۱
چکیده
این مقاله با تکیه بر ادبیات «استراتژیهای شکافافکنانه» (wedge strategies) و نظریهٔ امنیتیسازی کپنهاگ، به تحلیل تلاش غرب برای محدودکردن همگرایی ایران و چین میپردازد. نقطهٔ عزیمت مقاله، تمایز میان دو سطح است:
۱) سطح بینالمللی، که در آن مفهوم wedge در آثار کراوفورد و هوانگ شکل گرفته است؛
۲) سطح داخلی ایران، که در آن «امنیتیسازی رابطه با چین» و «آشوب پارادایمی» در درون ساختار تصمیمگیری، عمق و نهادینهشدن این همگرایی را محدود میکند.
مقاله نشان میدهد تئوری «وابستگی متقابل» هوانگ، هرچند برای توضیح ناکامی غرب در قطع کامل روابط ایران–چین مفید است، اما در تبیین «کمعمقماندن» این رابطه کفایت ندارد. برای پرکردن این خلأ، مفهوم «آشوب پارادایمی» در سیاست خارجی ایران صورتبندی میشود: وضعیتی که در آن چند پارادایم متعارضِ جهتگیری راهبردی (غربمحور، شرقمحور واکنشی، موازنهگر، دروننگر تحریمی و…) بدون حلوفصل نهادی در کنار هم عمل میکنند و پیامهای متناقضی به شرکای خارجی مخابره میشود.
استدلال اصلی مقاله این است که غرب، با آگاهی از این آشوب پارادایمی، بخش مهمی از راهبرد wedge خود را بر «بعد داخلی» استوار کرده است: تقویت روند «امنیتیسازی رابطه با چین» از سوی نخبگان و رسانههای غربگرا، و تبدیل هر گام به سمت تعمیق همکاری با شرق به موضوعی پرهزینه در منازعهٔ سیاسی داخلی. نتیجه آن است که اگرچه چین با وجود فشار آمریکا همچنان خریدار اصلی نفت ایران است، رابطه در سطح راهبردی و نهادی، عمق متناسب با این وابستگی متقابل را پیدا نکرده است.
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
🔻برای ادامه مقاله لطفا بر دکمه
Instant View
کلیک کنید.
https://telegra.ph/Twitter-Thread-12-10-2
@BetweenDichotomies
✍حمید بهرامی
۱
چکیده
این مقاله با تکیه بر ادبیات «استراتژیهای شکافافکنانه» (wedge strategies) و نظریهٔ امنیتیسازی کپنهاگ، به تحلیل تلاش غرب برای محدودکردن همگرایی ایران و چین میپردازد. نقطهٔ عزیمت مقاله، تمایز میان دو سطح است:
۱) سطح بینالمللی، که در آن مفهوم wedge در آثار کراوفورد و هوانگ شکل گرفته است؛
۲) سطح داخلی ایران، که در آن «امنیتیسازی رابطه با چین» و «آشوب پارادایمی» در درون ساختار تصمیمگیری، عمق و نهادینهشدن این همگرایی را محدود میکند.
مقاله نشان میدهد تئوری «وابستگی متقابل» هوانگ، هرچند برای توضیح ناکامی غرب در قطع کامل روابط ایران–چین مفید است، اما در تبیین «کمعمقماندن» این رابطه کفایت ندارد. برای پرکردن این خلأ، مفهوم «آشوب پارادایمی» در سیاست خارجی ایران صورتبندی میشود: وضعیتی که در آن چند پارادایم متعارضِ جهتگیری راهبردی (غربمحور، شرقمحور واکنشی، موازنهگر، دروننگر تحریمی و…) بدون حلوفصل نهادی در کنار هم عمل میکنند و پیامهای متناقضی به شرکای خارجی مخابره میشود.
استدلال اصلی مقاله این است که غرب، با آگاهی از این آشوب پارادایمی، بخش مهمی از راهبرد wedge خود را بر «بعد داخلی» استوار کرده است: تقویت روند «امنیتیسازی رابطه با چین» از سوی نخبگان و رسانههای غربگرا، و تبدیل هر گام به سمت تعمیق همکاری با شرق به موضوعی پرهزینه در منازعهٔ سیاسی داخلی. نتیجه آن است که اگرچه چین با وجود فشار آمریکا همچنان خریدار اصلی نفت ایران است، رابطه در سطح راهبردی و نهادی، عمق متناسب با این وابستگی متقابل را پیدا نکرده است.
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
🔻برای ادامه مقاله لطفا بر دکمه
Instant View
کلیک کنید.
https://telegra.ph/Twitter-Thread-12-10-2
@BetweenDichotomies
Telegraph
🧵 Twitter Thread
رشته توییت توسط @HaBahrami
Forwarded from بین دوگانگیها
ایراس | نسخه چاپی | زنگزور، نقطه انفجار در قفقاز: صورتبندی جنگ نظم نوین جهانی در مرزهای ایران
https://www.iras.ir/%d8%b2%d9%86%da%af%d8%b2%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%86%d9%82%d8%b7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%81%d9%82%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d9%86/
https://www.iras.ir/%d8%b2%d9%86%da%af%d8%b2%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%86%d9%82%d8%b7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%81%d9%82%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d9%86/
ایراس
زنگزور، نقطه انفجار در قفقاز: صورتبندی جنگ نظم نوین جهانی در مرزهای ایران - ایراس
#اختصاصی به قلم: حمید بهرامی، تحلیلگر مستقل روابط بین الملل از اسکاتلند مقدمه در سالهای اخیر، قفقاز جنوبی به یکی از مهمترین نقاط کانونی منازعات ژئوپلیتیکی میان بلوکهای قدرت جهانی تبدیل شده است. جایگاه جغرافیایی منحصربهفرد این منطقه، در مرز تلاقی اروپا،…
Forwarded from بین دوگانگیها
🔹حمید بهرامی:
خیز روسیه در تصرف بندر استراتژیک اودسا؛ فرصت راهبردی ایران، تضعیف نقش #ترکیه در قفقاز جنوبی و سیاست پیش دستانه ی ناتو.
۱
در بحبوحهی تحولات جنگ #اوکراین، شواهد حاکی از آن است که #روسیه با کمک نظامی #ایران، بهویژه از طریق پهپادهای شاهد و موشکهای کوتاهبرد ایرانی، خود را برای یک گام سرنوشتساز دیگر آماده میکند: تصرف بندر استراتژیک اودسا.
۲
بندر اودسا که آخرین راه دسترسی اوکراین به دریای سیاه محسوب میشود، در صورت سقوط، نه تنها موازنه جنگ در اوکراین را به نفع روسیه تغییر خواهد داد، بلکه پیامدهایی ژرف و چندلایه برای امنیت منطقه، بهویژه برای ترکیه، ناتو، و در نهایت ایران خواهد داشت.
اودسا؛ کلید دریای سیاه و ابزار فشار ژئوپلیتیک
دریای سیاه همواره یک محور ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب بوده است؛ منطقهای که اهمیت آن در دهههای اخیر، بهویژه پس از بحران کریمه در ۲۰۱۴، به شدت افزایش یافته است. در صورت تصرف اودسا، روسیه عملاً به حاکم بلامنازع دریای سیاه بدل خواهد شد. این تحول به معنای تسلط نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی مسکو بر این پهنه آبی استراتژیک و به دنبال آن، بر مسیرهای کلیدی ارتباطی میان اروپا و آسیا است.
در چنین شرایطی، ترکیه و ناتو بیشترین زیان را متحمل خواهند شد. ترکیه که یکی از مهمترین اعضای ناتو محسوب میشود، برای اتصال زمینی به اروپا عمدتاً بر مسیرهای دریای سیاه تکیه دارد. با تقویت موقعیت روسیه، این مسیر تحت فشار قرار میگیرد و ترکیه ناچار میشود برای حفظ ارتباطات خود با اروپا، به مسیر جایگزین یونان تکیه کند. این در حالی است که آنکارا و آتن بهرغم عضویت مشترک در ناتو، سالهاست با منازعات تاریخی و ژئوپلیتیکی حلنشدهای روبهرو هستند. ترکیه در این سناریو، ناچار خواهد شد برای حفظ منافعش، امتیازات راهبردی به یونان واگذار کند؛ امری که عملاً دست آنکارا را در سطح منطقهای خواهد بست.
۳
پیامدهای تصرف احتمالی اودسا محدود به حوزهی دریای سیاه نیست. این رویداد، بهطور مستقیم بر معادلات قفقاز جنوبی نیز تأثیر خواهد گذاشت. ترکیه که در سالهای اخیر نقش فعالتری در منطقهی قفقاز ایفا کرده و خود را بهعنوان بازوی ناتو و حامی رژیم باکو معرفی کرده، با از دست دادن مسیر پشتیبانی از طریق دریای سیاه، دچار محدودیت جدی در اعمال نفوذ در این منطقه خواهد شد. در نتیجه، توان حمایتی آنکارا از رژیم باکو کاهش یافته و فضای مانور آن در برابر روسیه و ایران به شدت تضعیف میشود.
در همین راستا، تحرکات پیشدستانهی ناتو با اتکای به رژیم باکو در دستور کار قرار گرفته است. تحریک باکو برای رویارویی با منافع روسیه و ایران در قفقاز جنوبی، بخشی از سناریوی غرب برای مهار روسیه از جنوب و دربرگیری جمهوری اسلامی ایران از شمال است. از این منظر، تنشهای اخیر میان مسکو و باکو را باید نه صرفاً در چارچوب اختلافات دوجانبه، بلکه در زمینهی یک طرح کلان غربی تحلیل کرد.
۴
ایران و روسیه؛ منافع گرهخورده در مقابل ناتو
در چنین وضعیتی، منافع راهبردی ایران و روسیه در قفقاز جنوبی بهشدت به یکدیگر گره خوردهاند. تهران در سالیان اخیر متوجه تهدیدات رقبا و دشمنان از طریق قفقاز جنوبی (مشخصاً حضور اسرائیل در باکو و #کریدور_زنگزور) شده است، امروزه با تهدیدات ناشی از نفوذ پانترکیسم، حضور ناتو و سیاستهای توسعهطلبانه رژیم باکو مواجه است. از سوی دیگر، روسیه نیز قفقاز جنوبی را حیاط خلوت خود دانسته و از هرگونه نفوذ ناتو در این منطقه بهشدت نگران است.
رزمایشهای مشترک دریایی ایران و روسیه در دریای کاسپین را باید در این چارچوب تفسیر کرد؛ این اقدامات، حامل پیام روشنی برای باکو و حامیان غربی-اسرائیلی-ترکی آن هستند. با این حال، به نظر میرسد تهران و مسکو باید فراتر از مانورهای نمادین عمل کنند. ایجاد یک ستاد مشترک برای رصد تحولات قفقاز و در صورت لزوم، حرکت بهسوی یک اتحاد نظامی، گامی ضروری برای مقابله با پروژههای غربی در منطقه است.
۵
از منظر منافع ملی ایران، تصرف اودسا توسط روسیه میتواند یک فرصت راهبردی کمنظیر باشد. با تثبیت سلطه دریایی روسیه بر دریای سیاه و تضعیف نقش ترکیه، امکان بازگشت مؤثر روسیه به قفقاز جنوبی فراهم میشود. این امر میتواند زمینهساز هماهنگی بیشتر تهران و مسکو برای مقابله با پروژههای نفوذ ناتو در بیثباتسازی مرزهای شمالی ایران، و همچنین مهار تهدیدات قومی و تروریستی در این منطقه شود.
در سطحی کلانتر، پویاییهای ژئوپلیتیکی اخیر در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس اهمیت اتحاد سهجانبهی ایران، روسیه و چین را بیش از پیش برجسته کرده است. با توجه به شکنندگی ساختار کشورهای حوزه CIS و گسترش ابزارهای نفوذ غرب در این مناطق، تنها راهکار مقابله مؤثر با تهدیدات، تشکیل یک محور پایدار اوراسیایی با مشارکت فعال تهران، مسکو و پکن است
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
خیز روسیه در تصرف بندر استراتژیک اودسا؛ فرصت راهبردی ایران، تضعیف نقش #ترکیه در قفقاز جنوبی و سیاست پیش دستانه ی ناتو.
۱
در بحبوحهی تحولات جنگ #اوکراین، شواهد حاکی از آن است که #روسیه با کمک نظامی #ایران، بهویژه از طریق پهپادهای شاهد و موشکهای کوتاهبرد ایرانی، خود را برای یک گام سرنوشتساز دیگر آماده میکند: تصرف بندر استراتژیک اودسا.
۲
بندر اودسا که آخرین راه دسترسی اوکراین به دریای سیاه محسوب میشود، در صورت سقوط، نه تنها موازنه جنگ در اوکراین را به نفع روسیه تغییر خواهد داد، بلکه پیامدهایی ژرف و چندلایه برای امنیت منطقه، بهویژه برای ترکیه، ناتو، و در نهایت ایران خواهد داشت.
اودسا؛ کلید دریای سیاه و ابزار فشار ژئوپلیتیک
دریای سیاه همواره یک محور ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب بوده است؛ منطقهای که اهمیت آن در دهههای اخیر، بهویژه پس از بحران کریمه در ۲۰۱۴، به شدت افزایش یافته است. در صورت تصرف اودسا، روسیه عملاً به حاکم بلامنازع دریای سیاه بدل خواهد شد. این تحول به معنای تسلط نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی مسکو بر این پهنه آبی استراتژیک و به دنبال آن، بر مسیرهای کلیدی ارتباطی میان اروپا و آسیا است.
در چنین شرایطی، ترکیه و ناتو بیشترین زیان را متحمل خواهند شد. ترکیه که یکی از مهمترین اعضای ناتو محسوب میشود، برای اتصال زمینی به اروپا عمدتاً بر مسیرهای دریای سیاه تکیه دارد. با تقویت موقعیت روسیه، این مسیر تحت فشار قرار میگیرد و ترکیه ناچار میشود برای حفظ ارتباطات خود با اروپا، به مسیر جایگزین یونان تکیه کند. این در حالی است که آنکارا و آتن بهرغم عضویت مشترک در ناتو، سالهاست با منازعات تاریخی و ژئوپلیتیکی حلنشدهای روبهرو هستند. ترکیه در این سناریو، ناچار خواهد شد برای حفظ منافعش، امتیازات راهبردی به یونان واگذار کند؛ امری که عملاً دست آنکارا را در سطح منطقهای خواهد بست.
۳
پیامدهای تصرف احتمالی اودسا محدود به حوزهی دریای سیاه نیست. این رویداد، بهطور مستقیم بر معادلات قفقاز جنوبی نیز تأثیر خواهد گذاشت. ترکیه که در سالهای اخیر نقش فعالتری در منطقهی قفقاز ایفا کرده و خود را بهعنوان بازوی ناتو و حامی رژیم باکو معرفی کرده، با از دست دادن مسیر پشتیبانی از طریق دریای سیاه، دچار محدودیت جدی در اعمال نفوذ در این منطقه خواهد شد. در نتیجه، توان حمایتی آنکارا از رژیم باکو کاهش یافته و فضای مانور آن در برابر روسیه و ایران به شدت تضعیف میشود.
در همین راستا، تحرکات پیشدستانهی ناتو با اتکای به رژیم باکو در دستور کار قرار گرفته است. تحریک باکو برای رویارویی با منافع روسیه و ایران در قفقاز جنوبی، بخشی از سناریوی غرب برای مهار روسیه از جنوب و دربرگیری جمهوری اسلامی ایران از شمال است. از این منظر، تنشهای اخیر میان مسکو و باکو را باید نه صرفاً در چارچوب اختلافات دوجانبه، بلکه در زمینهی یک طرح کلان غربی تحلیل کرد.
۴
ایران و روسیه؛ منافع گرهخورده در مقابل ناتو
در چنین وضعیتی، منافع راهبردی ایران و روسیه در قفقاز جنوبی بهشدت به یکدیگر گره خوردهاند. تهران در سالیان اخیر متوجه تهدیدات رقبا و دشمنان از طریق قفقاز جنوبی (مشخصاً حضور اسرائیل در باکو و #کریدور_زنگزور) شده است، امروزه با تهدیدات ناشی از نفوذ پانترکیسم، حضور ناتو و سیاستهای توسعهطلبانه رژیم باکو مواجه است. از سوی دیگر، روسیه نیز قفقاز جنوبی را حیاط خلوت خود دانسته و از هرگونه نفوذ ناتو در این منطقه بهشدت نگران است.
رزمایشهای مشترک دریایی ایران و روسیه در دریای کاسپین را باید در این چارچوب تفسیر کرد؛ این اقدامات، حامل پیام روشنی برای باکو و حامیان غربی-اسرائیلی-ترکی آن هستند. با این حال، به نظر میرسد تهران و مسکو باید فراتر از مانورهای نمادین عمل کنند. ایجاد یک ستاد مشترک برای رصد تحولات قفقاز و در صورت لزوم، حرکت بهسوی یک اتحاد نظامی، گامی ضروری برای مقابله با پروژههای غربی در منطقه است.
۵
از منظر منافع ملی ایران، تصرف اودسا توسط روسیه میتواند یک فرصت راهبردی کمنظیر باشد. با تثبیت سلطه دریایی روسیه بر دریای سیاه و تضعیف نقش ترکیه، امکان بازگشت مؤثر روسیه به قفقاز جنوبی فراهم میشود. این امر میتواند زمینهساز هماهنگی بیشتر تهران و مسکو برای مقابله با پروژههای نفوذ ناتو در بیثباتسازی مرزهای شمالی ایران، و همچنین مهار تهدیدات قومی و تروریستی در این منطقه شود.
در سطحی کلانتر، پویاییهای ژئوپلیتیکی اخیر در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس اهمیت اتحاد سهجانبهی ایران، روسیه و چین را بیش از پیش برجسته کرده است. با توجه به شکنندگی ساختار کشورهای حوزه CIS و گسترش ابزارهای نفوذ غرب در این مناطق، تنها راهکار مقابله مؤثر با تهدیدات، تشکیل یک محور پایدار اوراسیایی با مشارکت فعال تهران، مسکو و پکن است
🔗 HAMID BAHRAMI 🤔
Forwarded from بین دوگانگیها
# ترجمه فارسی
۱/۲
🟢دیپلماسی به مثابه فریب: جنگ غرب علیه ایران از پیش برنامهریزی شده بود
✍نوشته: حمید بهرامی
🔸دوشنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۶ خرداد ۱۴۰۴)
در حالی که بمبها بر شهرهای ایرانی میبارند و موشکها در آسمان خاورمیانه قوس ترسیممیکنند، باید به صراحت بگوییم: این صرفاً جنگی بین اسرائیل و ایران نیست. این جنگ علیه حاکمیت است که توسط ائتلاف اسرائیلی-غربی اداره میشود که مدتهاست به دنبال فروپاشی هر دولتی در جنوب جهان است که جرأت ترسیم مسیر مستقل را داشته باشد.
ایران متجاوز این درگیری نیست. از خود دفاع میکند، از نظر حقوقی، تاریخی و استراتژیک در برابر تهاجم از پیش طراحی شده. حملات هوایی که اسرائیل در ۱۳ ژوئن راهانداخت اعمال بازدارندگی نبودند؛ مرحله اجرایی عملیاتی بودند که مدتهاست برنامه ریزی وهماهنگ شده بود تا زیرساختهای ایران را فلج کند، سیستم سیاسیاش را بیثبات کند و در نهایت آن را به نوع دولت شکستخوردهای که زمانی بر عراق، لیبی و سوریه تحمیل شد برگرداند. هر یک از آن کشورها تحت عنوان مداخله بشردوستانه یا مهار هستهای توسعهزدایی شدند. ایران حالا در تیررس همان کتاب راهنما قرار دارد.
فریب عمیق است. در آستانه حملات، مقامات غربی و اطلاعات اسرائیل عمداً آرامش پیشبینی کردند و هم به تهران و هم به بازارهای مالی سیگنال دادند که دیپلماسی طبق برنامه ادامه خواهد یافت. مذاکرات در عمان تله بود. در حالی که دیپلماتها درباره شرایط بحث میکردند، اتاقهای جنگ در تلآویو و واشنگتن بستههای حمله را نهایی میکردند. این استراتژی طعمه و حمله بود، معادل دیپلماتیک جنگ کمین.
توجیه اسرائیل برای حملات، ترس ظاهریاش از قابلیت هستهای ایران، تحت بررسی فرو میپاشد. مذاکرات هستهای از سر گرفته شده بود. ایران امضاکننده معاهده منع اشاعه باقی مانده بود. و با این حال، اسرائیل، دولت هستهای که از پیوستن به NPT امتناع میکند، حملاتی راهانداخت که قانون بینالملل را نقض کرد و دهها غیرنظامی، از جمله دانشمندان و کارگران تاسیسات را کشت.
حتی بدجنسانهتر، تلآویو اتهام آشنایی را برای توجیه تلفات غیرنظامی بازیافت کرده: اینکه ایران از "سپر انسانی" استفاده میکند. این ادعای بیاساس بارها در غزه استفاده شد، جایی که بیمارستانها و ساختمانهای آپارتمانی به بهانه هدف قرار دادن شبهنظامیان با خاک یکسان شدند. تحقیقات مستقل توخالی بودن این ادعاها را افشا کرده است. تبلیغات اسرائیل کمتر درباره شواهد و بیشتر درباره مصونیت خود از عواقب است.
علیرغم سالها تروریسم اسرائیلی، از جمله حملات قطع سر ۱۳ ژوئن که فرماندهان عالی ایرانی مانند فرمانده کل سپاه حسین سلامی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح محمد باقری و رهبر برنامه موشکی امیرعلی حاجیزاده را کشت - تهران با نیروی محاسبهشده و منضبط پاسخ داده است. حملات تلافیجویانه ایران به شدت بر پایگاههای نظامی، زیرساختها و مراکز فرماندهی متمرکز بوده، از محلههای مسکونی و خدمات عمومی ضروری اجتناب کرده است. در مقابل، اسرائیل بارها ساختمانهای مسکونی را هدف قرار داده است. پاسخ سنجیده و هدفمند ایران ضعف نیست؛ موضع استراتژیک ریشه در قدرت اخلاقی و دقت عملیاتی است.
برخی تحلیلگران پیشنهاد کردهاند که اسرائیل انتظار داشت اختلاف داخلی در ایران پاسخ دولت را فلج کند. این محاسبه غلط مرگبار بود. در حالی که ایران خانه تقسیمات ایدئولوژیک عمیق است، حمله خارجی ایرانیان را در سراسر طیف سیاسی متحد میکند. حتی منتقدان جمهوری اسلامی حالا برای دفاع از آن متحد میشوند، زیرا تهدید وجودی است. در مواجهه با تجاوز خارجی، جناحبازی جای خود را به ناسیونالیسم میدهد.
تهدیدی بزرگتر حالا پیش رو است. در حالی که تیترها از "درخواستهای اسرائیلی" برای حمایت آمریکایی صحبت میکنند، حقیقت این است که ایالات متحده از همان ابتدا درگیر بوده است. بمبافکنهای B-2 ماهها پیش به دیگو گارسیا جابهجا شدند. برنامهریزی حمله مشترک آمریکا-اسرائیل تحت عنوان مهار هستهای شروع شد. استقرار بمبهای نفوذی، پوشش دیپلماتیک در سازمان ملل، به اشتراکگذاری اطلاعات و دسترسی به پایگاههای منطقهای - همه به جنگ مشترک نوشته شده توسط واشنگتن اشاره میکند. آنها صرفاً منتظرند ظرفیت تلافیجویانه ایران به اندازه کافی تضعیف شود قبل از راهاندازی کمپین گستردهتر.
https://www.middleeastmonitor.com/20250616-diplomacy-as-deception-the-wests-war-on-iran-was-pre-planned/
۱/۲
🟢دیپلماسی به مثابه فریب: جنگ غرب علیه ایران از پیش برنامهریزی شده بود
✍نوشته: حمید بهرامی
🔸دوشنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۶ خرداد ۱۴۰۴)
در حالی که بمبها بر شهرهای ایرانی میبارند و موشکها در آسمان خاورمیانه قوس ترسیممیکنند، باید به صراحت بگوییم: این صرفاً جنگی بین اسرائیل و ایران نیست. این جنگ علیه حاکمیت است که توسط ائتلاف اسرائیلی-غربی اداره میشود که مدتهاست به دنبال فروپاشی هر دولتی در جنوب جهان است که جرأت ترسیم مسیر مستقل را داشته باشد.
ایران متجاوز این درگیری نیست. از خود دفاع میکند، از نظر حقوقی، تاریخی و استراتژیک در برابر تهاجم از پیش طراحی شده. حملات هوایی که اسرائیل در ۱۳ ژوئن راهانداخت اعمال بازدارندگی نبودند؛ مرحله اجرایی عملیاتی بودند که مدتهاست برنامه ریزی وهماهنگ شده بود تا زیرساختهای ایران را فلج کند، سیستم سیاسیاش را بیثبات کند و در نهایت آن را به نوع دولت شکستخوردهای که زمانی بر عراق، لیبی و سوریه تحمیل شد برگرداند. هر یک از آن کشورها تحت عنوان مداخله بشردوستانه یا مهار هستهای توسعهزدایی شدند. ایران حالا در تیررس همان کتاب راهنما قرار دارد.
فریب عمیق است. در آستانه حملات، مقامات غربی و اطلاعات اسرائیل عمداً آرامش پیشبینی کردند و هم به تهران و هم به بازارهای مالی سیگنال دادند که دیپلماسی طبق برنامه ادامه خواهد یافت. مذاکرات در عمان تله بود. در حالی که دیپلماتها درباره شرایط بحث میکردند، اتاقهای جنگ در تلآویو و واشنگتن بستههای حمله را نهایی میکردند. این استراتژی طعمه و حمله بود، معادل دیپلماتیک جنگ کمین.
توجیه اسرائیل برای حملات، ترس ظاهریاش از قابلیت هستهای ایران، تحت بررسی فرو میپاشد. مذاکرات هستهای از سر گرفته شده بود. ایران امضاکننده معاهده منع اشاعه باقی مانده بود. و با این حال، اسرائیل، دولت هستهای که از پیوستن به NPT امتناع میکند، حملاتی راهانداخت که قانون بینالملل را نقض کرد و دهها غیرنظامی، از جمله دانشمندان و کارگران تاسیسات را کشت.
حتی بدجنسانهتر، تلآویو اتهام آشنایی را برای توجیه تلفات غیرنظامی بازیافت کرده: اینکه ایران از "سپر انسانی" استفاده میکند. این ادعای بیاساس بارها در غزه استفاده شد، جایی که بیمارستانها و ساختمانهای آپارتمانی به بهانه هدف قرار دادن شبهنظامیان با خاک یکسان شدند. تحقیقات مستقل توخالی بودن این ادعاها را افشا کرده است. تبلیغات اسرائیل کمتر درباره شواهد و بیشتر درباره مصونیت خود از عواقب است.
علیرغم سالها تروریسم اسرائیلی، از جمله حملات قطع سر ۱۳ ژوئن که فرماندهان عالی ایرانی مانند فرمانده کل سپاه حسین سلامی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح محمد باقری و رهبر برنامه موشکی امیرعلی حاجیزاده را کشت - تهران با نیروی محاسبهشده و منضبط پاسخ داده است. حملات تلافیجویانه ایران به شدت بر پایگاههای نظامی، زیرساختها و مراکز فرماندهی متمرکز بوده، از محلههای مسکونی و خدمات عمومی ضروری اجتناب کرده است. در مقابل، اسرائیل بارها ساختمانهای مسکونی را هدف قرار داده است. پاسخ سنجیده و هدفمند ایران ضعف نیست؛ موضع استراتژیک ریشه در قدرت اخلاقی و دقت عملیاتی است.
برخی تحلیلگران پیشنهاد کردهاند که اسرائیل انتظار داشت اختلاف داخلی در ایران پاسخ دولت را فلج کند. این محاسبه غلط مرگبار بود. در حالی که ایران خانه تقسیمات ایدئولوژیک عمیق است، حمله خارجی ایرانیان را در سراسر طیف سیاسی متحد میکند. حتی منتقدان جمهوری اسلامی حالا برای دفاع از آن متحد میشوند، زیرا تهدید وجودی است. در مواجهه با تجاوز خارجی، جناحبازی جای خود را به ناسیونالیسم میدهد.
تهدیدی بزرگتر حالا پیش رو است. در حالی که تیترها از "درخواستهای اسرائیلی" برای حمایت آمریکایی صحبت میکنند، حقیقت این است که ایالات متحده از همان ابتدا درگیر بوده است. بمبافکنهای B-2 ماهها پیش به دیگو گارسیا جابهجا شدند. برنامهریزی حمله مشترک آمریکا-اسرائیل تحت عنوان مهار هستهای شروع شد. استقرار بمبهای نفوذی، پوشش دیپلماتیک در سازمان ملل، به اشتراکگذاری اطلاعات و دسترسی به پایگاههای منطقهای - همه به جنگ مشترک نوشته شده توسط واشنگتن اشاره میکند. آنها صرفاً منتظرند ظرفیت تلافیجویانه ایران به اندازه کافی تضعیف شود قبل از راهاندازی کمپین گستردهتر.
https://www.middleeastmonitor.com/20250616-diplomacy-as-deception-the-wests-war-on-iran-was-pre-planned/
Forwarded from بین دوگانگیها
قسمت ۱ از ۲:
۱
🟢نقدی بر مقالهی «عاملیت منطقهای در نظم/بینظمی جهانی؛ وفاق یا افتراق؟» نوشتهی دکتر عراقچی @araghchi :
🔻کاستیهای یک رویکرد سازهانگارانه در دوران گذار ژئوپلیتیکی
✍حمید بهرامی:
۲
مقالهی دکتر عباس عراقچی با نیت سیاسی-اخلاقی قابل دفاعی، تلاش دارد ایدهی «مالکیت منطقهای بر امنیت» را بهمثابه راهحلی بومی برای گذار از وضعیت ناامن و متشنج غرب آسیا مطرح کند.
او با تأکید بر دیپلماسی، گفتوگوی فراگیر، و درک متقابل، سعی دارد از منطق مداخلهگرایانهی قدرتهای بزرگ فاصله بگیرد و به شکلگیری نظمی درونزا در منطقه کمک کند.
در نگاه نخست، این رویکرد سازگار با مفاهیم نظری «مجتمع های امنیتی منطقهای» (Regional Security Complex Theory – RSCT) بهنظر میرسد. اما با نگاهی دقیقتر، مقالهی عراقچی نهتنها از ظرفیتهای کامل این نظریه بهره نمیبرد، بلکه در تحلیل ساختار قدرت، دینامیک مداخلهپذیری منطقه، و پیامدهای نظم نوین جهانی، دچار غفلتهای مهمی است.
در ادامه، این کاستیها در سه سطح تئوریک، ساختاری، و ژئوپلیتیکی بررسی میشود.
۳
🔻نادیدهگیری وجه ماتریالیستی RSCT
اگرچه عراقچی به درستی از وابستگی امنیتی کشورهای منطقه سخن میگوید و بر مفهوم «امنیت جمعی» یا «مالکیت مشترک» تأکید میکند، اما تحلیل او از RSCT صرفاً به جنبهی سازهانگارانه محدود میشود. در حالیکه RSCT در بنیاد خود یک نظریهی دووجهی است: از یکسو بر پیوستگی گفتمانی امنیت تأکید دارد، اما از سوی دیگر، پایهای ماتریالیستی و ساختاری دارد که شامل توزیع قدرت، موقعیت جغرافیایی، توان نظامی، و ضعف نهادی دولتهاست.
عراقچی با چشمپوشی از وجه مادی و قدرتمحور RSCT، فرض میگیرد که اگر بازیگران منطقهای از نظر ذهنیت و گفتمان به تفاهم برسند، میتوان به امنیت پایدار رسید. اما واقعیت آن است که همان درهمتنیدگی امنیتیای که او به آن استناد میکند، نه الزاماً به همگرایی بلکه به واگرایی، رقابت و زمینهسازی برای مداخلهی فرامنطقهای نیز منجر میشود. تاریخ امنیت غرب آسیا گواهی بر این امر است.
۴
🔻غفلت از ضعف ساختاری دولتهای منطقه و تسهیلگری آن برای مداخلهی خارجی
دومین کاستی اساسی مقاله آن است که ضعف نهادی و حاکمیتی دولتهای منطقه، بهویژه دولتهای عرب، بهعنوان بستر مداخلهپذیری فرامنطقهای مورد توجه قرار نگرفته است. عراقچی بارها از دخالت قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا انتقاد میکند، اما اشارهای به این نمیکند که چرا چنین مداخلاتی ممکن شدهاند و چرا منطقه برای قدرتهای خارجی تا این اندازه در دسترس و قابل نفوذ است.
ضعف ساختاری نهادهای سیاسی، نبود اقتدار ملی، شکنندگی اقتصادی و فرقهگرایی داخلی، از عوامل بنیادینی هستند که راه را برای نفوذ قدرتهای خارجی باز کردهاند. در این زمینه، RSCT تصریح میکند که ضعف دولتها، به ویژه در مناطق بحرانخیز، سبب میشود تهدیدات امنیتی از مرزهای داخلی به سطح منطقهای و سپس به سطح بینالمللی منتقل شوند. عراقچی در تحلیل خود این لایهی اساسی را نادیده میگیرد و در نتیجه، تصویر یکسویهای از رابطهی منطقه و قدرتهای فرامنطقهای ارائه میدهد.
۵
🔻عدم تحلیل شرایط گذار از نظم تکقطبی به چندقطبی
سومین و شاید مهمترین ضعف مقاله، عدم توجه به شرایط تحولیافتهی نظم بینالملل است. عراقچی در تمام مقالهاش توجهی به مفهوم «گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی» اشاره نمیکند؛ در حالیکه این گذار اکنون تعیینکنندهترین روند ساختاری در سیاست جهانی است.
در جهانی که هژمونی آمریکا در حال افول است، چین و روسیه در حال قدرتگیریاند، و اتحادهای جایگزین (نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای) در حال بازتعریف موازنههای جهانی هستند، منطقهی غرب آسیا دیگر صرفاً میدان بازی واشنگتن نیست. قدرتهای نوظهور نیز بهدنبال نفوذ، حضور نظامی، و دسترسی استراتژیک در منطقهاند.
در چنین فضایی، ایران نمیتواند با نسخههای خوشبینانهی سازهانگارانه، که متعلق به دوران نظم لیبرال پس از جنگ سرد هستند، به امنیت پایدار برسد.
https://x.com/HaBahrami/status/1925302723454398952?t=EzNkqWtm8Af7fzWf4HZBFg&s=19
۱
🟢نقدی بر مقالهی «عاملیت منطقهای در نظم/بینظمی جهانی؛ وفاق یا افتراق؟» نوشتهی دکتر عراقچی @araghchi :
🔻کاستیهای یک رویکرد سازهانگارانه در دوران گذار ژئوپلیتیکی
✍حمید بهرامی:
۲
مقالهی دکتر عباس عراقچی با نیت سیاسی-اخلاقی قابل دفاعی، تلاش دارد ایدهی «مالکیت منطقهای بر امنیت» را بهمثابه راهحلی بومی برای گذار از وضعیت ناامن و متشنج غرب آسیا مطرح کند.
او با تأکید بر دیپلماسی، گفتوگوی فراگیر، و درک متقابل، سعی دارد از منطق مداخلهگرایانهی قدرتهای بزرگ فاصله بگیرد و به شکلگیری نظمی درونزا در منطقه کمک کند.
در نگاه نخست، این رویکرد سازگار با مفاهیم نظری «مجتمع های امنیتی منطقهای» (Regional Security Complex Theory – RSCT) بهنظر میرسد. اما با نگاهی دقیقتر، مقالهی عراقچی نهتنها از ظرفیتهای کامل این نظریه بهره نمیبرد، بلکه در تحلیل ساختار قدرت، دینامیک مداخلهپذیری منطقه، و پیامدهای نظم نوین جهانی، دچار غفلتهای مهمی است.
در ادامه، این کاستیها در سه سطح تئوریک، ساختاری، و ژئوپلیتیکی بررسی میشود.
۳
🔻نادیدهگیری وجه ماتریالیستی RSCT
اگرچه عراقچی به درستی از وابستگی امنیتی کشورهای منطقه سخن میگوید و بر مفهوم «امنیت جمعی» یا «مالکیت مشترک» تأکید میکند، اما تحلیل او از RSCT صرفاً به جنبهی سازهانگارانه محدود میشود. در حالیکه RSCT در بنیاد خود یک نظریهی دووجهی است: از یکسو بر پیوستگی گفتمانی امنیت تأکید دارد، اما از سوی دیگر، پایهای ماتریالیستی و ساختاری دارد که شامل توزیع قدرت، موقعیت جغرافیایی، توان نظامی، و ضعف نهادی دولتهاست.
عراقچی با چشمپوشی از وجه مادی و قدرتمحور RSCT، فرض میگیرد که اگر بازیگران منطقهای از نظر ذهنیت و گفتمان به تفاهم برسند، میتوان به امنیت پایدار رسید. اما واقعیت آن است که همان درهمتنیدگی امنیتیای که او به آن استناد میکند، نه الزاماً به همگرایی بلکه به واگرایی، رقابت و زمینهسازی برای مداخلهی فرامنطقهای نیز منجر میشود. تاریخ امنیت غرب آسیا گواهی بر این امر است.
۴
🔻غفلت از ضعف ساختاری دولتهای منطقه و تسهیلگری آن برای مداخلهی خارجی
دومین کاستی اساسی مقاله آن است که ضعف نهادی و حاکمیتی دولتهای منطقه، بهویژه دولتهای عرب، بهعنوان بستر مداخلهپذیری فرامنطقهای مورد توجه قرار نگرفته است. عراقچی بارها از دخالت قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا انتقاد میکند، اما اشارهای به این نمیکند که چرا چنین مداخلاتی ممکن شدهاند و چرا منطقه برای قدرتهای خارجی تا این اندازه در دسترس و قابل نفوذ است.
ضعف ساختاری نهادهای سیاسی، نبود اقتدار ملی، شکنندگی اقتصادی و فرقهگرایی داخلی، از عوامل بنیادینی هستند که راه را برای نفوذ قدرتهای خارجی باز کردهاند. در این زمینه، RSCT تصریح میکند که ضعف دولتها، به ویژه در مناطق بحرانخیز، سبب میشود تهدیدات امنیتی از مرزهای داخلی به سطح منطقهای و سپس به سطح بینالمللی منتقل شوند. عراقچی در تحلیل خود این لایهی اساسی را نادیده میگیرد و در نتیجه، تصویر یکسویهای از رابطهی منطقه و قدرتهای فرامنطقهای ارائه میدهد.
۵
🔻عدم تحلیل شرایط گذار از نظم تکقطبی به چندقطبی
سومین و شاید مهمترین ضعف مقاله، عدم توجه به شرایط تحولیافتهی نظم بینالملل است. عراقچی در تمام مقالهاش توجهی به مفهوم «گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی» اشاره نمیکند؛ در حالیکه این گذار اکنون تعیینکنندهترین روند ساختاری در سیاست جهانی است.
در جهانی که هژمونی آمریکا در حال افول است، چین و روسیه در حال قدرتگیریاند، و اتحادهای جایگزین (نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای) در حال بازتعریف موازنههای جهانی هستند، منطقهی غرب آسیا دیگر صرفاً میدان بازی واشنگتن نیست. قدرتهای نوظهور نیز بهدنبال نفوذ، حضور نظامی، و دسترسی استراتژیک در منطقهاند.
در چنین فضایی، ایران نمیتواند با نسخههای خوشبینانهی سازهانگارانه، که متعلق به دوران نظم لیبرال پس از جنگ سرد هستند، به امنیت پایدار برسد.
https://x.com/HaBahrami/status/1925302723454398952?t=EzNkqWtm8Af7fzWf4HZBFg&s=19
