اندیشکده حکمرانی مصاف
8.11K subscribers
3.41K photos
1.42K videos
5 files
979 links
اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف

✔️ایتا، توییتر و اینستاگرام
@Masaf_Eco

گروه واحد برای بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل حکمرانی:
https://t.me/group_masaf_eco

ارتباط با ما👇
🗣my.masaf.ir/r/Telegram



☎️ 02175098000
Download Telegram
خسارت ۹ هزار میلیارد تومانی به کشاورزی شوشتر و گتوند؛ آغاز بسته حمایتی و بازسازی

🔻در پی وقوع تگرگ و سیلاب‌های اخیر در استان خوزستان، ارزیابی‌های میدانی نشان می‌دهد بخش گسترده‌ای از اراضی کشاورزی در شهرستان‌های شوشتر و گتوند دچار آسیب جدی شده‌اند.

▫️بر اساس گزارش‌های رسمی، حدود ۴۸ هزار هکتار از اراضی کشاورزی آسیب دیده و میزان خسارت واردشده در مرحله اولیه، حدود ۹ هزار میلیارد تومان برآورد شده است؛ رقمی که نشان‌دهنده شدت بحران در بخش تولید کشاورزی این منطقه است.

▫️در واکنش به این وضعیت، مجموعه‌ای از اقدامات حمایتی در دستور کار قرار گرفته است؛ از جمله امهال تسهیلات بانکی کشاورزان، ارائه وام‌های کم‌بهره برای جبران خسارت، تأمین نقدینگی برای گلخانه‌داران و حمایت از استمرار تولید. همچنین مقرر شده است برای هر هکتار زمین آسیب‌دیده، بسته‌های تسهیلاتی متناسب با نوع کشت (گندم، صیفی‌جات و گلخانه) تعریف و پرداخت شود.

▫️در کنار حمایت‌های مالی، اقداماتی مانند لایروبی انهار، تقویت زیرساخت‌های آبیاری و بخشودگی آب‌بها برای اراضی تخریب‌شده نیز در دستور کار قرار گرفته تا از تکرار خسارات مشابه در آینده جلوگیری شود.

📌 این رویداد بار دیگر نشان می‌دهد که در حکمرانی کشاورزی، مدیریت بحران‌های اقلیمی و طراحی سازوکارهای بیمه و حمایت مالی، نقشی کلیدی در پایداری امنیت غذایی و تاب‌آوری اقتصادی مناطق روستایی دارد.

#امنیت_غذایی #مدیریت_بحران #خوزستان #شوشتر #گتوند

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
آغاز پویش «نجات معیشت»؛ مطالبه‌ای برای بازطراحی سیاست ارزی کشور

در واکنش به تشدید فشارهای اقتصادی بر خانوارها، پویشی مردمی با محوریت اصلاح سیاست‌های کلان ارزی آغاز شده است. در این بیانیه، با تأکید بر نقش سیاست‌های ارزی در تضعیف قدرت خرید، از لزوم تغییر رویکردهای موجود به‌منظور تقویت پول ملی، مهار تورم و حمایت از معیشت مردم سخن گفته شده است.

در متن پویش، برخی سیاست‌های سال‌های اخیر از جمله «شناورسازی مدیریت‌شده نرخ ارز»، ضعف در بازگشت ارز صادراتی و «دلاری‌سازی قیمت‌ها در بازار داخلی» به‌عنوان عوامل اصلی فشار بر اقتصاد خانوار معرفی شده‌اند.

📌 مطالبات کلیدی این پویش:

* حرکت به‌سمت تثبیت نرخ ارز برای ایجاد ثبات اقتصادی
* جلوگیری از قیمت‌گذاری دلاری کالاهای داخلی مبتنی بر منابع عمومی
* الزام به بازگشت کامل ارز حاصل از صادرات به چرخه اقتصادی کشور

📌 تحلیل اندیشکده حکمرانی مصاف

این پویش را می‌توان نشانه‌ای از «فعال‌شدن سطح اجتماعی در سیاست‌گذاری اقتصادی» دانست؛ جایی که مطالبات مردمی در حال تبدیل شدن به فشار برای بازنگری در پارادایم سیاست ارزی است.

اما در سطح سیاست‌پژوهی، موضوع پیچیده‌تر از یک دوگانه ساده «شناورسازی یا تثبیت» است:

🔶 ۱. مسأله اصلی: نبود رژیم ارزی منسجم
اقتصاد ایران در سال‌های اخیر نه یک نظام شناور واقعی داشته و نه یک نظام تثبیت‌شده پایدار؛ بلکه نوعی «چندنرخی و مداخله‌ای» که خود منبع رانت، بی‌ثباتی و نااطمینانی شده است.

🔶 ۲. تثبیت نرخ ارز؛ فرصت یا تهدید؟
تثبیت نرخ ارز در کوتاه‌مدت می‌تواند به کاهش انتظارات تورمی کمک کند، اما در صورت نبود پشتوانه‌هایی مانند:

* ذخایر ارزی کافی
* انضباط مالی دولت
* کنترل نقدینگی
می‌تواند به بحران‌های شدیدتر (مانند جهش‌های ناگهانی ارزی) منجر شود.

🔶 ۳. بازگشت ارز صادراتی؛ ضرورت با چالش اجرایی
الزام به بازگشت ارز، در صورت طراحی دقیق، می‌تواند به تقویت عرضه ارز کمک کند؛ اما سیاست‌های سخت‌گیرانه بدون مشوق، ممکن است به کاهش انگیزه صادرات یا گسترش بازارهای غیررسمی منجر شود.

🔶 ۴. دلاری‌سازی اقتصاد؛ ریشه در ساختار تورمی
قیمت‌گذاری دلاری صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه واکنشی به بی‌ثباتی پول ملی و تورم مزمن است. بدون اصلاح این ریشه‌ها، حذف ظاهری آن پایدار نخواهد بود.

📌 دلالت‌های راهبردی برای سیاست‌گذاری

اندیشکده حکمرانی مصاف بر این باور است که اصلاح سیاست ارزی نیازمند یک بسته جامع است، نه اقدامات تک‌بعدی:

🔻 طراحی یک رژیم ارزی ترکیبی و هوشمند (Managed Stability)
🔻 هم‌راستاسازی سیاست ارزی با سیاست پولی و مالی
🔻 ایجاد شفافیت و حذف رانت‌های ارزی
🔻 تقویت تولید و صادرات به‌عنوان پشتوانه واقعی پول ملی

این پویش، بازتاب یک واقعیت مهم است:
«معیشت مردم به نقطه حساس سیاست‌گذاری تبدیل شده است.»

اما پاسخ به این مطالبه، نیازمند عبور از راه‌حل‌های ساده و حرکت به‌سمت اصلاحات ساختاری، تدریجی و مبتنی بر واقعیت‌های اقتصاد ایران است. در غیر این صورت، هر سیاست ارزی—even با نیت حمایت از مردم—می‌تواند به نتایج معکوس منجر شود.

#اقتصاد #سیاست_ارزی #حکمرانی #معیشت #اندیشکده_مصاف

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍1
خلیج فارس در آستانه بازتعریف راهبردی | از ژئوپلیتیک مقاومت تا حکمرانی منطقه‌ای نوین

🔻پیام صادرشده از سوی رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز ملی خلیج فارس را باید فراتر از یک بیانیه مناسبتی تلقی کرد؛ این متن، در واقع یک «بیانیه جهت‌گیری راهبردی» در سطح کلان حکمرانی است که تلاش دارد نسبت ایران با محیط ژئوپلیتیکی خود را در دوره پسابحران بازتعریف کند. در این چارچوب، تنگه هرمز نه صرفاً یک گلوگاه انرژی، بلکه یک «اهرم حکمرانی» و ابزار تنظیم‌گر نظم منطقه‌ای معرفی می‌شود.

این روایت، بر سه گزاره کلیدی استوار است:
نخست، تبدیل خلیج فارس از یک «میدان رقابت قدرت‌های فرامنطقه‌ای» به «حوزه حکمرانی درون‌منطقه‌ای»؛ دوم، تثبیت نقش ایران به‌عنوان بازیگر محوری در تأمین امنیت و مدیریت این پهنه؛ و سوم، پیوند زدن امنیت منطقه با حذف یا کاهش حضور نیروهای خارجی.

در سطح سیاست‌پژوهی، این پیام را می‌توان نشانه‌ای از تلاش برای گذار از «ژئوپلیتیک مقاومت» به «ژئوپلیتیک حکمرانی» دانست؛ گذاری که در آن، قدرت صرفاً در بازدارندگی نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه به توانایی در طراحی قواعد بازی، تنظیم مناسبات منطقه‌ای و تولید نظم پایدار ارتقا می‌یابد.

🔶 در این چارچوب، چند لایه تحلیلی قابل استخراج است:

1. خلیج فارس به‌عنوان پلتفرم حکمرانی چندبعدی
خلیج فارس در این نگاه، یک «دارایی ترکیبی» است که همزمان کارکردهای امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و تمدنی دارد. سیاست‌گذاری موفق، مستلزم یکپارچه‌سازی این ابعاد در قالب یک مدل حکمرانی شبکه‌ای است.

2. تنگه هرمز؛ از گلوگاه به ابزار تنظیم‌گری
تنگه هرمز در حال تبدیل شدن به یک «رگولاتور ژئوپلیتیکی» است؛ به این معنا که مدیریت هوشمند آن می‌تواند نه‌تنها امنیت، بلکه جریان تجارت، انرژی و حتی تعاملات سیاسی منطقه را تنظیم کند.

3. شکل‌گیری نظم امنیتی بومی
تأکید بر ناکارآمدی حضور خارجی، به معنای حرکت به سمت یک «رژیم امنیتی منطقه‌ای» است که در آن کشورهای ساحلی، خود مسئول تأمین امنیت جمعی خواهند بود. این الگو، در صورت تحقق، می‌تواند وابستگی تاریخی منطقه به بازیگران بیرونی را کاهش دهد.

4. پیوند امنیت با اقتصاد و گردشگری
در این پیام، یک دلالت مهم مغفول‌نماندنی وجود دارد: امنیت پایدار، پیش‌نیاز فعال‌سازی ظرفیت‌های اقتصادی—به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند گردشگری دریایی، لجستیک و تجارت منطقه‌ای است. به‌عبارت دیگر، «امنیت» به‌عنوان زیرساخت توسعه بازتعریف می‌شود.


📌 دلالت‌های سیاستی (Policy Implications)

بر اساس این چارچوب، چند مسیر راهبردی برای سیاست‌گذاری قابل پیشنهاد است:

🔻 طراحی مدل حکمرانی یکپارچه خلیج فارس
ایجاد سازوکارهای نهادی برای هماهنگی میان امنیت، اقتصاد، فرهنگ و گردشگری در سطح ملی و منطقه‌ای

🔻 نهادسازی برای دیپلماسی منطقه‌ای
حرکت به سمت ایجاد ترتیبات چندجانبه میان کشورهای ساحلی برای مدیریت مشترک خلیج فارس

🔻 تبدیل مزیت ژئوپلیتیک به مزیت ژئواکونومیک
بهره‌برداری از موقعیت تنگه هرمز برای توسعه زنجیره‌های ارزش اقتصادی، حمل‌ونقل و گردشگری

🔻 سرمایه‌گذاری در قدرت نرم منطقه‌ای
استفاده از میراث فرهنگی، هویت مشترک و ظرفیت‌های گردشگری برای تقویت همگرایی منطقه‌ای


آنچه در این پیام ترسیم شده، صرفاً یک روایت سیاسی نیست، بلکه نشانه‌ای از تلاش برای بازتعریف نقش ایران از یک بازیگر مقاوم به یک معمار نظم منطقه‌ای است. موفقیت این گذار، وابسته به آن است که آیا این چارچوب مفهومی می‌تواند به سیاست‌های اجرایی، نهادهای پایدار و همکاری‌های منطقه‌ای واقعی ترجمه شود یا خیر.

در صورت تحقق، خلیج فارس می‌تواند از یک «میدان تنش» به یک «پلتفرم همکاری و توسعه» تبدیل شود؛ تغییری که پیامدهای آن، نه‌تنها برای ایران، بلکه برای کل منطقه و حتی نظام بین‌الملل قابل توجه خواهد بود.


#حکمرانی #سیاست_پژوهی #خلیج_فارس #ژئوپلیتیک #دیپلماسی_منطقه‌ای

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
آتش‌بس و بن‌بست مذاکره؛ بازخوانی یک واقعیت راهبردی

🔻در فضای پس از توقف درگیری‌ها، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، تداوم شکاف عمیق در رویکردهاست. بر اساس برخی روایت‌ها، با وجود تبادل پیام‌ها، نشانه‌ای از عقب‌نشینی معنادار از سوی ایالات متحده آمریکا مشاهده نمی‌شود و ادبیات فشار و تهدید همچنان در مواضع رسمی و رسانه‌ای آن تداوم دارد.
در این چارچوب، پرسش کلیدی این است که «مذاکره در چه شرایطی معنا پیدا می‌کند؟»؛ آیا صرف تبادل پیام کافی است، یا نیازمند حداقلی از اراده متقابل برای تغییر رفتار است؟
همچنین، انتشار برخی مواضع از سوی دونالد ترامپ در پلتفرم Truth Social به‌عنوان نشانه‌ای از سخت‌تر شدن فضای گفت‌وگو تفسیر شده است.
در سطح سیاست‌پژوهی، این وضعیت را باید در قالب «پارادوکس مذاکره در شرایط عدم تقارن» تحلیل کرد:
🔶 ۱. مذاکره بدون تغییر در ساختار فشار
مذاکره زمانی معنادار است که یکی از طرفین، بخشی از اهرم‌های فشار خود را تعدیل کند. در غیر این صورت، گفت‌وگو به ابزاری برای مدیریت زمان یا افزایش فشار روانی تبدیل می‌شود.
🔶 ۲. شکاف میان دیپلماسی و راهبرد کلان
حتی اگر کانال‌های ارتباطی فعال باشند، تا زمانی که در سطح راهبردی (تحریم، امنیت، نظم منطقه‌ای) تغییری رخ ندهد، خروجی مذاکرات محدود و شکننده خواهد بود.
🔶 ۳. نقش جنگ روایت‌ها
مواضع رسانه‌ای و پیام‌های منتشرشده—چه از سوی دونالد ترامپ و چه دیگر بازیگران—بخشی از یک «بازی ادراکی» هستند که هدف آن شکل‌دهی به انتظارات داخلی و بین‌المللی است.
🔶 ۴. خطای دوگانه‌سازی (مذاکره یا تقابل)
در سیاست خارجی، تقلیل گزینه‌ها به «تسلیم یا تقابل» یک خطای راهبردی است. واقعیت این است که کشورها معمولاً در یک طیف از ابزارها—از بازدارندگی تا تعامل—به‌صورت هم‌زمان استفاده می‌کنند.

دلالت‌های سیاستی
🔻 تعریف دقیق هدف از مذاکره
مذاکره باید مبتنی بر اهداف مشخص، قابل اندازه‌گیری و دارای سناریوهای جایگزین باشد
🔻 هم‌افزایی دیپلماسی و قدرت میدانی
هیچ‌یک به‌تنهایی کافی نیست؛ موفقیت در گرو ترکیب هوشمند این دو است
🔻 مدیریت انتظارات داخلی
بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی نتایج مذاکره، هر دو می‌تواند به بی‌ثباتی ادراکی منجر شود
🔻 تنوع‌بخشی به گزینه‌های راهبردی
کاهش وابستگی به یک مسیر (صرفاً مذاکره یا صرفاً تقابل) و حرکت به‌سمت «چندمسیره‌سازی» سیاست خارجی

آنچه در شرایط آتش‌بس نمایان شده، نه پایان مسیر، بلکه روشن‌تر شدن قواعد بازی است.
مذاکره، زمانی به نتیجه می‌رسد که به بخشی از یک راهبرد جامع قدرت ملی تبدیل شود—راهبردی که در آن، دیپلماسی، اقتصاد و امنیت به‌صورت یکپارچه عمل می‌کنند.
در غیر این صورت، گفت‌وگوها صرفاً به «تبادل پیام» محدود می‌شود، نه «تولید نتیجه».

#حکمرانی #سیاست_خارجی #مذاکره #ژئوپلیتیک #اندیشکده_مصاف

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍2
چرا دیر عمل می‌کنیم؛ از غرورِ پاسخ تا حسرتِ فرصت‌های از دست‌رفته
*به قلم بابک یاوری‌فر اندیشه ورز اندیشکده حکمرانی مصاف*


🔻در روزهایی که پاسخ کوبنده و قاطع جمهوری اسلامی ایران به تعرض آمریکا و رژیم صهیونیستی را مشاهده کردیم، نخستین واکنش من، احساسی عمیق از غرور و شادی بود. از صمیم قلب خوشحال شدم؛ خوشحال از اینکه ایران، این سرزمین ریشه‌دار و مقتدر، همچنان توان ایستادن، پاسخ دادن و تغییر معادلات را دارد. این توانمندی، نه یک اتفاق، بلکه محصول سال‌ها سرمایه‌گذاری در قدرت ملی، انسجام راهبردی و اتکاء به ظرفیت‌های درونی است؛ و به‌راستی جای بالیدن دارد.
اما این احساس مثبت، دیری نپایید که جای خود را به یک پرسش جدی و نگران‌کننده داد:
چرا این پاسخ، این‌چنین دیرهنگام بود؟
چرا باید پس از یک فقدان بزرگ، پس از ترور و شهادت عالی‌ترین مقام کشور، چنین واکنش قاطعی شکل بگیرد؟ آیا نمی‌شد این سطح از بازدارندگی، این اراده عملیاتی و این قدرت پاسخ، پیش‌تر و در زمان مناسب‌تری به نمایش گذاشته شود تا اساساً دشمن جرأت چنین تعرضی را پیدا نکند؟
این پرسش، صرفاً یک گلایه احساسی نیست؛ بلکه یک دغدغه راهبردی است. مسئله، «زمان» در تصمیم‌گیری و اقدام است. در دنیای امروز، بسیاری از معادلات نه بر اساس «توان داشتن» بلکه بر اساس «به‌موقع به‌کار گرفتن توان» شکل می‌گیرند. تأخیر در استفاده از ظرفیت‌ها، گاه هزینه‌هایی به مراتب سنگین‌تر از نداشتن آن ظرفیت‌ها به کشور تحمیل می‌کند.

🔸همین نگرانی را با شدتی شاید حتی بیشتر، در حوزه اقتصاد نیز احساس می‌کنم. ما سال‌هاست که درباره ظرفیت‌های عظیم اقتصادی ایران سخن می‌گوییم؛ از منابع طبیعی گرفته تا سرمایه انسانی، موقعیت ژئوپلیتیک و بازارهای منطقه‌ای. بارها از ضرورت «جهش اقتصادی» گفته‌ایم و اسناد و برنامه‌های متعددی نیز تدوین شده است. اما پرسش کلیدی اینجاست:
چرا اقدامات اساسی و تحول‌آفرین اقتصادی، همواره با تأخیر و در واکنش به بحران‌ها شکل می‌گیرند؟
آیا قرار است در آینده‌ای نه‌چندان دور، در مواجهه با یک بحران اقتصادی جدی، دوباره با حسرت بگوییم:
چرا از فرصت‌های موجود استفاده نکردیم؟
چرا زمانی که امکان برنامه‌ریزی، اصلاح ساختارها و حرکت به سمت رشد پایدار وجود داشت، اقدام نکردیم؟
چرا اجازه دادیم شرایط به نقطه‌ای برسد که تصمیم‌گیری‌ها از سر اضطرار و نه از موضع اقتدار صورت گیرد؟
واقعیت این است که کشور ما، چه در حوزه امنیتی و چه در حوزه اقتصادی، از ظرفیت‌های قابل توجهی برخوردار است. مسئله، بیش از آنکه «فقدان توان» باشد، «فقدان به‌موقع‌بودن در تصمیم و اقدام» است. ما بارها نشان داده‌ایم که می‌توانیم؛ اما کمتر نشان داده‌ایم که «در زمان درست» می‌توانیم.

🔸این یادداشت، نه برای تضعیف امید، بلکه دقیقاً در جهت تقویت آن نوشته شده است. امیدی مبتنی بر واقع‌بینی. اگر توان پاسخ قاطع وجود دارد، باید این توان به‌گونه‌ای مدیریت شود که پیش از وقوع خسارت‌های بزرگ، نقش بازدارنده خود را ایفا کند. اگر امکان جهش اقتصادی وجود دارد، باید پیش از آنکه فشارهای بیرونی یا بحران‌های داخلی ما را ناگزیر به تصمیم‌گیری کنند، این جهش آغاز شود.
مسئله امروز ما، «توانستن» نیست؛
مسئله، «به‌موقع خواستن و اقدام کردن» است.
اگر این گره راهبردی گشوده شود، بسیاری از چالش‌های کشور، پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، قابل مدیریت و حتی قابل تبدیل به فرصت خواهند بود.

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍2
چهار بزنگاه در تقابل ایران با ابرقدرت‌ها

تاریخ ایران، روایت ایستادگی در برابر قدرت‌های بزرگ است؛
اما این ایستادگی، در چهار بزنگاه معنا پیدا می‌کند:
▪️ دوران باستان
ایرانِ هخامنشی، اشکانی و ساسانی، خود یک ابرقدرت بود؛
در نبردی هم‌تراز با روم.
▪️ عصر صفوی و افشاریه
رقابت با عثمانی؛
بدون شکاف فناورانه تعیین‌کننده.
▪️ دوران مدرن (از قاجار به بعد)
آغاز عقب‌ماندگی تکنولوژیک؛
از دست رفتن سرزمین‌ها و تجربه تلخ اشغال.
▪️ بزنگاه امروز
تقابل با بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان؛
در شرایط نابرابری بی‌سابقه.
اما نکته کلیدی اینجاست:
ایران، برخلاف الگوهای تاریخیِ ضعف، تسلیم نشده است.
این ایستادگی، تنها یک مقاومت نیست؛
بلکه نشانه ورود به مرحله‌ای تازه از:
🔸 بازتعریف قدرت
🔸 تغییر موازنه منطقه‌ای
🔸 و احیای جایگاه تاریخی ایران
شاید این همان نقطه‌ای باشد که
چند قرن انفعال، به پایان می‌رسد.

ایران در آستانه گذار از پارادایم انفعال به بازتعریف قدرت
تحلیل تاریخی تقابل ایران با قدرت‌های بزرگ نشان می‌دهد که مسئله اصلی نه «تقابل» بلکه «نسبت قدرت» بوده است. در سه بزنگاه نخست، این نسبت یا متوازن بود (دوران باستان و صفوی) یا به‌طور فاحش به ضرر ایران تغییر کرد (دوران مدرن). آنچه وضعیت امروز را متمایز می‌سازد، ظهور نوعی پارادوکس قدرت است:
از یک سو، شکاف سخت‌افزاری و نظامی میان ایران و ایالات متحده، عمیق‌تر از هر مقطع تاریخی است؛
اما از سوی دیگر، ایران توانسته است از طریق بازتعریف ابزارهای قدرت، این شکاف را تا حدی مدیریت کند.
این بازتعریف در چند محور قابل تحلیل است:
۱. تغییر ماهیت قدرت از سخت به ترکیبی
قدرت دیگر صرفاً به معنای برتری نظامی کلاسیک نیست، بلکه شامل:
شبکه‌های نفوذ منطقه‌ای
قدرت نامتقارن
ظرفیت‌های ژئوپلیتیک
و توان تاب‌آوری داخلی
می‌شود.
۲. عبور از موقعیت واکنشی به کنشگری فعال
در دوره قاجار و پهلوی، ایران عمدتاً در موقعیت واکنشی قرار داشت؛
اما امروز، در بسیاری از موارد، ابتکار عمل در تعیین قواعد بازی را در اختیار دارد.
۳. بازگشت به «خودآگاهی تاریخی»
یکی از مهم‌ترین تحولات، احیای نوعی خودآگاهی تمدنی است؛
یعنی درک این نکته که ایران، صرفاً یک دولت-ملت نیست، بلکه یک بازیگر تاریخی با عمق تمدنی است.
۴. امکان شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای جدید
تقابل فعلی، صرفاً یک درگیری دوجانبه نیست؛
بلکه بخشی از فرآیند بزرگ‌تر گذار از نظم تک‌قطبی به چندقطبی است.
در این میان، ایران می‌تواند از یک «موضوع» به یک «فاعل» در نظم‌سازی منطقه‌ای تبدیل شود.
اگر سه بزنگاه نخست، روایت قدرت، رقابت و سپس افول بودند،
بزنگاه چهارم می‌تواند آغاز بازخیزی تاریخی ایران باشد.
اما تحقق این امر، مشروط به چند عامل کلیدی است:
انسجام درونی و حکمرانی کارآمد
ارتقای قدرت اقتصادی به‌عنوان پیشران اصلی
و تبدیل ظرفیت‌های ژئوپلیتیک به مزیت‌های واقعی
در غیر این صورت، این بزنگاه نیز ممکن است به فرصتی از دست‌رفته تبدیل شود.

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍2
اندیشکده حکمرانی مصاف
Photo
اگر منبع شما ایران اینترنشنال است که ... ولی داده‌ها چیز دیگری می‌گویند:
طبق نظرسنجی مرکز آماری «اتود»
🔹 ۶۰٪ از مردم، دست‌کم یک‌بار در تجمعات شبانه پس از جنگ شرکت کرده‌اند
🔹 ۲۰٪ بیش از ۱۰ بار حضور داشته‌اند
حتی مهم‌تر از آن:
🔸 در میان کسانی که شرکت نکرده‌اند، بیش از ۳۵٪ نگاه مثبت به این تجمعات داشته‌اند
در مقابل:
▪️ تنها ۳۸٪ اساساً در این تجمعات حضور نداشته‌اند
▪️ و از این گروه، فقط ۳۱٪ نگاه منفی داشته‌اند
نتیجه روشن است:
این پدیده، نه یک حرکت محدود، بلکه یک کنش اجتماعی با پشتوانه مردمی بوده است.
نه صرفاً یک واکنش، بلکه نشانه‌ای از حضور جامعه در لحظات بحران.
این یعنی: ایران هنوز زنده است، در خیابان، در احساس جمعی، در همبستگی.

بازخوانی «امر مردمی» در بزنگاه‌های بحران؛ از داده تا دلالت راهبردی
تحلیل داده‌های ارائه‌شده از نظرسنجی مرکز «اتود» فراتر از یک توصیف آماری ساده است؛ این داده‌ها می‌توانند به‌مثابه نشانه‌هایی از یک واقعیت عمیق‌تر اجتماعی تفسیر شوند: بازگشت جامعه به صحنه در لحظات بحرانی.
برخلاف برخی روایت‌های تقلیل‌گرایانه که تلاش می‌کنند کنش‌های جمعی را به اقلیت‌های فعال نسبت دهند، شواهد موجود نشان می‌دهد که ما با نوعی همراهی گسترده اما با شدت‌های متفاوت مواجه هستیم. این همراهی را می‌توان در سه لایه تحلیل کرد:
۱. لایه مشارکت مستقیم
حضور ۶۰ درصدی—even اگر با دفعات متفاوت—نشان می‌دهد که «خیابان» همچنان یکی از مهم‌ترین بسترهای بروز کنش اجتماعی در ایران است. حضور ۲۰ درصدیِ پرتکرار نیز بیانگر وجود یک هسته فعال و پایدار در جامعه است که در شرایط بحرانی به سرعت بسیج می‌شود.
۲. لایه همدلی اجتماعی
نکته راهبردی‌تر، نگرش مثبت بخشی از افراد غیرمشارکت‌کننده است. این موضوع نشان می‌دهد که دامنه مشروعیت این کنش، فراتر از مشارکت‌کنندگان مستقیم است و نوعی پشتیبانی نرم اجتماعی در پس آن وجود دارد.
۳. لایه شکاف‌های محدود
حتی در میان مخالفان یا غایبان، میزان نگاه منفی مطلق پایین است. این امر حاکی از آن است که این پدیده، برخلاف بسیاری از رخدادهای اجتماعی، دچار دو قطبی شدید و گسل اجتماعی عمیق نشده است.
🔻 دلالت‌های راهبردی
این الگوی رفتاری چند پیام کلیدی برای تحلیلگران و سیاست‌گذاران دارد:
▪️ ۱. تداوم ظرفیت بسیج اجتماعی
جامعه ایران، برخلاف برخی برآوردها، همچنان از ظرفیت بالایی برای حضور جمعی در بزنگاه‌ها برخوردار است.
▪️ ۲. تقدم «امر مردمی» بر «سویه حاکمیتی»
داده‌ها نشان می‌دهد که وزن مردمی این پدیده، بر هرگونه روایت صرفاً حاکمیتی غلبه دارد. این تمایز برای فهم مشروعیت اجتماعی بسیار حیاتی است.
▪️ ۳. اهمیت سرمایه اجتماعی پنهان
بخش قابل‌توجهی از جامعه، حتی بدون حضور فیزیکی، دارای همدلی و همراهی ذهنی است؛ این همان سرمایه‌ای است که در تحلیل‌های سطحی نادیده گرفته می‌شود.
▪️ ۴. ضرورت بازتعریف سیاست‌گذاری اجتماعی
درک این الگوها می‌تواند به طراحی سیاست‌هایی منجر شود که به جای تکیه صرف بر ابزارهای رسمی، بر تقویت کنشگری اجتماعی و اعتماد عمومی متمرکز باشند.

آنچه در این داده‌ها دیده می‌شود، صرفاً یک «تجمع» نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تداوم حیات اجتماعی فعال در ایران است.
اگر این ظرفیت به‌درستی فهم و هدایت شود، می‌تواند به یکی از مهم‌ترین مزیت‌های راهبردی کشور در مواجهه با بحران‌ها تبدیل شود.

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍3👎1
گلوگاه هرمز و شوک نفتی؛ از قدرت اختلال تا معماری نظم اقتصادی

افزایش قیمت نفت تا سطوح بی‌سابقه، بار دیگر نقش تعیین‌کننده تنگه هرمز را در معادلات جهانی برجسته کرده است. این گلوگاه حیاتی که بخش قابل‌توجهی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند، اکنون در کانون یک «بازی چندلایه» قرار گرفته است؛ بازی‌ای که صرفاً نظامی نیست، بلکه ترکیبی از اقتصاد، سیاست، امنیت و روایت‌سازی است.

در برخی روایت‌ها، این وضعیت به‌عنوان «توان برهم‌زدن بازی جهانی» تفسیر می‌شود؛ اما در سطح سیاست‌پژوهی، مسئله اصلی نه صرفاً اختلال، بلکه چگونگی تبدیل این ظرفیت به یک الگوی پایدار حکمرانی است.

این وضعیت را باید در چارچوب گذار از «ژئوپلیتیک قدرت سخت» به «ژئوپلیتیک اهرم‌های ساختاری» تحلیل کرد؛ جایی که کنترل یا اثرگذاری بر گلوگاه‌هایی مانند تنگه هرمز می‌تواند حتی بیش از ابزارهای نظامی، بر رفتار بازیگران جهانی اثر بگذارد.

🔶 ۱. هرمز به‌عنوان رگولاتور ژئواکونومیک
تنگه هرمز در حال تبدیل شدن از یک مسیر عبور به یک «ابزار تنظیم‌گری اقتصاد جهانی» است. هرگونه اختلال در آن، بلافاصله به قیمت انرژی، زنجیره تأمین و رشد اقتصادی جهان منتقل می‌شود.

🔶 ۲. مرز میان «قدرت اختلال» و «قدرت حکمرانی»
توان ایجاد شوک، لزوماً به معنای توان مدیریت پیامدها نیست. اگر این ظرفیت در قالب یک چارچوب حکمرانی تعریف نشود، می‌تواند به:

* بی‌ثباتی مزمن منطقه‌ای
* شکل‌گیری ائتلاف‌های مهارکننده
* و از دست رفتن فرصت‌های اقتصادی
منجر شود.

🔶 ۳. جنگ روایت‌ها؛ مکمل میدان واقعی
بخش مهمی از این معادله، در حوزه ادراک عمومی و رسانه‌ای شکل می‌گیرد. «بزرگ‌نمایی تهدید» یا «نمایش قدرت» هر دو می‌توانند ابزارهایی برای جهت‌دهی به تصمیمات سیاسی و اقتصادی بازیگران باشند.

🔶 ۴. پارادوکس امنیت و توسعه
هرچه یک گلوگاه استراتژیک‌تر باشد، همزمان می‌تواند:

* منبع قدرت باشد
* و عامل افزایش ریسک سرمایه‌گذاری
این پارادوکس، نیازمند مدیریت دقیق در سطح حکمرانی است.

📌 دلالت‌های سیاستی (Policy Implications)

🔻 تبدیل اهرم ژئوپلیتیک به رژیم حکمرانی پایدار
طراحی قواعدی که به‌جای اختلال، بر «مدیریت جریان» و «تضمین امنیت پایدار» تمرکز داشته باشد

🔻 مدیریت هوشمند شوک‌های انرژی
استفاده از ظرفیت‌های موجود برای چانه‌زنی، بدون ورود به چرخه بی‌ثباتی بلندمدت

🔻 هم‌راستاسازی اقتصاد و امنیت
پیوند دادن سیاست‌های انرژی با اهداف توسعه‌ای، از جمله تجارت، لجستیک و گردشگری

🔻 بازطراحی روایت بین‌المللی
تبدیل تصویر «ریسک» به «قابلیت مدیریت» در ذهن بازیگران جهانی

📌 جمع‌بندی راهبردی

آنچه امروز در اطراف تنگه هرمز رخ می‌دهد، بیش از آنکه یک تقابل صرف باشد، نشانه‌ای از بازتعریف قواعد بازی در سطح جهانی است.

قدرت واقعی در این میدان، نه در «بستن گلوگاه»، بلکه در «توانایی تنظیم هوشمند جریان‌ها» و تبدیل یک موقعیت ژئوپلیتیکی به مزیت پایدار ژئواکونومیک نهفته است.

در این چارچوب، موفقیت راهبردی زمانی محقق می‌شود که این اهرم، از یک ابزار مقطعی فشار، به یک پلتفرم حکمرانی، همکاری و تولید ثروت تبدیل شود.

#حکمرانی #سیاست_پژوهی #ژئوپلیتیک #اقتصاد_جهانی #تنگه_هرمز #اندیشکده_مصاف

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍1
فرمانی برای هرکس که لاف از مسلمانی می‌زند
در ۲۱ اردیبهشت ۱۲۹۷،
در اوج تجاوز نیروهای انگلیسی به جنوب ایران، یک صدا از دل حوزه برخاست؛ صدایی که مرزهای جغرافیا را درنوردید:
«جهاد، واجب فوری و عینی است… بر هرکس که لاف از مسلمانی می‌زند»
این فتوا، فقط یک حکم فقهی نبود؛
یک فراخوان تاریخی برای بیداری اجتماعی بود. در شرایطی که:
▪️ دولت مرکزی منفعل بود
▪️ برخی نخبگان در سکوت یا همراهی با بیگانگان بودند
▪️ و مردم جنوب زیر فشار اشغال و جنایت
این «مردم» بودند که به صحنه آمدند: از عشایر قشقایی تا مجاهدین تنگستان
و این «علما» بودند که: با صدور حکم جهاد، اراده پراکنده را به نیرویی سازمان‌یافته تبدیل کردند
📌 نتیجه چه شد؟
شکست‌های پی‌درپی ارتش انگلیس و شکل‌گیری یکی از درخشان‌ترین صفحات مقاومت مردمی در تاریخ ایران این روایت، فقط تاریخ نیست؛ یادآور یک حقیقت است:
🔻 هرگاه «مردم» و «مرجعیت» هم‌جهت شوند، حتی بزرگ‌ترین قدرت‌ها نیز به عقب رانده می‌شوند.
فتوای جهاد و الگوی بسیج اجتماعی؛ از اقتدار دینی تا مقاومت مردمی
بررسی فتوای جهاد آیت‌الله سید عبدالحسین لاری را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک واکنش دینی به اشغال خارجی تحلیل کرد. این رخداد، نمونه‌ای برجسته از هم‌افزایی میان مرجعیت دینی و ظرفیت اجتماعی در شرایط خلأ حکمرانی مؤثر است.
در این واقعه، سه عنصر کلیدی به‌طور همزمان فعال شدند:
۱. مرجعیت به‌مثابه تولیدکننده مشروعیت
در شرایطی که دولت مرکزی فاقد اقتدار لازم برای دفاع از حاکمیت ملی بود، این مرجعیت دینی بود که توانست:
* تهدید را بازتعریف کند
* کنش را مشروع سازد
* و «بی‌تفاوتی» را به «تکلیف» تبدیل نماید
فتوای لاری، با تبدیل جهاد به یک «واجب عینی»، عملاً سطح مشارکت را از انتخاب فردی به الزام جمعی ارتقا داد.
۲. مردم به‌عنوان حاملان واقعی قدرت
آنچه این فتوا را از بسیاری از احکام مشابه متمایز می‌کند، پاسخ اجتماعی گسترده به آن است.
عشایر، ایلات و نیروهای محلی، نه‌تنها به این فراخوان پاسخ دادند، بلکه توانستند:
* ساختارهای مقاومت را شکل دهند
* و ضربات مؤثری به ارتش اشغالگر وارد کنند
این نشان می‌دهد که در بزنگاه‌های تاریخی، قدرت واقعی در بطن جامعه نهفته است**، نه صرفاً در ساختارهای رسمی.
۳. شکل‌گیری شبکه رهبری میدانی
همزمان با صدور فتوا، چهره‌هایی چون:
* رئیسعلی دلواری
* زائرخضرخان اهرمی
* شیخ حسین‌خان چاکوتاهی
به‌عنوان حلقه واسط میان مرجعیت و میدان عمل ظاهر شدند. این شبکه، نقش حیاتی در تبدیل «حکم» به «کنش مؤثر» ایفا کرد.

🔻 دلالت‌های راهبردی برای امروز
تحلیل این تجربه تاریخی، چند نکته کلیدی برای فهم وضعیت‌های مشابه در دوران معاصر ارائه می‌دهد:
▪️ ۱. اهمیت تولید مشروعیت در شرایط بحران
هیچ بسیج اجتماعی پایداری بدون پشتوانه مشروعیت شکل نمی‌گیرد.
▪️ ۲. نقش بی‌بدیل سرمایه اجتماعی
حتی در غیاب دولت کارآمد، جامعه می‌تواند به‌عنوان یک بازیگر مؤثر عمل کند.
▪️ ۳. ضرورت پیوند میان رهبری فکری و میدان عملیاتی
فاصله میان «اندیشه» و «اقدام» تنها زمانی پر می‌شود که شبکه‌ای از کنشگران میدانی شکل گیرد.
▪️ ۴. امکان غلبه بر برتری سخت‌افزاری دشمن
تجربه جنوب ایران نشان داد که برتری نظامی، لزوماً تعیین‌کننده نهایی نیست؛
بلکه ترکیب «انگیزه، مشروعیت و سازماندهی» می‌تواند موازنه را تغییر دهد.
فتوای جهاد آیت‌الله لاری، فقط یک واکنش تاریخی نبود؛ بلکه یک **الگوی قابل تکرار از بسیج اجتماعی در شرایط تهدید است.
الگویی که نشان می‌دهد:
اگر «مرجعیت»، «مردم» و «رهبری میدانی» در یک مسیر قرار گیرند، حتی پیچیده‌ترین بحران‌ها نیز می‌توانند به فرصت‌های تاریخی تبدیل شوند.

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍2
«نفت، هرمز و بازی زمان؛ ضرورت بازتعریف راهبرد انرژی در شرایط تعلیق بحران»

🔻تحولات اخیر در بازار جهانی نفت، بیش از آنکه نشانه‌ای از ثبات باشد، بیانگر شکل‌گیری یک «تعادل ناپایدار» در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیکی است. علی‌رغم حذف بخش قابل‌توجهی از عرضه جهانی نفت، قیمت‌ها هنوز به سطوح بحرانی پیشین بازنگشته‌اند؛ وضعیتی که تنها با درک رفتار بازیگران کلیدی و ابزارهای موقتی مدیریت بحران قابل توضیح است.

🔸در شرایط کنونی، بازار جهانی انرژی در وضعیت «خرید زمان» قرار دارد. ایالات متحده با افزایش کم‌سابقه صادرات نفت، و چین با بهره‌گیری از ذخایر راهبردی خود، به‌طور موقت از بروز یک شوک قیمتی جلوگیری کرده‌اند. این در حالی است که گلوگاه حیاتی تنگه هرمز همچنان در وضعیت ابهام قرار دارد و هرگونه اختلال پایدار در آن، می‌تواند این تعادل شکننده را برهم زند.
از منظر حکمرانی، آنچه اهمیت دارد نه صرفاً تحلیل وضعیت بازار، بلکه فهم «پنجره‌های راهبردی» نهفته در این شرایط است. جمهوری اسلامی ایران، به‌واسطه موقعیت ژئوپلیتیکی خود در مجاورت تنگه هرمز، در یکی از حساس‌ترین نقاط معادلات انرژی جهان قرار دارد. این موقعیت، همزمان یک تهدید و یک فرصت راهبردی محسوب می‌شود.
در چنین بستری، چند ملاحظه سیاستی قابل طرح است:
نخست، ضرورت عبور از نگاه صرفاً درآمدی به نفت و حرکت به سمت «کارکردهای ژئوپلیتیکی انرژی». نفت و مسیرهای انتقال آن، ابزارهایی برای تنظیم موازنه قدرت هستند، نه فقط منابع درآمدی.
دوم، طراحی سناریوهای فعال در قبال تنگه هرمز. سیاست‌گذاری در این حوزه نباید صرفاً واکنشی باشد، بلکه نیازمند رویکردی پیش‌دستانه، چندلایه و مبتنی بر مدیریت هوشمند ریسک است.
سوم، تقویت دیپلماسی انرژی با محوریت شرق. رفتار چین در کاهش واردات و استفاده از ذخایر، نشان‌دهنده ظرفیت این کشور برای ایفای نقش تنظیم‌گر در بازار است. تعامل راهبردی با چنین بازیگرانی، می‌تواند بخشی از فشارهای بازار را به فرصت تبدیل کند.
چهارم، توسعه زیرساخت‌های جایگزین صادراتی و متنوع‌سازی مسیرهای انتقال انرژی، به‌منظور کاهش آسیب‌پذیری در شرایط بحران.

🔰و در نهایت، توجه به این واقعیت که بازار جهانی نفت در حال گذار از یک نظم قابل پیش‌بینی به یک نظم «سیال و مبتنی بر شوک» است. در چنین نظمی، مزیت با کشورهایی است که بتوانند سریع‌تر از دیگران، خود را با تغییرات تطبیق دهند و از «عدم قطعیت» به‌عنوان یک ابزار راهبردی بهره ببرند.
آنچه امروز در بازار نفت جریان دارد، نه پایان بحران، بلکه تعلیق آن است. و در این تعلیق، بازیگرانی موفق خواهند بود که بتوانند زمان را به نفع خود مدیریت کنند.

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍1
«توافق نهایی؛ ابزار تعویق یا تکنیک مدیریت بحران؟»

🔻اظهارنظر رونن برگمن درباره الگوی رفتاری نتانیاهو، یک نکته مهم در تحلیل حکمرانی بحران را برجسته می‌کند: استفاده از مفهوم «توافق نهایی» به‌عنوان یک ابزار راهبردی.
در ادبیات سیاست‌گذاری، «توافق نهایی» زمانی معنا دارد که مسیر رسیدن به آن، شفاف، زمان‌بندی‌شده و مبتنی بر تعهدات قابل سنجش باشد.
اما در برخی الگوهای رفتاری، این مفهوم به‌جای آنکه یک هدف واقعی باشد، به یک *ابزار تعویق* تبدیل می‌شود.
مرور تجربه موضوع حماس نشان می‌دهد که:
🔹 طرح «خلع سلاح در توافق نهایی» عملاً به تعویق تصمیم‌گیری در زمان حال منجر شد
🔹 بدون آنکه تضمینی برای تحقق آن در آینده وجود داشته باشد
🔹 و در نهایت، وضعیت میدانی بدون تغییر اساسی باقی ماند
اکنون، بازتولید همین ادبیات در موضوع ایران، قابل توجه است.
از منظر حکمرانی، این الگو چند کارکرد همزمان دارد:
▫️ کاهش فشارهای بین‌المللی در کوتاه‌مدت
▫️ حفظ اهرم‌های فشار در میدان بدون ارائه امتیاز واقعی
▫️ انتقال هزینه تصمیم‌گیری به آینده‌ای نامعلوم
در چنین شرایطی، خطر اصلی برای طرف مقابل آن است که: درگیر «فرآیند مذاکره» شود، بدون آنکه خروجی ملموس و متوازن دریافت کند.
نکته کلیدی در این تحلیل آن است که: مسئله صرفاً «متن توافق» نیست، بلکه *زمان‌بندی، نیت راهبردی و قابلیت اجرا*ی آن است.
جمع‌بندی حکمرانی:
هر توافقی که تحقق مؤلفه‌های اصلی آن به آینده‌ای نامشخص و «مرحله نهایی» موکول شود، بیش از آنکه یک راه‌حل باشد، می‌تواند به یک «مکانیسم مدیریت بحران به نفع یک طرف» تبدیل شود.
در چنین معادلاتی، آنچه اهمیت دارد نه پذیرش اصل توافق، بلکه توانایی طراحی «توافق قابل تحقق در زمان حال» است.

#حکمرانی #تحلیل_راهبردی #توافق #سیاست_بین‌الملل #مصاف

👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
👍2