نامه | Mailed
9 subscribers
46 photos
3 files
پستچی هستم. براتون نامه اومده!
Download Telegram
‏فرستنده: #آلبر_کامو
گیرنده: #ماریا_کاسارس

📩همه‌جا پیشِ من بمان. حتی اگر باهم بحث کنیم هم خوب است. با هم بحث می‌کنیم و بعد می‌خندی همان‌طور که خوب بلدی. این لبخندت است که دوست دارم ببوسمش.

@Mailed📬
▫️عکسی از ۱۸سالگی ونگوگ

@Mailed📬
فرستنده: #غادة_السمان
گیرنده: #غسان_کنفانی

📩می‌دانم که دلتنگم می‌شوی
ولی در جست‌و‌جوی من نیستی
و دوستم داری و نمی‌گویی
و همان‌گونه که بودی می‌مانی،
سکوتت مرا خواهد کشت.

▫️جواب #غسان_کنفانی:

📩ولی من حداقل به یک چیز مطمئنم
و آن ارزش تو نزد من است
تمام وجودم خواهان توست.

@Mailed📬
‏فرستنده: #پرویز_شاپور
گیرنده: #کامیار_شاپور

📩به‌طور کلی روح هم مثل جسم است گاهی سرحال است و گاهی مریض و گاهی هم کسل.

@Mailed📬
فرستنده: #اسماعیل_شاهرودی
گیرنده: #مینا

📩من رفتنی هستم و تو ماندنی
بمان
تا ابد بمان!
در خود در من در کلامِ من
تا آنچه که می‌ماند؛
 تو می‌مانی و کلام من می‌ماند!

@Mailed📬
فرستنده: #ونسان_ون‌گوگ
گیرنده: #تئو برادرش
زمان: ۱۸۸۸

📩امروز بطور کلی روز خوشی بود. بامداد از درخت زردآلو که شکوفان و پر از گل بود، نقاشی کردم. ناگهان باد و بورانی شدید برخاست و اثری پدید آورد که هرگز و هیچ‌جا ندیده بودم؛ اثری که گاه‌به‌گاه تکرار می‌شد. در فاصله‌های معین هم، خورشید خود را نشان می‌داد و گل‌های کوچک و سفید درخت در برابر نور آن می‌درخشید. منظره‌ای دل‌انگیز داشت.
من از اینکه مبادا حالت و روحیه‌ی منظره دگرگون شود به کار ادامه دادم. در این روشنایی، رنگ‌های زیادی از زرد، آبی و بنفش وجود داشت و آسمان، سفید و آبی بود.
درباره‌ی رنگ‌هایی که هنگام نقاشی در هوای آزاد روی بوم نقاشی پدید می‌آید چه خواهند گفت؟ رنگ‌هایی که امپرسیونیسم رواج و رونق داده، لرزان و فرّارند. به این جهت باید آن‌ها را با جرأت و بی‌پروا روی بوم گذاشت، زیرا گذر زمان به خودیِ خود آن‌ها را نرم خواهد کرد.
آه! یقیناً متوجه این نکته می‌شوی که تابلوی گلی‌رنگ درخت هلو با عشق و شور فراوان ساخته شده است. باز هم دلم می‌خواهد از آسمان پرستاره با درخت سرو یا گندم‌زارِ رسیده نقاشی کنم. شب‌های آرل بسیار زیباست و من پیوسته گرم کار هستم.

@Mailed📬
Forwarded from نامه | Mailed (Morteza Eftekhari)
فرستنده: #عباس_کیارستمی
گیرنده: پسر کوچکش، #بهمن
زمان: 1 مرداد 64

📩آدم وقتی داره بزرگ میشه باید کارهای مختلفی رو بکنه و چیزهای زیادی یاد بگیره. وقتی هم بخواد یاد بگیره چون بلد نیست اشتباه میکنه و وقتی هم اشتباه کرد یه کم تو دردسر می‌افته. منظورمو که می‌فهمی؟!

@Mailed📬
Forwarded from نامه | Mailed (Morteza Eftekhari)
‏فرستنده: #اسکار_وایلد
گیرنده: یکی از طرفدارانش

📩جدّیت در رفتار، لباس بدلی است که شخص احمق بر تن می‌کند. حال آنکه جنون و دیوانگی، با شیوه‌های بی‌اندازه جالب خود که از بی‌تفاوتی، سطحی بودن، ابتذال و فقدان ابراز اهمیت به هر چیز تشکیل شده‌است، ردای انسان خردمند و فرزانه است.

@Mailed📬
فرستنده: #غسان_كنفاني
گیرنده: #غادة_السمان

📩لا تكتبي لي جواباً،
لا تكترثي لا تقولي شيئاً،
إنني أعود إليك مثلما يعود اليتيم، إلى ملجأه الوحيد،
وسأظل أعود!

📩پاسخی برایم ننویس
بی اعتنایی کن،
سخنی نگو...
من به سوی تو بازمی‌گردم
همچو یتیمی که به تنها پناهگاهش بازمی‌گردد
و مدام باز خواهم گشت

@Mailed📬
▫️عکسی مربوط به بایگانیِ یک تیمارستان متروکه

╭┅──────┅╮
    @dr_roshd
╰┅──────┅╯
‏فرستنده: #اولگا_کنیپر
گیرنده: #آنتوان_چخوف

📩و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می‌دهم، به این امیدِ نور کم‌سویی که در دوردست‌ها می‌درخشد.

@Mailed📬
فرستنده: #محمد_مختاری
گیرنده:
#مريم_حسین‌زاده
زمان: نیمه شب بیستم شهریور ۱۳۷۵

📩مریم عزیزم، احساس تاریکی به این فکرم می‌اندازد که چند جمله‌ای از باب یادآوری و شاید هم یادگار برای تو و بچه‌ها بنویسم. می‌دانم که سختی و گرفتاری هم یادگار و هم یادآوری زندگی من بوده است. خوب، این هم مزید بر آنها. آب که از سر گذشت چه یک گز چه صد گز. اضطراب افکار دست از سر ما برنمی‌دارد. مثل من که در هیچ حال دست از سر تو برنمی‌دارم. امشب هم که از در بیرونش کنیم صبح از پنجره به درون می‌آید. اما دلم در این نیمه شب گواهی می‌دهد که این همه از سر عشقی دردناک است، از تبعات راهی‌ست که می‌پیموده‌ایم. طبعاً تو نیز از همین جنسی که همراه شده‌ایم. سرنوشت ما همین «بد»جنسی و «بد»راهی است! اگر چه مسئولیت مشقات و کمبودها را می‌پذیرم. از سیاووش و سهراب هم به ویژه پوزش می‌خواهم چون می‌بینم اگر باز هم باشم همین راه را خواهم رفت. خویی که نشست بر طبیعت! راستی هم گناه این دو چیست که در مهلکه گرفتار مانده‌اند و تاوان جبری را می‌پردازند که انتخاب خودشان نیست؟ شاید این حرف‌ها هم توجیهی بیش نباشد. بخصوص وقتی آدم وصیتی می‌نویسد که از روال و احوال معمول وصیت نامه نویسان بویی نبرده است. پوزخند خودم هم به هر بازمانده‌ای حق می‌دهد که قهقهه بزند. پس فقط ببخشید. حتی دلم نمی‌آید درباره‌ی مشتی نوشته که بر جای می‌ماند سفارشی کنم. کاش بتواند عذرخواه باشد. امیدواری من همیشه این بوده است که رؤیای فرهنگی‌ام، تخیل میهنی‌ام، آرمان بشری‌ام در شعری متشکل شود که در سلوک عاشقانه با تو، و آمیزۀ مهر سیاووش و سهراب است. من فقط یک شاعر و نویسنده‌ام. مستقل از هر گروه و دسته‌ای، از هر دولت و برنامه و سیاستی. خواهان آزادی و عدالتِ تفکیک ناپذیرم برای آدمی، به ویژه برای مردم این مرز و بوم که با همه نابسامانی‌ها و پلشتی‌هایش، با همه مظلومیت‌ها و ستمگری‌هایش، با همه اضطراب‌ها و امیدهایش، با ناکامی‌ها و آرزوهای کوتاه و بلندش، زادگاه من است. بند نافم را با اینجا بریده‌اند. از همین جا به جهان می‌پیوندم و می‌نگرم. با آگاهی و اطمینان می‌گویم اگر وضعی پیش آید که حرفی بر زبانم جاری کنند جز اینها که می‌دانید (و در نوشته‌هایم منعکس است، و بخصوص چکیده‌شان را اخیراً در مصاحبه‌ای آورده‌ام) از من نیست، بلکه فرموده‌ی فشار است که از نظر من ارزشی ندارد. خیال و اندیشه‌ی من در گرو پوست و استخوان و گوشتی که بکنند یا بشکنند یا بچلانند نیست. اگر چه این­ها در آزادی آمیزه همند و واحدند و تجزیه ناپذیرند. مثل اجزاء هماهنگ کلام در آزادی. اما چه کم بود نشاط درون در شفافیت پوست و معرفت چشم. دوست داشتم هم اکنون را هوشمندانه بسازیم که خب نشد. فقط کوشش‌هایی ماند در زبان، و عرقی بر پیشانی. تحمل این سنگینی ناگزیری من بود. پس سبک بگیرید نبودنم را. نشاط کنید که در زندگیم به اندازۀ کافی اندوهگین‌تان داشته‌ام. چشم به آرامش شما دوخته‌ام. مواظب هم باشید. بخندید اگر چه مثل من خنده‌ی این کشور را کم دیده‌اید. افسوس که جرعه فشانی بر خاک هم از شما دریغ شده است. دوستتان دارم. برایتان غصه می‌خورم. می‌بوسمتان. دست همه‌ی دوستانم را می‌فشارم. قربان همه‌تان
محمد مختاری

@Mailed📬
▫️خواندنِ نامه، اثرِ #پابلو_پیکاسو.

@Mailed📬
فرستنده: #داستایوسکی
گیرنده: برادرش
زمان: ۱۸۴۹، بعد از لغو حکم اعدامش

📩امروز ۲۲ دسامبر به مدت بیست دقیقه ما را در سرمای ۲۱ درجه زیر صفر در دو گروه سه نفره به جرم قصد راه اندازی یک ‏چاپخانه مخفی زیرزمینی، در مرکز شهر و در میان ازدحام مردم کنجکاو تماشاچی برای اعدام به پای چوبه دار نگه داشتند. در حالی‌که گوش‌ها و انگشتان پایمان از سرما یخ زده بودند، بیش از ۱۰ کیلو زنجیر آهنین نیز به پاهایمان بسته شده بود. ابتدا حکم اعدام ما را قرائت کردند، سپس کشیشی از ‏کلیسای شهر و صلیبی برای زدودن گناهان و بوسیدن، آوردند. برای خاکسپاری بعد از اعدام، لباس سفید کفن‌مانندی تن‌مان کردند. یک دقیقه مانده به اعدام گروه اول، من با هم‌سرنوشتم ، رفیق پلاشچو و برادر دورح، که در دو طرفم در زنجیر بودند، روبوسی کردم. در این حین‌وبین پیام جدیدی از طرف ‏دربار تزاری رسید و حکم اعدام را تبدیل به حبس ابد در سیبری، به این شکل اعلام کردند: اعلیحضرت والامقام تزار آلکساندر دوم فرزند تزار پطر کبیر سوم و نوه نیکلای چهارم‌، به شما زندگی دوباره‌ای می‌بخشد. یکی از افراد گروه اول در آن لحظه جنون گرفت و دیوانه شد. زنی از میان تماشاچیان، ‏انجیلی را به من هدیه داد که آن‌ را به‌عنوان تنها کتاب مجاز به اردوگاه خلافکاران در سیبری همراه خود خواهم برد.

@Mailed📬
‏فرستنده: #صادق_هدایت
گیرنده: #مجتبی_مینوی

📩عجالتاً من هم دست و دلم پی کار نمی‌رود. روزها را به‌طور احمقانه‌ای به شب می‌آورم و شب هم احمقانه‌تر از روز می‌گذرد. از احوال بروبچه‌ها خواسته باشی، پناه بر خدا همه زنده‌اند و در کثافت خودشان غوطه‌ور می‌باشند.

@Mailed📬
‏فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: #ابراهیم_گلستان

📩کاش می‌مردم و دوباره زنده می‌شدم و می‌دیدم که دنیا شکل دیگری‌ست. دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خست همیشگی خود را فراموش کرده‌اند و هیچکس دور خانه‌اش دیوار نکشیده است.

@Mailed📬
فرستنده: #ابوالحسن_نجفی
گیرنده: #بهرام_صادقی
زمان و مکان: آنتونی، ۲۴ مهر ۱۳۴۰

📩‏اکثر روزها تنهای تنها هستم. بد هم نیست، این هم برای خودش عالمی دارد، جز اینکه آدم اندک‌اندک خرف می‌شود. اخیراً داستانی به فرانسه نوشتم، بعد که خواندم خنده‌ام گرفت، پاره‌اش کردم.

@Mailed📬
فرستنده: #آلن‌پو
گیرنده: #هلن

📩چشمان تو روحِ مرا از زیبایی "که نام دیگرش امیدست" پر می‌کنند.

@Mailed📬
فرستنده: #نیما_یوشیج
گیرنده: #عالیه

📩میل داشتم پیش تو باشم. چه فایده یک شمعِ افسرده خانه‌ات را روشن نخواهد کرد بلکه حالت حزن‌انگیزی به آشیانه‌ی تو خواهد داد.
به من بگو از چه راه قلبم را فریب بدهم. زندگانی یعنی غفلت. چه چیز جز مرورِ زمان این غفلت را به قلب شکسته یاد بدهد؟ عالیه! چه وقت مهتاب می‌تابد؟

@Mailed📬
‏فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: #پرویز_شاپور

📩گاهی‌اوقات از خودم می‌پرسم که برای چه زنده‌ام. زندگی وقتی خالی از عشق و نوازش بود، وقتی چشم‌های مردی با محبّتی سرشار پیوسته نگران انسان نبود، وقتی انسان احساس کرد که تنهاست به چه درد می‌خورد؟

@Mailed📬
فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: مجله‌ی امید ایران

📩‏برای من که یک زن هستم خیلی مشکل است که بتوانم در این محیط فاسد در عین حال روحیه‌ی خودم را حفظ کنم من زندگی خود را وقف هنرم و حتی می‌توانم بگویم که فدای هنرم کرده‌ام.

@Mailed📬
1