فرستنده: #ونسان_ونگوگ
گیرنده: برادرش #تئو
زمان: ۱۸۸۸
📩امروز بطور کلی روز خوشی بود. بامداد از درخت زردآلو که شکوفان و پر از گل بود، نقاشی کردم. ناگهان باد و بورانی شدید برخاست و اثری پدید آورد که هرگز و هیچجا ندیده بودم؛ اثری که گاهبهگاه تکرار میشد. در فاصلههای معین هم، خورشید خود را نشان میداد و گلهای کوچک و سفید درخت در برابر نور آن میدرخشید. منظرهای دلانگیز داشت.
من از اینکه مبادا حالت و روحیهی منظره دگرگون شود به کار ادامه دادم. در این روشنایی، رنگهای زیادی از زرد، آبی و بنفش وجود داشت و آسمان، سفید و آبی بود.
دربارهی رنگهایی که هنگام نقاشی در هوای آزاد روی بوم نقاشی پدید میآید چه خواهند گفت؟ رنگهایی که امپرسیونیسم رواج و رونق داده، لرزان و فرّارند. به این جهت باید آنها را با جرأت و بیپروا روی بوم گذاشت، زیرا گذر زمان به خودیِ خود آنها را نرم خواهد کرد.
آه! یقیناً متوجه این نکته میشوی که تابلوی گلیرنگ درخت هلو با عشق و شور فراوان ساخته شده است. باز هم دلم میخواهد از آسمان پرستاره با درخت سرو یا گندمزارِ رسیده نقاشی کنم. شبهای آرل بسیار زیباست و من پیوسته گرم کار هستم.
@Mailed📬
گیرنده: برادرش #تئو
زمان: ۱۸۸۸
📩امروز بطور کلی روز خوشی بود. بامداد از درخت زردآلو که شکوفان و پر از گل بود، نقاشی کردم. ناگهان باد و بورانی شدید برخاست و اثری پدید آورد که هرگز و هیچجا ندیده بودم؛ اثری که گاهبهگاه تکرار میشد. در فاصلههای معین هم، خورشید خود را نشان میداد و گلهای کوچک و سفید درخت در برابر نور آن میدرخشید. منظرهای دلانگیز داشت.
من از اینکه مبادا حالت و روحیهی منظره دگرگون شود به کار ادامه دادم. در این روشنایی، رنگهای زیادی از زرد، آبی و بنفش وجود داشت و آسمان، سفید و آبی بود.
دربارهی رنگهایی که هنگام نقاشی در هوای آزاد روی بوم نقاشی پدید میآید چه خواهند گفت؟ رنگهایی که امپرسیونیسم رواج و رونق داده، لرزان و فرّارند. به این جهت باید آنها را با جرأت و بیپروا روی بوم گذاشت، زیرا گذر زمان به خودیِ خود آنها را نرم خواهد کرد.
آه! یقیناً متوجه این نکته میشوی که تابلوی گلیرنگ درخت هلو با عشق و شور فراوان ساخته شده است. باز هم دلم میخواهد از آسمان پرستاره با درخت سرو یا گندمزارِ رسیده نقاشی کنم. شبهای آرل بسیار زیباست و من پیوسته گرم کار هستم.
@Mailed📬
فرستنده: #فرانتس_کافکا
گیرنده: #فلیسه
📩به حالت نیمه هوشیار آرزو کردم که تمام دنیا در دستهایم باشد تا فارغ از احساس و عقل با خشمی بیامان آن را به لرزه درآورم. آه، خداوندا!
@Mailed📬
گیرنده: #فلیسه
📩به حالت نیمه هوشیار آرزو کردم که تمام دنیا در دستهایم باشد تا فارغ از احساس و عقل با خشمی بیامان آن را به لرزه درآورم. آه، خداوندا!
@Mailed📬
فرستنده: #رزا_لوکزامبورگ
گیرنده: #لئو_یوگیشس
زمان: ۱۸۹۹
📩در روح و جانم، شکل کاملا جدید و بدیعی بالیده میشود که همهی قواعد و قوانین را نادیده میگیرد. آنها را با قدرت اندیشهها و اعتقادات قوی در هم میشکند. میخواهم بر مردم همچون غرش تندر اثر گذارم، میخواهم ذهنشان را نه با نطق کردن بلکه با گسترهی دیدگاهم، نیروی اعتقادم و قدرت بیانم شعلهور سازم.
@Mailed📬
گیرنده: #لئو_یوگیشس
زمان: ۱۸۹۹
📩در روح و جانم، شکل کاملا جدید و بدیعی بالیده میشود که همهی قواعد و قوانین را نادیده میگیرد. آنها را با قدرت اندیشهها و اعتقادات قوی در هم میشکند. میخواهم بر مردم همچون غرش تندر اثر گذارم، میخواهم ذهنشان را نه با نطق کردن بلکه با گسترهی دیدگاهم، نیروی اعتقادم و قدرت بیانم شعلهور سازم.
@Mailed📬
فرستنده: #محمدعلی_جمالزاده
گیرنده: #محمدابراهیم_باستانی_پاریزی
📩این آقایان در دنیای وهم و خیال زندگی میکنند و حبّوبغضشان هم اغلب پایهی درستی ندارد. خوب به خاطر دارم که چند سال پیش یک نفر از آنها که ضمنا جوان خوبی است و بیذوق هم شاید نباشد در منزل من در ژنو برای صرف ناهار آمده بود. چنان شیفتهی نیما یوشیج بود که گفتنی نیست. از قضا روزنامهای از طهران برایم رسیده بود و وقتی باز کردم دیدم یک قطعه شعر از نیما دارد. بدون اینکه بگویم از نیماست با لحنی بسیار طبیعی بنای خواندن آن را گذاشتم. آن جوان که روبهروی من نشسته و مشغول آشامیدن قهوه بود گفت نه بابا، این دیگر هیچ معنی ندارد و خواستهاند از نیما تقليد بکنند و شورش را درآوردهاند. آنوقت تازه روزنامه را به دستش دادم و گفتم ببین از خود نیماست. اول نخواست زیر بار برود و آخر سر صدایش را تغییر داد و باد در غبغب انداخت و به خواندن مشغول گردید. وقتی به پایان رسید گفت اول درست نفهمیده بودم. بسیار عالی است، بسیار زیباست!
@Mailed📬
گیرنده: #محمدابراهیم_باستانی_پاریزی
📩این آقایان در دنیای وهم و خیال زندگی میکنند و حبّوبغضشان هم اغلب پایهی درستی ندارد. خوب به خاطر دارم که چند سال پیش یک نفر از آنها که ضمنا جوان خوبی است و بیذوق هم شاید نباشد در منزل من در ژنو برای صرف ناهار آمده بود. چنان شیفتهی نیما یوشیج بود که گفتنی نیست. از قضا روزنامهای از طهران برایم رسیده بود و وقتی باز کردم دیدم یک قطعه شعر از نیما دارد. بدون اینکه بگویم از نیماست با لحنی بسیار طبیعی بنای خواندن آن را گذاشتم. آن جوان که روبهروی من نشسته و مشغول آشامیدن قهوه بود گفت نه بابا، این دیگر هیچ معنی ندارد و خواستهاند از نیما تقليد بکنند و شورش را درآوردهاند. آنوقت تازه روزنامه را به دستش دادم و گفتم ببین از خود نیماست. اول نخواست زیر بار برود و آخر سر صدایش را تغییر داد و باد در غبغب انداخت و به خواندن مشغول گردید. وقتی به پایان رسید گفت اول درست نفهمیده بودم. بسیار عالی است، بسیار زیباست!
@Mailed📬
فرستنده: #آرماندو
گیرنده: #الی
📩این بیماری ارضاء نشدن، سیری نداشتن، چنگ انداختن به دورِ تکرار برای رضایت بیشتر و ارضاء عمیقتر و...، جان ما را تباه کرده؛ و گویی درمانی برای این بیماری نیست.
تا خواستهای انسان اندکی ارضاء میشود، یا به آن نزدیک میشویم، زودی از انرژی آن خالی میگردیم. انگار کن اصلاً اتفاقی نیفتاده. اصلا چیزی از اول نبوده!
چه بسا پس از سیر شدن، دلزدگی و حتی غم به سراغمان بیاید. نمیدانم غم چی؟ ولی انگار ارضاء، شادی بسیار کم و غم بسیار بیشتری به همراه دارد!
همه ما به نوعی در این سیاهچاله یا دورِ رنج شوپنهاوری گرفتاریم. بین ارضاء امیال و حس ناکامی خط باریکی هست.
@Mailed📬
گیرنده: #الی
📩این بیماری ارضاء نشدن، سیری نداشتن، چنگ انداختن به دورِ تکرار برای رضایت بیشتر و ارضاء عمیقتر و...، جان ما را تباه کرده؛ و گویی درمانی برای این بیماری نیست.
تا خواستهای انسان اندکی ارضاء میشود، یا به آن نزدیک میشویم، زودی از انرژی آن خالی میگردیم. انگار کن اصلاً اتفاقی نیفتاده. اصلا چیزی از اول نبوده!
چه بسا پس از سیر شدن، دلزدگی و حتی غم به سراغمان بیاید. نمیدانم غم چی؟ ولی انگار ارضاء، شادی بسیار کم و غم بسیار بیشتری به همراه دارد!
همه ما به نوعی در این سیاهچاله یا دورِ رنج شوپنهاوری گرفتاریم. بین ارضاء امیال و حس ناکامی خط باریکی هست.
@Mailed📬
فرستنده: #ژرژ_ساند
گیرنده: #گوستاو_فلوبر
📩میروم بخوابم، خرد و خستهام؛ تو را بیشتر در آغوش میگیرم دوستِ عزیز. تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگینام.
@Mailed📬
گیرنده: #گوستاو_فلوبر
📩میروم بخوابم، خرد و خستهام؛ تو را بیشتر در آغوش میگیرم دوستِ عزیز. تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگینام.
@Mailed📬
فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: #فریدون_فرخزاد
📩تنهایی تو را میخورد و خرد میکند. من قیافهام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفهام میکند ولی بگذریم، بگذریم، بگذریم...
@Mailed📬
گیرنده: #فریدون_فرخزاد
📩تنهایی تو را میخورد و خرد میکند. من قیافهام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفهام میکند ولی بگذریم، بگذریم، بگذریم...
@Mailed📬
پروست و کافکا هر دو آنها سعی دارند با استفاده از نامه، از نوعی نزدیکی اجتناب کنند، نزدیکی بخصوصی که ویژهی رابطهی زناشویی است و زمینهساز نوعی وضعیت دیدن و دیده شدن است (به طور مثال، کافکا، وقتی فلیسه میگوید که دوست دارد حین کارکردن کنارش باشد، به وحشت میافتد.)
📝 دلوز
@Mailed📬
📝 دلوز
@Mailed📬
فرستنده: #ژرژ_ساند
گیرنده: #گوستاو_فلوبر
📩انسان اندوهش را فراموش نمیکند، بلکه خود را وادار میکند آن را تاب بیاورد.
@Mailed📬
گیرنده: #گوستاو_فلوبر
📩انسان اندوهش را فراموش نمیکند، بلکه خود را وادار میکند آن را تاب بیاورد.
@Mailed📬
فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: همسرش #پرویز_شاپور
📩ساعت 10 شب است همه خوابیدهاند و من تنهای تنها توی اتاقم نشستهام و به تو فکر میکنم. اگر بگویم حالم خوب است دروغ گفتهام، چون سرگردانی روح من درمانپذیر نیست و من میدانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید. در من نیرویی هست، نیروی گریز از ابتذال و من به خوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس میکنم و میبینم که در این زندان پایبند شدهام. من اگر تلاش میکنم برای اینکه از اینجا بروم تو نباید فکر کنی که براى من دیدن دنیاهای دیگر و سرزمینهای دیگر جالب و قابل توجه است، نه! من معتقدم که زیر آسمان کبود انسان با هیچچیز تازهای برخورد نمیکند و هستهی زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشه دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد.
@Mailed📬
گیرنده: همسرش #پرویز_شاپور
📩ساعت 10 شب است همه خوابیدهاند و من تنهای تنها توی اتاقم نشستهام و به تو فکر میکنم. اگر بگویم حالم خوب است دروغ گفتهام، چون سرگردانی روح من درمانپذیر نیست و من میدانم که هرگز به آرامش نخواهم رسید. در من نیرویی هست، نیروی گریز از ابتذال و من به خوبی ابتذال زندگی و وجود را احساس میکنم و میبینم که در این زندان پایبند شدهام. من اگر تلاش میکنم برای اینکه از اینجا بروم تو نباید فکر کنی که براى من دیدن دنیاهای دیگر و سرزمینهای دیگر جالب و قابل توجه است، نه! من معتقدم که زیر آسمان کبود انسان با هیچچیز تازهای برخورد نمیکند و هستهی زندگی را ابتذال و تکرار مکررات تشکیل داده و مطمئن هستم که برای روح عاصی و سرگردان من در هیچ گوشه دنیا پناهگاه و آرامشی وجود ندارد.
@Mailed📬
فرستنده: #جان_کیتس
گیرنده: #فانی_براونی
📩مرا در خودت ذوب كردهای؟ حس میكنم در حال متلاشی شدن هستم... هميشه در حيرت بودم كه چطور افرادی به خاطر دين شهيد میشوند. از فكر آن بدنم به لرزه میافتاد. اما ديگر نمیلرزم. من هم میتوانم به خاطر دينم شهيد شوم. عشق، دين من است.
@Mailed📬
گیرنده: #فانی_براونی
📩مرا در خودت ذوب كردهای؟ حس میكنم در حال متلاشی شدن هستم... هميشه در حيرت بودم كه چطور افرادی به خاطر دين شهيد میشوند. از فكر آن بدنم به لرزه میافتاد. اما ديگر نمیلرزم. من هم میتوانم به خاطر دينم شهيد شوم. عشق، دين من است.
@Mailed📬
فرستنده: #فرانتس_کافکا
گیرنده: #میلنا
📩تنها دروغ و مبالغه است. همهچیز مبالغه است. تنها اشتیاق است که حقیقت دارد. تنها در این مورد نمیتوان مبالغه کرد. اما حتی حقیقت اشتیاق بیش از آنکه در حقیقی بودن خودِ آن نهفته باشد در آن است که دروغین بودن چیزهای دیگر را بیان میکند.
شاید این گفته نابخردانه بهنظر آید اما حقیقت دارد. شاید این نیز واقعاً عشق نباشد که من بگویم تو برایم از همهچیز محبوبتری.
عشق در نظر من آن است که تو خنجری هستی که من در درون خویش میچرخانم.
@Mailed📬
گیرنده: #میلنا
📩تنها دروغ و مبالغه است. همهچیز مبالغه است. تنها اشتیاق است که حقیقت دارد. تنها در این مورد نمیتوان مبالغه کرد. اما حتی حقیقت اشتیاق بیش از آنکه در حقیقی بودن خودِ آن نهفته باشد در آن است که دروغین بودن چیزهای دیگر را بیان میکند.
شاید این گفته نابخردانه بهنظر آید اما حقیقت دارد. شاید این نیز واقعاً عشق نباشد که من بگویم تو برایم از همهچیز محبوبتری.
عشق در نظر من آن است که تو خنجری هستی که من در درون خویش میچرخانم.
@Mailed📬
فرستنده: #غسان_کنفانی
گیرنده: #غادة_السمان
📩ترسویی، میخواهی میانه باشی. نه دوستم داری و نه نبودم را میخواهی…
@Mailed📬
گیرنده: #غادة_السمان
📩ترسویی، میخواهی میانه باشی. نه دوستم داری و نه نبودم را میخواهی…
@Mailed📬
فرستنده: #دزیره_کلاری
گیرنده: #ناپلئون_بناپارت
📩تو زندگیِ مرا به سویِ بدبختی سوق دادی و من هنوز ناتوان از فراموش کردنِ توام.
@Mailed📬
گیرنده: #ناپلئون_بناپارت
📩تو زندگیِ مرا به سویِ بدبختی سوق دادی و من هنوز ناتوان از فراموش کردنِ توام.
@Mailed📬
فرستنده: #فریدا_کالو
گیرنده: #الکساندر_گومز_آریاس
زمان: پنجشنبه ۱۳ اکتبر ۱۹۲۵
📩دیروز هم خیلی حالم بد بود و هم خیلی غمگین بودم، تو نمیتوانی تصور کنی که چطور یک درد میتواند انسان را به حد ناامیدیِ مطلق برساند، احساس ترسناکی در من به وجود آمده است که نمیتوانم آن را بیان کنم از آن گذشته دردی دارم که هیچچیز درمانش نمیکند.
@Mailed📬
گیرنده: #الکساندر_گومز_آریاس
زمان: پنجشنبه ۱۳ اکتبر ۱۹۲۵
📩دیروز هم خیلی حالم بد بود و هم خیلی غمگین بودم، تو نمیتوانی تصور کنی که چطور یک درد میتواند انسان را به حد ناامیدیِ مطلق برساند، احساس ترسناکی در من به وجود آمده است که نمیتوانم آن را بیان کنم از آن گذشته دردی دارم که هیچچیز درمانش نمیکند.
@Mailed📬
فرستنده: #احمد_قاسمی
گیرنده: #اعظم_صارمی
📩برنامهی دیگرم صحبت با توست، صحبتهایی که نوشتنی نیست، بیانکردنی نیست، بر سر زبان نیست، در میانِ جان است و جان را شیرین میکند.
@Mailed📬
گیرنده: #اعظم_صارمی
📩برنامهی دیگرم صحبت با توست، صحبتهایی که نوشتنی نیست، بیانکردنی نیست، بر سر زبان نیست، در میانِ جان است و جان را شیرین میکند.
@Mailed📬
فرستنده: #لف_به_اسوتا
گیرنده: #اورلاندو_فیجز
📩اگر بگویم دست کم شانزده ساعت از هر بیست و چهار ساعت را در عالم خیال با تو حرف میزنم باید باور کنی. اگر به دفعات نامه نمینویسم از سر بیمیلی نیست، بلکه به خاطر این است که نمیدانم چگونه باید با رعایت حد و مرزها بنویسم.
@Mailed📬
گیرنده: #اورلاندو_فیجز
📩اگر بگویم دست کم شانزده ساعت از هر بیست و چهار ساعت را در عالم خیال با تو حرف میزنم باید باور کنی. اگر به دفعات نامه نمینویسم از سر بیمیلی نیست، بلکه به خاطر این است که نمیدانم چگونه باید با رعایت حد و مرزها بنویسم.
@Mailed📬
فرستنده: #مصطفی_فرزانه
گیرنده: #صادق_هدایت
📩آقای هدایت عزیزم، مدت درازی است که برایتان کاغذ ننوشتهام. نه برای اینکه چون جواب نامهی پیشینم را ندادهاید، بلکه فکر میکردم ممکن است وقتتان را بگیرم. چون به کارهای خصوصیم که علاقه ندارید و چیزهای عمومی را هم بهتر از من میدانید و چیز تازهای برایتان نخواهم داشت.
@Mailed📬
گیرنده: #صادق_هدایت
📩آقای هدایت عزیزم، مدت درازی است که برایتان کاغذ ننوشتهام. نه برای اینکه چون جواب نامهی پیشینم را ندادهاید، بلکه فکر میکردم ممکن است وقتتان را بگیرم. چون به کارهای خصوصیم که علاقه ندارید و چیزهای عمومی را هم بهتر از من میدانید و چیز تازهای برایتان نخواهم داشت.
@Mailed📬
فرستنده: #پابلو_نرودا
گیرنده: #آلبرتینا_رزا
📩ببخش اگر گاهی اوقات نامهای به تو نمیدهم: تقریباً شبها را کاملاً بیدارم، در طول روز میخوابم و میلی به هیچکاری ندارم. خستهام، خسته از خستهگیِ عظیمی که تنها قلبِ تو میتواند من را از آن برهاند…
@Mailed📬
گیرنده: #آلبرتینا_رزا
📩ببخش اگر گاهی اوقات نامهای به تو نمیدهم: تقریباً شبها را کاملاً بیدارم، در طول روز میخوابم و میلی به هیچکاری ندارم. خستهام، خسته از خستهگیِ عظیمی که تنها قلبِ تو میتواند من را از آن برهاند…
@Mailed📬
من، با سطرهای تو به زندگی برمیگردم
که اگر نامهات به دستم میرسید
دقیقههای این دوری سنگین و طاقتفرسا
این ملالِ لحظههای نبودنات
بال درآورده
و تنهاییام به پرواز درخواهد آمد
📝 ناظم حکمت
@Mailed📬
که اگر نامهات به دستم میرسید
دقیقههای این دوری سنگین و طاقتفرسا
این ملالِ لحظههای نبودنات
بال درآورده
و تنهاییام به پرواز درخواهد آمد
📝 ناظم حکمت
@Mailed📬