نامه | Mailed
9 subscribers
46 photos
3 files
پستچی هستم. براتون نامه اومده!
Download Telegram
فرستنده: #غسان_کنفانی
گیرنده: #فائزه
زمان و مکان: 1966/12/27، بیروت

📩خیلی‌ها او(غاده) را در زندگیش آزردند، و او تنهاست و نمی‌تواند میان خود و دنیا را هموار کند... او دوستم دارد و می‌ترسد اگر سمت من بیاید، از او دور شوم، آن‌گونه که تمام روابط مزخرفی که میان مردم رخ می‌دهد و می‌ترسد اگر تا حد و مرز طبیعی پیش برود، مرا از دست بدهد.

@Mailed📬
فرستنده: #آلبر_کامو
گیرنده: #ماریا_کاسارس

📩دوستت دارم، دوستت دارم، به عبَث، در تنهایی، در زَمهَریری هولناک...

@Mailed📬
فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: #ابراهیم_گلستان
زمان: ‌‎شنبه ۱۸ ژوئن

📩دلم می‌خواهد چشم‌هایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان می‌کنم پهلوی تو باشم. دلم می‌خواهد ببوسمت. آن‌قدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود.

@Mailed📬
فرستنده: #نیما_یوشیج
گیرنده: #احسان_طبری

📩‏چون خودی سر به راه در کار نیست، هیچ چیز سر به راه وجود ندارد.

@Mailed📬
فرستنده: #جیمز_جویس
گیرنده: #نورا

📩ایمان دارم که هیچ مردی تا به حال نتوانسته لایق عشق زنی باشد!

@Mailed📬
فرستنده: #کافکا
گیرنده: #فلیسه

📩عزیز دلم، با نامه‌ی دیروزم تو را رنجاندم... خواهش می‌کنم نادیده بگیر، در سکوت تحملش کن یا مرا به باد سرزنش بگیر، ولی با من باش. غمگین نباش و گریه نکن و مرا در کنار خودت نگه دار.

@Mailed📬
فرستنده: #یونگ
گیرنده: #سرانو

📩‏ناخودآگاهی عمدتاً خود را با جنبه‌ی مذهبیش به من نشان می‌دهد.

@Mailed📬
فرستنده: #ونگوگ
گیرنده: برادرش #تئو
زمان: ۹ سپتامبر ۱۸۸۸

📩تئوی عزیز!
امروز می‌خواهم نقاشی فضای داخلی کافه‌ای که در آن زندگی می‌کنم را ترسیم کنم. کافه‌ای که با چراغ گازی در طول شب روشن می‌ماند. اسمش" کافه شب" است و تمام شب باز است برای پناه دادن به ولگردهای شب، آن‌هایی که پول پرداخت اتاق را ندارند، یا آنقدر مست هستند که همین‌جا خوابشان می‌برد.

@Mailed📬
فرستنده: #انیس‌الدوله
گیرنده: #ناصرالدین_شاه

📩قربان خاک پای مبارک گردم، جواب عریضه‌ی نواب رکن‌الدوله را مرحمت نفرموده‌اید، ...باری شنیدم که حکومت شیراز را باز تغییر داده‌اید، واللَّه خیلی تعجب است. بیچاره رکن‌الدوله هفت ماه است نرفته، ‏با آن همه خسارت، اگر برای پیشکشی است از خود شاهزاده بگیرید. اینطورها پدر رعیت بیچاره در می‌آید، حاکم از خودش نمی‌دهد. دور از مروت است، از همه جهت بیچاره‌ها تمام شده‌اند، عریضه را به دست کسی ندهید محرمانه ملاحظه فرموده پس بدهید...

@Mailed📬
فرستنده: #ریلکه
گیرنده: شاعری جوان

📩از موضوع‌های کلی بگریزید و مضمون‌هایی را که زندگانی روزانه‌ی خودتان به شما می‌دهد اختیار کنید... اگر زندگانی روزانه شما در نظرتان حقیر می‌نماید تهمت ناچیزی بر آن نبندید. تهمت بر شماست که چندان شاعر نیستید...

@Mailed📬
فرستنده: #عباس_کیارستمی
گیرنده: پسر کوچکش، #بهمن
زمان: 1 مرداد 64

📩آدم وقتی داره بزرگ میشه باید کارهای مختلفی رو بکنه و چیزهای زیادی یاد بگیره. وقتی هم بخواد یاد بگیره چون بلد نیست اشتباه میکنه و وقتی هم اشتباه کرد یه کم تو دردسر می‌افته. منظورمو که می‌فهمی؟!

@Mailed📬
فرستنده: #پل_سلان
گیرنده: #هانس_بندر

📩شعرها هم هدیه‌هایی هستند -هدیه‌هایی به باریک‌بین. هدیه‌هایی سرنوشت‌بَر.

@Mailed📬
فرستنده: #ونسان_ونگوگ
گیرنده: برادرش #تئو
زمان: ۱۸۸۸

📩امروز بطور کلی روز خوشی بود. بامداد از درخت زردآلو که شکوفان و پر از گل بود، نقاشی کردم. ناگهان باد و بورانی شدید برخاست و اثری پدید آورد که هرگز و هیچ‌جا ندیده بودم؛ اثری که گاه‌به‌گاه تکرار می‌شد. در فاصله‌های معین هم، خورشید خود را نشان می‌داد و گل‌های کوچک و سفید درخت در برابر نور آن می‌درخشید. منظره‌ای دل‌انگیز داشت.
من از اینکه مبادا حالت و روحیه‌ی منظره دگرگون شود به کار ادامه دادم. در این روشنایی، رنگ‌های زیادی از زرد، آبی و بنفش وجود داشت و آسمان، سفید و آبی بود.
درباره‌ی رنگ‌هایی که هنگام نقاشی در هوای آزاد روی بوم نقاشی پدید می‌آید چه خواهند گفت؟ رنگ‌هایی که امپرسیونیسم رواج و رونق داده، لرزان و فرّارند. به این جهت باید آن‌ها را با جرأت و بی‌پروا روی بوم گذاشت، زیرا گذر زمان به خودیِ خود آن‌ها را نرم خواهد کرد.
آه! یقیناً متوجه این نکته می‌شوی که تابلوی گلی‌رنگ درخت هلو با عشق و شور فراوان ساخته شده است. باز هم دلم می‌خواهد از آسمان پرستاره با درخت سرو یا گندم‌زارِ رسیده نقاشی کنم. شب‌های آرل بسیار زیباست و من پیوسته گرم کار هستم.

@Mailed📬
فرستنده: #فرانتس‌_کافکا
گیرنده: #فلیسه

📩‏به حالت نیمه هوشیار آرزو کردم که تمام دنیا در دست‌هایم باشد تا فارغ از احساس و عقل با خشمی بی‌امان آن را به لرزه درآورم. آه، خداوندا!

@Mailed📬
فرستنده: #رزا_لوکزامبورگ
گیرنده: #لئو_یوگیشس
زمان: ۱۸۹۹

📩در روح و جانم، شکل کاملا جدید و بدیعی بالیده می‌شود که همه‌ی قواعد و قوانین را نادیده می‌گیرد. آن‌ها را با قدرت اندیشه‌ها و اعتقادات قوی در هم می‌شکند. می‌خواهم بر مردم همچون غرش تندر اثر گذارم، می‌خواهم ذهن‌شان را نه با نطق کردن بلکه با گستره‌ی دیدگاهم، نیروی اعتقادم و قدرت بیانم شعله‌ور سازم.

@Mailed📬
فرستنده: #محمدعلی_جمال‌زاده
گیرنده: #محمدابراهیم_باستانی_پاریزی

📩این آقایان در دنیای وهم و خیال زندگی می‌کنند و حبّ‌وبغضشان هم اغلب پایه‌ی درستی ندارد. خوب به خاطر دارم که چند سال پیش یک نفر از آنها که ضمنا جوان خوبی است و بی‌ذوق هم شاید نباشد در منزل من در ژنو برای صرف ناهار آمده بود. چنان شیفته‌ی نیما یوشیج بود که گفتنی نیست. از قضا روزنامه‌ای از طهران برایم رسیده بود و وقتی باز کردم دیدم یک قطعه شعر از نیما دارد. بدون اینکه بگویم از نیماست با لحنی بسیار طبیعی بنای خواندن آن را گذاشتم. آن جوان که روبه‌روی من نشسته و مشغول آشامیدن قهوه بود گفت نه بابا، این دیگر هیچ معنی ندارد و خواسته‌اند از نیما تقليد بکنند و شورش را درآورده‌اند. آنوقت تازه روزنامه را به دستش دادم و گفتم ببین از خود نیماست. اول نخواست زیر بار برود و آخر سر صدایش را تغییر داد و باد در غبغب انداخت و به خواندن مشغول گردید. وقتی به پایان رسید گفت اول درست نفهمیده بودم. بسیار عالی است، بسیار زیباست!

@Mailed📬
فرستنده: #آرماندو
گیرنده: #الی

📩این بیماری ارضاء‌ نشدن، سیری نداشتن، چنگ انداختن به دورِ تکرار برای رضایت بیشتر و ارضاء عمیق‌تر و...، جان‌ ما را تباه‌ کرده؛ و‌ گویی درمانی برای این بیماری نیست.
تا خواست‌های انسان اندکی ارضاء می‌شود، یا به آن نزدیک می‌شویم، زودی از انرژی آن خالی می‌گردیم. انگار کن‌ اصلاً اتفاقی نیفتاده.‌ اصلا چیزی از اول نبوده!
چه بسا پس از سیر شدن، دلزدگی و حتی غم به سراغمان بیاید. نمی‌دانم غم‌ چی؟ ولی انگار ارضاء، شادی بسیار کم و غم بسیار بیشتری به همراه دارد!
همه ما به نوعی در این سیاهچاله یا دورِ رنج شوپنهاوری گرفتاریم. بین ارضاء امیال و حس ناکامی خط باریکی هست.

@Mailed📬
‏فرستنده: #ژرژ_ساند
گیرنده: #گوستاو_فلوبر

📩می‌روم بخوابم، خرد و خسته‌ام؛ تو را بیش‌تر در آغوش می‌گیرم دوستِ عزیز. تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگین‌ام.

@Mailed📬
فرستنده: #فروغ_فرخزاد
گیرنده: #فریدون_فرخزاد

📩‏تنهایی تو را می‌خورد و خرد می‌کند. من قیافه‌ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه‌ام می‌کند ولی بگذریم، بگذریم، بگذریم...

@Mailed📬
فرستنده: #کافکا
گیرنده: #فلیسه
زمان: ۱۹۱۲

📩‏وقت تنگ است و توانم اندک. اداره خوفناک است و خانه شلوغ. اگر نتوان زندگی خوشایند و ساده‌ای داشت‌، ناگزیر باید چاره‌ای ظریف اندیشید و راه خود را باز کرد.

@Mailed📬
‏پروست و کافکا هر دو آن‌ها سعی دارند با استفاده از نامه، از نوعی نزدیکی اجتناب کنند، نزدیکی بخصوصی که ویژه‌ی رابطه‌ی زناشویی است و زمینه‌ساز نوعی وضعیت دیدن و دیده شدن است (به طور مثال، کافکا، وقتی فلیسه می‌گوید که دوست دارد حین کارکردن کنارش باشد، به وحشت می‌افتد.)

📝 دلوز

@Mailed📬