محمود صالحي
98 subscribers
117 photos
24 videos
116 files
45 links
٠٩١٨٣٧٤٧٦١٧
Download Telegram
خاطره به مناسبت درگذشت رفیق محمود محمدی ( 2 )
شب با زنده یاد جعفر عصمتی جلسه داشتیم و خیلی دیر به خانه برگشتم.* محمود محمدی اخکند هنوز نخوابیده و منتظر من بود تا برگشتم. محمود از من توضیح خواست که چرا دیر به خانه برگشتم و من تفره رفتم به او نگفتم که کجا بودم. به دلیل اینکه محمود محمدی اخکند آن زمان با سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر فعالیت می کرد و رسما" پیشمرگ آن سازمان بود. به هر حال ما چند ساعت استراحت کردیم و ساعت 4 صبح جهت کار از خواب بیدار شدیم و به محل کار مراجعه کردیم. معمولا" کارگر نانوا به حکم اینکه صبح ها زود از خواب بیدار می شود همیشه چشم هایش تشنه خواب است. من (محمود صالحی) محرم رشیدی ( محرم ترک ) عزیز صفوت ( عزیز چکول ) سال 1358 در نانوایی علی آغا مشهور به علی آغا ترک واقع در میدان منگوران مهاباد مشغول کار بودیم. شهر مهاباد آن زمان در کنترل نیروهای پیشمرگ بود و دولت هنوز نتوانسته بود آن شهر را به تصرف خود در آورد. معمولا" نانوایی علی آغا وقتی شروع به کار می کرد تا ساعت 9 صبح بدون وقفه کار می کردیم و ساعت 9 تا 10 جهت صرف صبحانه تعطیل می کردیم. روز همان شب که به خانه دیر برگشتم، مشغول صرف صبحانه بودیم که یک نفراز پیشمرگه های حزب دمکرات کردستان ایران جهت تهیه نان به نانوایی ما مراجعه نمود. پیشمرگ حزب دمکرات کردستان ایران درخواست نمود تا 20 عدد نان در اختیار او قرار دهیم. ولی ما کارگران به دلیل اینکه مشغول صرف صبحانه بودیم ، خطاب به پیشمرگ حزب دمکرات گفتیم " چشم بعد از صبحانه در خدمت هستیم و هر چقدر نان لازم داشته باشید در اختیار شما قرار خواهیم داد". اما پیشمرگ حزب دمکرات کردستان ایران حکم کرد که باید هیمن حالا شما ها صبحانه را ول کنید و برای من نان پخت کنید. ما هر چه برای آن پیشمرگ توضیح دادیم که تنور خاموش است ونمیشه سریع آن را روشن کرد و نان پخت کرد. اما پیشمرگ حزب دمکرات گوش نکرد و دستور می داد که هر چه زود تر باید دست از صرف صبحانه برداریم و برای او نان پخت کنیم. توضیحات ما پیشمرگ را قانع نکرد و دستور می داد که ما باید تنور را روشن و دست از صبحانه برداریم تا برای او نان پخت کنیم. عزیز صفوت یکی از کارگران با شوخی گفت" آقای عزیز مگر شما به تنهایی خودمختاری گرفته اید که می خواهید با زور ما را وادار به کار کنید"؟
پیشمرگ حزب دمکرات با شنیدن این جمله با عصبانیت محل نانوایی را ترک کرد و رفت. اما زیاد طول نکشید که همراه چند نفر دیگر از پیشمرگه ها به مغازه نانوایی مراجعه کردند. نیروهای حزب دمکرات نانوایی علی آغا ترک را به محاصره خود در آوردند و از ما کارگران درخواست نمودند تا هر چه سریع تر از کارگاه خارج شویم. مردم زیادی در مقابل نانوایی برای دریافت نان روزانه خود منتظر بودند. وقتی نیروهای حزب دمکرات به ما دستور دادند تا از مغازه خارج شویم. دستور نیروهای حزب دمکرات مورد اعتراض مردمی که منتظر نان بودند ؛ قرار گرفت. اما نیروهای حزب دمکرات به اعتراضات مردم توجه نکردند و تاکید می کردند که ما از مغازه خارج شویم . با توجه به دستور اکید نیروهای حزب دمکرات ما کار را تعطیل و از کارگاه خارج شدیم و آنها ما را بازداشت کردند. وقتی نیروهای حزب دمکرات می خواستند ما را با زور به مقر خود منتقل کنند از مقابل نانوایی سید علی که 6 مغازه پائین تر از نانوایی ما بود، رد می شدیم. کارگران مشغول به کار درآن نانوایی نیز محمود محمدی اخکند، حسن حمه حسن پور( حسن حمه چریک ) و ماجد معرفت بودند. کارگران از ما سئوال کردند که چه خبره و با پای بدون کفش به کجا؟ ( آخر نیروهای حزب دمکرات به ما اجازه ندادند تا کفش بپوشیم ) ما برای کارگران توضیح دادیم که این نیروها به جرم اینکه به یک نفر از پیشمرگ های حزب دمکرات نان ندادیم ما را بازداشت کرده اند. وقتی کارگران کارگاه سید علی موضوع را فهمیدند سریع دست از کار کشیدن و همراه ما به مقر حزب دمکرات آمدند. در مسیر راه نیروهای که مسئول بازداشت ما بودند خیلی به ما بی احترامی و مرتب ما را تهدید میکردند. ما نیز زیاد به تهدید های آنها توجه نمی کردیم و تنها مشکل ما محمود اخکند بود که تحمل تهدید های آنها را نداشته باشد. وقتی ما به درب مقر حزب دمکرات رسیدیم ، یک نفر نگهبان که در مقابل درب مقر ایستاده بود گفت" شما کارگران شش نفر هستید ، اگر دوست داشته باشم همه شما ها را با شش گلوله از پا درمی آورم و..." محمود محمدی اخکند که تا این لحظه سکوت کرده بود، برگشت و به نگهبان گفت" شما اگر جرأت دارید با همان اسلحه ای که در دست شماست ، بیا وسط آن خیابان تا به شما نشان دهم که چه کسی کشته خواهد شد". نیروهای حزب دمکرات با زور و خیلی بی ادبانه ما کارگران را به داخل مقر منتقل کردند. وقتی در کلیدور عبور می کردیم یک نفر از پیشمرگه ها از پشت به محمود محمدی اخکند حمله کرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد.
این اولین باری بود که کارگران نانوا جهت حمایت از رفقای خود در مقابل مقرحزب دمکرات کردستان ایران اعتراض و تجمع می کردند. بعد از اینکه ما از مقر حزب دمکرات خارج شدیم از سوی رفقای کارگر که در مقابل مقر حزب تجمع کرده بودند ؛ مورد استقبال گرم قرار گرفتیم و هر کدام از ما به محل کار خود برگشتیم. از آن روز به بعد نیروهای حزب دمکرات همیشه به دنبال بهانه ای بودند که به شکلی به ما کارگران سقزی گیر دهند. نیروهای حزب دمکرات به ما می گفتند" شماها کارگران سقزی همگی کومه له هستید". در آن زمان جو شهر مهاباد به شکلی بود که هر زمان ما کارگران سقزی به خیابان می رفتیم از ترس اینکه از سوی نیروهای حزب دمکرات بازداشت نشویم ؛ جرأت بحث کردن با آنها را نداشتیم. اما به مرور زمان ما دوستانی پیدا کردیم که از ما حمایت می کردند و آن وحشت از حزب دمکرات از میان رفت و دیگرمی توانستیم بدون ترس و وحشت با آنها بحث و گفتگوکنیم.
به این ترتیب اعتراض کارگران نانوا به دستگیری ما در آن شرایط منجر به آزادی ما شد. بعد از این واقعه هر زمان ما کارگران با هم شوخی می کردیم به همدیگر می گفتم " زیاد حرف نزنید. اگر زیاد حرف بزنید با نیروهای حزب دمکرات تماس خواهیم گرفت تا شما ها را بازداشت کنند.
محمود صالحی 17/9/99
ادامه دارد.
* زنده یاد جعفر عصمتی کارگر سد مهاباد بود و هر چند مدت یک بار برای ما جمعی از کارگران جلسه تشکیل می داد و ما را با مبارزات کارگران در طول تاریخ آشنا می کرد و برای ما توضیح می داد که کارگران چطور مبارزه کرده اند. متاسفانه زنده یاد جعفر عصمتی و مصطفی برادرش توسط نیروهای سپاه پاسداران دستگیر و بعد از چند ماه اعدام شدند.
وقتی ما این صحنه را دیدیم با آنها درگیر شدیم. ولی ما 6 نفر بودیم و آنها 50 نفر بودند و زور آنها بیشتر از ما بود و ما را به داخل یک اتاق که بازداشتگاه آنها بود انداختند. نیروهای حزب دمکرات بدون اینکه به ما تفهیم اتهام کنند و یا کسی از ما بازجویی کند ، ما را زندانی کردند. ما کارگران نیز به مجرد اینکه وارد اتاق شدیم به حکم اینکه همیشه چشم هایمان تشنه خواب بود؛ بدون اینکه حرفی بزنیم به خواب رفتیم. چند ساعتی از بازداشت ما نگذشته بود که تعداد زیادی از کارگران نانوا در سطح شهر اطلاع پیدا می کنند که حزب دمکرات تعداد 6 نفر ازکارگران نانوا را بازداشت کرده است. چند نفر از کارگران به مقر حزب دمکرات مراجعه می کنند تا از صحت و سقم موضوع اطلاع پیدا کنند. اما نیروهای حزب دمکرات هیچ گونه اطلاعاتی در رابطه با بازداشت ما در اختیار کارگران قرار نمی دهند. از سوی دیگر سید علی کارفرمای محمود محمدی اخکند؛ حسن حمه چریک و ماجد معرفت به حکم اینکه خودش طرفدار حزب دمکرات بود به مقر حزب دمکرات مراجعه می کند و درخواست می نماید که با ما ملاقات کند. اما مسئولان حزب دمکرات نه تنها به درخواست سید علی توجه نمی کنند ؛ بلکه او را تهدید می کنند که اگر آن محل را ترک نکند، او را نیز بازداشت خواهند کرد. سید علی وقتی اظهارات مسئولان حزب دمکرات را شنیده بود، سریع به چند نفراز کارگران نانوا اطلاع می دهد که باید کاری کرد و کارگران را آزاد کنیم. چند نفر از کارگران به مقابل مقر حزب دمکرات مراجعه و در اعتراض به بازداشت همکاران خود تجمع میکنند و به چند نفرکارگر دیگر ماموریت می دهند تا همه کارگران نانوای سطح شهر را مطلع کنند. مدت زیادی از تجمع کارگران نمی گذرد که به مسئولان بالای حزب دمکرات اطلاع می دهند که چند نفر کارگر نانوا توسط نیروهای حزب دمکرات بازداشت شده اند و کارگران شهر تهدید نموده اند؛ اگر کارگران بازداشتی را آزاد نکنند ، در مقابل مقر حزب دمکرات تحصن می کنند و حال چندین نفر کارگر نانوا با لباس کار در مقابل مقر حزب تجمع کرده اند. مدت چند ساعت از بازداشت ما گذشته بود که ما را از خواب بیدار کردند و جهت بازجویی به یک اتاق که دو نفر بازجو نشسته بودند منتقل کردند.
آن دو نفر بازجو ابتدا علت دستگیری ما را سئوال کردند و ما برای آنها توضیح دادیم که یک نفر از نیروهای آنها جهت نان به مغازه ما مراجعه کرده است و ما به دلیل اینکه مشغول صبحانه خوردن بودیم ؛ نتوانستیم نان مورد درخواست او را آماده کنیم و به همین دلیل بازداشت شده ایم. دو نفر بازجو از ما معذرت خواهی کردند و گفتند می توانید این محل را ترک کنید. وقتی نیروهای حزب دمکرات متوجه شده بودند که هر چه زمان بگذرد، معترضان به دستگیری ما در مقابل مقر آنها افزوده می شد. تصمیم می گریدند که هر چه زود تر ما را آزاد کنند. تجمع کارگران نانوا در مقابل مقر حزب دمکرات و تعطیلی چندین کارگاه نانوایی به یک مشکل عمده در آن شرایط که کمبود نان در شهر وجود داشت، تبدیل شده بود. نیروهای حزب دمکرات با مشاهده کارگران معترض و کارفرمایانی که خمیرهایشان در حال خراب شدن بود. ناچار شدند که ما بازداشتی ها را آزاد کنند و از ما درخواست کردند که هر چه زودتر مقر حزب دمکرات را ترک کنیم. اما ما کارگران بازداشتی آماده خروج از مقر حزب دمکرات نشدیم و از دو نفر بازجو درخواست کردیم تا افرادی که محمود محمدی اخکند را از پشت مورد ضرب و شتم قرار داده اند. به ما معرفی کنند تا رسما" از آنها شکایت و یا همان عمل آنها را انجام دهیم که نسبت به دوستمان انجام داده اند. بازجو ها عاجزانه از ما درخواست کردند که آنها را ببخشیم و دیگر این موضوع را پیگیری نکنیم. اما ما درخواست بازجو ها را قبول نکردیم و خواستار معرفی آن چند نفر شدیم. ولی با کمال تاسف مسئولان حزب دمکرات آن ضاربان را به ما معرفی نکردند و به گفته مسئولان حزب آن چند نفر از مقر فرار کرده بودند. بعد از چند ساعت مذاکره با بازجویان و با میانجگری چندین نفر ریش سفید که آنها نیز پیشمرگ حزب بودند. ما و بخصوص محمود محمدی اخکند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود ، قبول کردیم که از بازداشتگاه خارج و مقر حزب دمکرات را ترک کردیم.
خاطره ای به مناسبت درگذشت رفیق محمود محمدی ( 3 )
15/3/1365 ساعت 9 شب جهت تحویل چند قبضه اسلحه که در منزل یکی از دوستان ر- ع گذاشته بودیم ؛ عازم تپه شافعی شدیم. وقتی به سه راه ملکی رسیدیم یک نفر فارس زبان از کنار یک دیوار بیرون آمد و به ما سلام داد. من به ر- ع گفتم فلانی این وقت شب این فارس زبان در این منطقه چکار می کند؟
ر – ع : " چیزی نیست شاید مهمان کسی باشد".
به هر حال ما هنوز به منزل مورد نظر نرسیده بودیم تا اسلحه ها را برداریم. از چهار طرف مورد حمله نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفتیم. یعنی نیروهای سپاه برای ما کمین کرده بودند و ما به کمین آنها افتاده بودیم. از چهار طرف تیرندازی به سوی ما شروع شد و ماموران فریاد می زدند که بخوابید روی زمین و دستها را پشت سر نگهدارید .
با توجه به اخطار ماموران ما روی زمین خوابیدیم و بعد از چند ساعت ما را دستگیر و به اولین پایگاه (مکتب قرآن واقع در خیابان معلم ) منتقل کردند. وقتی به مکتب قرآن رسیدیم چند نفر از نیروهای کورد ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند و بعد از چندین ساعت ما را به اداره اطلاعات منتقل کردند. وقتی به اداره اطلاعات رسیدیم ماموری که مسئول تحویل ما بود از ما سئوال کرد.
مامور: نام و نام خانوادگی ؟ جواب دادیم.
مامور : کی و کجا دستگیر شده اید ؟
ر- ع گفت " مرا در تپه شافعی دستگیر کرده اند" . من نیز گفتم " من تسلیمی هستم ".
همان شب اول مرا به بند تسلیمی ها منتقل و ر – ع را به سلول انفرادی منتقل کردند.
حدود یک هفته از دستگیری ما گذشته بود و کسی از من سئوال نکرد و بعد از یک هفته مرا صدا کردند و مقابل درب بند از من سئوال شد؟
مامور : شما تسلیمی هستید ؟
جواب : بلی .
مامور : پدر سگ شما را دستگیر کردند چرا دروغ گفتید ؟
جواب : به خدا دروغ نگفتم ، وقتی ماموران مرا ایست دادند من خودم را تسلیم کردم.
مامور: اری جان عمه ات ؛ تو خود را تسلیم کردید ؟ .
به هر حال مرا از بند تسلیمی ها خارج و به سلول انفرادی منتقل کردند.
تفهیم اتهام ؛ 1 - خلع سلاح مردم روستای مرخز(1) 2 – حمل اسلحه بدون مجوز 3 – ارتباط با کومه له و ارسال نامه به افراد ضد انقلاب.
بعد از اینکه مرا به سلول نفرادی منتقل کردند ، بازجوی شروع شد .
اولین روز دو نفر بازجو در اتاق بازجوی حضور داشتند.
بازجو : نام و نام خانوادگی ؟ محمود صالحی .
بازجو : کی و کجا دستگیر شدید؟
جواب : چند شب گذشته در تپه شافعی وقتی ماموران به ما اخطار دادند؛ من خودم را تسلیم کردم.
بازجو : پدر سگ شما خود را تسلیم کردید؟ پس چرا رفیق شما مورد اسابت گلوله قرار گرفته است ؟ (2)
جواب : من نمی دانم.
بازجو : چطور نمی دانید کسی که اسلحه های شما را پنهان کرده بود، زخمی و حال در بیمارستان است.
جواب : من اطلاع ندارم.
بازجو: " اف 14 کجاست ؟
جواب : سکوت .
بازجو : اف 14 کجاست ؟
جواب : سکوت .
بازجو یک بار دیگر سئوال کرد و من همچنان سکوت کردم مثل اینکه با من نباشد.
این بار بازجو عصبانی شد و فریاد زد. پدر سگ با شما هستم چرا جواب نمی دهید؟ در این لحظه یک ضربه کابل سیا نوشن جانم کرد و من گفتم " با منی جناب "؟
بازجو : بلی با شما هستم پدر سگ ، اف 14 کجاست؟
جواب : من اف 14 ندارم .
بازجو : پدر سگ چرا خودت را به نه فهمی می زنید؟
جواب : نه به خدا من اف 14 ندارم.
بازجو : پدر سگ عوضی محمود محمدی اخکند را می گویم ؛ کجاست ؟ ( 3 )
جواب : من نمی دانم کجاست من خیلی وقت است که از او اطلاع ندارم.
بازجو : اری جان عمه ات از او اطلاع ندارید؛ ولی تازه یک کلیه خودت را به او دادید. ( 4 )
جواب : جناب بازجو من خودم کلیه هایم مشکل دارد؛ چطور یک کلیه خودم را به او دادم.!؟
در هر صورت آن روز بازجویی با ضرب و شتم بازجو ها تمام شد و چند ساعت بعد مرا از سلول انفرادی خارج و به داخل حیاط آوردند. چندین ماشین مملو از نیروآماده بودند تا مرا به منزل خودمان جهت بازرسی ببرند. ماموران مرا به خانه خودمان آوردند و تمام خانه را بازرسی کردند که شاید محمود محمدی اخکند را پیدا کنند. اما محمود محمدی منزل ما نبود واصلا" به منزل ما نیامده بود و من در حقیقت هیچ خبر ی از او نداشتم. ماموران در حین بازرسی تمام آلبوم های ما را با خود به اداره اطلاعات منتقل کردند و بعد از چند روز مرا صدا زدند و تمام عکس های که مربوط به اف 14 ( محمود محمدی ) به قول آنها بود از آلبوم در آوردند و بقیه عکس ها را به من تحویل دادند. اداره اطلاعات کلیه عکس های که مربوط به محمود محمدی اخکند بود مصادره کردند.
به هر حال من مدت 6 ماه زیر شدید ترین شکنجه بودم به جرم اهدای کلیه به محمود محمدی اخکند و اسحله های مردم مسلح روستای مرخز.
بعد از 6 ماه فردی که اسلحه های مردم مرخز را در منزل خود نگهداری کرده بود ( رشید صالحی ) دستگیر و به آن اعتراف نمود. اداره اطلاعات نیز در این مدت تحقیق کرده بودند که محمود صالحی خودش ازمشکلات کلیه رنج می برد و چطور میشه به محمود محمدی اخکند کلیه اهداء کرده باشد. به این ترتیب بعد از 6 ماه شکنجه مرا نزد حاکم شرع فرستادند و به سه سال زندان تعزیری بدون حق اعتراض محکوم شدم.
محمود صالحی 27/9/99
(1 ) قبل از دستگیری 15/3/65 همراه زنده یاد محمود حسنی ( مرخز ) جهت خلع سلاح افراد مسلح روستای مرخز به آن روستا مراجعه کردیم. اما به دلیل اینکه حزب دمکرات کردستان ایران قبل از ما به روستا رفته بود. ما نتوانستیم هیچ کاری انجام دهیم و حزب دمکرات همه مردم مسلح را خلع سلاح کرده بود. وقتی ما دستگیر شدیم دولت مدعی بود که ما افراد مسلح روستا را خلع سلاح کردیم.
( 2 ) ر – ع با دوست خودش که من ایشان را نمی شناختم قرار گذاشته بود که ساعت 9 شب جهت تحویل اسلحه ها به منزل آنها مراجعه کنیم. اما قبل از اینکه ما به درب منزل دوست ر – ع برسیم افتادیم توی کمین نیروهای سپاه و ما را دستگیر کردند. به گفته نیروهای سپاه فرد صاحب خانه آن شب زخمی شده بود.
( 3 ) آن دوران ماموران امنیتی به محمود محمدی اخکند می گفتند اف 14 و این اسم برای همه کسانی که محمود را از نزدیک می شناختند ؛ آشنا بود و همه می دانستیم که به محمود محمدی اخکند می گویند اف 14 .
( 4 ) محمود محمدی آخکند و زنده یادان بهروز کرمی و محمد سعیدی در تاریخ 22/10/64 در یک عملیات در بلوار کشاورز جنب اداره راه با نیروهای محلی کورد درگیر و بهروز کرمی همان روز جان باخت و محمود محمدی نیز در آن عملیات زخمی شد. جاسوسان گزارش داده بودند که محمود محمدی اخکند از ناحیه شکم زخمی شده و یک کلیه خود را از دست داده است. بعد از اینکه او را از شهر خارج می کنند ؛ محمود صالحی به دیدارش رفته و یک کلیه خود را به او اهداء کرده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم خاکسپاری رفیق جانباخته محمود محمدی آحکند در تاریخ 18/12/2020 میلادی برابر با 28/9/1399 شمسی در کشور فلاند.
ما جمعی از کارگران خباز شهرهای سقز، بوکان و مهاباد از همه کسانی که در طول این یک ماه با خانواده رفیق محمود محمدی همدردی کردند سپاسگذارم و از همه دوستانی که در مراسم خاکسپاری شرکت کردند نهایت تشکر را داریم.
رفیق محمود محمدی آخکند برای احقاق حق ما کارگران چهار ده با کارفرمایان و دولت حامی آنها مبارزه کرد و یک لحظه برای رسیدن طبقه کارگر به قدرت سیاسی قصور نکرد و تا آخرین دقایق زندگی به آرمانهای خود پابند بود.
ما جمعی از کارگران خباز از صمیم قلب به خانواده محمود محمدی از جمله فریده عزیز همسرش؛ زانیار و کامیار فرزندان دلبند ؛ محمد محمدی برادرش و خواهران او تسلیت عرض می نمایم.
محمود صالحی به نمایندگی از طرف جمعی از کارگران خباز . 30/9/
قطعنامه به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر ( 1400 )
کارگران، مردم زحمتکش.
امسال در حالی به پیشواز اول ماه مه (روز جهانی کارگر ) می رویم که نظام سرمایه داری کماکان در بحران ساختاری خود دست و پا می زند. نظام سرمایه داری در طول حیات خود برای بقاء انسانها را به تباهی کشانده تا اینکه بتواند چند صباحی عمر زالوسفتانه خود را طولانی کند. این روزها دولت های سرمایه داری جهانی در برابر رشد همه گیری ویروس کرونا مستاصل شده و برای مقابله با آن تنها راهشان این بود که مردم را بدون تامین نیازهای معیشت روزانه قرنطینه خانگی کنند. با قرنطینه خانگی مردم ، نظام سرمایه داری پیش از بیش دچار بحران مالی شد، به شکلی که امروز یارای مقابله با آن را ندارد. با آمدن این غول بی دست و پا ( کووید 19 ) بحران ساختاری نظام سرمایه داری را در سراسر جهان صد چندان کرده است. نظامی که قرنهاست انباشت سود می کند در مقابل این ویروس به هراس افتاده و توان مقابله با آن را ندارد و امید به زنده ماندن را از دست داده است . نظام سرمایه داری بدون آنکه توانسته باشند بحران ساختاری قبل از ویروس کرونا را کنترل کنند ؛ بحران بیکاری و گرانی مربوط به این ویروس را نیز به بحرانهای او اضافه شده و در فکر بازگشت از قرنطینه خانگی مردم هستند.
کشور ما نیز از تغییر و تحولات حاکم بر اقتصاد جهان بدور نمانده و تاکنون نتوانسته از بحرانی که سالهاست گریبان اقتصاد کشور را گرفته رهایی یابد و بحران کرونا و بیکاری کارگران مربوط به این ویروس به آن اضافه شده است. بیکاری در جامعه ما همچنان بیداد میکند، سفره کارگران زیر سایه گرانی و تورم لجام گسیخته، دستمزدهای بشدت زیر خط فقر، عدم امنیت شغلی با رواج قراردادهای موقت و سفید امضاء و... به طوریکه طی سالهای اخیر تمامی برنامه های اقتصادی ارائه شده برای برون رفت از بحران ،کاملا تابعی از برنامه های ریاضتی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول بوده است. از قانونی کردن اخراج کارگران در قانون کار گرفته تا افزایش سن بازنشستگی به صورت پله کانی و پرداخت حقوق پله کانی به بازنشسته ها و...
با وجود تعرضات جبهه سرمایه علیه معیشت طبقه کارگر، هر چند کارگران بصورت پراکنده و گاها متحدانه و سراسری علیه بی حقوقی های اعمال شده اعتراض کرده اند. اما این اعتراضات نتوانسته آنچنان باید و شاید کارفرمایان و حامیانشان را به عقب برانند. به همین خاطر هم بوده که هر سال دولت و کارفرمایان بسته به اوضاع و احوال خودشان دستمزدها را تعیین می نمایند. ما می دانیم که طبقه کارگر در تعیین دستمزد هیچ گونه نقشی ندارد و تنها برای عریضه خالی نبودن جلسات سه جانبه گرایی است که آنها را به جلسات دعوت می کنند. سال 1399 این حقیقت برملا شد که حتی نماینده کارگران که از سوی شورهای اسلامی کار بعنوان نماینده ما کارگران در شورای عالی کار در جلسات شرکت می کنند. اگر هم مصوبات شورای عالی کار را امضاء نکنند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و بدون امضای نماینده به اصطلاح کارگران بحشنامه شورای عالی کار جهت اجراء به تمام مراکز های مربوطه ابلاغ خواهد شد.
با توجه به وضعیت معیشتی کارگران و مردم محروم جامعه در این شرایط بحرانی که اکثریت کارگاه های کوچک بر اصل ویروس کرونا تعطیل و کارگران آن بیکار شده اند. ما کارگران امضاء کننده این قطعنامه خواست و مطالبات آنی کارگران را به شرح زیر رو به دولت حاکم بر ایران اعلام خواهیم کرد.
1 - دولت سرمایه داری حاکم بر ایران باید همه تشکلهای که توسط خود کارگران تاسیس شده اند ؛ به رسمیت بشناسد و آنها را ثبت کند.
2 – دولت باید برابری کامل زن و مرد را در تمام جوانب زندگی از جمله اجتماعی ؛ سیاسی ؛ اقتصادی به رسمیت بشناسد و به کلیه قوانین تبعیض آمیز علیه زنان پایان دهد.
3 - لغو کلیه احکام غیر قانونی زندان، شلاق، تبعید و... علیه فعالین کارگری و معلمان و آزادی کلیه زندانیان سیاسی .
4 - ممنوعیت کار کودکان و تامین هزینه خانواده های که نیاز به کار کودک دارند ، حق تحصیل رایگان برای همه کودکان از جمله کودکان اتباع خارجی .
5 - توقف اخراج و بیکارسازی ها، لغو کلیه قراردادهای موقت و سفید امضاء و پرداخت بیمه بیکاری بدون در نظر گرفتن سوابق بیمه ای به کلیه کارگران بیکار از جمله کارگران ساختمانی تا مشغول به کار.
6 – پرداخت بیمه بیکاری به کلیه کارگران بیکار که این روزها به خاطر ویروس کرونا کار خود را از دست داده اند تا پایان اعلام رسمی ویروس کرونا از سوی وزارت بهداشت.
7 – ما کارگران بر این عقیده ایم که طبقه کارگر می بایست مستقیما در تعیین سرنوشت خود دخیل باشد و ضمن اینکه هرگونه تعیین تکلیف برای کارگران از بالا را امری غیر کارگری می دانیم، خواستار لغو اصل سه جانبه گرایی شورای عالی کار در تعیین دستمزد کارگران هستیم.
8 - تعیین دستمزد دو میلیون و ششصد هزار تومانی از سوی شورای عالی کار را تحمیل مرگ تدریجی بر میلیون ها کارگر دانسته و خواهان افزایش دستمزدها متناسب با تورم موجود در جامعه هستیم.
9 – دستور قرنطینه و در خانه ماندن مردم محروم جامعه و کارگران به خاطر جلوگیری از ویروس کرونا بدون تأمین معیشت میسر نیست. دولت باید با پرداخت حقوق کافی به همه مردم محروم و کارگران بیکارشده اقدام کند.
10 – ما حمایت خود را از بازنشستگان که هر هفته روزهای یک شنبه در بستر خیابان هستند اعلام می کنیم و حمایت از بازنشستگان وظیفه همه کسانی می دانیم که خود را با طبقه کارگر تداعی می کند.
11 – دولت حاکم بر ایران بجای روز کارگر یک هفته را بنام کارگر نام گذاری کرده است. این خیانت به طبقه کارگر است و باید لغو گردد.
12 – اول ماه مه برابر با یازده اردیبشت باید کلیه مراکزهای کار تعطیل و در آن روز معیین کارگران بتوانند مراسم های خود را برگزار کنند.
این قطعنامه با یک مقدمه و 12 بند به تصویب امضاء کنندگان زیر رسید و بنابه درخواست جمعی از کارگران صنف ها مختلف آن را در فضای مجازی منتشر خواهیم کرد.
1 – عثمان اسماعیلی 2 – علی حسینی 3 – کاوه حکیمی 4 – نجیبه صالحزاده 5 – محمود صالحی 6 – فردین میرکی 7 یدالله صمدی .
تاریخ نشر ساعت 12 شب روز پنجشنبه مورخ 9/2/1400
آیا سلول انفرادی رام خواهد شد ؟.
محمود صالحی
سلول انفرادی جایست که حاکمان برای مرعوب کردن متهمان مختلف در نقاطی از شهر ها و یا قسمتی از زندان های عمومی تاسیس کرده اند تا متهمی که از نظر حاکمان به جرم انتسابی اعتراف نمی کند در سلول انفرادی نگهداری و او را تحت شدیدترین فشارهای روحی ؛ روانی و شکنجه فیزیکی قرار دهند تا به قول بازجوها او را تخلیه کنند . نگهداری متهمان سیاسی درسلول انفرادی بیشتر به این خاطر است که روحیه متهم را بشکنند و به جرایمی که به او انتساب می دهند ؛ اعتراف کند. محل این سلول ها معمولا" باید مخوف و بی روح و سرد باشند تا اینکه متهمان را از نظر روحی دچار مشکل روحی و روانی کنند و فرد زندانی احساس نماید که اینجا آخر خط است و هیچ امیدی به آزادی نیست. حاکمان معمولا" در داخل این سلول ها از افرادی ( پاسیاریا افسر نگهبان داخله ) جهت خدمات استفاده میکنند که از هر نظر با وجدان انسانی بیگانه باشند و یا با کلمه ای بنام انسانیت آشنایی نداشته باشند. پاسیار و یا افسرنگهبان این سلول های مخوف کسانی هستند که از هر نظر مورد تائید مسئولان امنیتی هستند و باید هیچ عاطفه انسانی در آن افراد وجود نداشته باشد تا آنها را گذینش کنند. سلول انفرادی معمولا" به مکانی گفته میشود که تک نفره و مخوف هستند و متهم را ماه ها و سالها در آن نگهداری می کنند تا از جامعه پیرامون خود بی اطلاع باشد. وقتی متهم وارد این سلولها می شود؛ دیگر به امید آزادی نیست و در این سلول ها فرهنگ ناامیدی هر لحظه توسط ماموران ریز و درشت بازداشتگاه بازتولید می شود.
اولین بار وقتی متهم وارد سلول انفرادی می شود با یک دنیای بی روح و بی احساس روبرو خواهد شد. متهمانی که دارای سوابق و یا تجربه زندان نداشته باشد، به محض ورود به سلول انفرادی احساس می کند که اینجا آخر خط است و هیچ وقت از آن مکان آزاد نخواهد شد. البته زندانبانانی که درمحدوده این سلولها فعالیت می کنند جو رعب و وحشت را می کارند تا اینکه متهمان باور کند که واقعا" اینجا آخر خط است و امید به آزادی نیست.
این متهمان تازه وارد و بدون سابقه ، دیگر به فکر آزادی نیستند و همیشه در حال فکر کردن می باشند که چه اتفاقی خواهد افتاد و چه می شود. این متهمان مدتی با گریه، مدتی با فکر کردن، مدتی با خواندن قرآن ، مدتی با خواندن نماز، مدتی به فکرانتقام ؛ مدتی به یاد بچه هایشان ؛ مدتی به یاد پدر و مادر و مدتی به توبه کردن و... خود را مشغول می کنند. اما کسانی نیز هستند که هیچ وقت به فکر این چند گذینه نیستند که در بالا به آن اشاره کردم. بلکه به فکر آن هستند که چطور موضوعات امنیتی تشکیلات خود را از دید بازجو ها پنهان کنند. ولی باید این را بگویم که این افراد انگشت شمارند وکسانی از این افراد ( سر موضوعی ) در مقابل حفظ اطلاعات تشکیلاتی جان خود را از دست داده اند.
از سوی دیگر متهمانی هستند که دارای سابقه می باشند و افکار خود رابه موارد ی که در بالا به آن اشاره کردم ، مشغول نمی کنند و هیچ وقت فکر نمی کنند که سلول انفرادی پایان زندگی و آخر خط است.
وقتی انسان وارد سلول انفرادی می شود و روزها و هفته ها با کسی هم صحبت نیست و همیشه در حال فکر کردن می باشد، ده ها فکر و ایده به مغز انسان راه پیدا می کند و این فکر ها هیچ وقت شاید جامه عمل به تن نکند. اما زندانی سلول انفرادی چاره ای ندارد جز اینکه همیشه فکر کند و در فکر خود به هر جا که مایل باشد سرکی بکشد. زندانی سلول انفرادی به حکم اینکه با کسی هم صحبت نیست همیشه با فکرهای که یک لحظه او را تنها نمی گذارد مشغول و چشم های خود را می بندد تا شاید به خواب برود. زندانی سلول انفرادی برای آینده خود و رفقای همفکر و خانواده اش برنامه ریزیهای میکند. بعضی از زندانیان سلول انفرادی که اولین بار راهشان به آنجا خورده، قسم به جان مادر؛ پدر و فرزندان خود می خورند که دیگر هیچ کاری انجام ندهند تا یک بار دیگر به این مکان بیایند و مورد تحقیر و توهین مسئولان امنیتی قرار گیرند. آن عده از زندانیان تا روزی که آزاد خواهند شد؛ از آن وحشت دارند که رفقایشان را دستگیر و آنها را مورد شکنجه قرار دهند تا علیه همدیگر اعتراف و یا آنها را رودررو همدیگر قرار دهند تا از این طریق بتوانند آنها را مرعوب کنند.
اما برای متهمانی که از قانون جزایی کشور مقیم خود آگاهی دارند. وحشت معنایی ندارد بلکه تنها به فکر آن هستند که چطور به مبارزه خود علیه حاکمان ادامه دهند.
برای مثال آخرین باری که شخصا" در سال 1394 دستگیر شدم. وقتی وارد سلولهای انفرادی مخوف اداره اطلاعات شهرستان سنندج شدم خیلی بی تفاوت و در فکر آن نبودم که چطور وارد آن شدم و یا چطور باید آزاد شد. این بی تفاوتی در سلول انفرادی برای حاکمان که با سلول انفرادی متهمان را می ترسانند. چیز خوبی نیست و برای بازجوها و کسانی که در داخل سلولها مشغول کار هستند؛ از سم هم بدتر است. آخر وقتی متهم وارد سلول انفرادی می شود بازجو ها و افرادی که بعنوان افسرنگهبان انجام وظیفه می کنند. هر چند لحظه یک بار از پشت دریچه کوچک سلول متهم را نگاه می کنند تا ببینند ؛ چقدر استرس دارد ویا وحشت زده است.!
اما وقتی من وارد سلول انفرادی شدم ، خنده از دَر و دیوار سلول بلند شد. وقتی سرم را بلند و به اطراف خود نگاه کردم، درب سلول و دیوارها به پاس احترام به چهره خندان من، مرا نگاه می کردند. آخر آنها مرا خوب می شناختند و می دانستند که همکارانم ( کارگران ) در ساختن آنها نقش داشته اند وتمام مصالحی که در ساختن آن سلولهای انفرادی به کار رفته اند ؛ با دستان ما کارگران ساخته شده و همان دیوارها ی مخوف و بی احساس را ما کارگران اگر هر زمانی اراده کنیم با همان دستانی که آنها را ساختیم می توانیم آنها را تخریب و آن محلهای مخوف را به پارک کودک برای بچه ها تبدیل کنیم.
با این روحیه با دیوارهای سلول انفرادی به گفتگو پرداختم و از آنها درخواست کردم تا در سپری کردن این وضعیت که از نظر جسمی مریض احوال هستم ، کمک کنند تا زندگی برایم راحت تر شود. در واقع درب و دیوارهای سلول انفرادی خیلی با من مهربان بودند و هیچ وقت مرا آزار ندادند و در عرض دو روز آن دیوارها ی مخوف رام شدند و من احساس غریبی نمی کردم. ( آخر مسئولان بازداشتگاه وقتی بخواهند زندانی را آزار دهند سلول او را عوض می کنند )
اما تنها چیزی که مرا آزار می داد، درد شدید از ناحیه کلیه ها و سر درد شدیدی بود که یک لحظه مرا تنها نمی گذاشتند و مرتب مهمان ناخوانده من بود. به هر حال من وقتی وارد سلول انفرادی شدم سریع خوابیدم و اما سلول به اندازه ای گرم بود که نمی شد خوابید. یعنی سلولی که مرا در آن جایی داده بودند محل عبور لوله شوفاژ بود و خیلی گرم بود.
وقتی وضعیت سلول برایم قابل تحمل نبود رفتم سر اوپن و همانجا خوابیدم و به فکر فرو رفتم که چطور یک قدم طبقه کارگر را هر چند کوچک به جلو هدایت کنم. من این را به خوبی می دانستم که در کشور ما طبق اصل 38 قانون اساسی "هرگونه شكنجه برای گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت ؛ اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات می شود." ولی با توجه به شفافیت این اصل از قانون اساسی ؛ مسئولان قضایی به درخواست مسئولان امنیتی کشور مرتب متهمان را در سلول انفرادی ماه ها و سالها نگهداری می کنند تا اینکه به قول خودشان به جرایمی که مرتکب شده و یا نشده اعتراف کنند.
من در آخرین بازداشتم که در تاریخ 8/2/94 صورت گرفت و به بازداشتگاه مخوف اداره اطلاعات استان کردستان منتقل شدم، چیزی بنام شکنجه بدنی و فیزیکی مشاهده نکردم ویا شخص خودم شکنجه فیزیکی نشدم. اما در عوض شکنجه سفید آنقدر زیاد است که زندانی بعد از یک مدت روانی خواهد شد. به نظرم هر نوع اذيت و آزار روحی و روانی را باید جزء شکنجه نوشت. نگهداری متهم در سلول انفرادی يا تحت فشار قراردادن متهمان يا بی‌خوابی دادن آنها و مسائلی از اين دست هم از مصاديق شكنجه سفید هستند. متهمانی که در سلول انفرادی نگهداری و از نظر جسمی شکنجه فیزیکی نمی شوند. شاید جسماشان سالم بماند ؛ اما روحشان شکسته و تا زنده هستند مداوا نخواهد شد. بلی متهمان سلول انفرادی از روی ظاهر مشکلی پیدا نمی کنند. ولی از درون ویران و بعد از آزادی نیز روح و روان آنها دچار مشکل خواهد شد که تا زنده هستند ؛ باید با این روح و روان آسیب دیده زندگی کنند.
برای نمونه می توان به چند مورد از شکنجه سیفد در سلول انفرادی اشاره کرد.
1 - هرگونه اذيت يا آزار زندانی از نظر روحی برای گرفتن اقرار و نظاير آن .
2- نگهداری زندانی به ‌صورت انفرادی و تهدید او به احکام سنگین.
3ـ چشم‌ بند زدن به زندانی در محيط زندان يا بازداشتگاه و یا در حین بازجویی.
4 - بازجويی از متهم در ساعت های غیر اداری و در شب و نگهداری متهم به مدت چند ساعت دراتاق بازجویی بدون اینکه کسی از او بازجویی کند.
5 – بی خوابی دادن به زندانی برای اعتراف گرفتن.
6 - انجام اقداماتی كه عرفاً" اعمال فشار روانی بر زندانی تلقی می‌شود. از جمله فحاشی و به‌كاربردن كلمات ركيك؛ توهين يا تحقير زندانی درحين بازجويی و غیره ...
7 - استفاده از داروهای روان‌گردان و كم و زياد كردن داروهای زندانيانی که مريضی زمینه ای دارند.
8 - محروم‌كردن زندانیان بیمار از دسترسی به خدمات درمانی و ضروری .
چرا؟ چون زندانیان سیاسی خود را مقصر و یا مجرم نمی دانند و مسئولان امنیتی به خاطر اینکه بیکار نباشند برای آنها پرونده سازی می کنند و آن را بزرگ نمایی می کنند. اگر مسئولان امنیتی برای انسانهای سالم و مفید جامعه پرونده سازی و آنها را بازداشت نکنند. این دو نهاد یعنی نیروهای امنیتی و همه قضات دادگاه های انقلاب بیکار و محاکمه ای نیز در کار نخواهد بود. آن دو نهاد یعنی قضات دادگاه های انقلاب و نهاد های امنیتی باید به جان زندانیان سیاسی دعا کنند که همیشه وجود داشته باشند. در غیر اینصورت همه کارکنان آن دو نهاد بیکار و منحل خواهند شد و عملا" تعدادی از شاغلین آن دو نهاد کار خود را از دست می دهند. پس این دو نهاد باید کاری کنند که همیشه فعال باشند و برای تک تک انسانهای مفید و انقلابی در جامعه به هر بهانه ای پرونده ای تشکیل دهند. پرونده تشکیل دادن برای انسانهای مبارز و مفید جامعه از سوی این دو نهاد به یک حرفه تبدیل شده و حرفه ایی نیزعمل می کنند.
این دو نهاد هر پرونده ای که برای مبارزان سیاسی تشکیل می دهند ؛ تحت نام امنیتی است. با توجه به این موضوع مبارزان سیاسی نیز تحت تاثیر این فرهنگ قرار گرفته اند و خودشان را بنام امنیتی به اذهان عمومی معرفی می کنند. هر چند سالهاست که ما با همه کسانی که بعنوان متهمان امنیتی برایشان پرونده سازی شده ؛ صحبت کردیم که شما ها مبارزان سیاسی هستید و شما ها به هیچ عنوان امنیت مردم را مخل نکردید. بلکه شما بدون دریافت حقوق و مزایا برای تامین نیازهای جامعه که توسط حاکمان بلوکه شده است ؛ مبارزه می کنید.
بنابراین مبارزان سیاسی امنیتی نیستند و هیچ جرمی مرتکب نشده اند و باید هر چه زودتر آزاد شوند.
ما باید شعار آزادی زندانیان سیاسی را به شعار روز تبدیل کنیم.
تاریخ 6/4/140
9 - نگهداری زندانی در محل‌هايی با سروصدای آزاردهنده.
10 – گرسنگی يا تشنگی دادن به زندانی و عدم رعايت استانداردهای بهداشتی و محروم‌كردن زندانی از امكانات مناسب بهداشتی.
11 - عدم‌ طبقه‌‌بندی زندانيان سیاسی و نگهداری جوانان يا زندانيان عادی در كنار زندانيان خطرناك.
12 - جلوگيری از هواخوری روزانه زندانی .
13 ـ ممانعت از دسترسی به نشريات و كتب مجاز كشور.
14 - ممانعت از ملاقات هفتگی يا تماس تلفنی زندانی با خانواده‌ .
15 - فشار روانی به زندانی از طريق اعمال فشار به اعضای خانواده اش.
16 - ممانعت از ملاقات متهم با وكيل بعد از دستگیری و در حین بازجویی .
17 - عدم استفاده از تلویزیون و رادیو در سلول انفرادی .
18 - نگهداری متهم شبانه روز در سلولی که هیچ وقت چراغ های آن خاموش نمی شود.
19 - . توهین به اعتقادات متهم از سوی نگهبان ها و یا بازجویان .
20 - روبرو کردن دو نفر هم جرم در حین بازجویی .
21 - استفاده اجباری زندانی از غذا های که توسط مسئولان برای مصرف تعیین شده است.
22 - تهدید متهم به محکومیت زیاد از طرف بازجویان .
23 - بی احترامی به متهم توسط افرادی که بعنوان خدمه در داخل بازداشتگاه مشغول کار هستند.
24 - بی اطلاعی از وضعیت جامعه و تحقیر خانواده زندانی از سوی بازجو ها و خدمه.
25 - توهین به اقوام و دوستان متهم از سوی بازجویان .
26 - توهین به تشکیلاتی که متهم به اتهام آن در بازداشت است.
27 – پخش اخبار نادرست از سوی بازجویان و رساندن آن به متهم .
28 - فشار از سوی بازجویان تحت نام دلسوزی به متهم برای اعترافگیری .
29 - قطع ملاقات با خانواده به هر دلیل.
30 - عدم استفاده متهم از توالت خارج از محل زیست .
31 - عدم استفاده متهم از آب گرم در زمستان و آب سرد در تابستان.
32 - عدم استفاده متهم از شستشوی لباس .
33 - درست کردن تابوت مرگ در مقابل متهم به هر بهانه ای .
34 - شستشوی مغزی متهم توسط نادمین و با همکاری مسئولان زندان .
35 - اعدام های سوری و تهدید به اعدام .
36 – تهدید متهم در حین بازجویی که بازجویان می گویند" در صورتی که اعتراف نکنید؛ خانواده شما را بازداشت خواهیم کرد ".
37 – آوردن قاضی به داخل سلول انفرادی جهت تفهیم اتهام به متهم.
38 – اتهام های ناروا و اظهارت بازجو که می گوید" رفقای خود تان به ما گزارش داده اند که شما چکارهای کرده اید ".
39 – احضار زندانی در شب و نگهداری او برای چندین ساعت با چشمان بسته در داخل کلیدوربدون بازجویی.
40 – اظهارت خدمه بازداشتگاه از جمله : به متهم می گویند ؛ برو اعتراف کن تا آزاد شوید. خروس را به این مکان آورده اند بعد از چند ماه با گذاشتن چند عدد تخم مرغ آزاد شده ؛ شما نیز تا زمانی که اعتراف نکنید آزاد نخواهید شد ؛ اگر اعتراف کنید و با بازجو ها همکاری نماید، آزاد خواهید شد؛ چرا به خود و خانواده ات رحم نمی کنید ؛ تو مرد عاقلی هستید برو هر کاری که کردید به بازجو ها بگو و خود ت را از این زندان نجات دهید.
در قسمت بالا به آن اشاره کردم که در بازداشتگاه مخوف اداره اطلاعات سنندج مورد شکنجه بدنی و فیزیکی قرار نگرفتم . اما من که سالها تجربه زندان رفتن را داشتم و شکنجه ها ی دهه شصت را از نزدیک لمس کرده ام . اگر یک نفر خبرنگار از من سئوال کند که در میان دو نوع شکنجه ؛ یعنی شکنجه سفید و شکنجه بدنی و فیزیکی کدام یک را انتخاب می کنید؟ جواب من به خبرنگار این است که شکنجه بدنی و فیزیکی را انتخاب می کنم.
چرا ؟ چون شکنجه بدنی و فیزیکی تنها به جسم زندانی آسیب میرساند. اما شکنجه سفید به جسم و روان زندانی آسیب می رساند. یعنی شکنجه سفید که امروز در تمام سلول های انفرادی کشور ما به یک امر طبیعی تبدیل شده است. خیلی از شکنجه بدنی و فیزیکی بدتر و زندانی را به کام مرگ نزدیک می کند. نتیجتا" هر متهمی که دستگیر می شود و او را به سلول انفرادی منتقل می کنند. بعد از مدتی نگهداری در سلول انفرادی ، مکان جدید برایش عادی خواهند شد و دیگر احساس غریبی نمی کند و عملا" سلول انفرادی در مقابل زندانیان رام خواهد شد.
اما از سوی دیگر زندانی سلول انفرادی به دلیل اینکه هم صحبتی ندارد باید روز و شب خود را تقسیم کند که چطور زمان را پشت سر بگذارد. هر زندانی سلول انفرادی باید صبح زود یعنی زمانی که ارابه غذا در کلیدور به صدا در می آید ازخواب بیدار و صبحانه خود را تحویل بگیرد و بعد از صرف صبحانه منتظر آن بماند تا جهت بازجویی به اتاق بازجویی منتقل گردد. بعد از پایان بازجویی او را به سلول انفرادی برمیگرداند. وقتی متهم به سلول انفرادی برگشت آن وقت به فکر فرو می رود که ، آیا بازجوی را خوب پس داده و یا بد پس داده است. روزهای که زندانی بازجویی ندارد بعد از صرف صبحانه در خیال خود به خارج از زندان رفته و میان دوستان و رفقا به گشت زنی مشغول است و برای رفقاء نسخه پیچی می کند. زندانیان عاطفی نیز در خیال به خانواده های خود سر می زنند و بعضی وقت ها نیز به حال خود گریه می کنند، که چرا به زندان افتاده و رفقای او هر کدام در میان خانواده هایشان هستند؟. زندانیان سلول انفرادی همیشه به فکر آن هستند که آیا روزی آزاد خواهند شد؟ آیا روزی خواهد رسید که انتقام تمام این بی عدالتی ها را گرفت و یک زندگی سالم و بدور از مشکلات داشته باشد؟ آیا روزی خواهد رسید که از آن بازجویان که به او و تمام بشریت توهین و بی احترامی کردند؛ انتقام بگیرند؟ آیا روزی خواهد رسید که آنهای که علیه او توطئه کرده اند به سزای اعمالشان برساندند؟. آیا هدفی که زندانی سیاسی به دونبال آن است و تمام هستی خود را فدای آن کرده به پیروزی خواهد رسید.؟ آیا بازجویان بیشتر از این به او فشار نخواهد آورد تا به کارهای که نکرده است و نیروهای امنیتی برای او پاپوش درست کرده اند و می خواهند به کاری که نکرده ، اعتراف کند و برای همیشه در زندان بماند.؟ آیا کسانی که با آنان فعالیت کرده است و به همه چیز اعتراف کرده اند در آینده آنها را خواهد دید.؟ آیا فلان... رفیق توان مقاومت دارد.؟ آیا محل کاری که در انجا کار کرده در چه شرایطی است.؟ آیا خانواده اش بعد از بازداشت او ، چطور زندگی می کنند.؟ آیا بچه هایش توان پرداخت شهریه مدرسه را دارند.؟ آیا چه کسانی کرایه منزل مسکونی خانواده او را پرداخت می کنند؟ آیا اگر ایشان محکوم شود، همسرش ازش جدا نخواهد شد؟ سرنوشت بچه هایش چه خواهد شد؟. بچه هایش می توانند بعد از او زندگی کنند؟. آیا امکان دارد یک بار دیگر دنیای آزاد را ببیند؟. آیا اگر به زندان محکوم شد چه کسانی هزینه زندانی او را به عهده خواهند گرفت.؟ آیا اگر از زندان آزاد شد می تواند به محل کار قبلی برگردد؟. آیا دوستان مثل گذشته به او اعتماد دارند و......؟
زندانی سلول انفرادی بعد از این تخیلات این بار از خود سئوال می کند. اصلا" چرا من را دستگیر کردند و هزاران اما و اگرهای دیگر فکر زندانی را با خود به تمام نقاطی که در حافظه او وجود دارد خواهد برد. بعد از تمام این اما و اگرها ، این بار زندانی سلول انفرادی هر چند خودش از زندان و بازداشت متنفر است و یکی از خواست های اصلی او در مبارزه بسته شدن تمام زندانها است.
اما از سوی دیگر در فکر آن است که چطور از بازجو ها و کسانی که به شکلی به او بی احترامی کرده اند، انتقام بگیرد و برای این منظور یک زندان تاسیس کند و شخص خودش به زندانبان و یا به بازجو تبدیل شود تا همان کاری را انجام دهد که امروز خودش ازآن متنفر است. یعنی زندانی سلول انفرادی تمام وقت خود را با این اما و اگرها سپری می کند. تنها چیزی که زندانی سلول انفرادی را دلگرم نگاه می دارد، این است که یکی از بازجو ها او را دلداری دهد و یا یکی از خدمه های بازداشتگاه به روی او لبخند بزند. تنها چیزی که زندانی سلول انفرادی را سرسخت می کند. این است که بازجویان و خدمه به او بی احترامی کنند. هر چقدر بازجو ها و خدمه بازداشتگاه با زندانی سلول انفرادی برخورد خشن و دور از انسانیت داشته باشند به همان اندازه زندانی سلول انفرادی جهت رسیدن به اهداف خود و گرفتن انتقام از تمام افرادی که در بازداشت و شکنجه و محاکمه او نقش داشته اند، مستحکم تر خواهند شد. زندانی سلول انفرادی هرچقدر بیشتر در سلول انفرادی نگهداری شود بیشتر از آن سیستم متنفر خواهد شد. در کشور ما بعد از 42 سال هنوز جرم سیاسی تعریف نشده و افرادیکه به دنبال جامعه بهتر برای احاد مردم هستند، توسط حاکمان دستگیر و زندانی می شود. این افراد ( متهمان سیاسی ) به استناد قانون مجازات های اسلامی محاکمه می شوند. بنابراین متهمان سیاسی بیشتر از متهمان عادی از این سیستم متنفر خواهند شد.
گزارش به کارگران و رفقاء .
کارگران ؛ رفقاء ، سازمانهای کارگری و اتحادیه های کارگری در سراسر جهان .
همچنان که اطلاع دارید ما کارگران ( محمود صالحی و عثمان اسماعیلی ) روز سه شنبه مورخ 21/2/1400 طی ابلاغیه شماره 140048100002349310 به شعبه سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان سقز احضار شدیم. به استناد ابلاغیه فوق بعد از روئیت باید ظرف مدت 5 روز خود را به شعبه مذکور جهت دفاع از اتهام انتسابی معرفی می کردیم.
خیلی ها از ما سئوال می کردند که دلیل احضار شما ها چیست ؟. ما به دلیل اینکه مرتکب جرمی نشده بودیم و نمی دانستیم که اتهام انتسابی دادگاه علیه ما چیست. از توضیحات برای دوستان و خانواده قبل از مراجعه به دادگاه خودداری کردیم.
اما قبل از اینکه ما به دادگاه برسیم من به عثمان اسماعیلی گفتم " اگر قاضی پرونده برای ما قرار وثیقه صادر کند ، من شخصا" آماده نیستم تا آن را تامین کنم " . عثمان اسماعیلی نیز گفت " من نیز آماده نیستم تا قرار وثیقه را قبول و آن را تامین کنم."
در هر حال ما روز یکشنبه مورخ 26/2/1400 ساعت 11 صبح به دادگاه مراجعه و خودمان را به شعبه مذکور معرفی کردیم.
قاضی : نام و نام خانوادگی ؟ محمود صالحی .
قاضی : اسم پدر : محمد .
قاضی : سابقه دارید ؟ 21 بار.
قاضی : آقای صالحی شما متهم هستید که در فضای مجاز عکس و تصاویر خودتان را انتشار دادید و انتشار این تصاویر در راستای خدمت به احزاب معاند نظام بوده .
جواب : جناب قاضی من به هیچ عنوان این تهام را قبول ندارم.
قاضی : مگر این عکس شما نیست ؟ ( چند قطعه عکس داخل پرونده بود و آن را نشان داد )
جواب : چرا این عکس ماست ؛ مگر گرفتن عکس جرم است؟.
قاضی : دادستان از شما ها شاکیست .
جواب : پس اگر دادستان شاکی است ؛ چرا خود دادستان تشریف ندارند؟. جناب قاضی به استناد قانون باید شاکی و متشاکی در دادگاه حضور داشته باشند.
قاضی : شما برای برگزاری روز جهانی کارگر مجوز داشتید؟.
جواب : جناب قاضی ، برگزاری مراسم روز جهانی کارگر نیاز به مجوز ندارد و در ثانی امسال ما به دلیل (کرونا )کووید 19 مراسمی برگزار نکردیم. تنها به گرفتن چند قطعه عکس اکتفا کردیم و آن هم جرم نیست.
قاضی : اماعکس های شما درفضای مجازی پخش شده و احزاب معاند از آن علیه نظام استفاده کرده اند.
جواب : جناب قاضی ما عکس را در صحفه فیس بوک شخصی خود گذاشتیم و این هم جرم نیست. شما به جای اینکه ما را محاکمه کنید. چرا کسانی که از عکس های ما سوء استفاده کرده اند دستگیر ومحاکمه نمی کنید؟ این چه اتهامی است که به ما می زنید. وقتی رهبر انقلاب سخنرانی می کند ؛ بعد از یک دقیقه تمام رسانه های جهان آن را پخش می کنند از جمله تلویزیون اسرائیل ، باید ما بگویم رهبر انقلاب اسرائیلی است ؟ !
قاضی : رهبر عمومی صحبت می کند.
جواب : ما هم عمومی صحبت می کنیم. ما در صحفه فیس بوک شخصی خود مطلب گذاشتیم و دیگر نمی توانیم به مردم بگویم که کپی پست نکنند. شما باید آنها یی را دستگیر کنید که کپی پست می کنند. مطلب و یا تصاویر تا زمانی مربوط به شخص است که آن را منتشر نکرده باشند. اما زمانی که مطلب و تصاویر پخش شد دیگر مربوط به شخص نیست و همه کس می توانند از آن استفاده کنند.
قاضی : آخرین دفاع ؟
جواب : جناب قاضی برگزاری روز جهانی کارگر جرم نیست و ما نیز جرمی مرتکب نشدیم تا از آن دفاع کنیم .
قاضی : عثمان اسماعیلی شما متهم هستید که در فضای مجازی عکس پخش کردید ؟
عثمان اسماعیلی : من این عکس ها را در صحفه فیسبوک شخصی خود پخش کردم. پخش عکس در صحفه شخصی خودم جرم نیست و این اتهام را قبول ندارم.
قاضی : مگر شما مجوز داشتید ؟
عثمان اسماعیلی : ما مجوز نداشتیم و نیازی به مجوز نیست . مگر ما چکار کردیم تا مجوز بگیریم؟.
قاضی : شما عکس و تصاویر خودتان را در فضای مجازی پخش کردید ومراسم روز کارگر را بدون مجوز برگزار کردید و این جرم است؟
عثمان اسماعیلی : ما به دلیل اینکه مریضی کرونا در جهان وجود دارد . امسال مراسم روز کارگر را برگزار نکردیم و تنها چند قطعه عکس گرفتیم و آن عکسها را در صحفه فیسبوک شخصی خود منتشر کردیم که آن هم جرم نیست.
عثمان اسماعیلی رو به قاضی گفت " آقای قاضی اجازه هست صحبت کنم.؟
قاضی : بفرما صحبت کنید.
عثمان اسماعیلی : جناب قاضی امیدوارم شما و آقای صالحی صدها سال زنده بمانید. اما اگر من در قید حیاط نباشم و جمهوری اسلامی هم نباشد. یک دولت دیگر طبیعتا" جایگذین جمهوری اسلامی خواهد شد. اگر یک عده قضات جدید بیایند سر کار و پرونده های شما ها را بررسی کنند. تعجب خواهند کرد که شماها در دولت جمهوری اسلامی ما کارگران را به چه جرمی محاکمه کردید.!
جناب قاضی من به شما پیشنهاد می دهم که برای ما قرار وثیقه صادر نکنید و شما مطمئن باشید که ما فرار نخواهیم کرد. آقای قاضی آخر ؛ این چه دولتی است که بعد از 42 سال هنوز یک تشکل کارگری و یا یک حزب سیاسی نمی تواند فعالیت کنند؟. این چه دولتی است که بعد از 42 سال هر کسی نفس بکشد فوری برای او یک پرونده تشکیل و او را به جرم تبلیغ علیه نظام محاکمه و او را زندانی می کنید. ؟ اتهام تبلیغ علیه نظام به یک امر طیبعی تبدیل شده و هر کسی را دستگیر میکنید ؛ این اتهام را به او می زنید.!
قاضی : آقای اسماعیلی آخرین دفاع شما چیست؟.
عثمان اسماعیلی : ما هیچ جرمی مرتکب نشدیم و به همین دلیل حرفی برای گفتن ندارم.
بعد از بازپرسی قاضی محترم شعبه سوم بازپرسی رای صادر نمود و هر کدام از ما را به مبلغ 40 میلیون تومان قرار وثیقه محکوم و با قید کفالت از دادگاه آزاد می شدیم. وقتی قاضی رای مذکور را صادر و چاپ کرد از او درخواست کردم تا رای مورد نظر را برای مطالعه در اختیار من قرار دهد. قاضی با احترام رای صادره را در اختیار من قرار داد و من بعد از مطالعه به قاضی گفتم " جناب قاضی من به هیچ عنوان آماده نیستم تا برای آزادی خود کفالت تامین کنم. من هیچ جرمی مرتکب نشدم و به همین دلیل آماده نیستم تا کفالت را تامین کنم. ضمنا" من 60 سال سن دارم و هر سال 3 الی 4 بار دستگیر می شوم و باید هر بار با قرار وثیقه آزاد شوم ؟. من آماده نیستم تا قرار کفالت را تامین کنم و به زندان خواهم رفت تا روز دادگاه .
قاضی : شما می دانید کفالت یعنی چه ؟.
جواب : بلی می دانم کفالت یعنی چه ؛ یعنی باید یک نفر برای ما جواز کسب بگذارد تا آزادی خود را به دست آوریم. اما ما آماده نیستم تا این کفالت را تامین کنم و ترجیع می دهم به زندان بروم تا کفالت را تامین کنم.
قاضی : به رای صادره اعتراض دارید؟
جواب : بلی به رای صادره اعتراض دارم .
قاضی : می توانید اعتراض خود را کتبا" بنویسید.
همان لحظه زیر دادنامه فوق اعتراض خود را نوشتم و عثمان اسماعیلی هم از من درخواست کرد تا اعتراض او را نیز نسبت به دادنامه بنویسم.
به این ترتیب ما بعد از اینکه به دادنامه صادره از سوی شعبه سوم بازپرسی اعتراض کردیم. همان لحظه قاضی دفتردار شعبه را احضار و پرونده ما را تحویل او داد. دفتردار رای صادره را مطالعه و با تعجب گفت" چرا به رای صادره اعتراض کردید؛ این قرار زیادی نیست !؟"
جواب : جناب دفتردار ما مجرم نیستیم به همین دلیل ؛ هیچ گونه قرار وثیقه ای را قبول نداریم و آماده نیستیم تا آن را تامین کنیم.
دفتردار ما را از اتاق قاضی خارج و از نیروهای امنیتی درخواست کرد تا ما را به اتاقی که بازداشتگاه دادگستری است منتقل کنند.
همان لحظه پرونده ما را به یک شعبه دیگر ارجاع دادند و شعبه مذکور مبلغ 40 میلیون تومان قرار وثیقه را به 30 میلیون تومان کاهش داد. اما ما آن را قبول نکردیم . دفتردار همسرم نجیبه صالحزاده را احضار و به ایشان می گوید که کاری کنند تا این دو نفر به زندان نروند. همسرم نجیبه صالح زاده اظهار می دارد که آنها هیچ جرمی مرتکب نشده اند و به همین دلیل قرار کفالت را تامین نمی کنند.
بعد از چند ساعت نگهداری در بازداشتگاه موقت دادگستری سقز.
ساعت 3 بعدازظهر ماموران نیروی انتظامی ما را به زندان مرکزی سقز منتقل کردند.
ما وقتی وارد زندان مرکزی سقز شدیم . بعد از تحویل وسایل های شخصی به قرنطینه منتقل شدیم و شب اول در یک اتاق 20 متری 33 نفر را جا داده بودند. اولین روز در قرنطینه تست کرونا را از تک تک ما گرفتند. برابر قانون هر زندانی باید چندین روز را در قرنطینه باشد تا اینکه وارد بند شود.
اما صبح روز 27/2/1400 یعنی یک روز بعد به افسرنگهبانی مراجعه و به وضعیت قرنطینه در آن شرایط اعتراض کردم و همان روز ما را به بند منتقل کردند.
ماموران زندان به دلیل اینکه مرا می شناختند مرتب به ما پیشنهاد می دادند تا کفالت را قبول و از زندان آزاد شوم. اما ما پیشنهاد مسئولان مربوطه را قبول نکردیم و به آنها گفتیم" بجای اینکه از ما درخواست کنید تا قرار کفالت بگذاریم . چرا از دادگاه درخواست نمی کنید که هر چه زودتر جلسه محاکمه را برگزار کنند "؟.
سرانجام روز سه شنبه مورخ 4/3/1400 آنلاین توسط قاضی شعبه اول دادگاه انقلاب محاکمه شدیم و توجه شما عزیزان را به قسمتهای از جلسه دادگاه جلب می نمایم.
قاضی : متهم ردیف اول محمود صالحی شما متهم هستید که روز جهانی کارگر مراسم برگزار کردید و عکس آن را در فضای مجازی پخش کردید.؟
جواب : جناب قاضی امسال به دلیل مریضی کرونا ما مراسم روز جهانی کارگر را برگزار نکردیم و این اتهام را کاملا" رد می کنم. اما ما چندین نفر کارگر در آن روز معیین به یکی از پارکهای شهر رفته و چندین قطعه عکس گرفتیم و آن را در صحفه فیسبوک شخصی خود پخش کردیم.
قاضی : آقای صالحی شما مجوز برگزاری مراسم و تجمع را داشتید؟.
جواب : جناب قاضی مراسمی برگزار نشده و در ضمن برگزاری مراسم روز جهانی کارگر جرم نیست و باید دولت این را قبول و به رسمیت بشناسد.
قاضی : یعنی شما قبول ندارید که بدون مجوز مراسم برگزار و تجمع کردید؟.
جواب : خیر من قبول ندارم و تجمعی صورت نگرفته است.
قاضی : چرا قرار کفالت را قبول نمی کنید تا از زندان آزاد شوید؟.
جواب : برای اینکه ما هیچ جرمی مرتکب نشدیم و برگزاری مراسم روز جهانی کارگر جرم نیست. به همین دلیل قرار کفالت را تامین نمی کنیم. ضمنا" اگر خود شما کارت شناسایی را برای ما می گذارید و ضمانت ما را قبول کنید؛ ما با آن مشکلی نداریم. ما اهل ایران نیستیم و کسی را نمی شناسیم که به او بگویم تا ما را ضمانت کند.!
قاضی : آخرین دفاع شما چیست ؟.
جواب : جناب قاضی ما جرمی مرتکب نشدیم و به همین دلیل هیچ گونه دفاعی نمی کنم.
قاضی : متهم ردیف دوم عثمان اسماعیلی شما متهم هستید که روز جهانی کارگر مراسم برگزار کردید و عکس آن را در فضای مجازی پخش کردید.؟
عثمان اسماعیلی : ما هیچ گونه مراسمی برگزار نکردیم و تنها چند قطعه عکس گرفتیم که آن را در فضای مجازی پخش کردیم . پخش این عکس ها در صحفه فیس بوک شخصی خودمان بوده و آن هم هم جرم نیست.
قاضی : شما مجوز داشتید تا این عکس ها را در فضای مجازی پخش کنید.؟
عثمان اسماعیلی : جناب قاضی پخش عکس در صحفه شخصی فرد نیاز به مجوز ندارد. در ضمن شما هر سال 3 الی 4 میلیون نفر را از تهران و شهرهای بزرگ روانه کربلا می کنید و از دسترنج ما برای آنها بهترین امکانات تامین می کنید. جرم نیست ؛ ولی ما اگر چند نفر کارگر جمع شویم و به مناسبت روز جهانی کارگر مراسم برگزار کنیم جرم است؟ آخر این چه مملکتی است که کارگران بعد از 42 سال حق ندارند برای خود مراسمی برگزار کنند.؟ من نمی دانم شما به چه جرمی ما را محاکمه می کنید.؟
قاضی : شما چکار دارید به کربلا ؛ این یک امر مذهبی است و به شما چه ربطی دارد.؟
عثمان اسماعیلی : به من ربطی ندارد و من بی احترامی نمی کنم. بلکه این برایم سئوال شده که چرا تجمع برای کارگران جرم است . ولی برای دیگران جرم نیست.
قاضی : آخرین دفاع :
عثمان اسماعیلی : ما جرمی مرتکب نشدیم تا از آن دفاع کنیم.
به این ترتیب جلسه دادگاه تمام و ما منتظر صدور رای ماندیم که روز پنچ شنبه مورخه 6/3/1400 از طریق سامانه سنا رای شعبه اول دادگاه انقلاب شهرستان سقز علیه ما به شرح زیر به ما ابلاغ شد.
شماره دادنامه 140048390000652035 تاریخ تنظیم 4/3/1400 با شماره بایگانی 0000094 در پرونده کلاسه 140048920000260961 شعبه دادگاه انقلاب دادگستری شهرستان سقز. تصمیم نهایی شماره 140048390000652035 .
شاکی : دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان سقز – دادستان به نشانی استان کردستان – شهرستان سقز – انتهای شهرک دانشگاه – خیابان دانشگاه – روبروی خوابگاه بسیج – تلفن 08736305002 کد پستی 6681983185
متهمین : 1 – آقای محمود صالحی فرزند محمد به نشانی استان کردستان – شهرستان سقز – خیابان شهدا خیابان شیخ شلتوت کوچه شبنم چهار پلاک 32 منزل شخصی .
2 – آقای عثمان اسماعیلی دره تفی فرزند اسمعیل به نشانی استان کردستان – شهرستان سقز – شریف آباد خیابان محمد قاضی کوچه شهید یزدانی دست راست پلاک 11 منزل شخصی .
اتهام : فعال سیاسی ( انتشار تصاویر خود در فضای مجازی منتسب به گروهکهای معاند نظام .
بسمه تعالی –
بتاریخ 4/3/1400 در وقت فوق العاده پرونده کلاسه 0000094 بتصدی امضاء کننده ذیل تحت نظر میباشد. دادگاه با توجه به محتویات پرونده ختم رسیدگی را اعلام و با استعانت از خداوند متعال مبادرت به انشاء رای می نماید.
رای دادگاه
در این پرونده 1 – آقای محمود صالحی فرزند محمد اهل و ساکن شهرستان سقز فاقد سابقه محکومیت کیفری ؛ فعلا" بازداشت به لحاظ عجز از معرفی کفیل .
2 – آقای عثمان اسماعیلی دره تفی فرزند اسمعیل اهل و ساکن شهرستان سقز دارای سابقه محکومیت کیفری فعلا" بازداشت به لحاظ عجز از معرفی کفیل حسب کیفرخواست صادره از جانب دادسرای
عمومی و انقلاب اسلامی شهرستان سقز متهم هستند به فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق تجمع غیر قانونی در روز جهانی کارگر و گرفتن عکس و انتشار تصاویر در فضای مجازی .
سئوال از مسئولان امنیتی این است که ما را به خاطر پخش یک قطعه عکس در فضای مجازی 25 روز بازداشت کردید. بعد از بازداشت ما ؛ 25 روز در تمام رسانه ها و فضای مجازی عکس و گزارش دستگیری ما پخش شد. یعنی درست 25 روز پلیس امنیت و آقای دادستان خوراک تبلیغات برای ( به قول خودشان ) احزاب معاند مهیا کردند. چرا مسئولان امنیتی از آقای دادستان و مسئول پلیس امنیت شکایت و برای آنها پرونده تشکیل نمی دهند.؟ آخر پلیس امنیت و شخص دادستان محترم شهرستان سقز مدت 25 روز خوراک تبلیغاتی احزاب معاند را تهیه کردند؟!
در هر حال ما روز چهار شنبه مورخ 19/3/1400 بعد از سپری کردن 25 روز زندان از زندان مرکزی سقز آزاد و مورد استقبال گرم دوستان و خانواده قرار گرفتیم و در مقابل درب زندان مرکزی سقز ده ها قطعه عکس گرفته شد و در فضای مجاری پخش شد.
تشکلهای کارگری ؛ رفقاء و دوستان .
از همه شما عزیزان که در طول آن 25 روز از هر طریق که برایتان امکان داشت با خانواده ما تماس گرفته و آنها را تنها نگذاشتید ؛ بی نهایت سپاس گذارم. از همه رسانه های جمعی که در طول آن 25 روز اخبار و گزارشات مربوط به ما را تحت پوشش خبری قرار دادند ؛ نهایت تشکر را دارم.
همچنین از همه رفقای خارج از کشور سپاس گذارم که با اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری تماس گرفته و گزارش دستگیری ما را به اطلاع آنها رسانده و آنها نیز سریع و بدون یک لحظه قصور نامه اعتراضی خود را نسبت به دستگیری ما به مسئولان جمهوری اسلامی ایران ارسال و خواستار آزادی ما شدند.
قابل ذکر است که این همبستگی میان جنبش کارگری ایران و جنبش کارگری در سراسر جهان پیشینه ای دیرینه ای دارد و این هبستگی ما کارگران ایران را دلگرم و برای رسیدن به اهداف توانمند خواهند کرد.
یک بار دیگر از همه شماها سپاسگذارم و آرزوی بهترین ها را برایتان دارم و دسته گل قدردانی را به تک تک شما عزیزان تقدیم می کنم.
با احترام محمود صالحی
13/4/1400
دادگاه با عنایت به محتویات پرونده محاکماتی و گزارش موثق ضابطین و ملاحظه ی تصاویر منتشره از جانب متهمان در فضای مجازی و اظهارات و دفاعیات بلاوجه متهمان در مرحله تحقیات مقدماتی دادسرا و در مرحله رسیدگی دادگاه توجها" به سوابق متعدد متهم ردیف دوم در امر بزه معنونه ضمن احراز بزه معنونه به نامبردگان متهم ردیف اول به استناد ماده 500 از کتاب پنجم تعزیرات و مجازاتهای باز دارنده قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 به تحمل سه ماه حبس تعزیری و متهم ردیف دوم به استناد ماده معنونه و لحاظ ماده 2 قانون کاهش مجازات حبس تعزیری ناظر بر ماده 18 قانون مجازات اسلامی و تبصره ذیل آن به جهت گستره ی نقض وظیفه و نتایج زیانبار آن و سوابق متعدد متهم در امر بزه انتسابی به تحمل شش ماه حبس تعزیری محکوم و اعلام می نماید. لیکن با عنایت به وجود جهات تخفیف مندرج در ماده 38 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 به جهت وضعیت سنی متهمان و فقد سابقه کیفری موثر متهم ردیف اول و عیالوار بودن نامبردگان ؛ لذا به استناد ماده – قانون مجازات حبس تعزیری ناظر بر ماده 37 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 مجازات حبس متهم ردیف اول به پرداخت بیست میلیون ریال جزای نقدی و مجازات حبس ردیف دوم را به پرداخت چهل میلیون ریال جزای نقدی تبدیل می نماید. رای صادره حضوری بوده و ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدید نظرخواهی در محاکم محترم تجدید نظر استان کردستان است.
جواد مصطفائی – رئیس شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی شهر ستان سقز.
کارگران و رفقاء !
با توجه به رای صادره من ( محمود صالحی ) باید بعد از سپری کردن 20 روز از زندان آزاد می شدم. اما عثمان اسماعیلی باید 40 روز را سپری می کرد. به استنهاد قانون برای هر روز زندانی صد هزار تومان در نظر گرفته اند.
بنابراین ما به رای صادره اعتراض نکردیم و عملا" داشتیم محکومیت خود را سپری می کردیم.
تصمیم ما برای تامین نکردن قرار وثیقه مسئولان قضایی را آچمز کرده بود و نمی دانستند با ما و پرونده ای که برای ما تشکیل داده بودند؛ چکار کنند.
به این ترتیب دستگیری ، دادگاهی تا صدور رای علیه ما 12 روز طول کشید و رای صادره 20 روز قابل تجدید نظر در استان کردستان بود. به استناد رای صادره باید من ( محمود صالحی ) مدت 32 روز در زندان می ماندم تا رای صادره قطعیت پیدا می کرد و این در حالی بود که رای صادره علیه من 20 روز بود.
در هر حال ما روز چهارشنبه مورخ 19/3/1400 از زندان آزاد شدیم و من ( محمود صالحی ) 5 روز اضافه و بدون حکم قضایی در زندان ماندم.
سئوال از مسئولان قضایی شهرستان سقز این است که چطور بعد از 42 سال حاکمیت به قول خودتان ( حاکمیت قانون ) متهمان را بدون حکم قضایی در زندان نگهداری می کنید.؟
با استناد قانون ، دادستان در واقع نماینده جامعه در دادگاه به شمار می ‌رود و از وظایف او می ‌توان به صدور ادعانامه علیه متهمین و همچنین نظارت بر اجرای مجازات‌ها اشاره کرد. به طور کلی می توان گفت دادستان پیگیر کننده اجرای عدالت و مدافع حقوق مردم یک جامعه است.
اما با کمال تاسف در این شرایط کرونای که مسئولان قضائی ( در شعار ) همیشه تاکید می کنند که قضات باید از احکام های جایگذین زندان استفاده کنند. ولی شاکی پرونده ما خود دادستان و پلیس امنیت شهرستان سقز بود. در قدیم گفته اند ؛ چاقو دسته خود را نمی برد.!
پلیس امنیت شهرستان سقز هر سال در اردیبهشت ماه از طریق تلفن همه کارگرانی که در تدارک برگزاری اول ماه مه روز جهانی کارگر هستند، احضار و از آنها تعهد اجباری می گیرند که در مراسم روز جهانی کارگر شرکت نکنند. هر سال با شخص من تماس گرفته و مرا احضار می کنند. اما من به درخواست آنها جواب نمی دهم و به آنها می گویم. شما باید قانونی و از طریق دادگاه احضاریه برای من ارسال و از من دعوت کنید تا به مراکز پلیس امنیت بیایم. در غیر اینصورت من که نیروی شماها نیستم تا هر زمان مرا احضار کنید ، بلاقاصه خودم را برسانم و...
جواب های قانونی من به گروه خونی پلیس امنیت نمی خورد و به همین دلیل همیشه به دنبال پرونده سازی علیه من است. پلیس امنیت اردیبهشت ماه 1399 یک پرونده تحت نام پخش آرم کومه له در فضای مجازی برای من و عثمان اسماعیلی تشکیل دادند و ما را به دادگاه احضار کردند. اما قاضی پرونده بعد از بازپرسی قراری برای ما صادر نکرد و ما را آزاد کردند و بعدا" ما را از اتهامات وارده تبرئه نمود.
اما پلیس امنیت خیلی از این بابت نگران بود و به دنبال بهانه ای بود که یک بار دیگر مرا به دادگاه بکشاند.
امسال ( 1400 ) پلیس امنیت با همکاری دادستان محترم شهرستان سقز علیه ما توطئه کردند و پرونده ای تحت نام پخش تصاویر در فضای مجازی تشکیل دادند و اظهار می کردند که با پخش آن تصاویر احزاب معاند علیه جمهوری اسلامی تبلغ کرده اند.