𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌
425 subscribers
3.2K photos
1.09K videos
9 files
428 links
“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦,
𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽
-
🕰;02/09/25
.
@Macanblithebot
.
𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252
Download Telegram
کاش توی این یکماه هیچوقت بهمون با شنیده شدن حرفا و لایک کردن دایرکتا و پستا امید نمیدادی، کاش میزاشتی همونطور تو تاریکی بمونیم تا الان با چندخط استوری برای همیشه با سر تو دره پرت نشیم، کاش.
Forwarded from ︲ROMIR AREA
تنها بودم
تنهاییام پر کرده بودید
باز تنها شدم .
آخه دردم اینه که شما خودتونم حالتون افتضاحه خودتونم تحمل این کار و ندارید و نمیتونید و باز انجامش دادید کاش حداقل خوب بودید کاش اون چشمایی که داد میزنن همه چی تموم شده رو ازتون نمیدیدم اونوقت دلم نمیسوخت= )😂
👍5
من ازتون انتظار هرچیزی و داشتم جز شنیدن این حرف، جز اینکه ببینم با دستای خودتون کاخ آرزوها و رویاهای سالیان دور و دراز خودتون و طناب نجات ده‌ساله‌ی ماها رو ببرید و بخوایید برید ولی اونی که رفت شما بودید، اونی که نخواست تلاش کنه بخاطر همه‌ی آدمایی که هیچی تو این دنیا نمیتونست اینقدر محکم به زندگی وصلشون کنه و باز بسازه شماها بودید. من میدونم میتونستید ولی نخواستید، میتونستید ولی عقب کشیدید.
👍1
و درآخر دشمن شاد کردید همه‌ی اونایی که آرزو داشتن شماها جداشید و سالها با حرفاتون تو دهنشون کوبیدید، همه‌ی اطرافیانی که ته دلشون از بابت شنیدن همین دوخط استوری که ما رو ویرون کرده خوشحاله و آدمایی که ما تو ارتباط باهاشون بارها و بارها گفتیم به خواب ببینید جدایی این دونفرو= )
👍4
𝖬𝖾𝗌𝗈𝗅𝖾🌗
برای یکی از بچهای چنله.
قلب تو همراه من بود
چیشدش برا چی جا زد؟= )
😭7
نوشته بود "خیلی چیزا بهم یاد دادی
اما یادم ندادی که چجوری با درد نبودنت کنار بیام".
😭8
چجوری یه دریا خاطره رو تو یه ادیت جا بدم و تمومش کنم آخه عزیزم؟ این چه کاری بود کردید با ما و دلامون؟= )
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد= )
05/06/12
🕊1
انگار برف میاد تو نیستی...
یه دیالوگی تو سریال گرگ و میش بود که پاشا رستمی میگفت" اون عشق و احساسی که من تجربش کردم اونقدر برام عزیز و دوست داشتنی بود که نتونم هیچوقت کسی و جایگزینش کنم". خیلی وصف حال منه، این احساس عمیقی که من اینجا و با شماها تجربه کردم اونقدر عزیز بود که هرگز نه بتونم فراموشش کنم نه برای فراموش کردنش بتونم چیزی رو جایگزینش کنم، همون یکبار بود و تموم شد. اونم منی که هیچوقت توی خودم بودن توی چنین فضایی رو نمیدیدم و نمیدونم چه احساس جادویی داشتید که به این مسیر کشیده شدم و تا این نقطه اومدم.
نمیدونم هشت ساعت که هیچی فکر نکنم هیچوقت بتونم باور کنم که این لحظه‌هایی که گذشت و تجربه شد واقعی بود… می‌دونید تا قبل از تایید از سمت خودشون اون بچه امید ته قلبم پر قدرت این حقیقت و انکار می‌کرد… ولی همون یه خط کافی بود تا اونم زمین بخوره…
من که عادت کردم به هربار از دست دادنِ هر بخش امنی از زندگیم رو فقط نمی‌دونم چرا دردش هیچوقت عادی نمیشه…
ولی ما این آخرین بارم حرف هیچکسو باور نکردیم تا خودتون بیاین. هزار بار امیدمون تیکه تیکه شد، هزار و یک بار با باورامون از نو ساختیمش که خودتون بیاین‌. رسمش این نبود... نامردی کردین
همیشه حواسم بود، کجاست حواس تو؟: )
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها تصويري كه با نارنجي جلو چشمم شكل ميگيره:)
عزیزم هر حرفی که میزنی شبیه تیر تو قلب سوخته‌ی ماهاست نکن توروخدا: )))))
ماکان و میخواییم میتونید تو مصاحبه بگید بهمون برش میگردونید؟