تاثیر پالت رنگی و فرهنگ بر ادراک زیبایی!
اومدن پالت رنگی سه سبک نقاشی ایرانی، چینی و غربی رو به شرکت کنندگان ایرانی نمایش دادن. بعد مثلا پالت رنگی نقاشی ایرانی رو روی سبک چینی قرار دادن و برعکس و واکنشهای مغزی رو ثبت کردن.
نتایج اینطور بود که شرکتکنندگان موقع تماشای اثر هنری و پالت رنگی ایرانی احساس ظرافت، دلنشینی، نوآوری و زیبایی داشتن.
موقع دیدن آثار و پالت رنگی سبک غربی احساس ریتم الگو و وحدت داشتن و ميزان اضطراب افزایش پیدا کرده بود.
بعد پالت رنگی ایرانی رو سبک غیر ایرانی هم که رفته باز هم واکنشهایی زیباییش بیشتر شده بود.
این فهم فعلی من بود البته. امیدوارم خودم با سوگیری برداشت نکرده باشم😂🥲
اومدن پالت رنگی سه سبک نقاشی ایرانی، چینی و غربی رو به شرکت کنندگان ایرانی نمایش دادن. بعد مثلا پالت رنگی نقاشی ایرانی رو روی سبک چینی قرار دادن و برعکس و واکنشهای مغزی رو ثبت کردن.
نتایج اینطور بود که شرکتکنندگان موقع تماشای اثر هنری و پالت رنگی ایرانی احساس ظرافت، دلنشینی، نوآوری و زیبایی داشتن.
موقع دیدن آثار و پالت رنگی سبک غربی احساس ریتم الگو و وحدت داشتن و ميزان اضطراب افزایش پیدا کرده بود.
بعد پالت رنگی ایرانی رو سبک غیر ایرانی هم که رفته باز هم واکنشهایی زیباییش بیشتر شده بود.
این فهم فعلی من بود البته. امیدوارم خودم با سوگیری برداشت نکرده باشم😂🥲
❤2
بیاین لطفا با هم هرروز، تا جایی که یادمون بود برای سلامتی همه بیماران حمد شفا بخونیم و دعا کنیم : )
و برای عزیزانی که دیگه کنارمون نیستن فاتحه...
و برای عزیزانی که دیگه کنارمون نیستن فاتحه...
❤10
اینقدر پرونده باز تو ذهنمه و بلد نیستم همزمان چطور باید هندل کنم که خدا میدونه. از بس کارهای یهویی پیش میاد برنامهریزی هم جواب نمیده.
اینجوری که واسه کلاسها ساعت گذاشتم یادم نره. احساس کهولت سن میکنم.
منم فکر کنم بعد از ۴ سال مشاهدهگر بودن، دیدن، شنیدن، تجربه کردن، خطا کردن، یادگرفتن، الان به ثبات بیشتری رسیدم و ایدهها به ذهنم میان برای اجرا شدن. دلم میخواد همهشون رو انجام بدیم.
اما سبک زندگی فعلی پاسخگوی این روش نیست و باید تغییرش بدم. آدم نمیتونه همه چی رو با هم بخواد. مشکل اینه نمیدونم دقیقا از چی باید بگذرم. شاید واقعا چندماه آینده قرار نیست راحت باشه، نمیدونم...
آخه حس میکنم آدمهایی هستن که هم درس میخونن، هم سر کار میرن، ارتباطاتشون رو حفظ میکنن، به سلامتیشون میرسن، تفریح و فعالیتهای دیگه هم میتونن انجام بدن. واقعی نیست یعنی؟! مال فضای مجازیه؟
ولی خب شاید نمیشه همزمان توی همهش خوب بود...
اینجوری که واسه کلاسها ساعت گذاشتم یادم نره. احساس کهولت سن میکنم.
منم فکر کنم بعد از ۴ سال مشاهدهگر بودن، دیدن، شنیدن، تجربه کردن، خطا کردن، یادگرفتن، الان به ثبات بیشتری رسیدم و ایدهها به ذهنم میان برای اجرا شدن. دلم میخواد همهشون رو انجام بدیم.
اما سبک زندگی فعلی پاسخگوی این روش نیست و باید تغییرش بدم. آدم نمیتونه همه چی رو با هم بخواد. مشکل اینه نمیدونم دقیقا از چی باید بگذرم. شاید واقعا چندماه آینده قرار نیست راحت باشه، نمیدونم...
آخه حس میکنم آدمهایی هستن که هم درس میخونن، هم سر کار میرن، ارتباطاتشون رو حفظ میکنن، به سلامتیشون میرسن، تفریح و فعالیتهای دیگه هم میتونن انجام بدن. واقعی نیست یعنی؟! مال فضای مجازیه؟
ولی خب شاید نمیشه همزمان توی همهش خوب بود...
❤4👍2
مأمن؛
رفته، هنوز هم نفسم جا نیامدهست عشقِ کنارِ وصل، به ماها نیامدهست معشوق، آنچنان که تویی دیده روزگار عاشق چو من هنوز به دنیا نیامدهست صد بار وعده کرد که فردا ببینمش صد سال پیر گشتم و فردا نیامدهست یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم یکبار هم برای تماشا نیامدهست…
بگو جان ما را خداوند سبحان
حامد عسکری
فیالحال این قطعه رو داشته باشیم با صدای استاد شجریان در زمینه شعرخوانی...
بگو جان ما را خداوند سبحان
کنون وقت شعر است فردا بگیرد
بگو تلخ بودیم سر تا سر عمر
سر راه یک ظرف خرما بگیرد
گناهی نکردیم در شأن دوزخ
شرابی نخوردیم، ما را بگیرد
به صف ایستادهایم او را بمیریم
به تختی نشستهست، امضا بگیرد
کنون وقت شعر است فردا بگیرد
بگو تلخ بودیم سر تا سر عمر
سر راه یک ظرف خرما بگیرد
گناهی نکردیم در شأن دوزخ
شرابی نخوردیم، ما را بگیرد
به صف ایستادهایم او را بمیریم
به تختی نشستهست، امضا بگیرد
حامد عسکری
نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
که به دوستان یکدل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگُنجد
که جواب تلخ گویی، تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم، برِ آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی
دلِ عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا، بدهند حیف باشد
وگرت به هر چه عقبی، بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق! پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
مزن ای عدو! به تیرم که بدین قَدَر نمیرم
خبرش بگو که جانت، بدهم به مژدگانی
بتِ من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی
دلِ دردمندِ سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
که به دوستان یکدل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگُنجد
که جواب تلخ گویی، تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم، برِ آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی
دلِ عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا، بدهند حیف باشد
وگرت به هر چه عقبی، بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق! پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
مزن ای عدو! به تیرم که بدین قَدَر نمیرم
خبرش بگو که جانت، بدهم به مژدگانی
بتِ من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی
دلِ دردمندِ سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
سعدی
❤2
مأمن؛
«نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی»
یاد این مصرع از اشعار دیگر جناب سعدی افتادم که آقای قربانی هم خوندن:
خستگانت را شکیبایی نماند
یا دوا کن یا بکُش یکبارگی
خستگانت را شکیبایی نماند
یا دوا کن یا بکُش یکبارگی
❤4
میدونین آدم از کجا میفهمه ازش عبور کرده؟
اون موقع که با فکر کردن بهش و یادآوری دیگه احساسات برانگیخته نمیشه!
به نظرم خیلی چیزها رو گذشت زمان بهتر میکنه...
اون موقع که با فکر کردن بهش و یادآوری دیگه احساسات برانگیخته نمیشه!
به نظرم خیلی چیزها رو گذشت زمان بهتر میکنه...
👍1🕊1
حالا سوال و یأس فلسفی چیه؟
چقدر از فعالیتهای حوزه سلامت هم واقعا در راستای خدمت به بشریته؟ آيا این هم صنعت و سیاستی برای کسب درآمد هست؟!
حس میکنم انسانهایی که واقعا برای خدمت میان در چنین موقعیتهایی به خاطر وجدانشون سخت دوام میارن.
مثل اون دانشمندی که توی سریال بینظیر چرنوبیل بود!
چقدر از فعالیتهای حوزه سلامت هم واقعا در راستای خدمت به بشریته؟ آيا این هم صنعت و سیاستی برای کسب درآمد هست؟!
حس میکنم انسانهایی که واقعا برای خدمت میان در چنین موقعیتهایی به خاطر وجدانشون سخت دوام میارن.
مثل اون دانشمندی که توی سریال بینظیر چرنوبیل بود!
👏2❤1