مأمن؛
62 subscribers
142 photos
5 videos
10 files
27 links
مأمَن: [ م َءْ م َ ] جانْ پناه،
پناهگاه و جای سلامت.

برایِ به اشتراک گذاشتن هرآنچه در مسیر زندگی، علوم اعصاب و بین رشته‌ای یاد می‌گیرم؛


https://t.me/HarfChatBot?start=c6203fc1f9f3
Download Telegram
مأمن؛
حامد عسگری – رفته هنوز هم نفسم جا نیامده است...
رفته، هنوز هم نفسم جا نیامده‌ست
عشقِ کنارِ وصل، به ماها نیامده‌ست

معشوق، آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده‌ست

صد بار وعده کرد که فردا ببینمش
صد سال پیر گشتم و فردا نیامده‌ست

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم
یکبار هم برای تماشا نیامده‌ست

ای مرگ جام زهر بیاور که خسته‌ایم
امشب طبیب ما به مداوا نیامده‌ست

دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند
گیرم برای فاتحه‌ی ما نیامده‌ست

حامد عسگری
1
در این چندسال متوجه شدم سمت داشتن اونقدر اختیارات، امکانات، دسترسی‌ها، جایگاه و موقعیت‌های خوبی رو به افراد میده که بیرون اومدن ازش دشوار میشه. واسه همین آدم‌ها برای موندن در اون جایگاه خیلی تلاش می‌کنن و شاید در مقام‌های بالاتر دست به کارهایی میزنن. اما خیلی باید حواسمون باشه درگیر این احساسات موقت نشیم! عجیب می‌تونه آدم رو در خودش غرق کنه...

مِن باب همین فکرها دوباره رفتم گریزی بزنم ببینم در این باره چه سخنانی منسوب به امیرالمؤمنین هست. احساساتی توأم با ترس بهم دست میده:

«تَكَبُّرُكَ بِمَا لَا يَبْقَى لَكَ وَلَا تَبْقَى لَهُ جَهْلٌ»
به چیزی که نه برای تو می‌ماند و نه تو برای آن، مغرور نشو.

منبع


«ثَبَاتُ الدُّوَلِ بِالْعَدْلِ»
«پایداری حکومت‌ها به عدالت است.»

منبع (بعضی جاها کلمه سنن به معنای سنت‌ها و قوانین هم هست.)


«مَنْ جَارَتْ وِلَايَتُهُ زَالَتْ دَوْلَتُهُ»
«هر کس در دوران حکومت و ولایت خودستم کند، دولتش از میان می‌رود.»

منبع


«تَكَبُّرُكَ بِمَا لَا يَبْقَى لَكَ وَلَا تَبْقَى لَهُ جَهْلٌ»
«اینکه به چیزی تکبر کنی که نه برای تو باقی می‌ماند و نه تو برای آن، نشانه نادانی است.»
منبع


«الرِّيَاسَةُ عَطَبٌ»
«ریاست، هلاکت است.»

منبع


«حُبُّ الرِّيَاسَةِ رَأْسُ الْمِحَنِ»
«دوست داشتن ریاست، سرچشمه گرفتاری‌هاست.»

منبع


«التَّكَبُّرُ فِي الْوِلَايَةِ ذُلٌّ فِي الْعَزْلِ»
«تکبر در دورانِ ولایت و مقام، ذلت در دورانِ عزل است.»

منبع
👏21
مأمن؛
حامد عسگری – رفته هنوز هم نفسم جا نیامده است...
موسیقی بک‌گراند این شعرخوانی، قطعه «بوی پیراهن یوسف» از مجید انتظامی هست. برای فیلم سینمایی با همین نام (از ابراهیم حاتمی‌کیا) ساخته شده و واقعا قطعه قشنگیه.

موسیقی سینمایی «از کرخه تا راین» هم از دیگر همکاری آقای انتظامی و آقای حاتمی‌کیا بوده.
2
الان از اتاق فرمان دوباره اشاره می‌کنن این‌ها رو گوش ندین افسردگی میاره.😭😂
صحیح هم هست.
واقعا غم داره. داستان خود فیلم هم درمورد زمان جنگ هست...
2
ولی قشنگ‌ترین آرایه ادبی متناقض‌نماست (پارادوکس) به نظرم : ))
🤝3
این‌که میرم توی خیابون و آدم‌ها مثل قبل خوشحال نیستن بیشتر ناراحت و حالم رو بد می‌کنه...
🤝21
Forwarded from Mobina🦋
مأمن؛
Ehsan Khajeh Amiri – Vaghti Mikhandi
من اسیر تو بشم آزادم:)
تو رهام نکن که محدود بشم...
1
مِنّت خدای را عزّوجل که «آمدن پاییزش» موجب قربت است و خوش خُلقیِ ما؛ و به شکر اندرَش مزید نعمت...🍁🍂
🤝62😁2
از تجربه‌های امروز این بود که ما هرکاری کنیم؛ حتی اگه صد درصد تلاش خودمون رو برای چیزی بذاریم همیشه کسایی هستن که ناراضی باشن.
من خودم هرجا ببینم کسی باانگیزه‌تر، با ایده‌های خلاقانه‌تر، مدیریت بهتر، با پیگیری بیشتر از من فعالیت می‌کنه قطعا نهایت تلاشم رو می‌کنم به احترامشون از اون نقش کنار بکشم. حتی خودم معرفی‌شون می‌کنم اگر در توانم باشه.

درمورد انتقاد کردن هم بنده خیلی خودم می‌پسندم و استقبال می‌کنم. ولی واقعا نحوه بیانش مهمه. تازه نقد زمانی بیشتر ارزش داره که راه‌حل پیشنهادی و جایگزین داشته باشیم.

و واقعا، واقعا آدم‌هایی که وقتی ازت ناراحتن، یا مشکلی پیش اومده مستقیم با خودت در میون میذارن قابل ستایش هستن. به جای اینکه ناگهانی رفتارمون تغییر کنه یا سوالا‌ت بی‌پاسخ در ذهن طرف مقابل بگذاریم، یا حتی در جمع‌های دیگر مطرح کنیم...
البته باز هم شامل هر ارتباطی نمیشه و شاید بسته به کاری یا دوستانه بودنش متفاوت میشه.

حس می‌کنم چالش‌ها هیچ‌وقت نباید از دایره و محدوده‌ خودش خارج بشه. نباید به راحتی به بیرون منتقل بشه قبل تلاش برای برطرف کردنش. مخصوصا وقتی بحث آبرو و اعتبار دیگران در میان هست.

آخرینش هم این بود شخصیت واقعی ما بعد از پایان هرچیزی مشخص میشه. بعد از پایان یک ارتباط کاری، دوستانه و هر نقش دیگری.
این که چطور درمورد اون اتفاق بعد تموم شدنش صحبت می‌کنیم. شاید حتی ارزش خودمون رو هم نشون میده چون روزی انتخاب ما بوده...
👏61
ارائه الان از خانم چیت‌ساز درمورد هنر و نوروساینس هست : ))
اینکه کدوم مدارهای عصبی یا قسمت‌های مغز موقع پدیده‌های زیباشناختی فعال میشه.

میدونین قشنگیش کجا بوده تا الان؟
اینکه متوجه شدم خوانش اثر هنری آزاده!
یعنی متناسب با ادراک افراد یک پدیده زیبا یا زشت دیده میشه.
اینکه اگر یک موسیقی یا اثر هنری از نظر من و خیلی‌ها قشنگ تلقی میشه؛ ضرورتی ایجاد نمی‌کنه برای دیگران هم همین‌طور باشه.

هربار مثل بار اول شیفته و حیران این رشته میشم و یادم میره برق نیست : )
4👏3
تاثیر پالت رنگی و فرهنگ بر ادراک زیبایی!

اومدن پالت رنگی سه سبک نقاشی ایرانی، چینی و غربی رو به شرکت کنندگان ایرانی نمایش دادن. بعد مثلا پالت رنگی نقاشی ایرانی رو روی سبک چینی قرار دادن و برعکس و واکنش‌های مغزی رو ثبت کردن.

نتایج این‌طور بود که شرکت‌کنندگان موقع تماشای اثر هنری و پالت رنگی ایرانی احساس ظرافت، دل‌نشینی، نوآوری و زیبایی داشتن.

موقع دیدن آثار و پالت رنگی سبک غربی احساس ریتم الگو و وحدت داشتن و ميزان اضطراب افزایش پیدا کرده بود.

بعد پالت رنگی ایرانی رو سبک غیر ایرانی هم که رفته باز هم واکنش‌هایی زیباییش بیشتر شده بود.

این فهم فعلی من بود البته. امیدوارم خودم با سوگیری برداشت نکرده باشم😂🥲
2
بیاین لطفا با هم هرروز، تا جایی که یادمون بود برای سلامتی همه بیماران حمد شفا بخونیم و دعا کنیم : )

و برای عزیزانی که دیگه کنارمون نیستن فاتحه...
10
اینقدر پرونده باز تو ذهنمه و بلد نیستم همزمان چطور باید هندل کنم که خدا میدونه. از بس کارهای یهویی پیش میاد برنامه‌ریزی هم جواب نمیده.
اینجوری که واسه کلاس‌ها ساعت گذاشتم یادم نره. احساس کهولت سن می‌کنم.

منم فکر کنم بعد از ۴ سال مشاهده‌گر بودن، دیدن، شنیدن، تجربه کردن، خطا کردن، یادگرفتن، الان به ثبات بیشتری رسیدم و ایده‌ها به ذهنم میان برای اجرا شدن. دلم می‌خواد همه‌شون رو انجام بدیم.
اما سبک زندگی فعلی پاسخگوی این روش نیست و باید تغییرش بدم. آدم نمی‌تونه همه چی رو با هم بخواد. مشکل اینه نمی‌دونم دقیقا از چی باید بگذرم. شاید واقعا چندماه آینده قرار نیست راحت باشه، نمی‌دونم...

آخه حس می‌کنم آدم‌هایی هستن که هم درس می‌خونن، هم سر کار میرن، ارتباطاتشون رو حفظ میکنن، به سلامتی‌شون میرسن، تفریح و فعالیت‌های دیگه‌ هم میتونن انجام بدن. واقعی نیست یعنی؟! مال فضای مجازیه؟
ولی خب شاید نمیشه همزمان توی همه‌ش خوب بود...
4👍2
این وسط یه اتفاق خیلی خوب دیگه هم افتاد. با بچه‌های تیم پژوهشی گروه هفتگی مطالعه نوروساینس رو تشکیل دادیم و منابع جمع‌آوری شدن. همینقدر تک‌تکشون حرفه‌ای و عالی هستن و ازشون یاد می‌گیرم!

بی‌نهایت واسش هیجان‌زده‌ام. امیدوارم به صورت پیوسته باشه و به خوبی پیش بره بیام ازش بنویسم...
3👏1
بگو جان ما را خداوند سبحان
کنون وقت شعر است فردا بگیرد

بگو تلخ بودیم سر تا سر عمر
سر راه یک ظرف خرما بگیرد

گناهی نکردیم در شأن دوزخ
شرابی نخوردیم، ما را بگیرد

به صف ایستاده‌ایم او را بمیریم
به تختی نشسته‌ست، امضا بگیرد

حامد عسکری
نه خلاف عهد کردم؛ که حدیث جز تو گفتم
«همه بر سر زبانند و تو در میان جانی»
3
دلِ دردمندِ سعدی، ز محبت تو خون شد
«نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی»
2
نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی
که به دوستان یک‌دل سر دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگُنجد
که جواب تلخ گویی، تو بدین شکردهانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم، برِ آب زندگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی

عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی

دلِ عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

اگرت به هر که دنیا، بدهند حیف باشد
وگرت به هر چه عقبی، بخرند رایگانی

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی

مده ای رفیق! پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

مزن ای عدو! به تیرم که بدین قَدَر نمیرم
خبرش بگو که جانت، بدهم به مژدگانی

بتِ من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سَمَر نخوانی

دلِ دردمندِ سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

سعدی
2