مأمن؛
ابتهاج – گفتم این کیست که پیوسته مرا میخواند...
گفتم این کیست که پیوسته مرا میخواند
خنده زد از بنِ جانم که منم،
«ایرانم»
گفتم ای جان و جهان، چشم و چراغِ دل من
من همان عاشقِ دیرینهی جانافشانم
به هوایِ تو جهان گردِ سرم میگردد
ورنه دور از تو همین سایهی سرگردانم
خنده زد از بنِ جانم که منم،
«ایرانم»
گفتم ای جان و جهان، چشم و چراغِ دل من
من همان عاشقِ دیرینهی جانافشانم
به هوایِ تو جهان گردِ سرم میگردد
ورنه دور از تو همین سایهی سرگردانم
❤2
مأمن؛
گفتم این کیست که پیوسته مرا میخواند خنده زد از بنِ جانم که منم، «ایرانم» گفتم ای جان و جهان، چشم و چراغِ دل من من همان عاشقِ دیرینهی جانافشانم به هوایِ تو جهان گردِ سرم میگردد ورنه دور از تو همین سایهی سرگردانم
این یه عکس قدیمی، از یه کتابفروشی قدیمی ابتدای چهارباغ، سمت دروازه دولت هست. آقایی که اونجا هستن خیلی از نظر چهره و صدا وایب آقای ابتهاج رو میدن بهم. یه قلم خوشنویسی همیشه کنارشون هست که با مرکب روی کاغذ مینویسن : )
❤3
داشتم یکی از خطبههای امیرالمؤمنین رو میخوندم که ببینم درمورد شیوه حکومتداری، ریا، فساد مالی و خیانت در بیتالمال چی فرموند و کلا چطوری بوده که از مهمترینهاش نامه به عثمان بن حنیف بود:
در نامهی معروف به عثمان بن حنیف، کارگزار امام در بصره حضرت وقتی میشنود او در مهمانی اشراف شرکت کرده؛ می نویسند:
و بعد بر چنین مفهومی اشاره میکنه که حاکم نباید از سفرهها و امتیازاتی استفاده کنه که عموم مردم از آن محروماند.
در نامهی معروف به عثمان بن حنیف، کارگزار امام در بصره حضرت وقتی میشنود او در مهمانی اشراف شرکت کرده؛ می نویسند:
أَمَا بَعْدُ يَا ابْنَ حَنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغْنِي أَنْ رَجُلًا مِنْ فَتَيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيها...
و بعد بر چنین مفهومی اشاره میکنه که حاکم نباید از سفرهها و امتیازاتی استفاده کنه که عموم مردم از آن محروماند.
👏2❤1
مأمن؛
بوتکمپ هکاتون
این عکس برای رویداد هکاتون هست که با همکاری دانشگاه علوم پزشکی و آیتک برگزار شد. درکنار ثمین و سارای عزیزم.
درسته دچار یأس فلسفی شده بودم و از نگاه به کاغذها معلومه😁
ولی شرکت در چنین رویدادهایی خیلی به یادگیری و تجربه زیسته خوب بهم کمک کرده. چون معمولا موضوعاتش از دل جامعه میاد بیرون تا شرکتکنندگان واسش راهحل ارائه بدن.
بعد یاد میگیری چطور از دانشی که داری استفاد کنی و به توانایی حل مسئله خیلی کمک میکنه.
من از اون بخش کار عملی و پروژهمحور بودنش هم خیلی خوشم میاد.
درسته دچار یأس فلسفی شده بودم و از نگاه به کاغذها معلومه😁
ولی شرکت در چنین رویدادهایی خیلی به یادگیری و تجربه زیسته خوب بهم کمک کرده. چون معمولا موضوعاتش از دل جامعه میاد بیرون تا شرکتکنندگان واسش راهحل ارائه بدن.
بعد یاد میگیری چطور از دانشی که داری استفاد کنی و به توانایی حل مسئله خیلی کمک میکنه.
من از اون بخش کار عملی و پروژهمحور بودنش هم خیلی خوشم میاد.
❤5👏1
داشتم فکر میکردم ما در چه جایگاهی میتونیم به بقیه بگیم آدمِ خوب یا بد؟
بعد خودم چه آدمی هستم؟ معیارمون چیه؟
انگار تنها کسی که میتونه حکم و قضاوت کنه فقط خود خداست.
چون انگار هیچ چیزی و هیچ کس صفر و صد نیست. سیاه و سفید مطلق نیست.
نمیدونم ولی خیلی سخته! خیلی!
بعد خودم چه آدمی هستم؟ معیارمون چیه؟
انگار تنها کسی که میتونه حکم و قضاوت کنه فقط خود خداست.
چون انگار هیچ چیزی و هیچ کس صفر و صد نیست. سیاه و سفید مطلق نیست.
نمیدونم ولی خیلی سخته! خیلی!
❤1👍1
این اموجیه خیلی موود و جالبه و توی دنیای واقعی هم هستش.🗿
مجسمههای موآی (Moai) تندیسهای سنگی بزرگی هستن که مردم بومی راپا نوی در جزیرهٔ ایستر ساختنش.
مجسمههای موآی (Moai) تندیسهای سنگی بزرگی هستن که مردم بومی راپا نوی در جزیرهٔ ایستر ساختنش.
❤3😁1
من که میرم جهنم ولی به نظرتون ایرانی بودن سهمیه حساب نمیشه؟
مثلا تخفیف بدن بهمون بگن ایرانیها خیلی گناه دارن و اذیت شدن تو دنیا🤣
مثلا تخفیف بدن بهمون بگن ایرانیها خیلی گناه دارن و اذیت شدن تو دنیا🤣
😁3🤣1
دوستای خودم بهم میگن ما نمیفهمیم چی مینویسی توی چنل و اینها درمورد چیه
حتی اونا هم نمیخونن😭😂
حتی اونا هم نمیخونن😭😂
🤣7👎1
چه شود گر به ملاقات دوایی سازی...
محمدرضا شجریان
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی؟
خستهای را که دل و دیده به دست تو سپرد...
خستهای را که دل و دیده به دست تو سپرد...
❤1💔1
بهم میگه انگار تا وقتی هستن فکر میکنی تاابد هستن. ولی وقتی میرن میفهمی چی از دست دادی. اون موقع که بودن؛ قدر نمیدونستی!
من خیلی وقته انگار یاد گرفتم تلاشم رو بکنم قدر آدمها/چیزهایی که دارم رو بدونم. جوری زندگی میکنی انگار فردایی وجود نداره!
وقتی پارسال مامان بزرگم رو، برای اولین بار عزیز از دست دادم و درکی ازش داشتم این رو فهمیدم. وقتی کسی که دوستت داشته رو از دست بدی میفهمی. تا یک هفته قبل از رفتنشون خونه ما بودن و من ته دلم یه حسی بهم میگفت:
«که دیدار تو ممکن نیست، حتی بر مزارِ من...»
من خیلی وقته انگار یاد گرفتم تلاشم رو بکنم قدر آدمها/چیزهایی که دارم رو بدونم. جوری زندگی میکنی انگار فردایی وجود نداره!
وقتی پارسال مامان بزرگم رو، برای اولین بار عزیز از دست دادم و درکی ازش داشتم این رو فهمیدم. وقتی کسی که دوستت داشته رو از دست بدی میفهمی. تا یک هفته قبل از رفتنشون خونه ما بودن و من ته دلم یه حسی بهم میگفت:
«که دیدار تو ممکن نیست، حتی بر مزارِ من...»
💔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز بلیطفروشی بازی پرسپولیس-استقلال توی ورزشگاه نقش جهان شروع میشه🗿
🔥3❤1
انجمنهای علمی دانشگاه اصفهان
بعد از این… یادداشتهایی در باب ورود به مقطع کارشناسیارشد سخن آغازین قبولی در مقطع کارشناسی ارشد آغاز مرحلهی تازهایست که انتخابهای درست در آن میتواند مسیر سالهای بعد را تا حد خوبی شکل دهد. به همهی دانشجویانی که این مرحله را با موفقیت پشت سر گذاشتهاند،…
مِن باب این ایده قشنگ و خفن از خانم حبیبی عزیز که به ثمر رسید!
خودم بالغ بر ۵ بار هرکدوم از متنها رو خوندم و چقدر توصیههای خوبی داشت...
خودم بالغ بر ۵ بار هرکدوم از متنها رو خوندم و چقدر توصیههای خوبی داشت...
❤6