مأمن؛
62 subscribers
138 photos
5 videos
10 files
27 links
مأمَن: [ م َءْ م َ ] جانْ پناه،
پناهگاه و جای سلامت.

برایِ به اشتراک گذاشتن هرآنچه در مسیر زندگی، علوم اعصاب و بین رشته‌ای یاد می‌گیرم؛


https://t.me/HarfChatBot?start=c6203fc1f9f3
Download Telegram
من واقعا خودم رو خیلی نزدیک به مهدیه حس می‌کنم. چیزهایی که علاقه داره و دنبال می‌کنه، خوراکی‌ها، میزان اهمال‌کاری و اینکه هماهنگی و کارهای مجازی چه انرژی زیادی میگیره ازمون. من که مطمئنم یه جایی کار دستم میده و نمیدونم چرا درست نمیشم💔😂

دیشب درمورد peak performance، توسعه فردی، برنامه‌ریزی و یادگیری مطالعه از منظر علوم‌اعصاب بهم یاد داد. من هم یاد این کتاب افتادم که حدود دو سه ماه پیش گرفته بودم برای خوندن. خیلی دوستش دارم واقعا و فقط یه نگاه کلی بهش کردم متأسفانه. حدود ۴۰۰ صفحه هم هست. اینجوری بودم که چرا کسی بهمون نگفته اصلا مطالعه صحیح چطوریه؟!
چطور استرس و اضطراب رو باید کنترل کرد؟ تاب‌آوری چیه؟ کار کردن با بقیه چطوریه؟
البته یه تایمی محتواهای زرد روان‌شناسی، کتاب‌ها و مطالبش خیلی زیاد شده بود و من هم زده شده بودم. تشخیصش هم خیلی سخت شده بود.

امیدوارم اگه بشه با هم پیش بریم و مطالب مرتبط رو به اشتراک بذاریم : )

پی‌نوشت: چون فایل پی‌دی‌اف این کتاب در دسترس بود منم اول اون رو نگاه کردم که اگه ارتباط گرفتم بگیرمش.
خود کتاب فیزیکی رو از سایت سفارش دادم.
1
مأمن؛
مرکز کار اشتراکی فولاد مبارکه دانشگاه
قول داده بودم درمورد فضاها و امکانات دانشگاه هم بگم.

این عکس برای مرکز نوآوری فولاد مبارکه دانشگاه اصفهان هست که فضای کار اشتراکی و چنین فضایی داره. تازه زمانی که اطلاع داشتم برای دانشجويان دانشگاه استفاده ازش رایگان بود با ارائه کارت دانشجویی. البته به جز زمان‌هایی که برای برگزاری برنامه‌ها فضا در اختیار تیم‌ها قرار گرفته باشه.

پی‌نوشت: عکس سمت چپ از برنامه‌های برگزار شده انجمن علمی کارآفرینی هست.
4
یکی دیگه از فضا‌های کار اشتراکی استان اصفهان رابینکس هست مقابل درب شرقی دانشگاه. دیگه از اینجا به بعد تعرفه‌ها دانشجویی خیلی حساب نشه چون بیشتر برای کسب‌وکارها یا کسایی هست که فریلنس کار میکنن.
4
فضای کار اشتراکی بعدی اونکیس هست در سیتی‌سنتر اصفهان که آقای صرامی بنیان‌گذار همین مجموعه و شهرک سلامت هستن.
اون روزی که اومده بودن دانشگاه میگفتن ما این فضا و امکانات رو قرار دادیم تا جوان‌ها بتونن ازش استفاده کنن.
5
مأمن؛
Photo
من دو بار افتخار داشتم ایشون رو از نزدیک ببینم. اصلا نوع نگاهشون خیلی جالبه. از نشستن پای حرف‌های کارآفرینان واقعا لذت می‌برم.
شنیدم یه بار گفتن به جای اینکه موقع دیدن من ازم درخواست پرداخت هزینه و پول داشته باشید ازم بپرسید چطور می‌تونم این مشکل رو حل کنم!
5
بار اول اسفند ۴۰۳ اینجا بود در حضور جناب کوروش خسروی. این رو قبلا نوشته بودم از اون روز خیلی به «شایسته‌سالاری» فکر می‌کنم:

به عنوان یک شهروند و دانشجو خیلی اوقات مصاحبه‌ها و فعالیت‌های ارزشمند آقای مسعود صرامی کارآفرین و بنیانگذار اصفهان سیتی‌سنتر، شهرک سلامت و چندین ابر پروژه بزرگ رو دنبال می‌کردم.

دیدگاهشون به مسائل، علاقه‌شون به شهر اصفهان تلاش برای پیشرفت و ارتقای مردم شهر زیبا بود و همیشه دوست داشتم ایشون رو از نزدیک ملاقات کنم.

یکی از نکات بسیار جالب و مهمی که آقای صرامی در این رویداد بهش اشاره کردن جای خالی اجرای کنسرسیوم در کشور بود.

کنسرسیوم (Consortium):
ائتلاف یا همکاری چند سازمان شرکت نهاد یا حتى كشور برای رسیدن به یک هدف مشترک معمولاً در پروژه های بزرگ علمی اقتصادی یا صنعتی.

و پاسخ آقای خسروی معاون هماهنگی امور اقتصادی استانداری اصفهان به سوال یکی از دانشجویان که من رو بسیار به فکر فرو برد شاید اگر شایسته سالاری واقعا انجام می شد، شخص دیگری باید در جایگاه ما قرار میگرفت.
6
این هم آخریشه که تا الان می‌شناسم. فضای کار اشتراکی آبی سفید. دوتا شعبه داره. یکیش سپاهان‌شهره یکیش خیابان آماده‌گاه رو به روی هتل عباسی.
3
این هم هست خیلی دوست داشتم. درباره‌ی مهارت‌هایی هست که برای موفق شدن در دانشگاه و بهتر درس خواندن لازم داریم. شاید برای دانشجویان بین‌المللی مناسب‌تر باشه. مثلا شوک‌های فرهنگی که تجربه می‌کنیم.

پی‌نوشت: فایل پی‌دی‌افش در دسترس هست.
4
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز...
محمدرضا شجریان
در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود...
2
دیدی آن قهقههٔ کبک خِرامان حافظ؟
که ز سرپنجهٔ شاهین قضا غافل بود
2
مأمن؛
دیدی آن قهقههٔ کبک خِرامان حافظ؟ که ز سرپنجهٔ شاهین قضا غافل بود
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود
دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک
بر زبان بود مرا آن‌چه تو را در دل بود

دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی می‌کرد
عشق می‌گفت به شرح آن‌چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود

دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم
خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود

بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق
مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود

راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود

دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود

حافظ
1