با چندین نفر صحبت میکردم. انگار دنبال تایید یک نفر بودم که بگه هیچ اشکالی نداره تو یکسال گپ تحصیلی داشته باشی!
چون میترسیدم! میترسیدم این تصمیمم از روی فرار کردن باشه نه فرصتی برای رشد و آمادگی ذهنی خودم.
اینبار ترجیح دادم دیر رسیدن بهتر از اشتباه رسیدن باشه! بهتر از این باشه که وارد مسیری بشم که از فرصتهاش به اندازه کافی مطلع نیستم.
نمیخواستم وارد دریایی بشم که شنا کردن داخلش رو بلد نیستم!
میخواستم کفِ جامعه باشم. چون انگار فقط از این طریق میتونی به چالشها پی ببری!
میخواستم بدونم اصلا چرا میخوام و باید ارشد بخونم؟ قبل و بعد من چه تفاوتی باید داشته باشه؟!
اون روز توی دفتر یکی از اساتید با تجربه و خوبمون (عکس برای همون روزه) گفتم دچار چنین حسی شدم.
استاد گفتن دوست داری واقعیت رو بدونی یا همراه با رویاپردازی بگم؟
گفتم دقیقا دنبال واقعیتم! اینکه بدونم شرایط واقعی چیه تا با آگاهی، پذیرش و دونستنش وارد انجام کاری بشم.
چون میترسیدم! میترسیدم این تصمیمم از روی فرار کردن باشه نه فرصتی برای رشد و آمادگی ذهنی خودم.
اینبار ترجیح دادم دیر رسیدن بهتر از اشتباه رسیدن باشه! بهتر از این باشه که وارد مسیری بشم که از فرصتهاش به اندازه کافی مطلع نیستم.
نمیخواستم وارد دریایی بشم که شنا کردن داخلش رو بلد نیستم!
میخواستم کفِ جامعه باشم. چون انگار فقط از این طریق میتونی به چالشها پی ببری!
میخواستم بدونم اصلا چرا میخوام و باید ارشد بخونم؟ قبل و بعد من چه تفاوتی باید داشته باشه؟!
اون روز توی دفتر یکی از اساتید با تجربه و خوبمون (عکس برای همون روزه) گفتم دچار چنین حسی شدم.
استاد گفتن دوست داری واقعیت رو بدونی یا همراه با رویاپردازی بگم؟
گفتم دقیقا دنبال واقعیتم! اینکه بدونم شرایط واقعی چیه تا با آگاهی، پذیرش و دونستنش وارد انجام کاری بشم.
❤12
اینها رو نوشتم که بگم چیز عجیبی نیست اگه تجربه میکنیم. حتی اینکه ندونیم چی دوست داریم. چی میخوایم.
ولی انگار باید دنبال پیدا کردنش بود. این که آدم منتظر کمک بیرونی و نجات نباشه خیلی خوبه!
حتی به نظرم همه مسیرها از درس خوندن عبور نمیکنه!
آدمهای زیادی رو دیدم که چقدر از محتوای تئوری در عمل، تازه با کارایی بیشتر استفاده میکنن و اصلا جاشون سر کلاس نیست! چون آدمهای اجرایی و مدیریتی فوقالعادهای هستن!
حتی کار توی صنعت!
ولی انگار باید دنبال پیدا کردنش بود. این که آدم منتظر کمک بیرونی و نجات نباشه خیلی خوبه!
حتی به نظرم همه مسیرها از درس خوندن عبور نمیکنه!
آدمهای زیادی رو دیدم که چقدر از محتوای تئوری در عمل، تازه با کارایی بیشتر استفاده میکنن و اصلا جاشون سر کلاس نیست! چون آدمهای اجرایی و مدیریتی فوقالعادهای هستن!
حتی کار توی صنعت!
❤11👏2
راستی این هم بگم کلا یادگرفتم در چنین موقعیتهایی (همینطور موقعیت شغلی) همیشه باید یک پلن B و C، حتی Z داشته باشیم!
یعنی اگر قرار نیست از مسیری که همه برن برم، چه راه جایگزینی دارم سریع برم سراغش؟
یا اگر این مسیر نشد چه کاری دوست دارم انجام بدم؟
درواقع انعطاف داشته باشیم. اینجوری احساس ناخوشایند بعدش به حداقل میرسه چون تو هنوز یه سری هدف برای خودت داری.
یعنی اگر قرار نیست از مسیری که همه برن برم، چه راه جایگزینی دارم سریع برم سراغش؟
یا اگر این مسیر نشد چه کاری دوست دارم انجام بدم؟
درواقع انعطاف داشته باشیم. اینجوری احساس ناخوشایند بعدش به حداقل میرسه چون تو هنوز یه سری هدف برای خودت داری.
❤6👏3
اینجا هم امتحان بیوشیمی ساختار داشتیم ترم دو. با فاتوش بودیم. دوتا امتحان همزمان توی یک روز و واقعا واسه اون موقع سخت بود😭😂
هنوز باورم نمیشه چطور نمره اون درس ۲۰ شد. حس میکردم حقم نیست تا وقتی دیدم بعد ۴ سال هنوز مطالبش یادمه.
هنوز باورم نمیشه چطور نمره اون درس ۲۰ شد. حس میکردم حقم نیست تا وقتی دیدم بعد ۴ سال هنوز مطالبش یادمه.
❤4
اینجا هم اگه درست یادم باشه سخنرانی برای جایزه مصطفی بود که توی هتل عباسی برگزار شد و چقدر باشکوه و مجلل بود.
جایزه مصطفی، یک جایزهٔ علم و فناوری ایرانی است که هر دو سال یک بار به دانشمندان برتر جهان اسلام اعطا میشود. این جایزه به نام محمد بنیانگذار اسلام و به دلیل تأکید بسیار او بر علمآموزی، به نام یکی از القاب او، مصطفی، به معنای برگزیده نامگذاری شدهاست.
❤6🔥1
سال اول با بچهها اسنپ گرفتیم رفتیم توس.
کاش تهش مثل استاد برای من هم بنویسن:
«خاکِ پایِ مردمِ ایران»
کاش تهش مثل استاد برای من هم بنویسن:
«خاکِ پایِ مردمِ ایران»
❤8
مأمن؛
بین الطلوعین؛ بین الطلوعین: به فاصله زمانی میان طلوع صبح و طلوع آفتاب، بین الطلوعین میگویند.
روزی که داشتیم از این موکب میرفتیم توی عراق با یک دوست عراقی عزیز آشنا شدیم و شماره هم رو گرفتیم.
الان داشتیم خیلی کوتاه صحبت میکردیم به کمک مترجم. دیدم چقدر عربی فصیح با لهجه فرق میکنه.
مثلا به سارا میگن ساره🥲
به قلبي (قلبم) میگن کلبي
بعد این رو نوشته:
«فدوه اروحلج اني بخير يروحي انتي»
فدای تو بشم، من خوبم ای جان خودم.
خیلییی قشنگه😭❤️
این اصطلاح قشنگ هم پیدا کردم برای جواب دادن:
«ولعينج ما تصيبج إلا الخير»
یعنی چشمت به جز خیر نبینه
الان داشتیم خیلی کوتاه صحبت میکردیم به کمک مترجم. دیدم چقدر عربی فصیح با لهجه فرق میکنه.
مثلا به سارا میگن ساره🥲
به قلبي (قلبم) میگن کلبي
بعد این رو نوشته:
«فدوه اروحلج اني بخير يروحي انتي»
فدای تو بشم، من خوبم ای جان خودم.
خیلییی قشنگه😭❤️
این اصطلاح قشنگ هم پیدا کردم برای جواب دادن:
«ولعينج ما تصيبج إلا الخير»
یعنی چشمت به جز خیر نبینه
❤4
فتبارک الله احسن الخالقين!
جناب حافظ در این بیت میفرمایند اگر صد لشکر از زیبارویان بخواهند به قصد دل من کمین کنند، اما به لطف و نعمت خداوند، من بتی دارم که میتواند تمام آن لشکرها را شکست دهد.
جناب حافظ در این بیت میفرمایند اگر صد لشکر از زیبارویان بخواهند به قصد دل من کمین کنند، اما به لطف و نعمت خداوند، من بتی دارم که میتواند تمام آن لشکرها را شکست دهد.
❤2
مأمن؛
جناب حافظ
گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند
بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم
بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم
❤1
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
صفایِ خلوتِ خاطر از آن شمعِ چِگِل جویم
فروغِ چشم و نورِ دل از آن ماهِ خُتَن دارم
به کام و آرزویِ دل، چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خُبثِ بدگویان، میانِ انجمن دارم؟
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قَدَّش
فَراغ از سروِ بستانی و شمشادِ چمن دارم
گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند
بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم
سِزَد کز خاتمِ لَعلَش زَنَم لافِ سلیمانی
چو اسمِ اعظمم باشد، چه باک از اهرِمَن دارم؟
الا ای پیرِ فرزانه، مَکُن عیبم ز میخانه
که من در تَرکِ پیمانه دلی پیمانشِکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نِه
که من با لَعلِ خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزارِ اِقبالش خرامانم بِحَمْدِالله
نه میلِ لاله و نسرین، نه برگِ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میانِ همدمان، لیکن
چه غم دارم که در عالم قَوامُالدّین حَسَن دارم
هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
صفایِ خلوتِ خاطر از آن شمعِ چِگِل جویم
فروغِ چشم و نورِ دل از آن ماهِ خُتَن دارم
به کام و آرزویِ دل، چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خُبثِ بدگویان، میانِ انجمن دارم؟
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قَدَّش
فَراغ از سروِ بستانی و شمشادِ چمن دارم
گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند
بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم
سِزَد کز خاتمِ لَعلَش زَنَم لافِ سلیمانی
چو اسمِ اعظمم باشد، چه باک از اهرِمَن دارم؟
الا ای پیرِ فرزانه، مَکُن عیبم ز میخانه
که من در تَرکِ پیمانه دلی پیمانشِکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نِه
که من با لَعلِ خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزارِ اِقبالش خرامانم بِحَمْدِالله
نه میلِ لاله و نسرین، نه برگِ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میانِ همدمان، لیکن
چه غم دارم که در عالم قَوامُالدّین حَسَن دارم
❤2
مأمن؛
قَوامُالدّین حَسَن
قوامالدین حسن چه کسی بود؟
قوامالدین حسن از رجال و بزرگان شیراز در دوره حافظ و از خاندان قوامیان بود. او در دستگاه حکومتی فارس نفوذ و اعتبار داشت و حافظ ظاهراً با او ارتباط و دوستی داشته است.
نکته مهم این است که حافظ با آوردن نام او، در واقع میگوید: اگرچه مردم مرا «رند» و حتی شاید لاابالی و بیقید میدانند، من در میان بزرگان و صاحبان اعتبار، پشتیبانی مثل قوامالدین حسن دارم؛ بنابراین از این شهرت باکی ندارم.
از طرف دیگر، این بیت احتمالاً یک شوخی ظریف اجتماعی هم دارد: حافظ خودش را در برابر قضاوت مردم بیاعتنا نشان میدهد و به پشتوانه رابطهاش با یک شخصیت بانفوذ اشاره میکند.
پس «قوامالدین حسن» صرفاً برای وزن یا قافیه نیامده؛ نام او برای حافظ نوعی پشتوانه اجتماعی و سیاسی در برابر بدنامیِ «رندی» است.
قوامالدین حسن از رجال و بزرگان شیراز در دوره حافظ و از خاندان قوامیان بود. او در دستگاه حکومتی فارس نفوذ و اعتبار داشت و حافظ ظاهراً با او ارتباط و دوستی داشته است.
نکته مهم این است که حافظ با آوردن نام او، در واقع میگوید: اگرچه مردم مرا «رند» و حتی شاید لاابالی و بیقید میدانند، من در میان بزرگان و صاحبان اعتبار، پشتیبانی مثل قوامالدین حسن دارم؛ بنابراین از این شهرت باکی ندارم.
از طرف دیگر، این بیت احتمالاً یک شوخی ظریف اجتماعی هم دارد: حافظ خودش را در برابر قضاوت مردم بیاعتنا نشان میدهد و به پشتوانه رابطهاش با یک شخصیت بانفوذ اشاره میکند.
پس «قوامالدین حسن» صرفاً برای وزن یا قافیه نیامده؛ نام او برای حافظ نوعی پشتوانه اجتماعی و سیاسی در برابر بدنامیِ «رندی» است.
❤1👏1