اینکه آدم مسئولیت اشتباه کردنش هم بپذیره یک مرحله دیگری از بالغ شدنه واقعا!
چون گردن دیگران انداختن راحتترین کار ممکنه.
چون گردن دیگران انداختن راحتترین کار ممکنه.
❤5👏1
بنده از تمام آقایونی که در امور منزل به بانوان کمک میکنن کمال تشکر رو دارم. به خصوص در این برهه از زمان که معمولا هر دو نفر سرکار میرن. به نظرم کاملا به جا هست مسئولیتها تقسیم بشه.
حتی شاید این نشون بده همزمان با تغییرات دنیا و سبک زندگی ما چقدر باید منعطف باشیم!
حتی شاید این نشون بده همزمان با تغییرات دنیا و سبک زندگی ما چقدر باید منعطف باشیم!
👏4❤2
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کارِ دیگر میکنند!
مشکلی دارم، زِ دانشمندِ مجلس بازپرس
توبهفرمایان، چرا خود توبه کمتر میکنند؟
گوییا باور نمیدارند روزِ داوری
کاین همه قَلب و دَغَل در کارِ داور میکنند
یا رب این نُودولَتان را با خَرِ خودْشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَسْتَر میکنند
ای گدای خانِقَه، بَرْجَه که در دِیرِ مُغان
میدهند آبی و دلها را توانگر میکنند
حُسنِ بیپایان او، چندان که عاشق میکُشد
زمرهٔ دیگر به عشق از غیب سَر بَر میکنند
بر درِ میخانهٔ عشق ای مَلَک، تسبیح گوی
کاَندر آنجا، طینَتِ آدم مُخَمَّر میکنند
صبحدم از عرش میآمد خروشی، عقل گفت
«قُدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر میکنند»
چون به خلوت میروند آن کارِ دیگر میکنند!
مشکلی دارم، زِ دانشمندِ مجلس بازپرس
توبهفرمایان، چرا خود توبه کمتر میکنند؟
گوییا باور نمیدارند روزِ داوری
کاین همه قَلب و دَغَل در کارِ داور میکنند
یا رب این نُودولَتان را با خَرِ خودْشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَسْتَر میکنند
ای گدای خانِقَه، بَرْجَه که در دِیرِ مُغان
میدهند آبی و دلها را توانگر میکنند
حُسنِ بیپایان او، چندان که عاشق میکُشد
زمرهٔ دیگر به عشق از غیب سَر بَر میکنند
بر درِ میخانهٔ عشق ای مَلَک، تسبیح گوی
کاَندر آنجا، طینَتِ آدم مُخَمَّر میکنند
صبحدم از عرش میآمد خروشی، عقل گفت
«قُدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر میکنند»
حافظ
❤6👏1
تجربه امروز اینه که هرکدوم از ما مثل یک چرخدنده در تیم هستیم که اگر تمام تلاشمون رو نکنیم تا وظیفهای که بهمون محول شده رو انجام بدیم، کل فرایند و سیستم رو درگیر اختلال میکنه.
و مورد دیگه بحث نظارته!
شاید محیط باید جوری فراهم باشه که همه آدمها برای بیان ایدهها و خلاقیتها آزادی داشته باشن. ولی تهش اون کار انجام بشه. درواقع شاید مهم اینه کار با کیفیت مناسبی انجام بشه. اینکه کاملا طبق پایپلاین و روش از پیش تعیین شده باشه خیلی مهم نیست!
با وجود این آزادی، تمام اتفاقات و چالشها باید به مسئول تیم گزارش داده بشه و نظارت روش وجود داشته باشه. حتی چیزهایی که فکر میکنیم جزئی و کم اهمیت هستن.
چون اکثر جاها سلسله مراتب داره و اون فرد هم باید به شخص دیگری گزارش بده.
و مورد دیگه بحث نظارته!
شاید محیط باید جوری فراهم باشه که همه آدمها برای بیان ایدهها و خلاقیتها آزادی داشته باشن. ولی تهش اون کار انجام بشه. درواقع شاید مهم اینه کار با کیفیت مناسبی انجام بشه. اینکه کاملا طبق پایپلاین و روش از پیش تعیین شده باشه خیلی مهم نیست!
با وجود این آزادی، تمام اتفاقات و چالشها باید به مسئول تیم گزارش داده بشه و نظارت روش وجود داشته باشه. حتی چیزهایی که فکر میکنیم جزئی و کم اهمیت هستن.
چون اکثر جاها سلسله مراتب داره و اون فرد هم باید به شخص دیگری گزارش بده.
❤3
یه بخشی از نیایشهای شهید چمران هست که چنین دعایی میکنه:
خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان میکنم ببخش!
خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان میکنم ببخش!
❤3
این مدت در پیِ یأسهای فلسفی توی حالوهوای فیلمهای سینمایی مربوط به زمان جنگ هشتساله بودم و چندتاش رو دیدم. مثل:
• از کرخه تا راین
• موقعیت مهدی
• ایستاده در غبار
• چ (درمورد شهید مصطفی چمران که مختار بازی کرده😂)
• از کرخه تا راین
• موقعیت مهدی
• ایستاده در غبار
• چ (درمورد شهید مصطفی چمران که مختار بازی کرده😂)
❤3
و «شوق پرواز» که درمورد شهید عباس بابایی هست و خیلی دوستش داشتم. انگار آدم به طرز عجیبی (فارغ از هرچیزی) تحتتاثیر قرار میگیره و اشک میریزه. یه مونولوگ خیلی معروف هم داره:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بدهی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
❤7
مأمن؛
چندتا سکانسهای این فیلم سینمایی با بازی خسرو شکیبایی هم توی اینستاگرام دیدم و رفتم نگاه کردم. داخل کامنتها بهش اشاره شده بود چرا اینجوری تموم میشه و نمرهش توی imdb هم ۵.۶ بود. ولی من واقعا وایبش رو دوست داشتم. دیالوگهای خیلی جالبی داشت.
پس بگو قرار بود که تو بیایی...
خسرو شکیبایی
پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمیدانستم؛
ای دردت به جانِ بیقرار پر گریهام؛
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرف ما بسیار،
وقت ما اندک،
آسمان هم که بارانیست!
ای دردت به جانِ بیقرار پر گریهام؛
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرف ما بسیار،
وقت ما اندک،
آسمان هم که بارانیست!
سید علی صالحی
❤3
نوج؛
تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمنِ خونخوارِ خویش نپْسندم! ♡ | "هجران"
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود...
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود...
❤3💔1
امروز اینجوری گذشت که بعد بیدار شدن یه کم خونه مرتب شد. چون خانواده سرکار بودن یک ناهار سریع هم آماده شد. صبحانه خوردم و یک کم قهوه فوری، عسل و آب جوش رو هم زدم تا بافت سبکِ و رنگ روشنتری به خودش بگیره. بعد شیر و چندتا یخ اضافه کردم بهش.
مثل اون دیالوگ توی فیلم عباس کیارستمی باید بگیم آقا ما رو یه نوشیدنی نجات داد : )
پنجشنبه شب هم یه آبدوغ خیار که کنار زایندهرود با ریحانه و زهرا درست کردیم ما رو نجات داد.
ولی یه مشکلی که اینروزها دارم باهاش سر میکنم اینه که توی work-life balance (تعادل کار "واسه ما دانشگاهی بیشتر" و زندگی) خیلی خوب نیستم. یا یهو خودم رو تحت فشار قرار میدم یا در حالت اهمالکاری و هیچکاری انجام ندادن قرار میگیرم. این بیشتر هم از نظر ذهنیه که نمیتونم هندلش کنم. انگار مثل multitasking چندتا کار رو همزمان داری انجام میدی ولی کیفیت و خروجی که میخوای رو نداره. یا مثلا انگار کاری انجام نشده درحالی که تایم زیاد و پراکندهای از روز رو درگیر بودی و دیده نشده. ذهنت هم درگیر میمونه و شاید به مرور زمان فرسودگی بیاره.
مثل اون دیالوگ توی فیلم عباس کیارستمی باید بگیم آقا ما رو یه نوشیدنی نجات داد : )
پنجشنبه شب هم یه آبدوغ خیار که کنار زایندهرود با ریحانه و زهرا درست کردیم ما رو نجات داد.
ولی یه مشکلی که اینروزها دارم باهاش سر میکنم اینه که توی work-life balance (تعادل کار "واسه ما دانشگاهی بیشتر" و زندگی) خیلی خوب نیستم. یا یهو خودم رو تحت فشار قرار میدم یا در حالت اهمالکاری و هیچکاری انجام ندادن قرار میگیرم. این بیشتر هم از نظر ذهنیه که نمیتونم هندلش کنم. انگار مثل multitasking چندتا کار رو همزمان داری انجام میدی ولی کیفیت و خروجی که میخوای رو نداره. یا مثلا انگار کاری انجام نشده درحالی که تایم زیاد و پراکندهای از روز رو درگیر بودی و دیده نشده. ذهنت هم درگیر میمونه و شاید به مرور زمان فرسودگی بیاره.
❤6🤝5
دیشب هم ثمین ازم پرسید تعریفت از دوست خوب چیه؟ دارم هنوز به جوابش فکر میکنم و از خودم میپرسم اینقدر که دنبال جوابش در دیگران میگردم؛ خودم هم دوست خوبی هستم؟!
با اینکه فقط یکی از درسها رو ثبتنام کردم بعدش رفتم پیش بچهها برای افتتاحیه مدرسه تابستانه دوران و خوشحالم از دیدنشون...
واقعا دانشگاه بدون حضور دانشجو هیچچیز نیست!
با اینکه فقط یکی از درسها رو ثبتنام کردم بعدش رفتم پیش بچهها برای افتتاحیه مدرسه تابستانه دوران و خوشحالم از دیدنشون...
واقعا دانشگاه بدون حضور دانشجو هیچچیز نیست!
❤7
مأمن؛
«دیگران چون بروند از نظر از دل بروند...»
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
سعدی
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر شعرخوانی حامد عسگری قشنگه و به دل میشینه : )
❤1
مأمن؛
چقدر شعرخوانی حامد عسگری قشنگه و به دل میشینه : )
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورهی ما بود، دلآرام جهان شد
در اوّل آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گل کهنهی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورهی کوچک،
شد قلّهی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همهی دلخوشیام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
دلشورهی ما بود، دلآرام جهان شد
در اوّل آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گل کهنهی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورهی کوچک،
شد قلّهی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همهی دلخوشیام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
حامد عسگری
❤4
بهش میگم اگه کسی/چیزی برات مهمه بهش نشون بده! بگو! از کجا باید متوجه بشن واست مثل بقیه نیستن؟
آدمها گاهی نیاز دارن بشنون که چقدر واسشون ارزش قائلیم و چه جایگاهی برامون دارن. اینکه مثل دیگران باهاشون برخورد نمیکنیم. اونجوری که با همه رفتار میکنیم با اونها رفتار نمیکنیم...
معلومه منم از اینکه بدونم یه آدم عادي مثل بقیه نیستم حس بهتری میگیرم
آدمها گاهی نیاز دارن بشنون که چقدر واسشون ارزش قائلیم و چه جایگاهی برامون دارن. اینکه مثل دیگران باهاشون برخورد نمیکنیم. اونجوری که با همه رفتار میکنیم با اونها رفتار نمیکنیم...
معلومه منم از اینکه بدونم یه آدم عادي مثل بقیه نیستم حس بهتری میگیرم
❤3👍1👏1
امروز برای اینکه محتوای جلسه اول پایتون مقدماتی دوره تربیت پژوهشگر رو چک کنیم جلسه داشتیم. دلم میخواد تمام تلاشم رو بکنم برای اینکه تدریس و محتوای خوبی باشه. مفاهیم در سادهترین و قابلفهمترین حالت ممکن منتقل بشن.
چقدر اولین تجربهها چالشیه واقعا. انجام دادن هرکاری برای اولین بار. بودن در هرموقعیتی برای اولینبار سخته.
چقدر از منطقه امنمون باید بیایم بیرون تا رشد کنیم!
سه تا بخشی رو اضافه کردم بهش که خودم دوست داشتم همیشه بدونم:
اینکه چطور میتونیم برنامه نویسی رو عمیقتر یاد بگیریم؟
چطور از هوشمصنوعی در برنامهنویسی جوری استفاده کنیم که بهتر یاد بگیریم؟
و کد تمیز و خوب چه کدی هست؟
به لطف اداره برق و اطلاعنرسانیش وسط ارائه هم برق رفت و اینترنت قطع شد.
چقدر اولین تجربهها چالشیه واقعا. انجام دادن هرکاری برای اولین بار. بودن در هرموقعیتی برای اولینبار سخته.
چقدر از منطقه امنمون باید بیایم بیرون تا رشد کنیم!
سه تا بخشی رو اضافه کردم بهش که خودم دوست داشتم همیشه بدونم:
اینکه چطور میتونیم برنامه نویسی رو عمیقتر یاد بگیریم؟
چطور از هوشمصنوعی در برنامهنویسی جوری استفاده کنیم که بهتر یاد بگیریم؟
و کد تمیز و خوب چه کدی هست؟
به لطف اداره برق و اطلاعنرسانیش وسط ارائه هم برق رفت و اینترنت قطع شد.
👍4❤3