مأمن؛
62 subscribers
138 photos
5 videos
10 files
27 links
مأمَن: [ م َءْ م َ ] جانْ پناه،
پناهگاه و جای سلامت.

برایِ به اشتراک گذاشتن هرآنچه در مسیر زندگی، علوم اعصاب و بین رشته‌ای یاد می‌گیرم؛


https://t.me/HarfChatBot?start=c6203fc1f9f3
Download Telegram
من اصلا توی مدیریت مالی خوب نیستم. هرچی پول داشته باشم برای کلاس رفتن و یادگرفتن و تجربه چیزهای جدید هزینه میشه😂
الان یه دوره هم هست با همکاری انجمن علمی کارآفرینی داره برگزار میشه. با اینکه هرکدوم از سرفصل‌ها مفصل و یک حوزه کاری هستن واقعا محتوای خوبی برای آشنایی داره که اینم دلم می‌خواست یاد بگیرم. کلا از بوتکمپ‌ها هم خیلی خوشم میاد. همیشه کلیی چیز ازشون یادگرفتم چون معمولا کار عملی و واقعی داره؛ پروژه محوره.
البته به نظرم اول برم مدیریت مالی رو یاد بگیرم🤣

ولی امیدوارم هرچیزی که آدم یاد می‌گیره خروجی قابل استفاده‌ و کاربردی داشته باشه حداقل در آینده. چه در زندگی کاری چه زندگی شخصی🫠
5
مأمن؛
کلاس کارآفرینی استاد شفیعی
توی درس کارآفرینی چند جلسه درمورد اکوسیستم کارآفرینی صحبت کردیم که چهار لایه داشت. لایه اول که نقش دولت، سازمان‌های دولتی و زیرساخت‌ها بود.

لایه دوم نقش مربیان، سرمایه‌گذاران، مهیاکنندگان خدمات و مراکز کاراشتراکی. بعد اگر کار هرکدوم از این بخش‌ها درست انجام بشه، در کنار لایه اول می‌ریم به سمت ایجاد استارتاپ و شکل‌گیری هسته‌های کوچک.
توی جامعه علاوه بر لایه اول و دوم، به رسانه، مروجین، واسطه‌ها و علاقه‌مندان هم نیاز داریم.

مربیان به سه دسته تقسیم می‌شن:
مشاور، منتور و کوچ.

حالا تفاوت مشاور، منتور و کوچ چیه؟
مشاور
فردیه که توی زمان کوتاه مسئله و مشکل ما رو می‌شنوه و بر اساس روش‌های استانداردی که بلده راه‌حل پیشنهاد می‌ده. ممکنه به درد ما بخوره، ممکنه نخوره. و بعد از اون هم مسئولیتی در قبال ما نداره. مثل مشاوره مالی، حقوقی، قرارداد‌نویسی، بازرگانی یا استخدام نیرو.
منتور یعنی راهبر؛
کسی که هم تخصص داره هم تجربه. تخصص با علم و دانش به دست میاد، تجربه با کار کردن. منتور از صفر تا ۱۰۰ کنار ماست تا مسئله حل بشه و خودش حداقل یک بار این مسیر رو رفته. به این فرایند می‌گیم منتورینگ.
کوچ
نسبت به مشاور و منتور سطح بالاتری داره و تعداد آدم‌های واقعیِ این حوزه زیاد نیست. کوچ اجازه می‌ده مسئله‌مون رو بگیم، بعد سوال‌هایی می‌پرسه که باید کامل جواب بدیم. اونقدر با تجربه‌ست که سوال‌ها رو جوری می‌پرسه که خودمون هدایت می‌شیم و می‌فهمیم چطور مشکل رو حل کنیم. ارزشش هم اینه که ما رو متقاعد می‌کنه؛ چون راه‌حل رو خودمون پیدا می‌کنیم، رضایت هم همراهشه. مخصوصا توی تیم، چون باعث می‌شه اختلاف و تنش کمتر بشه.
کوچینگ می‌تونه توی حوزه‌های مختلف باشه، حتی بعضی‌ها در دو حوزه تخصص دارن مثلا روانشناسی و صنعت.
8
کجا بریم غم ذلت‌ گران‌جانی؟!
3
اینکه آدم مسئولیت اشتباه کردنش هم بپذیره یک مرحله دیگری از بالغ شدنه واقعا!
چون گردن دیگران انداختن راحت‌ترین کار ممکنه.
5👏1
بنده از تمام آقایونی که در امور منزل به بانوان کمک می‌کنن کمال تشکر رو دارم. به خصوص در این برهه از زمان که معمولا هر دو نفر سرکار می‌رن. به نظرم کاملا به جا هست مسئولیت‌ها تقسیم بشه.
حتی شاید این نشون بده همزمان با تغییرات دنیا و سبک زندگی ما چقدر باید منعطف باشیم!
👏42
واقعاااا دلم نمیاد این ابیات رو تنهایی بخونم:😭
4
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند!

مشکلی دارم، زِ دانشمندِ مجلس بازپرس
توبه‌فرمایان، چرا خود توبه کم‌تر می‌کنند؟

گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری
کاین همه قَلب و دَغَل در کارِ داور می‌کنند

یا رب این نُودولَتان را با خَرِ خودْشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَسْتَر می‌کنند

ای گدای خانِقَه، بَرْجَه که در دِیرِ مُغان
می‌دهند آبی و دل‌ها را توانگر می‌کنند

حُسنِ بی‌پایان او، چندان که عاشق می‌کُشد
زمرهٔ دیگر به عشق از غیب سَر بَر می‌کنند

بر درِ می‌خانهٔ عشق ای مَلَک، تسبیح گوی
کاَندر آنجا، طینَتِ آدم مُخَمَّر می‌کنند

صبح‌دم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت
«قُدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر می‌کنند»

حافظ
6👏1
تجربه امروز اینه که هرکدوم از ما مثل یک چرخ‌دنده در تیم هستیم که اگر تمام تلاشمون رو نکنیم تا وظیفه‌ای که بهمون محول شده رو انجام بدیم، کل فرایند و سیستم رو درگیر اختلال می‌کنه.

و مورد دیگه بحث نظارته!
شاید محیط باید جوری فراهم باشه که همه آدم‌ها برای بیان ایده‌ها و خلاقیت‌ها آزادی داشته باشن. ولی تهش اون کار انجام بشه. درواقع شاید مهم اینه کار با کیفیت مناسبی انجام بشه. اینکه کاملا طبق پایپ‌لاین و روش از پیش تعیین شده باشه خیلی مهم نیست!

با وجود این آزادی، تمام اتفاقات و چالش‌ها باید به مسئول تیم گزارش داده بشه و نظارت روش وجود داشته باشه. حتی چیزهایی که فکر می‌کنیم جزئی و کم اهمیت‌ هستن.

چون اکثر جاها سلسله مراتب داره و اون فرد هم باید به شخص دیگری گزارش بده.
3
یه بخشی از نیایش‌های شهید چمران هست که چنین دعایی می‌کنه:

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش!‏
3
این مدت در پیِ یأس‌های فلسفی توی حال‌وهوای فیلم‌های سینمایی مربوط به زمان جنگ هشت‌ساله بودم و چندتاش رو دیدم. مثل:
• از کرخه تا راین
• موقعیت مهدی
• ایستاده در غبار
• چ (درمورد شهید مصطفی چمران که مختار بازی کرده😂)
3
و «شوق پرواز» که درمورد شهید عباس بابایی هست و خیلی دوستش داشتم. انگار آدم به طرز عجیبی (فارغ از هرچیزی) تحت‌تاثیر قرار می‌گیره و اشک می‌ریزه‌. یه مونولوگ خیلی معروف هم داره:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بدهی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
7
چندتا سکانس‌های این فیلم سینمایی با بازی خسرو شکیبایی هم توی اینستاگرام دیدم و رفتم نگاه کردم. داخل کامنت‌ها بهش اشاره شده بود چرا این‌جوری تموم میشه و نمره‌ش توی imdb هم ۵.۶ بود. ولی من واقعا وایبش رو دوست داشتم. دیالوگ‌های خیلی جالبی داشت.
5👍1🔥1
مأمن؛
چندتا سکانس‌های این فیلم سینمایی با بازی خسرو شکیبایی هم توی اینستاگرام دیدم و رفتم نگاه کردم. داخل کامنت‌ها بهش اشاره شده بود چرا این‌جوری تموم میشه و نمره‌ش توی imdb هم ۵.۶ بود. ولی من واقعا وایبش رو دوست داشتم. دیالوگ‌های خیلی جالبی داشت.
پس بگو قرار بود که تو بیایی...
خسرو شکیبایی
پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم؛
ای دردت به جانِ بی‌قرار پر گریه‌ام؛
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرف ما بسیار،
وقت ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست!

سید علی صالحی
3
«حافظ! ابنای زمان را غم مسکینان نیست
زین میان گر بتوان بِه که کناری گیرند»
👍21
نوج؛
تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمنِ خونخوارِ خویش نپْسندم! ♡ | "هجران"
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود...
3💔1
امروز اینجوری گذشت که بعد بیدار شدن یه کم خونه مرتب شد. چون خانواده سرکار بودن یک ناهار سریع هم آماده شد. صبحانه خوردم و یک کم قهوه فوری، عسل و آب جوش رو هم زدم تا بافت سبکِ و رنگ روشن‌تری به خودش بگیره. بعد شیر و چندتا یخ اضافه کردم بهش‌.
مثل اون دیالوگ توی فیلم عباس کیارستمی باید بگیم آقا ما رو یه نوشیدنی نجات داد : )
پنج‌شنبه شب هم یه آب‌دوغ خیار که کنار زاینده‌رود با ریحانه و زهرا درست کردیم ما رو نجات داد.

ولی یه مشکلی که این‌روزها دارم باهاش سر می‌کنم اینه که توی work-life balance (تعادل کار "واسه ما دانشگاهی بیشتر" و زندگی) خیلی خوب نیستم. یا یهو خودم رو تحت فشار قرار میدم یا در حالت اهمال‌کاری و هیچ‌کاری انجام ندادن قرار می‌گیرم. این بیشتر هم از نظر ذهنیه که نمی‌تونم هندلش کنم. انگار مثل multitasking چندتا کار رو همزمان داری انجام میدی ولی کیفیت و خروجی که می‌خوای رو نداره. یا مثلا انگار کاری انجام نشده درحالی که تایم زیاد و پراکنده‌ای از روز رو درگیر بودی و دیده نشده. ذهنت هم درگیر می‌مونه و شاید به مرور زمان فرسودگی بیاره.
6🤝5
دیشب هم ثمین ازم پرسید تعریفت از دوست خوب چیه؟ دارم هنوز به جوابش فکر می‌کنم و از خودم می‌پرسم اینقدر که دنبال جوابش در دیگران می‌گردم؛ خودم هم دوست خوبی هستم؟!

با این‌که فقط یکی از درس‌ها رو ثبت‌نام کردم بعدش رفتم پیش بچه‌ها برای افتتاحیه مدرسه تابستانه دوران و خوشحالم از دیدنشون...
واقعا دانشگاه بدون حضور دانشجو هیچ‌چیز نیست!
7
همه می‌گن:
«دیگران چون بروند از نظر از دل بروند...»

ولی ثنای عزیزم می‌نویسه:
«بنشین که ز دل
چو دیده نتوان
رفتن...»
5
مأمن؛
«دیگران چون بروند از نظر از دل بروند...»
من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

سعدی
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر شعرخوانی حامد عسگری قشنگه و به دل می‌شینه : )
1