اینستاگرام اینجوری شده که همه یا داریم به هم توهین میکنیم و عقاید خودمون رو به هم تحمیل میکنیم یا همه فکر میکنیم فقط همون چیزی که ما فکر میکنیم حق و درسته.
چقدر میتونیم توی چشم هم مستقیم نگاه کنیم، حرمتها رو از ببریم و این حرفها رو به هم بزنیم؟
یکی از سختترین کارهای دنیا اینه که هر مسئله و موضوعی رو با کمترین میزان سوگیری، تعصب و خطاهای شناختی بخوایم بررسی کنیم.
یکی از مثالهای خطای شناختی چیه؟
«سوگیری تأییدی» (Confirmation Bias)
یعنی چی؟ یعنی این خطا باعث میشه ما به طور ناخودآگاه دنبال اطلاعاتی بریم که در جهت تایید باورهای فعلی ما هستن!
یا مثلا اطلاعات مخالف رو نادیده بگیریم، کم اهمیت جلوه بدیم و تفسیر کنیم.
منم چندین ماهه دارم سر هراتفاقی با خودم کلنجار میرم، اعتقادات و خودم رو زیر سوال ببرم تا شاید متوجه بشم چی درستتره! بفهمم کدوم یکی از باورهام سطحی بوده و با هر بادی به لرزش در میاد و کدوم ریشه داشته!
بلند بلند فکر کردن در فضای مجازی تبعاتی داره که شاید ترجیح میدم اینجا بیان نکنم. شاید از این جهت که نه صلاحیت دارم و نه دانش. یا حتی ممکنه چیزی که الان میگم تغییر کنه! نه صرفا بدتر شدن یا بیثباتی...
فقط دوست دارم خودم رو در هرموقعیتی که به وجود میاد حتی برای یکبار جای جبهه مخالف قرار بدم؛ از دیدگاههای مختلف نگاه کنم و حداقل شنونده باشم...
چقدر میتونیم توی چشم هم مستقیم نگاه کنیم، حرمتها رو از ببریم و این حرفها رو به هم بزنیم؟
یکی از سختترین کارهای دنیا اینه که هر مسئله و موضوعی رو با کمترین میزان سوگیری، تعصب و خطاهای شناختی بخوایم بررسی کنیم.
یکی از مثالهای خطای شناختی چیه؟
«سوگیری تأییدی» (Confirmation Bias)
یعنی چی؟ یعنی این خطا باعث میشه ما به طور ناخودآگاه دنبال اطلاعاتی بریم که در جهت تایید باورهای فعلی ما هستن!
یا مثلا اطلاعات مخالف رو نادیده بگیریم، کم اهمیت جلوه بدیم و تفسیر کنیم.
منم چندین ماهه دارم سر هراتفاقی با خودم کلنجار میرم، اعتقادات و خودم رو زیر سوال ببرم تا شاید متوجه بشم چی درستتره! بفهمم کدوم یکی از باورهام سطحی بوده و با هر بادی به لرزش در میاد و کدوم ریشه داشته!
بلند بلند فکر کردن در فضای مجازی تبعاتی داره که شاید ترجیح میدم اینجا بیان نکنم. شاید از این جهت که نه صلاحیت دارم و نه دانش. یا حتی ممکنه چیزی که الان میگم تغییر کنه! نه صرفا بدتر شدن یا بیثباتی...
فقط دوست دارم خودم رو در هرموقعیتی که به وجود میاد حتی برای یکبار جای جبهه مخالف قرار بدم؛ از دیدگاههای مختلف نگاه کنم و حداقل شنونده باشم...
👏5❤1
یه چیز مهمی که این چند روز یاد گرفتم این بود که اگه هماهنگی یه تیمی دست ماست و بدون حضورمون نتونه درست کار کنه احتمالا یعنی سیستم رو درست نچیدیم!
بعد فکر میکنم نقش تربیت نیرو و انتقال تجربه در زمانی که رهبر تیم هم حضور داره خیلی مهمه؛ نه فقط بعد از اتمام مسئولیت. شاید از راهحلهاش این باشه باتوجه به شرایط، یا نیاز هست یک جانشین تعیین بشه، اعضا تا حد امکان در جریان روند کار قرار بگیرن، یا فرایند انجام کار به صورت مکتوب در دسترس قرار بگیره.
البته دیدگاه بنده نسبت به رهبر تیم این نیست که از نظر جایگاهی نگاه خیلی بالا به پایینی داشته باشه.
پینوشت: خیلی تلاش میکنم تعداد پیامهای اینجا به خاطر زیاد شدن اذیت کننده نشه ولی خیلی چیزها بود دوست داشتم به اشتراک بذارم قبل این که یادم بره. واسه همین سختتره و امیدوارم حداقل مفید باشن بابت وقتی که میذارید : )
بعد فکر میکنم نقش تربیت نیرو و انتقال تجربه در زمانی که رهبر تیم هم حضور داره خیلی مهمه؛ نه فقط بعد از اتمام مسئولیت. شاید از راهحلهاش این باشه باتوجه به شرایط، یا نیاز هست یک جانشین تعیین بشه، اعضا تا حد امکان در جریان روند کار قرار بگیرن، یا فرایند انجام کار به صورت مکتوب در دسترس قرار بگیره.
البته دیدگاه بنده نسبت به رهبر تیم این نیست که از نظر جایگاهی نگاه خیلی بالا به پایینی داشته باشه.
پینوشت: خیلی تلاش میکنم تعداد پیامهای اینجا به خاطر زیاد شدن اذیت کننده نشه ولی خیلی چیزها بود دوست داشتم به اشتراک بذارم قبل این که یادم بره. واسه همین سختتره و امیدوارم حداقل مفید باشن بابت وقتی که میذارید : )
❤10👍2
بنده شخصا به احترام کسانی که با تلاش خودشون هرچیزی رو به دست آوردن؛ ایستاده دست میزنم و سر تعظیم فرود میآورم!
فکر نکنم کسی که از زیر صفر شروع کرده با کسی که از اول مثبت ده بوده یکی باشه (هر دو در موقعیت و جایگاه فعلی مشابه). این تفاوت در جهانبینیشون هم خیلی به چشم میاد. البته مثل همیشه نمیشه نگاه صفر و صدی داشت...
فکر نکنم کسی که از زیر صفر شروع کرده با کسی که از اول مثبت ده بوده یکی باشه (هر دو در موقعیت و جایگاه فعلی مشابه). این تفاوت در جهانبینیشون هم خیلی به چشم میاد. البته مثل همیشه نمیشه نگاه صفر و صدی داشت...
❤8👏1
سوگ جمعی هزاران برابر از سوگ فردی بدتره. تا وقتی حال مردم این کشور و حداقل اطرافیانم که لایق بهترینها هستن خوب نباشه منم نمیتونم آدم خوشحالی باشم. فقط مجبوری یاد بگیری با این غم کنار بیای و زندگی کنی.
وقتی عراق بودیم دلم به حال خودمون بیشتر سوخت...
وقتی عراق بودیم دلم به حال خودمون بیشتر سوخت...
💔4
برای هرکسی همیشه یه نقطه عطفی توی زندگی وجود داره که شاید زندگی به قبل و بعد تجربه کردنش تقسیم بشه.
از دست دادن عزیز، سوگ، جنگ، حادثه، جدایی، بیماریهای سخت، ورشکستگی مالی، اعتیاد، پروندههایی که توی دادگاهها هست و خیلی چیزهای دیگه که شاید حتی ما خبر نداریم از وجودش...
هربار از خودم میپرسم کدومش از سختترین مصائب انسانه؟!
چرا و چی باعث میشه زندگی بعضیها اینقدر سخت باشه؟
اگه من بودم واکنشم چی بود؟! ظرفیت من چقدره؟!
و هیچوقت جوابی براش پیدا نمیکنم...
بعد دوباره به این فکر میکنم که ما تحت تاثیر انتخابهایی هم هستیم که مسئولش نبودیم.
اما این نقطه عطف ممکنه باعث شه ارزشهای انسانها تغییر کنه، والاتر و عمیقتر بشه چون شاید دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن...
نمیدونم واقعا خیلی صحبت کردن راجبش سخته و نباید قضاوت کرد...
در نهایت هم یاد این آیه میفتم:
«وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا...»
امیدوارم همیشه اتفاقات خوب باشن واسه همه. پر از خیر و برکت...
از دست دادن عزیز، سوگ، جنگ، حادثه، جدایی، بیماریهای سخت، ورشکستگی مالی، اعتیاد، پروندههایی که توی دادگاهها هست و خیلی چیزهای دیگه که شاید حتی ما خبر نداریم از وجودش...
هربار از خودم میپرسم کدومش از سختترین مصائب انسانه؟!
چرا و چی باعث میشه زندگی بعضیها اینقدر سخت باشه؟
اگه من بودم واکنشم چی بود؟! ظرفیت من چقدره؟!
و هیچوقت جوابی براش پیدا نمیکنم...
بعد دوباره به این فکر میکنم که ما تحت تاثیر انتخابهایی هم هستیم که مسئولش نبودیم.
اما این نقطه عطف ممکنه باعث شه ارزشهای انسانها تغییر کنه، والاتر و عمیقتر بشه چون شاید دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن...
نمیدونم واقعا خیلی صحبت کردن راجبش سخته و نباید قضاوت کرد...
در نهایت هم یاد این آیه میفتم:
«وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا...»
امیدوارم همیشه اتفاقات خوب باشن واسه همه. پر از خیر و برکت...
❤4
امیدوارم زنده باشم و روزی رو ببینم که از روشهای بیحسی بدون تهاجم استفاده میشه چون هیچوقت قرار نیست عادی بشه😅
یا مثلا استفاده از سلولهای بنیادی برای رشد دندان جدید به مرحله بالینی رسیده (البته شاید هم داره کار میشه روش)
و امیدوارم شرایط اقتصادی اجازه بده چکآپهایی که مروبط به سلامتیه (مثل معاینه دندان، آزمایش خون و غربالگری، واکسنها و...) رو به طور منظم انجام بدیم. چون یه دردها و هزینههایی رو آدم الان باید متحمل بشه تا در آینده کمتر اذیت شه...
یه چیز جالب که اگه درست یادم باشه فهمیدم این بود شرکتهای بیمه در یه سری از کشورها باشگاه رفتن رو اجباری میکنن در ازای پرداخت بیمه. چون در درازمدت دارن به مسئله سلامتی نگاه میکنن. یعنی اگه الان و اینجا هزینه و اجبار براش باشه در آینده از پرداخت هزینههای بیشتر معاف شدن!
آقای دکتر هم جوری با دقت و آرامش روی دندون کار میکنن گویا اثر هنریه : )
یا مثلا استفاده از سلولهای بنیادی برای رشد دندان جدید به مرحله بالینی رسیده (البته شاید هم داره کار میشه روش)
و امیدوارم شرایط اقتصادی اجازه بده چکآپهایی که مروبط به سلامتیه (مثل معاینه دندان، آزمایش خون و غربالگری، واکسنها و...) رو به طور منظم انجام بدیم. چون یه دردها و هزینههایی رو آدم الان باید متحمل بشه تا در آینده کمتر اذیت شه...
یه چیز جالب که اگه درست یادم باشه فهمیدم این بود شرکتهای بیمه در یه سری از کشورها باشگاه رفتن رو اجباری میکنن در ازای پرداخت بیمه. چون در درازمدت دارن به مسئله سلامتی نگاه میکنن. یعنی اگه الان و اینجا هزینه و اجبار براش باشه در آینده از پرداخت هزینههای بیشتر معاف شدن!
آقای دکتر هم جوری با دقت و آرامش روی دندون کار میکنن گویا اثر هنریه : )
👍5❤1
تا ابدالدهر از کنکور و ما یتعلَّقُ بِه بیزارم.
از مافیا و صنعتی که داره، از این بازی روانی که ایجاد میشه، از تک بُعدي کردنش، از سیستم آموزشی! (قطعا کسایی هم هستن که با جون و دل کار میکنن)
انگار ته دلم دور نمیبینم روزی رو که درس خوندن بشه برای قشر مرفه! و یک کار لاکچری!
از مافیا و صنعتی که داره، از این بازی روانی که ایجاد میشه، از تک بُعدي کردنش، از سیستم آموزشی! (قطعا کسایی هم هستن که با جون و دل کار میکنن)
انگار ته دلم دور نمیبینم روزی رو که درس خوندن بشه برای قشر مرفه! و یک کار لاکچری!
👍6❤1
هر شعر رو در کنار صدای استاد چندین بار میخونم و هربار واقعا در حیرتم:
(البتههه همیشه اینطور نیست که شجریان گوش کنم چون تمرکز هم لازم داره🥲😅)
(البتههه همیشه اینطور نیست که شجریان گوش کنم چون تمرکز هم لازم داره🥲😅)
در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان، چراغ برنمیکند
کسی به کوچه سار شب، در سحر نمیزند
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهیست پر ستم، که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بستهات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندمام سزاست
وگرنه بر درخت تر، کسی تبر نمیزند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان، چراغ برنمیکند
کسی به کوچه سار شب، در سحر نمیزند
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهیست پر ستم، که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بستهات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندمام سزاست
وگرنه بر درخت تر، کسی تبر نمیزند
ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیار
بِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار
نکتهای روحفَزا از دهنِ دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار
تا مُعطَّر کُنم از لطفِ نسیمِ تو مَشام
شَمِّهای از نَفَحاتِ نفسِ یار بیار
به وفایِ تو که خاکِ رَهِ آن یارِ عزیز
بیغباری که پدید آید از اغیار بیار
گَردی از رهگذرِ دوست به کوریِ رقیب
بهرِ آسایش این دیدهٔ خونبار بیار
خامی و سادهدلی شیوهٔ جانبازان نیست
خبری از بَرِ آن دلبر عیّار بیار
شُکر آن را که تو در عِشرتی ای مرغِ چمن
به اسیرانِ قفس مژدهٔ گلزار بیار
کامِ جان تلخ شد از صبر که کردم بیدوست
عشوهای زان لبِ شیرین شِکربار بیار
روزگاریست که دل چهرهٔ مقصود ندید
ساقیا آن قدحِ آینهکردار بیار
دلقِ حافظ به چه ارزد؟ به مِیاش رنگین کن
وان گَهاش مست و خراب از سَرِ بازار بیار
بِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار
نکتهای روحفَزا از دهنِ دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار
تا مُعطَّر کُنم از لطفِ نسیمِ تو مَشام
شَمِّهای از نَفَحاتِ نفسِ یار بیار
به وفایِ تو که خاکِ رَهِ آن یارِ عزیز
بیغباری که پدید آید از اغیار بیار
گَردی از رهگذرِ دوست به کوریِ رقیب
بهرِ آسایش این دیدهٔ خونبار بیار
خامی و سادهدلی شیوهٔ جانبازان نیست
خبری از بَرِ آن دلبر عیّار بیار
شُکر آن را که تو در عِشرتی ای مرغِ چمن
به اسیرانِ قفس مژدهٔ گلزار بیار
کامِ جان تلخ شد از صبر که کردم بیدوست
عشوهای زان لبِ شیرین شِکربار بیار
روزگاریست که دل چهرهٔ مقصود ندید
ساقیا آن قدحِ آینهکردار بیار
دلقِ حافظ به چه ارزد؟ به مِیاش رنگین کن
وان گَهاش مست و خراب از سَرِ بازار بیار
-حافظ
دارم به این فکر میکنم که هیچ وقت نباید رنج یا سختی کسی رو کوچیک بشماریم. چون هرموقعیتی باشه، برای اولین بار هرکس داره تجربه میکنه و به اندازه خودش، براش خودش سخته.
بعد خیلی جالبه آدمها بازم بیشتر دوست دارن راجب شادیهاشون صحبت کنن تا اون غمها!
بعد خیلی جالبه آدمها بازم بیشتر دوست دارن راجب شادیهاشون صحبت کنن تا اون غمها!
❤10👍1
همیشه ته ذهنم این هست که ما وقتی کسی رو به اندازه کافی نمیشناسیم از تصویری که ازش میسازیم خوشمون میاد، نه خود واقعیشون!
من هم واسه بقیه همینطورم. واسه همین گاهی هم میترسی آدمها بهت نزدیک بشن و خودِ واقعیت رو ببینن. انگار همه یه جاهایی همدیگه رو ناامید میکنیم...
شاید همه اینها هم برمیگرده به انتظار زیاد و نابهجایی که از هم داریم به نظرم...
البته به این هم معتقد هستم که همین تفاوتهاست که یه چیزایی رو قشنگتر میکنه. اگه قرار بود همه مثل هم باشیم دنیا چه شکلی میشد؟!🗿
ولی بعضی وقتها هم به خودت میگی:
کاش واقعا همونجوری بودن که فکر میکردم!
من هم واسه بقیه همینطورم. واسه همین گاهی هم میترسی آدمها بهت نزدیک بشن و خودِ واقعیت رو ببینن. انگار همه یه جاهایی همدیگه رو ناامید میکنیم...
شاید همه اینها هم برمیگرده به انتظار زیاد و نابهجایی که از هم داریم به نظرم...
البته به این هم معتقد هستم که همین تفاوتهاست که یه چیزایی رو قشنگتر میکنه. اگه قرار بود همه مثل هم باشیم دنیا چه شکلی میشد؟!🗿
ولی بعضی وقتها هم به خودت میگی:
کاش واقعا همونجوری بودن که فکر میکردم!
❤6
در دنیای موازی اگر هیچ نگرانی راجب تحصیلات تکمیلی و کارکردن نداشتم الان داشتم کتاب cognitive neuroscience از مایکل گازانیگا رو یاد میگرفتم. بعد از اون تکست بوک کندل. و همینطور به ترتیب هرآنچه لازمه برای حوزه نوروساینس.
مطالب MBA سایت متمم رو هم به طور جدی پیگیری میکردم.
زبان عربی و ترکی استانبولی رو در کنار انگلیسی با خیال راحتتر دنبال میکردم!
کار داوطلبانه رو هیچوقت کنار نمیذاشتم.
بعد میومدم ببینم چطور میتونم از همه اینها کنار هم، برای حل مسئلهای توی جامعه و کمک به دیگران استفاده کنم.
مطالب MBA سایت متمم رو هم به طور جدی پیگیری میکردم.
زبان عربی و ترکی استانبولی رو در کنار انگلیسی با خیال راحتتر دنبال میکردم!
کار داوطلبانه رو هیچوقت کنار نمیذاشتم.
بعد میومدم ببینم چطور میتونم از همه اینها کنار هم، برای حل مسئلهای توی جامعه و کمک به دیگران استفاده کنم.
پینوشتِ یک: فایل کتاب در تصویر از کتاب علوماعصاب شناختی گازانیگا هست که واقعا باهاش ارتباط میگیرم. هم از نظر محتوا و هم بصری!
از دید زیستشناسی بیشتر بررسی میکنه. فایلش رو در ادامه قرار میدم.
پینوشتِ دو: یه زمانی چندبار رفتم مرکز کار اشتراکی فولاد مبارکه دانشگاه (خیلی فضاهای اینچنینی رو دوست دارم)، ولی چون خلوت بود اون موقع حس کردم زیر نظرم و نمیتونم راحت باشم واسه استراحت😂
(عکس هم قدیمیه)
❤5