رنگ واژه
3.42K subscribers
1.79K photos
41 videos
21 files
76 links
https://telegram.me/mtsra

نقد و تحلیل آثار نقاشی، تاریخ هنر

عادله رفایی / کارشناسی ارشد نقاشی دانشگاه الزهرا


#ثبت شده در وزارت #ارشاد
(کد شامد 1-1-295216-61-4-1)
Download Telegram
🔵نگاهی بر زندگی و آثار ادوارد هاپر،
به قلم بنده
در مجله ی ادبی _ هنری کلمات👇
Edward Hopper (1).pdf
914.6 KB
🔹️نقشخانه کلمات
🔹️ادوارد هاپر

کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹مروری تصویری بر مهم‌ترین آثار ادوارد هاپر

کلمات
نمونه‌ای از شعر امکانات که در گفتگو از آن یاد شده است:
01
<unknown>
به خدانور لجه‌ای

شعر و صدا: گروس عبدالملکیان

https://t.me/garousabdolmalekian
🔵مِرلو پونتی* کوچک



مرلو پونتی کوچک!
نفهمیدی هنوز
فلسفه فکرهایش را یکجا جار نمی‌زند
خورشید خودش می‌داند چطور
اندیشه‌هایم در آفتاب خوابیدند وُ سوختند وُ هیچ نگفتی



جایگاه زبان تنها روی میز است؟
با سس سفید و خامه‌ی شل ؟
واژه‌ها را کجا
خاک کردی
که کارم واکاوی واوها شده
واوهایی که می‌خواستند
زمین را به آسمان وصل کنند



واو حرف عجیبی‌ست
از شوق ربط
در رابطه تب می‌کند و
کاری انجام نمی‌دهد



چرا گفتی بگویم بگونیاها بنویسند
وقتی که آن غروب قول داده بودی
بخوانی وُ نخواندی
چرا گذاشتی رنگ‌ها رقیق شوند
وقتی می‌دانستی امپرسیونیست‌ها
شره‌ها را تحویل نمی‌گیرند؟!



مرلو پونتی کوچک!
من خسته‌ام
از صاعقه‌ای که ساعت را نشانه گرفته
تا تو بسوزی و
از ابرها سیاه بباری


باید حق داد
اگر علف‌های دریایی دیگر نمی‌رقصند
اگر سفره‌ ماهی آنقدر خسیس شده
که دیگر حاضر نیست
لحظه‌ای اوقاتش را کف دریا پهن کند
و مرجان‌های آبی
همان‌هایی که بیهوده خودشان را به خاک زدند
روی میزهای چوبی
عمرشان را خشک کردند



یک نفر انتقام پروانه‌ها را خواهد گرفت
پروانه‌ها
لکه‌های رنگیِ بالدار بودند
که در تله ی زیباشناسی افتادند و
من دیدم
چگونه شاخک‌های شان روی خطوط حامل
صدا را نوشتند
چه رنجی در هوا بال می‌زد وُ نبودی
حالا می‌فهمم
چرا هیچ سازی در دستانت
حقیقتی را نمی‌نوازد



چرا خطر نمی‌کنی
تا انفجار آرای متفکرین غرب و شرق؟
فلسفه در کوره‌های آدم سوزی
باید سوختن را امتحان کند!

آخر
جایی که عشق نباشد
خورشید از حمام‌های گاز
طلوع خواهد کرد


#عادله_رفایی
#نارنجی_تند

[1] موریس مرلو- پونتی : فیلسوف فرانسوی قرن بیستم

@mtsra
🔵نقدی بر آثار آلبرتو جاکومتی به قلم من
در مجله ی کلمات
آلبرتو جاکومتی.pdf
983.4 KB
🔹️نقشخانه کلمات
🔹️دقایقی با آلبرتو جاکومتی

کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹مروری تصویری بر مهم‌ترین آثار آلبرتو جاکومتی

کلمات
عادله رفایی، متولد ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ در تهران است. 
وی فارغ‌التحصیل رشته‌ی گرافیک در مقطع کارشناسی و نقاشی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه الزهرای تهران است.

رفایی که نوشتن را از سال‌ها قبل آغاز کرده بود، از سال ۱۳۹۵ با حضور پیوسته در کارگاه‌های شعر گروس عبدالملکیان، مسیر ادبی خود را به شکلی حرفه‌ای ادامه داد و نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «نارنجی تند» در سال ۱۴۰۱ توسط نشر چشمه منتشر نمود.

وی در کنار شعر، در زمینه‌ی هنرهای تجسمی نیز فعال است. آثار تصویرسازی او در چندین نمایشگاه انفرادی در نگارخانه‌ی بانو به نمایش درآمده‌اند و همچنین در مقام مدیر هنری با نمایشگاه‌های بین‌المللی نقاشی و تصویرگری همکاری داشته است.

همچنین عادله رفایی در فضای فعالیت‌های پژوهشی، مقالات متنوعی را در رابطه با موضوع تصویرسازی و هنر مدرن در ایران، ایتالیا و کانادا منتشر کرده است.

کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعری از عادله رفایی با خوانش شاعر

کلمات
🔹️دو شعر از عادله رفایی🔹️


🔹️فتوسنتز

صدایم روی زمین دست و پا می‌زند و
کاری نداری به زخمی که زیر سنگ‌ها ضجه
می‌زند


غرق در جنازه‌ام خوابیده‌ام
و صدای شن‌های خیس را می‌شنوم :
هنوز جواب پرسش‌هایت از دریا باز نگشته است
هیچکس نمی‌داند چرا
قرمز
توحشِ کوسه را در آب پخش می‌کند
و روی خاک
روی سرِ تاج خروس‌ها مخمل را چین می‌دهد!



آیا خاک می‌داند
همان خاکی که بارها دید
هر صبح
اسمت دور ساقه‌ام می‌پیچید
تا چشمانم بالا می‌آمد و
با حلزون حنایی کوچکی
ردِ محزونی روی باغچه می‌انداخت



اگر می‌ماندی
نیازی به آفتاب نبود
برای یک وجب فتوسنتز مجانی



تو رفته‌ای
و این حیات هر حقارتی را جارو می‌کند
چرا به بند رخت پوسیده اخم می‌کنی؟
من آن لباس جوان سفیدم
که آبرویش را
لای چین‌هایش پنهان کرد و
امیدهایش را یک‌‌‌‌جا شست


حالا تو
می‌توانی جواب این خون تازه را بدهی
که می‌خواست  تمام زندگی‌اش را
در شیشه ی عطرت بریزد و
دست بردارد از فواره‌زدن‌های بیهوده؟


این روزها بنفشه‌ها
کبودی پوستشان را
پارگیِ حقشان می‌دانند


اما عزیزم
حقیقت چاقویی‌ست
که سال‌ها ترس را زیر گردن مان نگه‌داشته
ما سرمان را بالا گرفتیم شاید شهابی رد ‌شود
اما
سنگی که جَوی سنگین آن را سوزانده
بر خاک می‌افتد
گُر می‌گیرد
دست وپا می‌زند
سرم را برای دیدنش خم می‌کنم
و حقیقت
تا عمق در گلویم فرو می‌رود
🔹️نسبیت

یأس چمدانم را پر کرده و
دیگر قفل‌هایش به هم نمی‌رسند


تنهایی
با امروزم ناخن‌هایش را سوهان می‌زند
با امروزم پلک‌هایش را سایه می‌زند 
و دیگر کودک نیست که برای داشتنت
پایش را به زندگی بکوبد



حالا با کفش‌های پاشنه‌سیگاری
از روی هر فقدانی می‌پرد
و با ظلمت قرار می‌گذارد


عزیزم قبول داری
تقابل‌های زیادی
در شهر پرسه می‌‌زنند
و هیچکس حواسش نیست!



چرا رفتار خوبی با تاریکی نداری‌؟
ندیدی آن کسی که روبه‌رویش زانو زد
نور را در خیابان گم کرد
و آن کسی که آفتاب را
تنها نجات‌دهنده می‌دانست
تمام اوقاتش تاول زد وُ سوخت



بر لبه‌ی بلند نسبیت ایستاده‌ام
حالا پذیرشی خنک
موهایم را تکان می‌دهد
آیا از این بالا تو را خواهم دید؟
تو
با آن صورت رنگ پریده
که زندگی را به شک می‌اندازد
تو
با آن پاهای خسته
که رفتن را روی زمین می‌کشند



چقدر عقربه ها پشت در اتاقت
دور زدند تا کمی وقت بگیرند!
مضحک نیست؟
شی‌ای، پدیده‌ای،انسانی
برای دیدن نیم دیگرش معطل شود؟



نگو نمی‌دانی از چه حرف می‌زنم
از آن رُز سفید
که هنگام دیدنت گونه‌هایش گل انداخت
و آنقدر در استوانه‌ی شیشه‌ای
یک لنگه پا ایستاد تا زیبایی‌اش خشک شد



یا عکسی که با گل‌های نرگس انداختی
تا آمدم کنارت باشم آن لحظه را و
جرقه‌ی فلش سوزاند
و من
  تنها خاکسترش را قاب کردم
تا روی میز بگذاری

کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔵چهارسوی شعر

شعر و خوانش:
#عادله_رفایی
خانه هنرمندان
@mtsra