🔵نگاهی بر زندگی و آثار ادوارد هاپر،
به قلم بنده
در مجله ی ادبی _ هنری کلمات👇
به قلم بنده
در مجله ی ادبی _ هنری کلمات👇
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
Edward Hopper (1).pdf
914.6 KB
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from گروس عبدالملكيان
شعر امکانات در رابطه دیالکتیکی با دیگر مانیفستها / تازگیهای یگانه در شعر معاصر ایران - ایبنا
https://www.ibna.ir/news/532980/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C
https://www.ibna.ir/news/532980/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C
ایبنا
شعر امکانات در رابطه دیالکتیکی با دیگر مانیفستها / تازگیهای یگانه در شعر معاصر ایران
ما در هر دوره با بنبستهایی مواجهیم اما همین رویارویی با بنبستها سبب جریانسازی خواهد شد و اگر مواجهه عمیق با چالش، ما را به وضعیتی برساند که در مسیر آگاهی از آن موقعیت بکوشیم و با استفاده از ظرفیتهای شعر دیروز و امروز به مبارزه با آن برخیزیم، خودِ چالش…
Forwarded from گروس عبدالملكيان
نمونهای از شعر امکانات که در گفتگو از آن یاد شده است:
🔵مِرلو پونتی* کوچک
مرلو پونتی کوچک!
نفهمیدی هنوز
فلسفه فکرهایش را یکجا جار نمیزند
خورشید خودش میداند چطور
اندیشههایم در آفتاب خوابیدند وُ سوختند وُ هیچ نگفتی
جایگاه زبان تنها روی میز است؟
با سس سفید و خامهی شل ؟
واژهها را کجا
خاک کردی
که کارم واکاوی واوها شده
واوهایی که میخواستند
زمین را به آسمان وصل کنند
واو حرف عجیبیست
از شوق ربط
در رابطه تب میکند و
کاری انجام نمیدهد
چرا گفتی بگویم بگونیاها بنویسند
وقتی که آن غروب قول داده بودی
بخوانی وُ نخواندی
چرا گذاشتی رنگها رقیق شوند
وقتی میدانستی امپرسیونیستها
شرهها را تحویل نمیگیرند؟!
مرلو پونتی کوچک!
من خستهام
از صاعقهای که ساعت را نشانه گرفته
تا تو بسوزی و
از ابرها سیاه بباری
باید حق داد
اگر علفهای دریایی دیگر نمیرقصند
اگر سفره ماهی آنقدر خسیس شده
که دیگر حاضر نیست
لحظهای اوقاتش را کف دریا پهن کند
و مرجانهای آبی
همانهایی که بیهوده خودشان را به خاک زدند
روی میزهای چوبی
عمرشان را خشک کردند
یک نفر انتقام پروانهها را خواهد گرفت
پروانهها
لکههای رنگیِ بالدار بودند
که در تله ی زیباشناسی افتادند و
من دیدم
چگونه شاخکهای شان روی خطوط حامل
صدا را نوشتند
چه رنجی در هوا بال میزد وُ نبودی
حالا میفهمم
چرا هیچ سازی در دستانت
حقیقتی را نمینوازد
چرا خطر نمیکنی
تا انفجار آرای متفکرین غرب و شرق؟
فلسفه در کورههای آدم سوزی
باید سوختن را امتحان کند!
آخر
جایی که عشق نباشد
خورشید از حمامهای گاز
طلوع خواهد کرد
#عادله_رفایی
#نارنجی_تند
[1] موریس مرلو- پونتی : فیلسوف فرانسوی قرن بیستم
@mtsra
مرلو پونتی کوچک!
نفهمیدی هنوز
فلسفه فکرهایش را یکجا جار نمیزند
خورشید خودش میداند چطور
اندیشههایم در آفتاب خوابیدند وُ سوختند وُ هیچ نگفتی
جایگاه زبان تنها روی میز است؟
با سس سفید و خامهی شل ؟
واژهها را کجا
خاک کردی
که کارم واکاوی واوها شده
واوهایی که میخواستند
زمین را به آسمان وصل کنند
واو حرف عجیبیست
از شوق ربط
در رابطه تب میکند و
کاری انجام نمیدهد
چرا گفتی بگویم بگونیاها بنویسند
وقتی که آن غروب قول داده بودی
بخوانی وُ نخواندی
چرا گذاشتی رنگها رقیق شوند
وقتی میدانستی امپرسیونیستها
شرهها را تحویل نمیگیرند؟!
مرلو پونتی کوچک!
من خستهام
از صاعقهای که ساعت را نشانه گرفته
تا تو بسوزی و
از ابرها سیاه بباری
باید حق داد
اگر علفهای دریایی دیگر نمیرقصند
اگر سفره ماهی آنقدر خسیس شده
که دیگر حاضر نیست
لحظهای اوقاتش را کف دریا پهن کند
و مرجانهای آبی
همانهایی که بیهوده خودشان را به خاک زدند
روی میزهای چوبی
عمرشان را خشک کردند
یک نفر انتقام پروانهها را خواهد گرفت
پروانهها
لکههای رنگیِ بالدار بودند
که در تله ی زیباشناسی افتادند و
من دیدم
چگونه شاخکهای شان روی خطوط حامل
صدا را نوشتند
چه رنجی در هوا بال میزد وُ نبودی
حالا میفهمم
چرا هیچ سازی در دستانت
حقیقتی را نمینوازد
چرا خطر نمیکنی
تا انفجار آرای متفکرین غرب و شرق؟
فلسفه در کورههای آدم سوزی
باید سوختن را امتحان کند!
آخر
جایی که عشق نباشد
خورشید از حمامهای گاز
طلوع خواهد کرد
#عادله_رفایی
#نارنجی_تند
[1] موریس مرلو- پونتی : فیلسوف فرانسوی قرن بیستم
@mtsra
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
آلبرتو جاکومتی.pdf
983.4 KB
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
عادله رفایی، متولد ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ در تهران است.
وی فارغالتحصیل رشتهی گرافیک در مقطع کارشناسی و نقاشی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه الزهرای تهران است.
رفایی که نوشتن را از سالها قبل آغاز کرده بود، از سال ۱۳۹۵ با حضور پیوسته در کارگاههای شعر گروس عبدالملکیان، مسیر ادبی خود را به شکلی حرفهای ادامه داد و نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «نارنجی تند» در سال ۱۴۰۱ توسط نشر چشمه منتشر نمود.
وی در کنار شعر، در زمینهی هنرهای تجسمی نیز فعال است. آثار تصویرسازی او در چندین نمایشگاه انفرادی در نگارخانهی بانو به نمایش درآمدهاند و همچنین در مقام مدیر هنری با نمایشگاههای بینالمللی نقاشی و تصویرگری همکاری داشته است.
همچنین عادله رفایی در فضای فعالیتهای پژوهشی، مقالات متنوعی را در رابطه با موضوع تصویرسازی و هنر مدرن در ایران، ایتالیا و کانادا منتشر کرده است.
کلمات
وی فارغالتحصیل رشتهی گرافیک در مقطع کارشناسی و نقاشی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه الزهرای تهران است.
رفایی که نوشتن را از سالها قبل آغاز کرده بود، از سال ۱۳۹۵ با حضور پیوسته در کارگاههای شعر گروس عبدالملکیان، مسیر ادبی خود را به شکلی حرفهای ادامه داد و نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «نارنجی تند» در سال ۱۴۰۱ توسط نشر چشمه منتشر نمود.
وی در کنار شعر، در زمینهی هنرهای تجسمی نیز فعال است. آثار تصویرسازی او در چندین نمایشگاه انفرادی در نگارخانهی بانو به نمایش درآمدهاند و همچنین در مقام مدیر هنری با نمایشگاههای بینالمللی نقاشی و تصویرگری همکاری داشته است.
همچنین عادله رفایی در فضای فعالیتهای پژوهشی، مقالات متنوعی را در رابطه با موضوع تصویرسازی و هنر مدرن در ایران، ایتالیا و کانادا منتشر کرده است.
کلمات
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
🔹️دو شعر از عادله رفایی🔹️
🔹️فتوسنتز
صدایم روی زمین دست و پا میزند و
کاری نداری به زخمی که زیر سنگها ضجه
میزند
غرق در جنازهام خوابیدهام
و صدای شنهای خیس را میشنوم :
هنوز جواب پرسشهایت از دریا باز نگشته است
هیچکس نمیداند چرا
قرمز
توحشِ کوسه را در آب پخش میکند
و روی خاک
روی سرِ تاج خروسها مخمل را چین میدهد!
آیا خاک میداند
همان خاکی که بارها دید
هر صبح
اسمت دور ساقهام میپیچید
تا چشمانم بالا میآمد و
با حلزون حنایی کوچکی
ردِ محزونی روی باغچه میانداخت
اگر میماندی
نیازی به آفتاب نبود
برای یک وجب فتوسنتز مجانی
تو رفتهای
و این حیات هر حقارتی را جارو میکند
چرا به بند رخت پوسیده اخم میکنی؟
من آن لباس جوان سفیدم
که آبرویش را
لای چینهایش پنهان کرد و
امیدهایش را یکجا شست
حالا تو
میتوانی جواب این خون تازه را بدهی
که میخواست تمام زندگیاش را
در شیشه ی عطرت بریزد و
دست بردارد از فوارهزدنهای بیهوده؟
این روزها بنفشهها
کبودی پوستشان را
پارگیِ حقشان میدانند
اما عزیزم
حقیقت چاقوییست
که سالها ترس را زیر گردن مان نگهداشته
ما سرمان را بالا گرفتیم شاید شهابی رد شود
اما
سنگی که جَوی سنگین آن را سوزانده
بر خاک میافتد
گُر میگیرد
دست وپا میزند
سرم را برای دیدنش خم میکنم
و حقیقت
تا عمق در گلویم فرو میرود
🔹️فتوسنتز
صدایم روی زمین دست و پا میزند و
کاری نداری به زخمی که زیر سنگها ضجه
میزند
غرق در جنازهام خوابیدهام
و صدای شنهای خیس را میشنوم :
هنوز جواب پرسشهایت از دریا باز نگشته است
هیچکس نمیداند چرا
قرمز
توحشِ کوسه را در آب پخش میکند
و روی خاک
روی سرِ تاج خروسها مخمل را چین میدهد!
آیا خاک میداند
همان خاکی که بارها دید
هر صبح
اسمت دور ساقهام میپیچید
تا چشمانم بالا میآمد و
با حلزون حنایی کوچکی
ردِ محزونی روی باغچه میانداخت
اگر میماندی
نیازی به آفتاب نبود
برای یک وجب فتوسنتز مجانی
تو رفتهای
و این حیات هر حقارتی را جارو میکند
چرا به بند رخت پوسیده اخم میکنی؟
من آن لباس جوان سفیدم
که آبرویش را
لای چینهایش پنهان کرد و
امیدهایش را یکجا شست
حالا تو
میتوانی جواب این خون تازه را بدهی
که میخواست تمام زندگیاش را
در شیشه ی عطرت بریزد و
دست بردارد از فوارهزدنهای بیهوده؟
این روزها بنفشهها
کبودی پوستشان را
پارگیِ حقشان میدانند
اما عزیزم
حقیقت چاقوییست
که سالها ترس را زیر گردن مان نگهداشته
ما سرمان را بالا گرفتیم شاید شهابی رد شود
اما
سنگی که جَوی سنگین آن را سوزانده
بر خاک میافتد
گُر میگیرد
دست وپا میزند
سرم را برای دیدنش خم میکنم
و حقیقت
تا عمق در گلویم فرو میرود
Forwarded from مجله ادبی-هنری کلمات
🔹️نسبیت
یأس چمدانم را پر کرده و
دیگر قفلهایش به هم نمیرسند
تنهایی
با امروزم ناخنهایش را سوهان میزند
با امروزم پلکهایش را سایه میزند
و دیگر کودک نیست که برای داشتنت
پایش را به زندگی بکوبد
حالا با کفشهای پاشنهسیگاری
از روی هر فقدانی میپرد
و با ظلمت قرار میگذارد
عزیزم قبول داری
تقابلهای زیادی
در شهر پرسه میزنند
و هیچکس حواسش نیست!
چرا رفتار خوبی با تاریکی نداری؟
ندیدی آن کسی که روبهرویش زانو زد
نور را در خیابان گم کرد
و آن کسی که آفتاب را
تنها نجاتدهنده میدانست
تمام اوقاتش تاول زد وُ سوخت
بر لبهی بلند نسبیت ایستادهام
حالا پذیرشی خنک
موهایم را تکان میدهد
آیا از این بالا تو را خواهم دید؟
تو
با آن صورت رنگ پریده
که زندگی را به شک میاندازد
تو
با آن پاهای خسته
که رفتن را روی زمین میکشند
چقدر عقربه ها پشت در اتاقت
دور زدند تا کمی وقت بگیرند!
مضحک نیست؟
شیای، پدیدهای،انسانی
برای دیدن نیم دیگرش معطل شود؟
نگو نمیدانی از چه حرف میزنم
از آن رُز سفید
که هنگام دیدنت گونههایش گل انداخت
و آنقدر در استوانهی شیشهای
یک لنگه پا ایستاد تا زیباییاش خشک شد
یا عکسی که با گلهای نرگس انداختی
تا آمدم کنارت باشم آن لحظه را و
جرقهی فلش سوزاند
و من
تنها خاکسترش را قاب کردم
تا روی میز بگذاری
کلمات
یأس چمدانم را پر کرده و
دیگر قفلهایش به هم نمیرسند
تنهایی
با امروزم ناخنهایش را سوهان میزند
با امروزم پلکهایش را سایه میزند
و دیگر کودک نیست که برای داشتنت
پایش را به زندگی بکوبد
حالا با کفشهای پاشنهسیگاری
از روی هر فقدانی میپرد
و با ظلمت قرار میگذارد
عزیزم قبول داری
تقابلهای زیادی
در شهر پرسه میزنند
و هیچکس حواسش نیست!
چرا رفتار خوبی با تاریکی نداری؟
ندیدی آن کسی که روبهرویش زانو زد
نور را در خیابان گم کرد
و آن کسی که آفتاب را
تنها نجاتدهنده میدانست
تمام اوقاتش تاول زد وُ سوخت
بر لبهی بلند نسبیت ایستادهام
حالا پذیرشی خنک
موهایم را تکان میدهد
آیا از این بالا تو را خواهم دید؟
تو
با آن صورت رنگ پریده
که زندگی را به شک میاندازد
تو
با آن پاهای خسته
که رفتن را روی زمین میکشند
چقدر عقربه ها پشت در اتاقت
دور زدند تا کمی وقت بگیرند!
مضحک نیست؟
شیای، پدیدهای،انسانی
برای دیدن نیم دیگرش معطل شود؟
نگو نمیدانی از چه حرف میزنم
از آن رُز سفید
که هنگام دیدنت گونههایش گل انداخت
و آنقدر در استوانهی شیشهای
یک لنگه پا ایستاد تا زیباییاش خشک شد
یا عکسی که با گلهای نرگس انداختی
تا آمدم کنارت باشم آن لحظه را و
جرقهی فلش سوزاند
و من
تنها خاکسترش را قاب کردم
تا روی میز بگذاری
کلمات