رنگ واژه
3.42K subscribers
1.79K photos
41 videos
21 files
76 links
https://telegram.me/mtsra

نقد و تحلیل آثار نقاشی، تاریخ هنر

عادله رفایی / کارشناسی ارشد نقاشی دانشگاه الزهرا


#ثبت شده در وزارت #ارشاد
(کد شامد 1-1-295216-61-4-1)
Download Telegram
🔹دقایقی با گروس عبدالملکیان🔹


«آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام
امّا هنوز غمگینم

چیزی
در این قفسِ خالی هست
که آزاد نمی‌شود.»


🔹جایزه ادبی ایتالیا در متن بیانیه خود در سال ۲۰۲۳ چنین آورده است: « گروس عبدالملکیان در سطح جهان، یکی از شاخص‌ترین صداهای شعر معاصر فارسی‌ست. چندین سال است که شعرها و سطرهای او نه تنها در ایران که در زبان‌های مختلف دست به دست می‌چرخد و اثرگذار است.
آثار او که در ادامه‌‌ی رشته‌کوه عظیم شعر هزار ساله‌ فارسی‌ است، منعکس‌کننده‌ زندگی، رنج، رویا و سرنوشت مردمی ا‌ست که همواره برای صلح، آزادی و برابری مبارزه کرده‌اند.»

بله...، گروس عبدالملکیان، شاعر، منتقد؛ و مدرّس شعر و نظریّه ادبی ؛ در ۱۸ مهر ماهِ سال ۱۳۵۹ در محلّه‌ی ستّارخانِ تهران چشم به جهان گشود.

پدرش«محمّدرضا عبدالملکیان» از شاعران نام‌آشنای کشور؛ و مادرش «سودابه بنیانی» است.

وی، تحصیلات مقطع دبستان را در مدرسه‌ی «سزاوار» - واقع در خیابان صبا- گذراند. مادرش در جایی از خاطراتش گفته است: «گروس تا حدود ده سالگی، بسیار بیشتر از کتاب به بازی علاقه‌مند بود. بچّه‌ای پرانرژی بود و تمام انرژی‌اش را وقف بازی می‌کرد. بازی‌ها را غالباً خودش طرّاحی می‌کرد. بیشتر اوقات تنها بازی می‌کرد امّا اگر با دوستانش بود، معمولاً آن‌ها هم علاقه‌مند بودند در همان بازی‌ها مشارکت کنند. فارغ از نگاه مادرانه به نظرم طرّاحی و فضاسازی بازی‌ها جذّاب بود و من فکر می‌کنم بعدها گروس شکل دیگری از همین فضاسازی‌ها را به شعرهایش کشاند. امّا در سال‌های بعد تحت تاثیر فضای خانه دغدغه خواندن و نوشتن در او پررنگ شد و اوّلین شعرهایش را در همین سال‌ها نوشت.»

گروس عبدالملکیان در مصاحبه‌ای اشاره می‌کند: «از اوّلین کتاب‌هایی که در آغاز دوره نوجوانی مطالعه کردم، آثاری مثل «کودک، سرباز و دریا»، «جاناتان مرغ دریایی» و «مرد پیر و دریا» را برجسته‌تر در خاطر دارم، ماهی سیاه کوچولو را هم همینطور! جالب است که همه‌ی این‌ها هم به گونه‌ای دریایی هستند. شعر را هم در آن دوره با مطالعه آثار فروغ، سهراب، بیژن جلالی، مشیری، قیصر و پدر آغاز کردم.»

او نوشتن را از یازده سالگی شروع می‌کند و اوّلین شعرهایش را در همین سن نوشته است. در همین دوره شعرهایش در مجلات کیهان بچه‌ها و بعد سروش نوجوان منتشر می‌شوند.

به پیشنهاد پدر در کنار شعرهای آزاد، نوشتن در فضای کلاسیک را هم تجربه می‌کند و در کنار شعرهای نیمایی و سپید، چهارپاره و مثنوی هم می‌نویسد.

در کودکی مهمترین مشوّق و راهنمایش مادر است که خود در زمینه‌ی روان‌شناسی تحصیل کرده است و بعد پدرش محمّدرضا عبدالملکیان؛ و در سال‌های بعد شاعران شناخته‌شده‌ای که بر شکل‌گیری مسیر شاعری او تاثیر گذاشتند، چهره‌هایی چون قیصر امین‌پور و سرانجام منوچهر آتشی!

اما گروس عبدالملکیان، مثل هر شاعر حقیقی دیگر، از تمام این توشه‌ها بهره برد ولی سرانجام راه خودش را رفت و جهان خودش را ساخت.

او مقطع راهنمایی را در مدرسه‌ی «شهید طاهریان» و مقطعِ دبیرستان را در دبیرستانِ «تزکیه» در خیابان ستّارخان؛ و سرانجام مقطع دانشگاه را در دانشگاه آزاد تهران و در رشته‌ی مهندسیِ صنایع پشت‌سر گذاشت.

از حدود ۱۷ سالگی مطالعه‌ی نقد و نظریّه‌ی ادبی را آغاز کرد و برخی از اوّلین شعرهایِ جدی‌اش را که بعدها در کتابش منتشر شدند، در مطبوعاتِ تخصصی آن سال‌ها از جمله کارنامه و عصر پنج‌شنبه به چاپ رساند؛ و شعرهایش در آن دوره بارها جوایز جشنواره‌های سراسری شعر کشور را به خود اختصاص دادند.

گروس عبدالملکیان اوّلین کتابش را با عنوان «پرنده‌ی پنهان» در سال ۱۳۸۱ منتشر نمود که در همان سال برنده‌ی جایزه‌ی کتاب سال شعر امروز ایران (کارنامه) شد. او پس از آن -به‌ شکل تقریبی- هر سه سال یکبار مجموعه‌هایی را روانه‌ی بازارِ نشر کرد. مجموعه‌هایی چون «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند»، «حفره‌ها»، «پذیرفتن»، «سه‌گانه‌ی خاورمیّانه» و... که با استقبالِ گسترده‌ی مخاطبین مواجه شدند و در مجموع بیش از صد هزار نسخه از آن‌ها به فروش رسید.

شعرهای وی با توجّه به تجربه‌های ویژه و جهان منحصربه‌فردی که می‌سازند‌، جدا از مخاطبین شعر، از دهه هشتاد توجّه بسیاری از شاعران و منتقدین برجسته معاصر را نیز به خود جلب کرد. و چهره‌هایی چون محمدعلی سپانلو، منوچهر آتشی، فرزان سجودی، هرمز علیپور، محمود معتقدی، بهزاد خواجات، رضا چایچی، امیرعلی نجومیّان، بهادر باقری، احمد پوری، مهرنوش قربانعلی، محمّدرضا روزبه، لادن نیکنام، آتفه چهارمحالیان و... مقالات و یادداشت‌های متنوّعی را درباره آثار عبدالملکیان منتشر کردند.
‌.pdf
403.8 KB
🔹دقایقی با زندگی و شعر گروس عبدالملکیان

کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعری از گروس عبدالملکیان
با خوانش شاعر (۱)

کلمات
🔹فهرست آثار گروس عبدالملکیان🔹


▪️پرنده پنهان: ۱۳۸۱

▪️رنگ‌های رفته دنیا: ۱۳۸۴

▪️سطرها در تاریکی جا عوض‌می‌کنند:۱۳۸۷

▪️حفره‌ها: ۱۳۹۰

▪️هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست:۱۳۹۲

▪️پذیرفتن: ۱۳۹۳

▪️گزینه اشعار: ۱۳۹۷

▪️سه‌گانه خاورمیانه: ۱۳۹۷

▪️هر دو نیمه‌ی ماه تاریک است: ۱۳۹۸



🔹آثار ترجمه شده به سایر زبان‌ها:


▪️گزیده اشعار به زبان انگلیسی: (نیویورک- نشر پنگوئن- ۲۰۲۰) مترجم: دکتر احمد نادعلی‌زاده، ایدرا نووی

▪️گزیده اشعار به زبان فرانسه (پاریس- نشر برونو دوسی- ۲۰۱۲) مترجم: فریده روا

▪️سه‌گانه‌ی خاورمیانه به زبان فرانسه(پاریس- نشر برونو دوسی- ۲۰۲۳) مترجم: فریده روا

▪️سه‌گانه‌ی خاورمیانه به زبان ایتالیایی (بولونیا- نشر کارابا- ۲۰۲۱) مترجم: دکتر فائزه مردانی

▪️گزیده اشعار به زبان آلمانی ( برمن- نشر سوژه فرلاگ- ۲۰۲۱) مترجم: یوتا هیمل‌رایش

▪️گزیده اشعار به زبان عربی (بیروت - نشر الغاوون- ۲۰۱۱) مترجم: دکتر موسی بیدج

▪️پلی که هیچکس را به خانه اش نمی رساند به زبان عربی (کویت- نشر تکوین- ۲۰۲۰) مترجم اصغر علی کرمی

▪️سه گانه ی خاورمیانه به زبان عربی (کویت- نشر تکوین- ۲۰۲۳) مترجم اصغر علی کرمی

▪️سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند به زبان کردی (سلیمانیه عراق- نشرپاشکوی رهخنهی چاودیر- ۲۰۰۸) مترجم: مریوان حلبچه‌ای

▪️رنگ‌های رفته دنیا به زبان کردی (سلیمانیه عراق- ۲۰۰۸) مترجم: مریوان حلبچه‌ای

▪️گزیده اشعار به زبان سوئدی (گوتنبرگ- ۲۰۱۵) مترجم: نامدار ناصر

▪️گزیده اشعار به زبان ترکی آذربایجانی(باکو- ۲۰۱۸) مترجم: امید نجاری

▪️چاپ شعرهای متعدّدی به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی، عربی و… در نشریاتی چون:
New york times • Guernica • Lyrikline • Europe • circulodepoesia • (universe a united nation of poetry) به



🔹 آثار صوتی:


▪️آلبوم صوتی خرده‌های تاریکی (این آلبوم شامل گزیده‌ای از شعرهای گروس عبدالملکیان است که با صدای شاعر و آهنگسازی گروه نیوش در سال ۱۳۹۲ منتشر شده است)

▪️کتاب صوتی سه‌گانه‌ی خاورمیانه (این کتاب صوتی با دکلمه‌ی مهدی پاکدل و آهنگسازی کارن همایونفر در سال ۱۴۰۰ توسط رادیو گوشه منتشر شده است)

کلمات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعر «با سایه‌ای یگانه» از منوچهر آتشی
🔹خوانش: عادله رفائی
🔹گزیده‌ای از شعرهای منوچهر آتشی🔹



🔹از «سرد» به «سنگ»

از تخت به سردخانه از سردخانه به سنگ
از سنگ به خاک

از ما عبور کردی
انگار نه انگار که ما گوشت و استخوان بودیم
نه انگار که دیوار
از ما عبور کردی

از سرد به سنگ
(نتوانستم ببینمت
پشت درها و پارچه‌های بسته
نگذاشتند ببینمت)

تنها بر تخت که بودی می‌دیدمت
خاموش.
-دوازده روز خاموش- و دور، دورتر از حالا
که هرگز نخواهمت دید.



🔹نامی تازه یا انگشتی بر لبان

نمی‌توان با یک دل دو عشق را از گردنه‌ها گذراند
(هرزگان می‌توانند)
یکی از دل‌ها- عاشق‌ترین- باید بمیرد
(هرزگان نمی‌دانند)

[شاید راه دیگری باشد]
تو می‌گوئی:
می‌توان به غریزه‌ی سازش بازگشت
کبک سفید در زمستان قطبی
«بوآ»ی سبز بر درختان جنگلی
آهو بره‌ی خالدار میان بهار گرمسیری
(شیادان می‌توانند)

[شاید راه دیگری هم باشد]
من می‌گویم:
نامی تازه برایت برمی‌گزینم
-که من بدانم و تو فقط-
نامی که از میان برگ‌های شعر من پر بکشد
چهچهی بزند یا سوتی بلند
عشوه‌ای بگشاید به شکفتن غنچه‌وار
اشکی از عذار فرو چکاند
و هر کس گمان کند که مخاطب اوست
امّا فقط من و تو یقین کنیم...
(عاشقان می‌توانند)
نمی‌توان با یک دل دو عشق را از گردنه‌ها گذراند
اگر می‌خواهی بمیرم
خنجر و فنجان زهر را دور انداز
لبخندی بخلان در جانم
یا انگشتی بگذار بر لبانم
همین!



🔹زیباتر از شکل قدیم جهان

نسیم از آن‌سو خوش می‌آید
هوا به عطر غریبی آغشته
و بوته‌های تاریک
دل در سپیده باز می‌کنند.

بگو، چه نام دارد
گلی که در شکفته‌ست؟
برق می‌زند از شبنم، صحرا
واپس نمی‌نگرد غزال
و رود، آرام
پاهای حنائی کوه را می‌شوید

بگو چه نام دارد
گلی که در تو شکفته؟
که غمگین نمی‌رود آب
و گل‌ها
دلتنگِ نام خویش
در آب زلال
پشت به خورشید می‌کنند و به مغرب بر‌می‌گردند؟

بی‌شک
در تو گلی شکفته، که گل‌ها
دلتنگ نام خویشند،
و آسمان
حیرتی شاد،
چتر علفزار شبنم آئین کرده است.
و من
به شعر تازه‌ی دیگر می‌اندیشم
که جوان برآید از گلوی پیرم
و عطر تازه پراکند در جهان
بگو چه نام دارد آن گل
تا بر میهنم بگذارم
(که نام او را هم
چون پوستین پیرارینش
بر او دریده‌اند)
یا بر دیوان تازه‌ی شعرم
که گهواره‌ی کودکیِ میهنم است

در تو گلی شکفته
زیباتر از شکل قدیم جهان.



🔹جوان‌ها

قوز کرده از درون
دست‌ها در جیب
در مه پرسه می‌زنند.

مسافران نابلد شهر اندیشه
-از آفتاب گرم به سایه خزیده-
تا عبوری پیرانه داشته باشند در مه.

قوز کرده از درون
-دست‌ها در جیب-
ژرفایِ مه را می‌کاوند
تا طیف‌های رنگین دریابند
از حضور خورشیدی دیگر
در حوالیِ حس.
شراب شب‌مانده‌ی آفتاب است این مه
-ذخیره به خمخانه‌ی درّه‌ها-
که برمی‌خیزد، آنک،
تا لاجرعه سرکشدش
با تمامی دشت و دره‌ها.
و روز افشاگر
بتابد بر پیشانی صافتان
و خدنگ اندامتان
و جانتان
به بوی نان گرم
خیز بردارد
طرف تنورهای ملتهب
و دود راستینی
که از کلبه‌های سپیده‌دم فرامی‌رود.

جوانان مه‌آلود!
مگر اندیشه
از تنور آفتاب برنمی‌آید؟

کلمات
«کارگاه شعر» برای ترم زمستان هنرجو می‌پذیرد!

برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام می‌توانید با شماره ۰۹۱۲۸۹۰۳۲۹۲ از طریق تلفن یا واتس‌اپ هماهنگ نمایید.
تجسم عیسی مسیح
پیام آور محبت و آرامش را
به همه ی دوست داران صلح و نیکی
تبریک عرض می کنم.

نقاشی:نیایش شبانان، جرارد فن هونهورست
@mtsra
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️«فروغ فرخزاد» از دریچه‌ی «کلمات»

کلمات
🔵وقتی یک شهر تا سر حد مرگ رقصید!


سال ۱۵۱۸ تو استراسبورگ، مردم یهو شروع کردن به رقصیدن، نه برای شادی، بلکه بی‌وقفه و تا حد مرگ! کسی نمی‌دونست چرا، ولی روز به روز تعدادشون بیشتر می‌شد. بعضیا از خستگی و سکته افتادن و مردن، اما این جنون ادامه داشت!

حالا یه سری نظریه هست:
🌀 مسمومیت با قارچ توهم‌زا – یه نوع کپک که باعث توهم و حرکات غیرقابل‌کنترل می‌شه.
🌀 هیستری جمعی – فشار روحی زیاد، مخصوصاً توی شرایط سخت قرون وسطی، می‌تونسته مردم رو دچار یه جنون همگانی کنه.
🌀 یه جور آیین ناشناخته – شاید یه مراسم مذهبی از کنترل خارج شده بود!


حالا که حرف از رقصه، نقاشی «رقص عروسی» از پیتر بروگل پدر رو ببین! بروگل استاد ثبت زندگی مردم عادی بود. تو این اثر، یه عروسی روستایی با یه فضای پر از هیجان و رقص می‌بینی، اما شاید اگه دقیق‌تر نگاه کنی، توی این جنب‌وجوش یه حس جنون هم حس بشه…



🖼 The Wedding Dance, Pieter Bruegel the Elder, 1566, Detroit Institute of Arts


@mtsra
🔵انگشت گالیله: نماد مقاومت علم در برابر کلیسا


وقتی گالیله در ۱۶۴۲ درگذشت، کلیسا به‌خاطر دیدگاه‌های علمی‌اش از دفن او در مکان‌های مذهبی جلوگیری کرد. اما پس از سال‌ها، در ۱۷۳۷، بقایای او به کلیسای سانتا کروچه (Santa Croce) در فلورانس منتقل شد. اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود!
یکی از طرفداران سرسخت گالیله، انگشت میانه‌اش را از جسد جدا کرد و به‌عنوان نمادی از ایستادگی در برابر محدودیت‌های کلیسا نگه داشت. این انگشت به‌مرور زمان به یک نماد مقاومت علمی تبدیل شد و در نهایت در موزه تاریخ علم فلورانس به نمایش گذاشته شد.

چه اتفاقی باعث شد که انگشت گالیله تا سال‌ها در گمنامی باقی بماند و چگونه این یادگار به‌طور غیررسمی از تاریخ علمی انسان حمایت می‌کند؟ شاید این حرکت بیشتر از هر چیز دیگری نشان‌دهنده قدرت علم و حقیقت در برابر موانع تاریخی باشد.

@mtsra
🔵گالیله: برخلاف تصور همگان، این جهان باعظمت و همه صورت‌های فلکی‌اش به دور زمین کوچک و ناچیز ما نمی‌گردد.
▪️ ساگردو: یعنی همه این‌ها فقط ستاره‌اند؟ پس خدا کجاست؟
▪️ گالیله: منظورت چیست؟
▪️ ساگردو: خدا! خدا کجاست؟
▪️ گالیله: آن بالا نیست. همان‌طور که اگر موجوداتی آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا بیابند، در زمین او را پیدا نمی‌کنند.
▪️ ساگردو: پس خدا کجاست؟
▪️ گالیله: من در الهیات تخصصی ندارم؛ من ریاضی‌دانم.
▪️ ساگردو: تو پیش از هر چیز، یک انسان هستی. و من از تو می‌پرسم: در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟
▪️ گالیله: یا در ما، یا هیچ جا...


---

از کتاب زندگی گالیله
برتولت برشت




"گالیله نظریه‌های جدید نجومی خود را در دانشگاه پادوا نشان می‌دهد"
اثر: فلیکس پارا / رنگ روغن روی بوم / ۱۸۷۳ م

#FélixParra

@mtsra


🔵#سال_نو

   نمی‌دانم منظورمان از سال جدید چیست. سالی که کاملاً جدید است؟ چیزی که هرگز اتفاق نیفتاده باشد؟ ‌وقتی می‌گوییم چیز جدید - در حالی که می‌دانیم هیچ چیز زیر این خورشید جدید نیست- وقتی می‌گوییم سال نو، آیا به‌راستی برایمان سالی نو است؟ یا همان الگوی تکراری قدیمی است که مدام تکرار می‌شود؟ همان تشریفات و سنت‌ها و عادت‌های قدیمی، و استمراری از آنچه انجام داده‌ایم و انجام می‌دهیم و امسال هم همانها را تکرار خواهیم کرد؟

   پس آیا چیز جدیدی اصلاً وجود دارد؟ چیزی که واقعاً تازه باشد؟ چیزی که هرگز قبلاً دیده نشده؟ این سوال نسبتاً مهمی است، اگر آن را دنبال کنید، تمام روزهای زندگی‌مان به چیزی تبدیل می‌شود که قبلاً هرگز ندیده‌اید. آن بدین معناست که ذهن خودش را از شرایط، ویژگی‌ها، مشخصه های فردی و از نظرات و قضاوت‌ها و عقاید خودش آزاد کرده باشد. آیا می‌توانیم همه این‌ها را کنار بگذاریم و حقیقتاً یک سال نو را آغاز کنیم؟ بسیار شکوهمند خواهد بود اگر بتوانیم چنین کنیم.

کریشنا مورتی

@mtsra
🔵مگر چند روز می شود حقیقت را
لای بیدمشک ها پنهان کرد وقتی
غروب سیزده یأس را ورق می زند
و بی حوصلگی
زودتر از ما روی مبل می نشیند
پیک شادی حل می کند
لباس های رسمی فردا را اتو می زند
و خوب می داند فردا باید رفت
و دهان کجی های زندگی را با خستگی
گل گرفت!

برشی از شعر قراردادصوری
#عادله_رفایی
#نارنجی_تند
@mtsra
🔵نگاهی بر زندگی و آثار ادوارد هاپر،
به قلم بنده
در مجله ی ادبی _ هنری کلمات👇
Edward Hopper (1).pdf
914.6 KB
🔹️نقشخانه کلمات
🔹️ادوارد هاپر

کلمات