فلسفۀ مواجهه
Photo
فلسفه برای غیرفیلسوفها (2)
معرفی یه فیلم «بد»
کسانی که اهل فیلمان یا دستکم هر از چندگاهی فیلم میبینن، با این تعبیر آشنا هستن که فلان فیلم واقعاً عالیه چون بهمان مسئله رو بهخوبی نشون داده یا همهچیز رو دربارهاش گفته. یعنی بهنحوی «منطق بازنمایی» در ارزیابیهای عمومی از فیلمها حرف اول رو میزنه. بر اساس این منطق فیلمی خوبه که «جهان واقعی» رو با بیشترین درجۀ صحت و شباهت «بازنمایی» کنه. این منطق فقط دربارۀ فیلمهای اجتماعی و واقعگرا اعمال نمیشه؛ حتی گاهی فیلمهای علمی ـ تخیلی هم بر این اساس داوری میشن. و فیلمی «خوب» تلقی میشه که، مثلن، به کمک نشانهها و دالهای استعاری تصویر «درستی» از جهان واقعی نشون میده، یا «بد» خوانده میشه چون خیلی از این جهان فاصله داره. بنابراین، بهطرزی پارادوکسیکال، هنوز در جهان افلاطونی رونوشتهای درجه چندم از عالم مثل زمینی به سر میبریم. بر این اساس فیلم «خوب» باید بتونه درون مرزهای همین جهان بمونه و برای ما قصههای قدیمی و همیشگی رو، ولو با پیرنگی متفاوت، بازگو کنه. از دل این منطق هستش که هر ساله صدها فیلم در گیشه با هم بر میزان «واقعنمایی» و البته فروش رقابت میکنن.
در مقابل این منطق رایج نزد مخاطبان عمومی، جشنوارههای فرهنگی و هنری بسیاری هستند که تقریباً بیتوجه به گیشه، بر مبنای اصول هنری و سینمایی به ارزیابی فیلمها میپردازن. گاهی شاهد فیلمهای پرفروشی هستیم که در اینجا ناکام میمونن و البته، بالعکس، چه بسیار فیلمهای موفق درجشنوارهها که از سوی مخاطبان سینما مورد استقبال چندانی قرار نمیگیرن. منطق حاکم بر این میدان هنری خاص، بهاصطلاح «زیبایی» و اجرای «عالی» متدها و تکنیکهای هنری در سطح بسیار بالاست. به همین جهت اغلب به جای بازنمایی، در این جشنوارهها بر اساس اجرای زیبای یک نقش، انتخابها و تصمیمهای خلاقانه در کارگردانی و بیان تصویری درخشان یک مسئله، به فیلمهای برتر جایزه داده میشه.
اما این دو منطق به ظاهر متفاوت، منطق بازنمایی و منطق زیبایی، یعنی میل به «تکرار بیتفاوت جهان» و «بیتفاوتی به تکرار جهان»، یا به عبارت سادهتر دوگانۀ سینمای عامهپسند و سینمای هنری در یک نقطه به هم میرسن و با هم وارد یک همدستی تلویحی میشن: نفی گرایشهای نهفته در همین «جهان واقعی» به جانب دگرگونی و شدن. منطق بازنمایی چنان گرفتار تصویر کنونی از جهانه که هر امکانی برای شدن و تفاوت رو با چماق ناهمخوانی با «جهان واقعی» میرونه، و منطق زیبایی چنان بیتفاوته به آنچه در همین هستی و جهان موجود ساخته و دگرگون میشه که به همون اندازه در حفظ و بازتولید هستی و جهان موجود ایفای نقش میکنه. بنابراین، در برابر این دو فهم غالب از سینما، اگه عوامل تعیینکنندۀ جایگاه و نیروی یک فیلم، مثل هر بدن و ماشینی، ترکیببندی عناصرش، توانشی که داره، کاری که میکنه، مواجهات، اتصالات و تأثیر و تأثراتش باشه، باید گفت که نه فروش تو گیشه و نه جوایز جشنوارهها، هیچکدوم معیار درستی برای ارزیابی قدرت و پیامد و معنای یک فیلم نیست.
برای مثال، در هیاهویی که حول فیلم «برادران لیلا» درگرفته، به جای تأویل متن به سبک ابنسیرین و نمادشناسی نقش پدر، برادر و خانواده و پیدا کردن مصادیق «واقعی» و جمعی برای این شخصیتها، یا بحث دربارۀ ضعفهای آشکار فیلم در قصهگویی، بازیگری، کارگردانی و، مهمتر از همه، نزاع بر سر موفقیت یا ناکامی در «بازنمایی درست جهان واقعی»، چیزی که این فیلم رو به کاندیدای یکی از «بدترین» فیلمهای محبوب سالهای اخیر تبدیل میکنه نهفقط محتوا و فرم درهمشکستۀ فیلم، بلکه غیاب محتوا و فرم در فیلم هستش. در «برادران لیلا» تقریباً با غیاب هولناک سناریو، شخصیتپردازی، قصهگویی، بازی، و کارگردانی روبرو هستیم. بنابراین، به جای رفتن دنبال نخود سیاه تأویل و متر کردن قدوبالای فیلم و مقایسه با پیکر جامعه، که کاریست از اساس بیاساس، باید خود سازۀ مخروبهای رو که جلومون قرار داره، به صرف خودش، ارزیابی کنیم.
اگه فیلم خوب فیلمیه که به مدد ترکیببندی قدرتمند و اثربخش اجزایی که داره، توانش آزادسازی میل، ترغیب مواجهات شادمانه و خردمندانه، ایجاد اتصال بین بدنهای شورمند و کنشورز، و ایجاد تأثیراتی ماندگار همچون هر اثر ماندگار و رهاییبخشی، باور به این جهان و میل به دگرگونی اون رو احیا و تقویت میکنه، فیلمهایی مثل «برادران لیلا»، ورای همۀ ستایشها و بدگوییها، دقیقاً به این معنا بد هستن که بدن ـ ماشینهایی ضعیف و بهشدت شکنندهان. نهتنها جهانی وامانده، متعفن و مخروبه میسازن، بلکه هیچ میلی به ساختن جهانی بهتر ایجاد نمیکنن. فیلمهای بد حتی وقتی تو گیشه و جشنوارهها میدرخشن در نهایت به جای تولید شادمانی، خردمندی و زندگی، پایانی ندارن مگر تصویری اگزوتیک از رقص ابلهانۀ مرگ.
#فلسفه_برای_غیرفیلسوفها
#فلسفه_در_خیابان
#فلسفه_و_زندگی
معرفی یه فیلم «بد»
کسانی که اهل فیلمان یا دستکم هر از چندگاهی فیلم میبینن، با این تعبیر آشنا هستن که فلان فیلم واقعاً عالیه چون بهمان مسئله رو بهخوبی نشون داده یا همهچیز رو دربارهاش گفته. یعنی بهنحوی «منطق بازنمایی» در ارزیابیهای عمومی از فیلمها حرف اول رو میزنه. بر اساس این منطق فیلمی خوبه که «جهان واقعی» رو با بیشترین درجۀ صحت و شباهت «بازنمایی» کنه. این منطق فقط دربارۀ فیلمهای اجتماعی و واقعگرا اعمال نمیشه؛ حتی گاهی فیلمهای علمی ـ تخیلی هم بر این اساس داوری میشن. و فیلمی «خوب» تلقی میشه که، مثلن، به کمک نشانهها و دالهای استعاری تصویر «درستی» از جهان واقعی نشون میده، یا «بد» خوانده میشه چون خیلی از این جهان فاصله داره. بنابراین، بهطرزی پارادوکسیکال، هنوز در جهان افلاطونی رونوشتهای درجه چندم از عالم مثل زمینی به سر میبریم. بر این اساس فیلم «خوب» باید بتونه درون مرزهای همین جهان بمونه و برای ما قصههای قدیمی و همیشگی رو، ولو با پیرنگی متفاوت، بازگو کنه. از دل این منطق هستش که هر ساله صدها فیلم در گیشه با هم بر میزان «واقعنمایی» و البته فروش رقابت میکنن.
در مقابل این منطق رایج نزد مخاطبان عمومی، جشنوارههای فرهنگی و هنری بسیاری هستند که تقریباً بیتوجه به گیشه، بر مبنای اصول هنری و سینمایی به ارزیابی فیلمها میپردازن. گاهی شاهد فیلمهای پرفروشی هستیم که در اینجا ناکام میمونن و البته، بالعکس، چه بسیار فیلمهای موفق درجشنوارهها که از سوی مخاطبان سینما مورد استقبال چندانی قرار نمیگیرن. منطق حاکم بر این میدان هنری خاص، بهاصطلاح «زیبایی» و اجرای «عالی» متدها و تکنیکهای هنری در سطح بسیار بالاست. به همین جهت اغلب به جای بازنمایی، در این جشنوارهها بر اساس اجرای زیبای یک نقش، انتخابها و تصمیمهای خلاقانه در کارگردانی و بیان تصویری درخشان یک مسئله، به فیلمهای برتر جایزه داده میشه.
اما این دو منطق به ظاهر متفاوت، منطق بازنمایی و منطق زیبایی، یعنی میل به «تکرار بیتفاوت جهان» و «بیتفاوتی به تکرار جهان»، یا به عبارت سادهتر دوگانۀ سینمای عامهپسند و سینمای هنری در یک نقطه به هم میرسن و با هم وارد یک همدستی تلویحی میشن: نفی گرایشهای نهفته در همین «جهان واقعی» به جانب دگرگونی و شدن. منطق بازنمایی چنان گرفتار تصویر کنونی از جهانه که هر امکانی برای شدن و تفاوت رو با چماق ناهمخوانی با «جهان واقعی» میرونه، و منطق زیبایی چنان بیتفاوته به آنچه در همین هستی و جهان موجود ساخته و دگرگون میشه که به همون اندازه در حفظ و بازتولید هستی و جهان موجود ایفای نقش میکنه. بنابراین، در برابر این دو فهم غالب از سینما، اگه عوامل تعیینکنندۀ جایگاه و نیروی یک فیلم، مثل هر بدن و ماشینی، ترکیببندی عناصرش، توانشی که داره، کاری که میکنه، مواجهات، اتصالات و تأثیر و تأثراتش باشه، باید گفت که نه فروش تو گیشه و نه جوایز جشنوارهها، هیچکدوم معیار درستی برای ارزیابی قدرت و پیامد و معنای یک فیلم نیست.
برای مثال، در هیاهویی که حول فیلم «برادران لیلا» درگرفته، به جای تأویل متن به سبک ابنسیرین و نمادشناسی نقش پدر، برادر و خانواده و پیدا کردن مصادیق «واقعی» و جمعی برای این شخصیتها، یا بحث دربارۀ ضعفهای آشکار فیلم در قصهگویی، بازیگری، کارگردانی و، مهمتر از همه، نزاع بر سر موفقیت یا ناکامی در «بازنمایی درست جهان واقعی»، چیزی که این فیلم رو به کاندیدای یکی از «بدترین» فیلمهای محبوب سالهای اخیر تبدیل میکنه نهفقط محتوا و فرم درهمشکستۀ فیلم، بلکه غیاب محتوا و فرم در فیلم هستش. در «برادران لیلا» تقریباً با غیاب هولناک سناریو، شخصیتپردازی، قصهگویی، بازی، و کارگردانی روبرو هستیم. بنابراین، به جای رفتن دنبال نخود سیاه تأویل و متر کردن قدوبالای فیلم و مقایسه با پیکر جامعه، که کاریست از اساس بیاساس، باید خود سازۀ مخروبهای رو که جلومون قرار داره، به صرف خودش، ارزیابی کنیم.
اگه فیلم خوب فیلمیه که به مدد ترکیببندی قدرتمند و اثربخش اجزایی که داره، توانش آزادسازی میل، ترغیب مواجهات شادمانه و خردمندانه، ایجاد اتصال بین بدنهای شورمند و کنشورز، و ایجاد تأثیراتی ماندگار همچون هر اثر ماندگار و رهاییبخشی، باور به این جهان و میل به دگرگونی اون رو احیا و تقویت میکنه، فیلمهایی مثل «برادران لیلا»، ورای همۀ ستایشها و بدگوییها، دقیقاً به این معنا بد هستن که بدن ـ ماشینهایی ضعیف و بهشدت شکنندهان. نهتنها جهانی وامانده، متعفن و مخروبه میسازن، بلکه هیچ میلی به ساختن جهانی بهتر ایجاد نمیکنن. فیلمهای بد حتی وقتی تو گیشه و جشنوارهها میدرخشن در نهایت به جای تولید شادمانی، خردمندی و زندگی، پایانی ندارن مگر تصویری اگزوتیک از رقص ابلهانۀ مرگ.
#فلسفه_برای_غیرفیلسوفها
#فلسفه_در_خیابان
#فلسفه_و_زندگی
جلسهی نمایش و نقد فیلم «ترومن شو»،
چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، ساعت ۱۳-۱۶،
تالار فردوسی دانشکدهی انسانی، دانشگاه کردستان.
@MSandUS
چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، ساعت ۱۳-۱۶،
تالار فردوسی دانشکدهی انسانی، دانشگاه کردستان.
@MSandUS
Forwarded from انتشارات ققنوس
انتشارات ققنوس
Photo
به زودی منتشر میشود
جنگ، رنج، فلاکت، و استثمار به طرز فزایندهای به وجه معرف دنیای در حال جهانی شدن ما بدل شده است. دلایل بسیاری وجود دارد برای جستجوی پناهگاهی در قلمروی «بیرونی»، جایی رها از انضباط و کنترل امپراتوریِ در حال ظهور امروزین یا حتی یافتن اصول و ارزشهایی متعالی یا استعلایی که بتواند زندگیمان را هدایت کند و شالودۀ کنش سیاسیمان قرار گیرد. اما، یکی از پیامدهای عمدۀ جهانیشدن آفرینش جهانی مشترک است، جهانی که، بد یا خوب، همۀ ما در آن شریکیم، جهانی فاقد «بیرون».
در این کتاب ما به مفصلبندی پروژهای اخلاقی میپردازیم، اخلاقی ناظر بر کنش سیاسی دموکراتیک در درون و در برابر امپراتوری؛ و بررسی خواهیم کرد که جنبشها و کردارهای #انبوه_خلق چه بوده است و چه میتواند باشد تا روابط اجتماعی و فرمهای نهادی خاص یک #دموکراسی_جهانی ممکن را کشف کنیم.
«#شهریار_شدن» فرایندی است که طی آن انبوه خلق هنر فرمانروایی بر خویش و ابداع فرمهای دموکراتیک پایدار سازماندهی اجتماعی را میآموزد.
#ثروت_مشترک #آنتونیو_نگری #مایکل_هارت #فواد_حبیبی #انتشارات_ققنوس #گروه_انتشاراتی_ققنوس #ققنوس
@qoqnoospub
جنگ، رنج، فلاکت، و استثمار به طرز فزایندهای به وجه معرف دنیای در حال جهانی شدن ما بدل شده است. دلایل بسیاری وجود دارد برای جستجوی پناهگاهی در قلمروی «بیرونی»، جایی رها از انضباط و کنترل امپراتوریِ در حال ظهور امروزین یا حتی یافتن اصول و ارزشهایی متعالی یا استعلایی که بتواند زندگیمان را هدایت کند و شالودۀ کنش سیاسیمان قرار گیرد. اما، یکی از پیامدهای عمدۀ جهانیشدن آفرینش جهانی مشترک است، جهانی که، بد یا خوب، همۀ ما در آن شریکیم، جهانی فاقد «بیرون».
در این کتاب ما به مفصلبندی پروژهای اخلاقی میپردازیم، اخلاقی ناظر بر کنش سیاسی دموکراتیک در درون و در برابر امپراتوری؛ و بررسی خواهیم کرد که جنبشها و کردارهای #انبوه_خلق چه بوده است و چه میتواند باشد تا روابط اجتماعی و فرمهای نهادی خاص یک #دموکراسی_جهانی ممکن را کشف کنیم.
«#شهریار_شدن» فرایندی است که طی آن انبوه خلق هنر فرمانروایی بر خویش و ابداع فرمهای دموکراتیک پایدار سازماندهی اجتماعی را میآموزد.
#ثروت_مشترک #آنتونیو_نگری #مایکل_هارت #فواد_حبیبی #انتشارات_ققنوس #گروه_انتشاراتی_ققنوس #ققنوس
@qoqnoospub
فلسفۀ مواجهه
جلسهی نمایش و نقد فیلم «ترومن شو»، چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، ساعت ۱۳-۱۶، تالار فردوسی دانشکدهی انسانی، دانشگاه کردستان. @MSandUS
نقد_فیلم_«ترومن_شو»،_دانشگاه_کردستان_.aac
25.9 MB
نقد فیلم «ترومن شو»،
انجمن علمی دانشجویی گروه جامعهشناسی دانشگاه کردستان.
بیستم/ اردیبهشت/ هزار چهارصد و دو.
@MSandUS
انجمن علمی دانشجویی گروه جامعهشناسی دانشگاه کردستان.
بیستم/ اردیبهشت/ هزار چهارصد و دو.
@MSandUS
Forwarded from انتشارات ققنوس
منتشر شد...
چگونه میتوان بر ماتریکس سرمایه غلبه یافت اگر چنانکه هارت و نگری اصرار دارند که هیچ «بیرونی» برای امپراتوری وجود ندارد؟ «ثروت مشترک» پاسخی مفصل، روشن و جذاب به این پرسش کلیدی است. مایکل هارت و آنتونیو نگری در «ثروت مشترک» نشان میدهند که تنها راه برای حل فجایع گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و محیطزیستی جهان معاصر، مغتنم شمردن توانشها، امکانها و فرصتهایی است که درست در بطن وضع موجود سر برمیآورد. و ثروت مشترک همان وسیله و هدفی است که هر نوعی از زیستسیاست، مقاومت و مبارزهای باید به مدد و حول آن شکل بگیرد. «ثروت مشترک» در میان آثار مشترک مایکل هارت و آنتونیو نگری یکی از شفافترین و جاندارترین متونی است که این دو فیلسوف ایتالیایی و آمریکایی در آن هم به برخی از مهمترین نقدها بر پروژۀ فکری ـ سیاسی خود پاسخ میدهند، و هم این پروژه را چند گام دیگر، تا سر حد طرح اصول موضوعۀ هر تلاشی برای تأسیس جامعهای شادمان و سعادتمند، پیش میبرند.
@qoqnoospub
چگونه میتوان بر ماتریکس سرمایه غلبه یافت اگر چنانکه هارت و نگری اصرار دارند که هیچ «بیرونی» برای امپراتوری وجود ندارد؟ «ثروت مشترک» پاسخی مفصل، روشن و جذاب به این پرسش کلیدی است. مایکل هارت و آنتونیو نگری در «ثروت مشترک» نشان میدهند که تنها راه برای حل فجایع گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و محیطزیستی جهان معاصر، مغتنم شمردن توانشها، امکانها و فرصتهایی است که درست در بطن وضع موجود سر برمیآورد. و ثروت مشترک همان وسیله و هدفی است که هر نوعی از زیستسیاست، مقاومت و مبارزهای باید به مدد و حول آن شکل بگیرد. «ثروت مشترک» در میان آثار مشترک مایکل هارت و آنتونیو نگری یکی از شفافترین و جاندارترین متونی است که این دو فیلسوف ایتالیایی و آمریکایی در آن هم به برخی از مهمترین نقدها بر پروژۀ فکری ـ سیاسی خود پاسخ میدهند، و هم این پروژه را چند گام دیگر، تا سر حد طرح اصول موضوعۀ هر تلاشی برای تأسیس جامعهای شادمان و سعادتمند، پیش میبرند.
@qoqnoospub
Forwarded from انتشارات ققنوس
#اسپینوزا_و_ما سومین اثری است که آنتونیو نگری، پس از نابهنجاری وحشی و اسپینوزای برانداز، به طورکامل به اسپینوزا اختصاص داده است. نگری در اثر حاضر علاوه بر اشارات تلویحی به اهمیت اسپینوزا به لحاظ روی برتافتن از درکی دیالکتیکی از هستی (درکی آغشته به قسمی غایتشناسی کمابیش مکتوم و محتوم، تداوم امر قدیم از رهگذر آوفهبونگ، و ناممکن ساختن پدید آمدن "امر نو"ی یکسره رادیکال)، تاًکیدی مکرر و وسواسی بر این دارد که اسپینوزا را نمیتوان به هیچ وجه مدرن دانست. اسپینوزا به سبب تن ندادن به فلسفۀ سوژه و قراردادگرایی و، در عوض، پافشاری بر طرح قسمی هستیشناسی که امکان درک قدرت برسازندۀ انبوه خلق را میسر میسازد، نهفقط ربطی به فلسفه مدرن ندارد بلکه صرفا بدین معنا در دورۀمدرن قرار دارد تا به نقد و افشای این دوران و همۀ آن چیزهایی بپردازدکه تفکر و سیاست مدرن از آغاز طرد کردهاند. لذا به جای تلقی فردگرایانه از سوژه، با آن آزادی ادعایی خواستها و انتخابهایش، افراد را مجموعههای متغیری از بدنها و امیال میبیند که، در جهانی سرشار از تاًثیر و تاًثر، به نسبت قدرتشان حق و پایداریِ خویش را در هستی بر کرسی مینشانند
@qoqnoospub
@qoqnoospub
در باب علفزار، دانشگاه کردستان.aac
16.3 MB
تحلیل و بررسی فیلم «علفزار»،
انجمن علمی دانشجویی حقوق دانشگاه کردستان،
هفتم/ خرداد/ هزار و چهارصد و دو.
@MSandUS
انجمن علمی دانشجویی حقوق دانشگاه کردستان،
هفتم/ خرداد/ هزار و چهارصد و دو.
@MSandUS
Forwarded from انتشارات ققنوس
انتشارات ققنوس
Photo
کتابِ بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید؟
تجدیدچاپ شد
«بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید؟» مجموعهای است از چهارده جستار به قلم فیلسوفان معاصر در خصوص فلسفۀ باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی سدۀ هفدهم. در این مجموعه، که ذیل سه بخش: الف) طراحی نقشهها؛ ب) استقرار در موضع مناسب؛ و ج) نیروها تنظیم شده است، شاهد نوشتههایی از کسانی همچون لویی آلتوسر، ژیل دلوز، آنتونیو نگری، پییر ماشری، الکساندر ماترون، آندره توزل، امیلیا جانکوتی، وارن مونتاگ و هاسانا شارپ هستیم. این متون مختلف با بحث از تاریخچۀ دریافتها از اسپینوزا از زمان درگذشت وی تا سالهای آغازین سدۀ حاضر شروع میشود، و در ادامه به رابطۀ اسپینوزا با ما، زمانۀ حاضر، و آینده میپردازد، و سرانجام با تمرکز بر اثر گرانسنگ اسپینوزا، «اخلاق»، سعی در ارائۀ شرحهایی مختلف و روشنگر از نیروها، تسلیحات و قدرت اسپینوزا در ساحت متافیزیک دارد. به همین دلیل از تزهای بخش نخست «اخلاق» در باب وجود و قدرت تا مباحث آخرین بخش آن در باب عشق جستارهایی را داریم که میتواند یاریگر خوانندۀ علاقهمند جهت ورود به دژ ستبر یکی از بزرگترین و دشوارترین آثار فلسفی تاریخ تفکر مدرن باشد.
«بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید؟» مقدمۀ مناسب و راهگشایی برای مجموعه مقالات دیگری است که ذیل عنوان «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را به کجا خواهد برد؟» منتشر شده و بیشتر به آموزهها، پیامدها و تأثیراتی میپردازد که فلسفۀ اسپینوزا برای تفکر و عمل در دورۀ معاصر به بار آورده است.
@qoqnoospub
تجدیدچاپ شد
«بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید؟» مجموعهای است از چهارده جستار به قلم فیلسوفان معاصر در خصوص فلسفۀ باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی سدۀ هفدهم. در این مجموعه، که ذیل سه بخش: الف) طراحی نقشهها؛ ب) استقرار در موضع مناسب؛ و ج) نیروها تنظیم شده است، شاهد نوشتههایی از کسانی همچون لویی آلتوسر، ژیل دلوز، آنتونیو نگری، پییر ماشری، الکساندر ماترون، آندره توزل، امیلیا جانکوتی، وارن مونتاگ و هاسانا شارپ هستیم. این متون مختلف با بحث از تاریخچۀ دریافتها از اسپینوزا از زمان درگذشت وی تا سالهای آغازین سدۀ حاضر شروع میشود، و در ادامه به رابطۀ اسپینوزا با ما، زمانۀ حاضر، و آینده میپردازد، و سرانجام با تمرکز بر اثر گرانسنگ اسپینوزا، «اخلاق»، سعی در ارائۀ شرحهایی مختلف و روشنگر از نیروها، تسلیحات و قدرت اسپینوزا در ساحت متافیزیک دارد. به همین دلیل از تزهای بخش نخست «اخلاق» در باب وجود و قدرت تا مباحث آخرین بخش آن در باب عشق جستارهایی را داریم که میتواند یاریگر خوانندۀ علاقهمند جهت ورود به دژ ستبر یکی از بزرگترین و دشوارترین آثار فلسفی تاریخ تفکر مدرن باشد.
«بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا میآید؟» مقدمۀ مناسب و راهگشایی برای مجموعه مقالات دیگری است که ذیل عنوان «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را به کجا خواهد برد؟» منتشر شده و بیشتر به آموزهها، پیامدها و تأثیراتی میپردازد که فلسفۀ اسپینوزا برای تفکر و عمل در دورۀ معاصر به بار آورده است.
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
@qoqnoospub
معرفی کتاب اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟
از تکفیر و طرد اسپینوزا در ژوئیۀ 1656 به فرمان زعمای جماعت یهودیان در کنیسۀ آمستردام تاکنون، بارهای بار این روح ناآرام، این تفکر برانداز، این نابهنجاری وحشی، از نو قوای خویش را سامان بخشیده و به دل تاریک و ظلمانی شب وضعیت چون آذرخش فرود آمده است: زمانهای گوناگون، سرزمین.های مختلف، نامهای جوراجور؛ لیک، همان میدان، همان نیروها، همان جنگها. موجهای برخاسته از اقیانوس بیپایان و طوفانی این بدن تفکرورز هر بار بر ساحلی شلاق کشیدهاند، گاه بر بلوک الاهیاتی ـ سیاسی سلطنتطلبان مرتجع، گاه علیه جزمیت علمی و پوزیتیویسم در حال سر برآوردن، و گاه نیز بر نظم قدر قدرت سرمایه. هر بار این سلاح هدفی را نشانه رفته، اما از آنجا که همان جنگ برپاست، از نو بارگذاری شده و در نبردی دیگر به یاری جنبش رهایی شادمانه و خردمندانه آمده است. لیک، در مقابل نیز متولیان خواب سنگین وضعیت، یا مدیران و کارشناسان بندگی شورمندانه، برای به بند کشیدن این شبح هولناک که هر دم میتواند موجب بیداری هیولای مردم، این «جانور عظیمالجثه» و «ترسناک»، گردد هر ترفندی را آزمودهاند:
فتوای ارتداد و طرد کردن، ستایش از قدیسی «سرمست خدا»، و پوشاندن خلعت فیلسوف محترم قراردادگرایی یا حتی متفکر قدرندیدۀ قسمی «روشنگری رادیکال». و بهراستی چه فرقی دارد؟ اخراج از بازی یا عطای نقشی فرعی یا درخشان در آن. هرچه باشد بازی برقرار است، امر تروماتیک، نابهنجار و وحشی پس رانده یا رام میشود و آنها سالهای سال به خوبی و خوشی به زندگی و سروری خویش ادامه میدهند.
اما درست در چنین شرایطی است که اسپینوزا بیش از همیشه اهمیت و ارزش بیبدیل خود را نشان میدهد؛ یا، بهعکس، شاید بتوانیم دست به این مخاطره بزنیم و عنوان کنیم که، تنها همین «اتصال» کنونی است که اهمیت و ارزش بی بدیل اسپینوزا را نشان میدهد. سلاحی سنگین که فقط روزگار حاضر، عصر حاکمیت همهجانبه و خوفناک سرمایه، نشان میدهد که قابلیتهایش تا چه اندازه بسی فراتر از نقد کتاب مقدس و ترساندن حاکمیت خاخامهای کنیسۀ آمستردام و هواداری از دموکراسی و برانگیختن عداوت ارتجاع خاندان سلطنتی اورنژ است. کافی است به برخی از پیشرویهای نیروهای اسپینوزیست در چنین سرزمینهایی بنگریم، و، برای مثال، مفاهیمی چون قهر، شکیبایی و فاجعه را مورد کنکاش قرار دهیم.
بدینسان، اسپینوزا بیرقی است که تحت لوای آن میتوان در سرزمین دشواری و استیصال پیشروی کرد و نبردی بی درنگ را پیروزمندانه پیش برد. چرا که اسپینوزیسم نه فقط خود که دشمن را، نه فقط ضعفهایمان که توانمندیهایمان را، نه فقط نقاط قوت دشمن که ضعفهایش را بر ما آشکار میسازد. با اسپینوزا بودن میتواند هراس از هر نبردی را مرتفع سازد و امید به عبور از سرزمینهای دشوار و مستأصلکننده را به واقعیتی قابل حصول بدل سازد.
پس باید بیدرنگ این سلاحِ از نو بارگذاریشده را برگیریم و برای راهپیمایی طولانی خویش در میانۀ این سرزمین ها به سوی کمال بیشتر و قسمی ساماندهی مجدد و بدیع به جهان مشترک، حیات مشترک و عشق مشترک با اسپینوزا همراه شویم.
با اسپینوزا بودن همان برخورداری از هنر جنگ در چنین سرزمینی است، سرزمینی که جز به یاری سلاحی این چنین نمیتوان حتی در آن، بیش از این، نفس کشید. سون تسو بهدرستی گفته بود که هنر جنگ واجد اهمیتی است حیاتی، زیرا «این مسئلهای است بر سر مرگ و زندگی، راهی به سوی ایمنی یا نابودی».
@MSandUS
@qoqnoospub
از تکفیر و طرد اسپینوزا در ژوئیۀ 1656 به فرمان زعمای جماعت یهودیان در کنیسۀ آمستردام تاکنون، بارهای بار این روح ناآرام، این تفکر برانداز، این نابهنجاری وحشی، از نو قوای خویش را سامان بخشیده و به دل تاریک و ظلمانی شب وضعیت چون آذرخش فرود آمده است: زمانهای گوناگون، سرزمین.های مختلف، نامهای جوراجور؛ لیک، همان میدان، همان نیروها، همان جنگها. موجهای برخاسته از اقیانوس بیپایان و طوفانی این بدن تفکرورز هر بار بر ساحلی شلاق کشیدهاند، گاه بر بلوک الاهیاتی ـ سیاسی سلطنتطلبان مرتجع، گاه علیه جزمیت علمی و پوزیتیویسم در حال سر برآوردن، و گاه نیز بر نظم قدر قدرت سرمایه. هر بار این سلاح هدفی را نشانه رفته، اما از آنجا که همان جنگ برپاست، از نو بارگذاری شده و در نبردی دیگر به یاری جنبش رهایی شادمانه و خردمندانه آمده است. لیک، در مقابل نیز متولیان خواب سنگین وضعیت، یا مدیران و کارشناسان بندگی شورمندانه، برای به بند کشیدن این شبح هولناک که هر دم میتواند موجب بیداری هیولای مردم، این «جانور عظیمالجثه» و «ترسناک»، گردد هر ترفندی را آزمودهاند:
فتوای ارتداد و طرد کردن، ستایش از قدیسی «سرمست خدا»، و پوشاندن خلعت فیلسوف محترم قراردادگرایی یا حتی متفکر قدرندیدۀ قسمی «روشنگری رادیکال». و بهراستی چه فرقی دارد؟ اخراج از بازی یا عطای نقشی فرعی یا درخشان در آن. هرچه باشد بازی برقرار است، امر تروماتیک، نابهنجار و وحشی پس رانده یا رام میشود و آنها سالهای سال به خوبی و خوشی به زندگی و سروری خویش ادامه میدهند.
اما درست در چنین شرایطی است که اسپینوزا بیش از همیشه اهمیت و ارزش بیبدیل خود را نشان میدهد؛ یا، بهعکس، شاید بتوانیم دست به این مخاطره بزنیم و عنوان کنیم که، تنها همین «اتصال» کنونی است که اهمیت و ارزش بی بدیل اسپینوزا را نشان میدهد. سلاحی سنگین که فقط روزگار حاضر، عصر حاکمیت همهجانبه و خوفناک سرمایه، نشان میدهد که قابلیتهایش تا چه اندازه بسی فراتر از نقد کتاب مقدس و ترساندن حاکمیت خاخامهای کنیسۀ آمستردام و هواداری از دموکراسی و برانگیختن عداوت ارتجاع خاندان سلطنتی اورنژ است. کافی است به برخی از پیشرویهای نیروهای اسپینوزیست در چنین سرزمینهایی بنگریم، و، برای مثال، مفاهیمی چون قهر، شکیبایی و فاجعه را مورد کنکاش قرار دهیم.
بدینسان، اسپینوزا بیرقی است که تحت لوای آن میتوان در سرزمین دشواری و استیصال پیشروی کرد و نبردی بی درنگ را پیروزمندانه پیش برد. چرا که اسپینوزیسم نه فقط خود که دشمن را، نه فقط ضعفهایمان که توانمندیهایمان را، نه فقط نقاط قوت دشمن که ضعفهایش را بر ما آشکار میسازد. با اسپینوزا بودن میتواند هراس از هر نبردی را مرتفع سازد و امید به عبور از سرزمینهای دشوار و مستأصلکننده را به واقعیتی قابل حصول بدل سازد.
پس باید بیدرنگ این سلاحِ از نو بارگذاریشده را برگیریم و برای راهپیمایی طولانی خویش در میانۀ این سرزمین ها به سوی کمال بیشتر و قسمی ساماندهی مجدد و بدیع به جهان مشترک، حیات مشترک و عشق مشترک با اسپینوزا همراه شویم.
با اسپینوزا بودن همان برخورداری از هنر جنگ در چنین سرزمینی است، سرزمینی که جز به یاری سلاحی این چنین نمیتوان حتی در آن، بیش از این، نفس کشید. سون تسو بهدرستی گفته بود که هنر جنگ واجد اهمیتی است حیاتی، زیرا «این مسئلهای است بر سر مرگ و زندگی، راهی به سوی ایمنی یا نابودی».
@MSandUS
@qoqnoospub