اسمبلی به چه فرامی_خواند (1).pdf
429.1 KB
متن کامل مصاحبه با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دربارهی آخرین کتاب مشترک مایکل هارت و آنتونیو نگری، «اسمبلی» (Assembly).
@MSandUS
@MSandUS
فلسفۀ مواجهه
Photo
فلسفه برای غیرفیلسوفها (2)
معرفی یه فیلم «بد»
کسانی که اهل فیلمان یا دستکم هر از چندگاهی فیلم میبینن، با این تعبیر آشنا هستن که فلان فیلم واقعاً عالیه چون بهمان مسئله رو بهخوبی نشون داده یا همهچیز رو دربارهاش گفته. یعنی بهنحوی «منطق بازنمایی» در ارزیابیهای عمومی از فیلمها حرف اول رو میزنه. بر اساس این منطق فیلمی خوبه که «جهان واقعی» رو با بیشترین درجۀ صحت و شباهت «بازنمایی» کنه. این منطق فقط دربارۀ فیلمهای اجتماعی و واقعگرا اعمال نمیشه؛ حتی گاهی فیلمهای علمی ـ تخیلی هم بر این اساس داوری میشن. و فیلمی «خوب» تلقی میشه که، مثلن، به کمک نشانهها و دالهای استعاری تصویر «درستی» از جهان واقعی نشون میده، یا «بد» خوانده میشه چون خیلی از این جهان فاصله داره. بنابراین، بهطرزی پارادوکسیکال، هنوز در جهان افلاطونی رونوشتهای درجه چندم از عالم مثل زمینی به سر میبریم. بر این اساس فیلم «خوب» باید بتونه درون مرزهای همین جهان بمونه و برای ما قصههای قدیمی و همیشگی رو، ولو با پیرنگی متفاوت، بازگو کنه. از دل این منطق هستش که هر ساله صدها فیلم در گیشه با هم بر میزان «واقعنمایی» و البته فروش رقابت میکنن.
در مقابل این منطق رایج نزد مخاطبان عمومی، جشنوارههای فرهنگی و هنری بسیاری هستند که تقریباً بیتوجه به گیشه، بر مبنای اصول هنری و سینمایی به ارزیابی فیلمها میپردازن. گاهی شاهد فیلمهای پرفروشی هستیم که در اینجا ناکام میمونن و البته، بالعکس، چه بسیار فیلمهای موفق درجشنوارهها که از سوی مخاطبان سینما مورد استقبال چندانی قرار نمیگیرن. منطق حاکم بر این میدان هنری خاص، بهاصطلاح «زیبایی» و اجرای «عالی» متدها و تکنیکهای هنری در سطح بسیار بالاست. به همین جهت اغلب به جای بازنمایی، در این جشنوارهها بر اساس اجرای زیبای یک نقش، انتخابها و تصمیمهای خلاقانه در کارگردانی و بیان تصویری درخشان یک مسئله، به فیلمهای برتر جایزه داده میشه.
اما این دو منطق به ظاهر متفاوت، منطق بازنمایی و منطق زیبایی، یعنی میل به «تکرار بیتفاوت جهان» و «بیتفاوتی به تکرار جهان»، یا به عبارت سادهتر دوگانۀ سینمای عامهپسند و سینمای هنری در یک نقطه به هم میرسن و با هم وارد یک همدستی تلویحی میشن: نفی گرایشهای نهفته در همین «جهان واقعی» به جانب دگرگونی و شدن. منطق بازنمایی چنان گرفتار تصویر کنونی از جهانه که هر امکانی برای شدن و تفاوت رو با چماق ناهمخوانی با «جهان واقعی» میرونه، و منطق زیبایی چنان بیتفاوته به آنچه در همین هستی و جهان موجود ساخته و دگرگون میشه که به همون اندازه در حفظ و بازتولید هستی و جهان موجود ایفای نقش میکنه. بنابراین، در برابر این دو فهم غالب از سینما، اگه عوامل تعیینکنندۀ جایگاه و نیروی یک فیلم، مثل هر بدن و ماشینی، ترکیببندی عناصرش، توانشی که داره، کاری که میکنه، مواجهات، اتصالات و تأثیر و تأثراتش باشه، باید گفت که نه فروش تو گیشه و نه جوایز جشنوارهها، هیچکدوم معیار درستی برای ارزیابی قدرت و پیامد و معنای یک فیلم نیست.
برای مثال، در هیاهویی که حول فیلم «برادران لیلا» درگرفته، به جای تأویل متن به سبک ابنسیرین و نمادشناسی نقش پدر، برادر و خانواده و پیدا کردن مصادیق «واقعی» و جمعی برای این شخصیتها، یا بحث دربارۀ ضعفهای آشکار فیلم در قصهگویی، بازیگری، کارگردانی و، مهمتر از همه، نزاع بر سر موفقیت یا ناکامی در «بازنمایی درست جهان واقعی»، چیزی که این فیلم رو به کاندیدای یکی از «بدترین» فیلمهای محبوب سالهای اخیر تبدیل میکنه نهفقط محتوا و فرم درهمشکستۀ فیلم، بلکه غیاب محتوا و فرم در فیلم هستش. در «برادران لیلا» تقریباً با غیاب هولناک سناریو، شخصیتپردازی، قصهگویی، بازی، و کارگردانی روبرو هستیم. بنابراین، به جای رفتن دنبال نخود سیاه تأویل و متر کردن قدوبالای فیلم و مقایسه با پیکر جامعه، که کاریست از اساس بیاساس، باید خود سازۀ مخروبهای رو که جلومون قرار داره، به صرف خودش، ارزیابی کنیم.
اگه فیلم خوب فیلمیه که به مدد ترکیببندی قدرتمند و اثربخش اجزایی که داره، توانش آزادسازی میل، ترغیب مواجهات شادمانه و خردمندانه، ایجاد اتصال بین بدنهای شورمند و کنشورز، و ایجاد تأثیراتی ماندگار همچون هر اثر ماندگار و رهاییبخشی، باور به این جهان و میل به دگرگونی اون رو احیا و تقویت میکنه، فیلمهایی مثل «برادران لیلا»، ورای همۀ ستایشها و بدگوییها، دقیقاً به این معنا بد هستن که بدن ـ ماشینهایی ضعیف و بهشدت شکنندهان. نهتنها جهانی وامانده، متعفن و مخروبه میسازن، بلکه هیچ میلی به ساختن جهانی بهتر ایجاد نمیکنن. فیلمهای بد حتی وقتی تو گیشه و جشنوارهها میدرخشن در نهایت به جای تولید شادمانی، خردمندی و زندگی، پایانی ندارن مگر تصویری اگزوتیک از رقص ابلهانۀ مرگ.
#فلسفه_برای_غیرفیلسوفها
#فلسفه_در_خیابان
#فلسفه_و_زندگی
معرفی یه فیلم «بد»
کسانی که اهل فیلمان یا دستکم هر از چندگاهی فیلم میبینن، با این تعبیر آشنا هستن که فلان فیلم واقعاً عالیه چون بهمان مسئله رو بهخوبی نشون داده یا همهچیز رو دربارهاش گفته. یعنی بهنحوی «منطق بازنمایی» در ارزیابیهای عمومی از فیلمها حرف اول رو میزنه. بر اساس این منطق فیلمی خوبه که «جهان واقعی» رو با بیشترین درجۀ صحت و شباهت «بازنمایی» کنه. این منطق فقط دربارۀ فیلمهای اجتماعی و واقعگرا اعمال نمیشه؛ حتی گاهی فیلمهای علمی ـ تخیلی هم بر این اساس داوری میشن. و فیلمی «خوب» تلقی میشه که، مثلن، به کمک نشانهها و دالهای استعاری تصویر «درستی» از جهان واقعی نشون میده، یا «بد» خوانده میشه چون خیلی از این جهان فاصله داره. بنابراین، بهطرزی پارادوکسیکال، هنوز در جهان افلاطونی رونوشتهای درجه چندم از عالم مثل زمینی به سر میبریم. بر این اساس فیلم «خوب» باید بتونه درون مرزهای همین جهان بمونه و برای ما قصههای قدیمی و همیشگی رو، ولو با پیرنگی متفاوت، بازگو کنه. از دل این منطق هستش که هر ساله صدها فیلم در گیشه با هم بر میزان «واقعنمایی» و البته فروش رقابت میکنن.
در مقابل این منطق رایج نزد مخاطبان عمومی، جشنوارههای فرهنگی و هنری بسیاری هستند که تقریباً بیتوجه به گیشه، بر مبنای اصول هنری و سینمایی به ارزیابی فیلمها میپردازن. گاهی شاهد فیلمهای پرفروشی هستیم که در اینجا ناکام میمونن و البته، بالعکس، چه بسیار فیلمهای موفق درجشنوارهها که از سوی مخاطبان سینما مورد استقبال چندانی قرار نمیگیرن. منطق حاکم بر این میدان هنری خاص، بهاصطلاح «زیبایی» و اجرای «عالی» متدها و تکنیکهای هنری در سطح بسیار بالاست. به همین جهت اغلب به جای بازنمایی، در این جشنوارهها بر اساس اجرای زیبای یک نقش، انتخابها و تصمیمهای خلاقانه در کارگردانی و بیان تصویری درخشان یک مسئله، به فیلمهای برتر جایزه داده میشه.
اما این دو منطق به ظاهر متفاوت، منطق بازنمایی و منطق زیبایی، یعنی میل به «تکرار بیتفاوت جهان» و «بیتفاوتی به تکرار جهان»، یا به عبارت سادهتر دوگانۀ سینمای عامهپسند و سینمای هنری در یک نقطه به هم میرسن و با هم وارد یک همدستی تلویحی میشن: نفی گرایشهای نهفته در همین «جهان واقعی» به جانب دگرگونی و شدن. منطق بازنمایی چنان گرفتار تصویر کنونی از جهانه که هر امکانی برای شدن و تفاوت رو با چماق ناهمخوانی با «جهان واقعی» میرونه، و منطق زیبایی چنان بیتفاوته به آنچه در همین هستی و جهان موجود ساخته و دگرگون میشه که به همون اندازه در حفظ و بازتولید هستی و جهان موجود ایفای نقش میکنه. بنابراین، در برابر این دو فهم غالب از سینما، اگه عوامل تعیینکنندۀ جایگاه و نیروی یک فیلم، مثل هر بدن و ماشینی، ترکیببندی عناصرش، توانشی که داره، کاری که میکنه، مواجهات، اتصالات و تأثیر و تأثراتش باشه، باید گفت که نه فروش تو گیشه و نه جوایز جشنوارهها، هیچکدوم معیار درستی برای ارزیابی قدرت و پیامد و معنای یک فیلم نیست.
برای مثال، در هیاهویی که حول فیلم «برادران لیلا» درگرفته، به جای تأویل متن به سبک ابنسیرین و نمادشناسی نقش پدر، برادر و خانواده و پیدا کردن مصادیق «واقعی» و جمعی برای این شخصیتها، یا بحث دربارۀ ضعفهای آشکار فیلم در قصهگویی، بازیگری، کارگردانی و، مهمتر از همه، نزاع بر سر موفقیت یا ناکامی در «بازنمایی درست جهان واقعی»، چیزی که این فیلم رو به کاندیدای یکی از «بدترین» فیلمهای محبوب سالهای اخیر تبدیل میکنه نهفقط محتوا و فرم درهمشکستۀ فیلم، بلکه غیاب محتوا و فرم در فیلم هستش. در «برادران لیلا» تقریباً با غیاب هولناک سناریو، شخصیتپردازی، قصهگویی، بازی، و کارگردانی روبرو هستیم. بنابراین، به جای رفتن دنبال نخود سیاه تأویل و متر کردن قدوبالای فیلم و مقایسه با پیکر جامعه، که کاریست از اساس بیاساس، باید خود سازۀ مخروبهای رو که جلومون قرار داره، به صرف خودش، ارزیابی کنیم.
اگه فیلم خوب فیلمیه که به مدد ترکیببندی قدرتمند و اثربخش اجزایی که داره، توانش آزادسازی میل، ترغیب مواجهات شادمانه و خردمندانه، ایجاد اتصال بین بدنهای شورمند و کنشورز، و ایجاد تأثیراتی ماندگار همچون هر اثر ماندگار و رهاییبخشی، باور به این جهان و میل به دگرگونی اون رو احیا و تقویت میکنه، فیلمهایی مثل «برادران لیلا»، ورای همۀ ستایشها و بدگوییها، دقیقاً به این معنا بد هستن که بدن ـ ماشینهایی ضعیف و بهشدت شکنندهان. نهتنها جهانی وامانده، متعفن و مخروبه میسازن، بلکه هیچ میلی به ساختن جهانی بهتر ایجاد نمیکنن. فیلمهای بد حتی وقتی تو گیشه و جشنوارهها میدرخشن در نهایت به جای تولید شادمانی، خردمندی و زندگی، پایانی ندارن مگر تصویری اگزوتیک از رقص ابلهانۀ مرگ.
#فلسفه_برای_غیرفیلسوفها
#فلسفه_در_خیابان
#فلسفه_و_زندگی
جلسهی نمایش و نقد فیلم «ترومن شو»،
چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، ساعت ۱۳-۱۶،
تالار فردوسی دانشکدهی انسانی، دانشگاه کردستان.
@MSandUS
چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، ساعت ۱۳-۱۶،
تالار فردوسی دانشکدهی انسانی، دانشگاه کردستان.
@MSandUS
Forwarded from انتشارات ققنوس
انتشارات ققنوس
Photo
به زودی منتشر میشود
جنگ، رنج، فلاکت، و استثمار به طرز فزایندهای به وجه معرف دنیای در حال جهانی شدن ما بدل شده است. دلایل بسیاری وجود دارد برای جستجوی پناهگاهی در قلمروی «بیرونی»، جایی رها از انضباط و کنترل امپراتوریِ در حال ظهور امروزین یا حتی یافتن اصول و ارزشهایی متعالی یا استعلایی که بتواند زندگیمان را هدایت کند و شالودۀ کنش سیاسیمان قرار گیرد. اما، یکی از پیامدهای عمدۀ جهانیشدن آفرینش جهانی مشترک است، جهانی که، بد یا خوب، همۀ ما در آن شریکیم، جهانی فاقد «بیرون».
در این کتاب ما به مفصلبندی پروژهای اخلاقی میپردازیم، اخلاقی ناظر بر کنش سیاسی دموکراتیک در درون و در برابر امپراتوری؛ و بررسی خواهیم کرد که جنبشها و کردارهای #انبوه_خلق چه بوده است و چه میتواند باشد تا روابط اجتماعی و فرمهای نهادی خاص یک #دموکراسی_جهانی ممکن را کشف کنیم.
«#شهریار_شدن» فرایندی است که طی آن انبوه خلق هنر فرمانروایی بر خویش و ابداع فرمهای دموکراتیک پایدار سازماندهی اجتماعی را میآموزد.
#ثروت_مشترک #آنتونیو_نگری #مایکل_هارت #فواد_حبیبی #انتشارات_ققنوس #گروه_انتشاراتی_ققنوس #ققنوس
@qoqnoospub
جنگ، رنج، فلاکت، و استثمار به طرز فزایندهای به وجه معرف دنیای در حال جهانی شدن ما بدل شده است. دلایل بسیاری وجود دارد برای جستجوی پناهگاهی در قلمروی «بیرونی»، جایی رها از انضباط و کنترل امپراتوریِ در حال ظهور امروزین یا حتی یافتن اصول و ارزشهایی متعالی یا استعلایی که بتواند زندگیمان را هدایت کند و شالودۀ کنش سیاسیمان قرار گیرد. اما، یکی از پیامدهای عمدۀ جهانیشدن آفرینش جهانی مشترک است، جهانی که، بد یا خوب، همۀ ما در آن شریکیم، جهانی فاقد «بیرون».
در این کتاب ما به مفصلبندی پروژهای اخلاقی میپردازیم، اخلاقی ناظر بر کنش سیاسی دموکراتیک در درون و در برابر امپراتوری؛ و بررسی خواهیم کرد که جنبشها و کردارهای #انبوه_خلق چه بوده است و چه میتواند باشد تا روابط اجتماعی و فرمهای نهادی خاص یک #دموکراسی_جهانی ممکن را کشف کنیم.
«#شهریار_شدن» فرایندی است که طی آن انبوه خلق هنر فرمانروایی بر خویش و ابداع فرمهای دموکراتیک پایدار سازماندهی اجتماعی را میآموزد.
#ثروت_مشترک #آنتونیو_نگری #مایکل_هارت #فواد_حبیبی #انتشارات_ققنوس #گروه_انتشاراتی_ققنوس #ققنوس
@qoqnoospub
فلسفۀ مواجهه
جلسهی نمایش و نقد فیلم «ترومن شو»، چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، ساعت ۱۳-۱۶، تالار فردوسی دانشکدهی انسانی، دانشگاه کردستان. @MSandUS
نقد_فیلم_«ترومن_شو»،_دانشگاه_کردستان_.aac
25.9 MB
نقد فیلم «ترومن شو»،
انجمن علمی دانشجویی گروه جامعهشناسی دانشگاه کردستان.
بیستم/ اردیبهشت/ هزار چهارصد و دو.
@MSandUS
انجمن علمی دانشجویی گروه جامعهشناسی دانشگاه کردستان.
بیستم/ اردیبهشت/ هزار چهارصد و دو.
@MSandUS
Forwarded from انتشارات ققنوس
منتشر شد...
چگونه میتوان بر ماتریکس سرمایه غلبه یافت اگر چنانکه هارت و نگری اصرار دارند که هیچ «بیرونی» برای امپراتوری وجود ندارد؟ «ثروت مشترک» پاسخی مفصل، روشن و جذاب به این پرسش کلیدی است. مایکل هارت و آنتونیو نگری در «ثروت مشترک» نشان میدهند که تنها راه برای حل فجایع گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و محیطزیستی جهان معاصر، مغتنم شمردن توانشها، امکانها و فرصتهایی است که درست در بطن وضع موجود سر برمیآورد. و ثروت مشترک همان وسیله و هدفی است که هر نوعی از زیستسیاست، مقاومت و مبارزهای باید به مدد و حول آن شکل بگیرد. «ثروت مشترک» در میان آثار مشترک مایکل هارت و آنتونیو نگری یکی از شفافترین و جاندارترین متونی است که این دو فیلسوف ایتالیایی و آمریکایی در آن هم به برخی از مهمترین نقدها بر پروژۀ فکری ـ سیاسی خود پاسخ میدهند، و هم این پروژه را چند گام دیگر، تا سر حد طرح اصول موضوعۀ هر تلاشی برای تأسیس جامعهای شادمان و سعادتمند، پیش میبرند.
@qoqnoospub
چگونه میتوان بر ماتریکس سرمایه غلبه یافت اگر چنانکه هارت و نگری اصرار دارند که هیچ «بیرونی» برای امپراتوری وجود ندارد؟ «ثروت مشترک» پاسخی مفصل، روشن و جذاب به این پرسش کلیدی است. مایکل هارت و آنتونیو نگری در «ثروت مشترک» نشان میدهند که تنها راه برای حل فجایع گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و محیطزیستی جهان معاصر، مغتنم شمردن توانشها، امکانها و فرصتهایی است که درست در بطن وضع موجود سر برمیآورد. و ثروت مشترک همان وسیله و هدفی است که هر نوعی از زیستسیاست، مقاومت و مبارزهای باید به مدد و حول آن شکل بگیرد. «ثروت مشترک» در میان آثار مشترک مایکل هارت و آنتونیو نگری یکی از شفافترین و جاندارترین متونی است که این دو فیلسوف ایتالیایی و آمریکایی در آن هم به برخی از مهمترین نقدها بر پروژۀ فکری ـ سیاسی خود پاسخ میدهند، و هم این پروژه را چند گام دیگر، تا سر حد طرح اصول موضوعۀ هر تلاشی برای تأسیس جامعهای شادمان و سعادتمند، پیش میبرند.
@qoqnoospub
Forwarded from انتشارات ققنوس
#اسپینوزا_و_ما سومین اثری است که آنتونیو نگری، پس از نابهنجاری وحشی و اسپینوزای برانداز، به طورکامل به اسپینوزا اختصاص داده است. نگری در اثر حاضر علاوه بر اشارات تلویحی به اهمیت اسپینوزا به لحاظ روی برتافتن از درکی دیالکتیکی از هستی (درکی آغشته به قسمی غایتشناسی کمابیش مکتوم و محتوم، تداوم امر قدیم از رهگذر آوفهبونگ، و ناممکن ساختن پدید آمدن "امر نو"ی یکسره رادیکال)، تاًکیدی مکرر و وسواسی بر این دارد که اسپینوزا را نمیتوان به هیچ وجه مدرن دانست. اسپینوزا به سبب تن ندادن به فلسفۀ سوژه و قراردادگرایی و، در عوض، پافشاری بر طرح قسمی هستیشناسی که امکان درک قدرت برسازندۀ انبوه خلق را میسر میسازد، نهفقط ربطی به فلسفه مدرن ندارد بلکه صرفا بدین معنا در دورۀمدرن قرار دارد تا به نقد و افشای این دوران و همۀ آن چیزهایی بپردازدکه تفکر و سیاست مدرن از آغاز طرد کردهاند. لذا به جای تلقی فردگرایانه از سوژه، با آن آزادی ادعایی خواستها و انتخابهایش، افراد را مجموعههای متغیری از بدنها و امیال میبیند که، در جهانی سرشار از تاًثیر و تاًثر، به نسبت قدرتشان حق و پایداریِ خویش را در هستی بر کرسی مینشانند
@qoqnoospub
@qoqnoospub
در باب علفزار، دانشگاه کردستان.aac
16.3 MB
تحلیل و بررسی فیلم «علفزار»،
انجمن علمی دانشجویی حقوق دانشگاه کردستان،
هفتم/ خرداد/ هزار و چهارصد و دو.
@MSandUS
انجمن علمی دانشجویی حقوق دانشگاه کردستان،
هفتم/ خرداد/ هزار و چهارصد و دو.
@MSandUS