رقص قلم م.نظری
3 subscribers
38 photos
58 videos
28 files
48 links
قلمم را به رقص در می آورم و ترجمه ی دردها و ترجمه ی زخم میگردم!!
فریاد بزن قلم دردها و رنج هایم را..
Download Telegram
VID-20210430-WA0120.mp4
14.2 MB
‏فیلم نوحه خوانی

برای سردار سلیمانی

تقدیم به تمام اعضای کانال
تبریک روز معلم به ""معلمان"" عزیزم

محمود نظری
بنام خدا.
بنام بابا آب داد.
بنام او در باران آمد.
بنام معلم،بنام دوشیزه ی الهام بخش دانایی که معانی را متواتر کرد و روح و جان عطشانم را سیراب از معانی کرد و در وجودم
کالای نادانی را زدود و دانایی بر وجودم جاری کرد و گفت :
بخوان،بخوان بنام آگاهی،بخوان بنام دانایی!!
آری ...معلم عصاره ی تمام دانایی هاست و شمع وجودش انگاره های
نادانی را در وجودم جلا بخشید
و عاشقانه خمخانه ی تاریک درونم را شمع دانایی روشن نمود و وجودم را پر از خیر و برکت کرد
و من از گوشه ی چشمانش،
زندگی را شروع کردم و زادگاه من
روان شدن وتهجی در خیابان وجودش بود و اینکونه بود،
من راه و رسم زندگی را آموختم
و معلمان من ،شمع شبستان تاریک وجودم شدند و راه پر فراز و نشیب زندگی ،از خیابان وجود آنان گذشت و من پای در عرصه ی وجود نهادم و متولد شدم...
صحرای دل تشنه ام ،لب فروبسته بو و بازخورد سخنان معلم ،اقیانوس قلب ها و جانهای تشنه را حریص آموختن کرده بود..
آنچه صحرای دلها را سیراب میکند، مدارای ملموس معلم با دانش آموزان و آموختن قامت "آب"به دانش آموزان است ،باد از دوردستها پیغام آور شادی ها گشته و چلچله ها سفیران مهربانی شده اند و وجود معلمان نازنین مرا فرایادگر شده اند و در کومه دلها و جانها قامت نیلوفران جوان،شیفته ی آموختن شده است و زیباترین کلمه در ذهن دانش آموزان نقش
بسته و قامت بابا راست شده و
"بابا نان داد"و"بابا آب داد"بر تخته سیاه قلب نوآموزان درخشیدن آغاز کرده و چهره های معصوم با غرور میخوانند""بابا آب داد""
و در این بین نواحی ناشناخته ی ادراک دانش آموزان چنان به پویای رسیده و چنان بر الفبا مسلط شده اندکه "بابا نان داد""
را فریاد میزند...
آری معلم کسی است که در آئینه ی مشیت ذهنش ،اقیانوسی از مهربانی ها و دلسوزی ها روشن گردیده اند و
نون و القلم ما یسطرون را در بایگانی و کتابخانه ی ذهنها طبقه بندی نموده اندو در بهار شکفتن
نوگلان زندگی مان،سطوح سبز ذهنشان را آبیاری الفبا و تفکر و سبک زندگی نموده و دروس و مهارتهای زندگی را با پشتوانه ای از اخلاق ،انسانیت و آزادی و احترام به قانون و قانونمداری را درسکوت و آرامش به نوگلان باغ زندگی مان آموزش داده اند و
شریف ترین انسانها را آماده ی
تحویل گرفتن پست ها و مشاغل کرده و میکنند و افراها و تاک ها را بوجود می آورد و قامت پرشکوه ترین سرو را در برابر عظمت نام معلم به کرنش وا میدارد و هنگامیکه معلم عزیز من ،مرغ سخن را به پرواز در می آورد ،
مرثیه خوان و خالق ناب ترین
شعر ودرسهای زندگی زندگی می گردندو اینگونه نوگلان باغ وجودمان پذیرای نور میگردند...
آری ...من یک معلم هستم و هنگامیکه در محضر دانش آموزان
قرار میگیرم،خودمیشکنم و میدانم آئینه شکستن بزرگترین خطاست...
من‌یک معلمم و به احترام آبها،
خالق آبشارها میشوم و در فقیر ترین محله ی واژه های ذهنم فریاد میرنم :
یا صاحب کل نجوا
و نجواگر آزادی،برابری و برادری
و احترام به نام والای #ایران
میشوم و خون عدالت در کلامم
ویرانگر کاخ های زر و زور خواهد شد و در تاریکخانه ی ذهنها،نور جاری میکنم و لالایی و لبخند
و آموزش بزرگترین ارثیه ی ازلی و ابدی منست و به عمامه ی خونین شهید مطهری قسم یاد میکنم که انسانیت تراوش ذهن و یادم گردد و هیچگاه از مسیر آگاهی و آموزش خارج نشوم ودر ویترین ذهنم :
آموزش بزرگترین رهاورد باشد و هیچگاه نگذارم اشتهای حقیقت از وجودم زدوده گرد و دکه ی ذهنم
پر از ترکش های نادانی و ظلمت گردد و هماره فریاد میزنم که نگذارم اطاق مونتاژ بعضی ذهنها جولانگاه
مگس های نشسته بر نادانی گردد و بعنوان یک معلم همیشه منادی حقیقت و واقعیت باشم و هماره با آموختن اندیشه ها دنیای ذهنها را متحول کنم.
به بهانه ی روز و هفته ی معلم،
تمام قد و خبردار به احترام تمام
آموزگاران،دبیران،معلمان و اساتید دانشگاهم خبردار می ایستم و سر
خم میکنم و بر دستان حقیقت بین
تمام معلمان بوسه میزنم و به احترام این پدران معنوی ام،
برای روان معلمانی که اهورایی شده اند فاتحه ای قرائتگر میشوم
و به قداست و شرافت معلمان سرزمینم،به عفت و پاکی نام معلم قسم یاد میکنم که تا خون در بدن دارم،میراث دار دانایی و آموختن باشم و بزرگترین دشمن جهالت و نادانی باشم...
معلمان عزیزم:
به پاکی و شرافت نامتان سوگند میخورم،که از شما معنا یافتم و در هندسه ی نگاه شما ""بودن""یافتم و تا زنده ام مجذوری از نگاه پر مهرتان باشم و هیچگاه قصر اندیشه را خالی نکنم و عاشق آموختن و مطالبه گری باشم...
در من
آسمان برپاست
در من
حصار محال است
مگر
به جنایت ها
در من
خانه ی هر پرنده ی عشق است
در من ،
ابدیت به تقسیم می رَود
شاید
گستردگی های این کیهان
خلاصه
به طعمِ تو بود ،نبود ؟
جاری است در من ، هر آنکه
ردِ پای تو را دارا می بود
که سر ، منزلگهِ شور است
و دل ،
به یاد تو ،
آرام ..!
آرام نشسته ام
و جهان
به محورِ نگاهِ من می چرخد
اما آگاهی دارم که جهان
بی تو
قبرستانِ یخ زده ای بود
که هزاران قطب ،
در آن یخ می بست ..!
در من ،
کیهان می چرخد
بی وقفه ،
بی محدوده و ایست !
در سکوت سنگین ثانیه ها و دقایق زمین چه مقتدانه بر مدار با اصالت خویش میچرخد و چه با صلابت ، در این چرخش ،خالق شب و روز میگردد..
زمین به گرد خویش میچرخد
تا محو کند
پلیدی ها را و بوجود آورد
صبح ها نازنین و دلکش را.‌‌
بگذار،
بگذریم از گذشتن شب و روز
که پیدایش شب و روز
بزرگترین
و اصلی ترین هدف زمین است.‌
از گردش زمین
خون می چکد و زمین
نعش سیاهی ها را
به تبر سپیدی ها میسپارد و
سیاهی و تیرگی
چه مقتدرانه جای هم را میگیرند و
در قلب تاریخ خالق
ثانیه ها،ساعت ها و دقیقه ها میگردند و زمین
مقتدرانه فریادگر
اصالت ها میشود و
موجودیت و ادراک خویش را به رخ پلیدی ها میکشد
و تاریکی گریزان
اعلام مناظره با سفیدی میکند و عقل در حیرت اسیر می ماند که
راز این
تواتر چیست؟؟
کلمات با تواتر موسیقی شب و روز
میرقصند و حکیمان
پی به راز این حقیقت برده اند
که توالی شب و روز
قدرت یدالهی پروردگار جانهاست
ودر دهلیز زمین
افسانه ها درین توالی شب و روز
است...
محمود نظری
@MRFSNN
در این محنت کده
تو اشک عاشقان را دیده ای؟؟
هنگامی که عاشقان
در خیابان حقیقت
قدم زنان پیش میروند
وهنگامی که آب ها برای ابرها
خطابه ی فامیلی میخوانند
و
باران
حاصل ازدواج مشروع
بخار میگردد
نبض حقیقت به تندی میزند
و کارخانه ی حقیقت
افتتاح مهربانی ها میشود..

@MRFSNN
محبوب من
کاش میدیدی
هنگامی که سینه سرخ خوش خبر
مهربانی
چگونه شمع آشتی روشن مینمود
هنگامی که
دریاچه ی وجود
از تلالو دلکش نامهربانی ها
زرد میگشت و
تاریخ تازیانه بر نامهربانی ها
میکوبید و
روز شلاق ثانیه هایش
بر گرده ی شب مینواخت
آنگاه که
من و تو
ما نشده بودیم
و در دره ی سوخته ی بدبختی هایمان
به انتظار مال بار ایل
نشسته بودیم
ودر خاک بازی های دنیا
ناباورانه شرکت میکردیم
و مجلس ترحیم
برای خنده و شادی میگرفتیم!!!

@MRFSNN
شیرینی و
تو ایه ی امید وصالی
هرچند که
#ممنوع_ترین_میوه_مایی


دلم ؛ همیشه
غیر ممکن‌ها را میخواست
آغوشت
لبانت
گرمی ِ تن ِ عریانت
دلم تو را میخواست‌و
میدانستم
#هم‌_آغوش_دیگری_هستی
دلم ممنوعہ را میخواهد
جهنمی،ام خواهد کرد
اما دل است ، سیب سرخ را میخواهد
دلم
تو را خواست که مال من نیستی ..!!
‌‌ ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعه آمد
آسمان شد نم‌نم اشک خدا
بغض غربت
هم نشسته در دل آدینه‌ها

جمعه یعنی
آه الغوث الامان پیچیده است
در فراق
مهدی صاحب الزمان تا ناکجا

بار الها
خود رسان آن معنی امن یجیت
که جهان مضطر
شده داغی به دل از این جفا

بند بند این دل
#بی‌تاب تب کرده غمی
بارالها
تو رسان مرهم که درمان با شما

گفته‌اند
که یک نفر مانده از اهل بیت عشق
که جهان هم
چشم به راهش مانده تا روز جزا

چون شب تاریکِ دلگیری
شده جان و جهان
بارالها
میشود روشن به نورش چشم ما؟

@MRFSNN
خسته از شهر نامهربانی با خیالاتی از جنس درد ،
گریزان از آدمها بر چهار راه حادثه ها گیج و مبهوت در سکوتی سنگین نشسته بودم و
از عبور مبهم خیالات در ذهن پریشانم نا امید به هر سو مینگریدم که ناگهان یادی از تو روان خسته ام را امیدی دوباره بخشید،پریشان سر بلند نمودم و در

خلوتی از جنس شور و شیدایی،نشسته بر دلم ...
آری نشسته بر دلم
هزاران یاد از روزهای خوش
و ناگه در دهن خواندم..

همین حالا بفکر سرنوشت عشق باید بود/که فرداهای ما بازیچه ی
تقدیر خواهد شد
دم به دم بارانی از شور و عشق
در ذهن تنها و حیرانم جان میگرفت و شور زندگی
غوغا بر پا میکرد که
دوباره یادم امد:
دلم بعد از تو
از جان خودش هم سیر خواهد شد

بیا کاری کن حالا
که فردا دیر خواهد شد

بر دو بال زخمی ام حس پر پرواز عشق
آسمان را دیدم و هر دم پشیمان
میشوم

ابر دل، فریاد بغضم را شنید و گریه کرد
چتری از لالایی غمگین باران می شوم

ناگهان یاد بابونه ها
افتادم و در خیابان احساس با
سرعتی سرسام آور
گاز غرور را گرفتم و بر
زندگی تاختم و ناگه در ذهنم
جرقه ای زده شد:

سرپیچ سبقت مگیر
جانا مگر دیوانه ای

ادامه دارد....
@MRFSNN
می تازند و تازیانه می کوبند
بر جنازه ی باد کرده ی احساسم و
چه بیشرمانه لکد کوب میکنند
پاکی های
مهر وموم شده به شرافت
انسانی ام را....
آنان میخواهند
مسموم بسازندواژه واژه ی حقیقت را و با تبر بی انصافی
بر بت غرور ضربه زنند تا
تخریب گردانند چهره ی حقیقی
خیال را در
کالبد انسانی وجودم را
و من با تبر ابراهیم
به جنگ نابرابری ها میروم
تا مخدوش نگردد ،سیمای
حقیقت و
ویران نشود کومه ی خیال
و جنازه مومیایی فرعون غرور
پس بدان...
چیزی که انسان را
خلیفه الله و
محبوب و زنده نگه می دارد
شرافت است!!
شرافت است و
#شرافت_است!!!
و شرافت
در قلبِ زمان جا باز کرده و میوه ی حقیقت و واقعیت گردیده ،
شرافت جان دارد !
شرافت دکترین دارد!!
شرافت
زیبایی ، آراسته به مهر حقیقت است و
جز این نیست که اگر می پندارید
شیاطین از زیباترین ها بوده اند .

حقیقتی محض است و
شیطان رانده شده و رجیم
درگاه پروردگار زیبایی ها بود و
فرشتگان
رسالتشان نوربود و تابیدن
که تاریکی ها را روشن کنند ، دگردیسی ایجاد نمایند و بیاموزند
که انسان مقرب درگاه پروردگار است و مرتبه و کرسی اش
خلیفه الهی شدن است و
ا هویدا نمودن حقایق ....
پس بدان خلقتِ فرشتگان نور است و نور است و نور خواهد بود..

جهل و نادانی ها هیچ جایگاهی را
پس از مرگ نخواهند داشت
هرآنچه که در زیستن ،
هرگز و هرگز
خوشبختی را تجربه
نخواهند کرد
مگر آمیخته به توهماتی ویرانگر
که نور ، تاریکی ، شیاطین ،
دگردیسی ها و خدا
در ما به حضور هستند
و جهان ، در تنِ پروانه می رقصد
بدان ..!

پس پاک بمان
ای خلیفه ی خدا در زمین..‌
@MRFSNN
میفروشم
عشق را از جنس غربت میخری؟
میفروشم
غربتم از جنس ظلمت میخری ؟

شاعری هستم شکسته،
مونس من دفترم
میفروشم
شعرها از جنس حسرت میخری؟

گاه گاهی گریه کردم،
در میان شعرها
میفروشم
اشکها از جنس محنت میخری؟

کاسه ی صبرم
شده لبریز از نامردمی
میفروشم طاقتم
از جنس غیرت میخری؟

زخم خنجر یادگاری،
داده است دوست
میفروشم
این نشان از جنس تهمت میخری؟

من ندارم هیچ در دست،
کلبه ای ویرانه ام
میفروشم هستیم
از جنس خلوت میخری؟
@MRFSNN
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 صادق زیباکلام: چه‌جوری بگم من مخالف احمدی‌نژاد هستم؛ ولی من سر تعظیم در برابر احمدی‌نژاد فرود می‌آورم برای اینکه احمدی‌نژاد خیلی با شهامت است. یعنی شهامت هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی سه تایی روی هم، جمع کنیم به گرد پای جسارت و شهامت احمدی‌نژاد هم نمی‌رسد!
آن شب که از درد درونم
باخبر بودی ..
باید کمی از من
به من نزدیک تر بودی !

باید حضورت
زخمهایم را  رفو می کرد ،
باید برای
ساقه ی دردم تبر بودی ؛

وقتی که
ساعات ملاقاتم عمومی شد ،
حتی شده
یک دفعه باید پشت در بودی !

دیدی که من
در انتظارت غصّه می خوردم..
می آمدی
توجیهش اینکه رهگذر بودی ؛

یا لااقل در وقت جان کندن تو
هم باید
مثل یکی
از دوستان بالای سر بودی !

از تو چه کم می آمد
آخر من که می رفتم
خیر سرت
روزی به فکر خیر و شر بودی ؛

حالا دگر
فرقی ندارد من که خوابیدم
شاید تو هم
در فکر فردایی دگر بودی !

وقتی که من
را شعله های عشق می سوزاند
عاقل تو بودی
که به فکر خشک و تر بودی ..

تقصیر من شد
قدر یک دنیا تو را دیدم
حق داشتی آخر
تو تنها یک نفر بودی...!
#نظری
@MRFSNN
روزی
که سایه روشن تصویر ما کشید
مارا گدا نوشت
و شمارا خدا کشید

از ابتدا نگفت
که داردچه می کشد
وقتی
کشید طرح دلی بی وفا کشید

چشمت گرفت
دست مرا تاحضور عشق
تا این که دید
عاشقم،از صحنه پا کشید

نازت کشیدنی ست
به هر قیمتی که هست
باید که ناز چشم تو را بارها کشید

نزدیک بود
کوه بیفتد به پای سنگ
وقتی مرا صدات، ته دره ها کشید

باهر چه
کفترست کشیدم خیال تو
بر بوم
می شود پر پرواز را کشید

در برکه ها نشد
که تو را زندگی کنم
باید تو را به
گستره ی رودها کشید
✴️وکالت بلاعزل را چگونه بلا اثر کنید؟

#پاسخ

گاهی طرف وکالت می دهد تا وکیل مستقلاً اقدام کند در این صورت وکیل شخصاً اقدام به انجام آنچه به او اجازه داده شده می کند یعنی در واقع موضوع وکالت را انجام میدهد.

🔸 اما گاهی اوقات این وکالت استقلالی به وکالت اجتماعی تبدیل می شود یعنی یک وکیل دیگری ضمیمه و پیوست وکیل اولیه می گردد در این صورت وکیل اولیه مجاز نیست به تنهایی مورد وکالت را انجام دهد بلکه وکیل دوم هم باید همراهی کند و اگر موافقت ننمود عملاً وکالت یعنی هیچ.


🔸 فرض کنید زوج به زوجه وکالت بلاعزل می دهد که همسرش با مراجعه به دادگاه خود را مطلقه کند بعد زوج پشیمان می شود و به قصد بی اثر کردن وکالت بلاعزل به دفترخانه مراجعه می کند و یک وکیل دیگری را ضمیمه وکیل قبلی که همسرش باشد می کند.
مثلاً برادرش را ضمیمه می کند در اینجا زوجه اگر بخواهد طلاق بگیرد باید برادر را هم راضی کند.

@MRFSNN
من
پاره‌های قلبم و در اشک جاری‌ام
خونابه‌ای
به وسعت یک زخم کاری‌ام

چون
قلب دیرسال تراشیده بر درخت
تنهاترین نشانه یک یادگاری‌ام

یلدای
من که ثانیه شوم ساعت است
ای وای
بر حکایت شب زنده داری‌ام

زندان
شیشه بود جوابم که چون گلاب
دیدم سزای خنده شوم بهاری‌ام

من
دست بر کمر زده ام از خمیدگی
جز
دست من نکرده کسی دستیاری‌ام

غم‌زوزه
جراحت گرگم به کوهسار
با درد
خویش هم نفس بی قراری‌ام

چون
سایه ی طویل درختم که در غروب
هر لحظه بیشتر ز تن خود فراری‌ام

بندی
به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم
که شهره به بی بند و باری‌ام

@MRFSNN
✴️#آيا_ميدانستيد زن مي تواند #مهريه خود را از #ديه_همسر خود طلب كند؟

#پاسخ


#دیه عضو، جزو دارایی فرد می باشد؛ لذا همسر فرد #دیه گیرنده، می تواند دیه را توقیف و #مهریه خود را از آن مطالبه نماید.

🔸در خصوص دیه نفس یا همان دیه قتل نیز، وضع به همین صورت می باشد و همسر مقتول می تواند دیه وی را پیش از به ارث رسیدن به وراث توقیف کرده و ابتدا مهریه خود را برداشت کند.


@MRFSNN