جورِ دیگرِ دلتنگی
من برای تو طور دیگری دلتنگم
دیر نیست از من وقتهایی
که شانههای توانایی داشتم
و میتوانستم
در آن غروبهای خونینتری را تاب بیاورم
غمهای قابلِ گفتن
بیکه زنگولهای در باد در صدایم بلرزد
نگفتنِ اندوههای قابل گفتن
حتا با چشمها؛
در سکوت، زیرِ سه تابوت رفتن
در یک روز
و نگفتنِ این با کس
که دو خواهرم بودند
و یک برادرشان
حالا ولی دلم شیشهای کاغذیست
به تلنگری از واژهای پرت
شکسته و پارهست!
چشمهایم را ببین چه کردهای با من!
منی که زمانی
تنها اویی را دوست میداشتم
که دوستم داشت
حال با کدام رو بگویم
که جهان از هرسو تنگ گرفته وُ من
اما در این میان
تنها دلتنگ کسی هستم
که فقط خاطرهاش گرم است!
[وقتی که برادرانم گرسنه وُ صاعقهاند
که خواهران من گرسنه وُ رعدند
که مادران گرسنه وُ ابرند
که پدران گرسنه وُ شرمند
که شهر طوفانِ آتش است
که قلاده از گزمه گشودهاند
که کفتاران کف بر دهانِ هار دارند
که گلّهی گلوله بیچوپان...
که خونِ خیابان "شعر" است
وُ نان از دهانِ وامانده جامانده
دلتنگی، برای او که از تو عبوری سرد کرده
از کجای قصه میآید؟!
ای "این شعر" در من بمیر!]
عَشَقه در مشت میفشرم
گزنه در مشت
دستهایم را ببین چه کردهام با من!
@MRFSNN
من برای تو طور دیگری دلتنگم
دیر نیست از من وقتهایی
که شانههای توانایی داشتم
و میتوانستم
در آن غروبهای خونینتری را تاب بیاورم
غمهای قابلِ گفتن
بیکه زنگولهای در باد در صدایم بلرزد
نگفتنِ اندوههای قابل گفتن
حتا با چشمها؛
در سکوت، زیرِ سه تابوت رفتن
در یک روز
و نگفتنِ این با کس
که دو خواهرم بودند
و یک برادرشان
حالا ولی دلم شیشهای کاغذیست
به تلنگری از واژهای پرت
شکسته و پارهست!
چشمهایم را ببین چه کردهای با من!
منی که زمانی
تنها اویی را دوست میداشتم
که دوستم داشت
حال با کدام رو بگویم
که جهان از هرسو تنگ گرفته وُ من
اما در این میان
تنها دلتنگ کسی هستم
که فقط خاطرهاش گرم است!
[وقتی که برادرانم گرسنه وُ صاعقهاند
که خواهران من گرسنه وُ رعدند
که مادران گرسنه وُ ابرند
که پدران گرسنه وُ شرمند
که شهر طوفانِ آتش است
که قلاده از گزمه گشودهاند
که کفتاران کف بر دهانِ هار دارند
که گلّهی گلوله بیچوپان...
که خونِ خیابان "شعر" است
وُ نان از دهانِ وامانده جامانده
دلتنگی، برای او که از تو عبوری سرد کرده
از کجای قصه میآید؟!
ای "این شعر" در من بمیر!]
عَشَقه در مشت میفشرم
گزنه در مشت
دستهایم را ببین چه کردهام با من!
@MRFSNN
برای استاد محمد رضا شجریان
چگونه سیر شود چشم روزگار از تو؟
که روزگار گرفتهاست اعتبار از تو
خوشا که از سخن عشق گوشهای مانده است
به گوش گنبد دوار، یادگار از تو
چه زخمها که نشسته به تار حنجرهات
و برده لطفی از آن زخمه زخمه تار از تو
چه پنجهها که زده همنوا دوتار از بم
گرفته رخصتی از زیر و بم، دوبار از تو
به عشق، ثبت شده بر جریدهی عالم
کلام حافظ و سعدی و شهریار از تو
خوش است خاطر دیوان، به لطف "مرغ سحر"
که سبز گشته به تقویمها "بهار" از تو
چه حکمتیاست در این "شور" عشق کاینگونه
به یک "کرشمه" ربودهاست اختیار از تو
چه حکمتیاست خدا را که خلق کرده چنین
در این زمانهی پتیاره شاهکار از تو
چه عزتیاست زمین را که تا ابد باید
به گردن آویزد طوق افتخار از تو
چه منتیاست جهان را به باغ تاریخش
که برده هر شجرش شوق برگ و بار از تو
چه ذلتیاست زمان را به وقت این ایام
که بر نفس نفس افتاده در شمار از تو
سر ارادت یک ملت است و حضرت دوست
شنیده هرکه تورا گشته دوستدار از تو
به زعم من ابداً در شمار آدم نیست
کسی که کرده در این دوستی فرار از تو
چگونه در بر تو سر برآورند از خاک
به روز واقعه یاران شرمسار از تو؟
چگونه زیر عبا میبرند ننگ قبا
که در نهان شود این ظلم آشکار از تو؟
چگونه بر رخ خورشید خاک میریزند؟
که کم شود مگر اینگونه یک عیار از تو
چگونه گوش فلک نشنود صدای تو را؟
چگونه چشم بپوشد بدین قرار از تو؟
تو چون کتیبهای آویخته به تاریخی
که روزگار گرفته است اعتبار از تو
به نفی عشق، محال است آنکه غصب کنند
چهل ستون صدا را چهل سوار از تو
صدای زخمی تو زخم کهنهی ما بود
که در هویت ما ماند ماندگار از تو
صدای هق هق تاریخ در گلوی وطن
صدای زخمی ایران سوگوار از تو
فقط صداست که میماند و نمیماند
جز آن صدا که گرفته به خون تبار از عشق
@MRFSNN
چگونه سیر شود چشم روزگار از تو؟
که روزگار گرفتهاست اعتبار از تو
خوشا که از سخن عشق گوشهای مانده است
به گوش گنبد دوار، یادگار از تو
چه زخمها که نشسته به تار حنجرهات
و برده لطفی از آن زخمه زخمه تار از تو
چه پنجهها که زده همنوا دوتار از بم
گرفته رخصتی از زیر و بم، دوبار از تو
به عشق، ثبت شده بر جریدهی عالم
کلام حافظ و سعدی و شهریار از تو
خوش است خاطر دیوان، به لطف "مرغ سحر"
که سبز گشته به تقویمها "بهار" از تو
چه حکمتیاست در این "شور" عشق کاینگونه
به یک "کرشمه" ربودهاست اختیار از تو
چه حکمتیاست خدا را که خلق کرده چنین
در این زمانهی پتیاره شاهکار از تو
چه عزتیاست زمین را که تا ابد باید
به گردن آویزد طوق افتخار از تو
چه منتیاست جهان را به باغ تاریخش
که برده هر شجرش شوق برگ و بار از تو
چه ذلتیاست زمان را به وقت این ایام
که بر نفس نفس افتاده در شمار از تو
سر ارادت یک ملت است و حضرت دوست
شنیده هرکه تورا گشته دوستدار از تو
به زعم من ابداً در شمار آدم نیست
کسی که کرده در این دوستی فرار از تو
چگونه در بر تو سر برآورند از خاک
به روز واقعه یاران شرمسار از تو؟
چگونه زیر عبا میبرند ننگ قبا
که در نهان شود این ظلم آشکار از تو؟
چگونه بر رخ خورشید خاک میریزند؟
که کم شود مگر اینگونه یک عیار از تو
چگونه گوش فلک نشنود صدای تو را؟
چگونه چشم بپوشد بدین قرار از تو؟
تو چون کتیبهای آویخته به تاریخی
که روزگار گرفته است اعتبار از تو
به نفی عشق، محال است آنکه غصب کنند
چهل ستون صدا را چهل سوار از تو
صدای زخمی تو زخم کهنهی ما بود
که در هویت ما ماند ماندگار از تو
صدای هق هق تاریخ در گلوی وطن
صدای زخمی ایران سوگوار از تو
فقط صداست که میماند و نمیماند
جز آن صدا که گرفته به خون تبار از عشق
@MRFSNN
جهان کهنه دیاریست که ساخته و پرداخته ی شرایط سهل و ممتنع است،
و ما همگان فقرزاده یا ثروتمند زادگانی هستیم که زاده و پرداخته ی شرایط هستیم
حال این شرایط سهل و اسان باشد
یا سخت و محکم....
شرایطی که در جغرافیا ی این جهان گل سرخ از آن پیروی میکند و خار شترمرغ..
جهان به اسارت قوانین حاکم بر
طبعیت در آمده و فرهنگ ما را
فرهنگی عاشق کش و
معشوق پرور گردانیده...
نفس ویرانگر ما
گاهی خطابه خوان بدی ها میگردد
و عطر مهربان #حقیقت و واقعیت را مستتر میکند و
در مشامش بوی غرور و جهالت بگوش میرسد...
غیرت و شرافت
کلماتی مفقود الاثر گردیده اند که
ما را در خلسه ی
نامهربانی ها همچون پوپکی
سرگردان خوابانیده اند
و ما را به ملاقات
نا آشناترین طوفان ها در
ظلمانی ترین شب ها سوق
داده اند...
چرا ملاقات بشر
در نزدیکی ویرانه ی دل
اتفاق می افتد؟
چرا بشر از قدرت لایتناهی
پروردگار مهربانی ها غافل میگردد؟
چرا بشر فراموش کرده
که ابتدای خلقتش ""اولو نطفه و آخروا جیفه""میگردد
و پرچم غرور بر
چرا که غیرت این نیست که دیگران را زندانی بکنیم
که آزادی و نشاط را از آن ها دریغ بکنیم
که بگوییم روسری از سرت نیافتد
که بگوییم آزادانه خواسته های بی ضرر خود را دنبال نکنید
غیرت یعنی بجنگیم تا آرامش و عشق هدیه دهیم به یکدیگر ..!
شرایط قرن هاست که بدست بشر
حیران در پی امید و امنیت می چرخد
به قول کارل مارکس
بیاییم شرایط را درست بسازیم ..!
و ما همگان فقرزاده یا ثروتمند زادگانی هستیم که زاده و پرداخته ی شرایط هستیم
حال این شرایط سهل و اسان باشد
یا سخت و محکم....
شرایطی که در جغرافیا ی این جهان گل سرخ از آن پیروی میکند و خار شترمرغ..
جهان به اسارت قوانین حاکم بر
طبعیت در آمده و فرهنگ ما را
فرهنگی عاشق کش و
معشوق پرور گردانیده...
نفس ویرانگر ما
گاهی خطابه خوان بدی ها میگردد
و عطر مهربان #حقیقت و واقعیت را مستتر میکند و
در مشامش بوی غرور و جهالت بگوش میرسد...
غیرت و شرافت
کلماتی مفقود الاثر گردیده اند که
ما را در خلسه ی
نامهربانی ها همچون پوپکی
سرگردان خوابانیده اند
و ما را به ملاقات
نا آشناترین طوفان ها در
ظلمانی ترین شب ها سوق
داده اند...
چرا ملاقات بشر
در نزدیکی ویرانه ی دل
اتفاق می افتد؟
چرا بشر از قدرت لایتناهی
پروردگار مهربانی ها غافل میگردد؟
چرا بشر فراموش کرده
که ابتدای خلقتش ""اولو نطفه و آخروا جیفه""میگردد
و پرچم غرور بر
چرا که غیرت این نیست که دیگران را زندانی بکنیم
که آزادی و نشاط را از آن ها دریغ بکنیم
که بگوییم روسری از سرت نیافتد
که بگوییم آزادانه خواسته های بی ضرر خود را دنبال نکنید
غیرت یعنی بجنگیم تا آرامش و عشق هدیه دهیم به یکدیگر ..!
شرایط قرن هاست که بدست بشر
حیران در پی امید و امنیت می چرخد
به قول کارل مارکس
بیاییم شرایط را درست بسازیم ..!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 منطقه ای در کردستان که حیوانات کمیاب در امنیت کامل کنار اهالی زندگی میکنند.حالا اگر یک کشور اروپایی بود همه جا پخش میشد که امنیت اینه!!!
گله گله گرگ تنهایی درونم می دوَد
گوشه گوشه پیکر فرسوده ام را می درَد
شب به شب دزدانه می آید کسی تا پشت دل
خواب آرام مرا از روی پلکم می برد
دانه دانه می برد آرامشم را از درون
در عوض یکباره کوهستان غم را می دهد
دسته دسته مرغکان از شاخه ی احساس من
با صدای انفجار نبض دستم می پرد
قطره قطره روی دشت صاف صورت گریه ها
مثل ماری بی صدا تا چانه ی من می خزد
تکه تکه می خورد محصول شور گونه را
با ولع انگشت سبابه تماما می چرد
شب به شب دزدانه می آید کسی تا پشت دل
خواب آرام مرا از روی پلکم می برد!!!
#قهرمانی
گوشه گوشه پیکر فرسوده ام را می درَد
شب به شب دزدانه می آید کسی تا پشت دل
خواب آرام مرا از روی پلکم می برد
دانه دانه می برد آرامشم را از درون
در عوض یکباره کوهستان غم را می دهد
دسته دسته مرغکان از شاخه ی احساس من
با صدای انفجار نبض دستم می پرد
قطره قطره روی دشت صاف صورت گریه ها
مثل ماری بی صدا تا چانه ی من می خزد
تکه تکه می خورد محصول شور گونه را
با ولع انگشت سبابه تماما می چرد
شب به شب دزدانه می آید کسی تا پشت دل
خواب آرام مرا از روی پلکم می برد!!!
#قهرمانی
لاله ی پرپر شده،شهید
علی جعفر امیری ندری
تاریخ شهادت ۱۳۶۷/۱/۵(به بهانه ی سالروز شهادت این سردار شهید)
✍محمود نظری
تاریخ سرزمین ما هماره پر است از بزرگ مردانی نام آشنا که به ندای
پیر فرزانه شان لبیک گفتند و بسوی جبهه های جنگ شتافتند و جان خویش را فدای آرمانهای انقلاب تازه پاگرفته کردند.
پاسدار شهید علی جعفر امیری ندری فرزند روح الله یکی از کوچک مردان بزرگیست که به نبرد
ظلمت شتافت و در جبهه های جنگ بعنوان #تک_تیرانداز ادای مسئولیت کرد و یاد و نام گردان همیشه فاتح و پیروز کمیل را بزرگ داشت و سرانجام در این گردان آسمانی شد و به دیدار معشوق شتافت و همرزمان شهیدش را تنها نگذاشت!
شهید علی جعفر امیری ندری ،همچون بسیاری از جوانان این سرزمین رویای تشکیل خانواده در سر داشت و مادرش همچون بسیاری از مادران این دیار
آرزوی #دامادی وی را در سر داشت و قرار بود بعد از عملیات
غرور آفرین گردان کمیل ،
#رخت_دامادی بپوشد و در رویای نگاهش خانواده ها شکل بگیرد و
تپش قلپش هم آواز زندگی گردد..
اما مگر فرزندان آسمانی شده ی این سرزمین تن پوش خلعت خونین شهادت،را رها میکردند و برای رسیدن به #شهادت با همدیگر رقابت میکردند!
یکی از جوانان شجاع،برومند و عزت افرین در جبهه های شاخ شمیران پاسدار شهید علی جعفر امیری ندری بود که در پنجم فروردین ماه هزار و سیصد و شصت و هفت شربت شیرین شهادت سر کشید و همراه شهیدان
#شهید کاظم یوسفوند
#شهید کرامت سهرابی
#شهید رفیع قیطولی
#شهید احمد رضائیان
#شهید جمشید رضایی
#شهید لطیف یوسفوند
#شهید محمود امیری
آسمانی گردید و خلعت خونین شهادت تن پوش این دلاور مردان جبهه های عزت و شرف گردید!
خاک پاک ایران و شهرستان سلسله
،هماره به داشتن فرزندانی اینگونه شجاع،عزیز و شرافتمند که مصاحبت پرودگار مهربانی ها را بر بازیهای دنیایی ترجیح دادند،می بالد و با وجود این گلهای نوشکفته
و این لاله های پرپر شده،کوچه به کوچه ی دیارمان به شکرانه ی نامشان بوسه بر این خاک میزند و
اپسیلونی از خاک تفتیده ی وطن که با خون سردارانی همچون
#علی_جعفرها ابیاری گردیده ،
در اختیار هیچ متجاوزی به میهن قرار نمی دهد و دلاور مردان گردان فاتح و دلاور کمیل بذر غیرت،شرف و شجاعت در این سرزمین کاشته اند و هیچ متجاوزی از غیرت و همیت فرزندان این ملک در امان نیست و
هنوز #شهیدان_زنده_اند!
گرامی باد سالروز شهادت یاد و خاطره ی بسیجی شهید ،علی جعفر امیری ندری و همراهانش
@MRFSNN
علی جعفر امیری ندری
تاریخ شهادت ۱۳۶۷/۱/۵(به بهانه ی سالروز شهادت این سردار شهید)
✍محمود نظری
تاریخ سرزمین ما هماره پر است از بزرگ مردانی نام آشنا که به ندای
پیر فرزانه شان لبیک گفتند و بسوی جبهه های جنگ شتافتند و جان خویش را فدای آرمانهای انقلاب تازه پاگرفته کردند.
پاسدار شهید علی جعفر امیری ندری فرزند روح الله یکی از کوچک مردان بزرگیست که به نبرد
ظلمت شتافت و در جبهه های جنگ بعنوان #تک_تیرانداز ادای مسئولیت کرد و یاد و نام گردان همیشه فاتح و پیروز کمیل را بزرگ داشت و سرانجام در این گردان آسمانی شد و به دیدار معشوق شتافت و همرزمان شهیدش را تنها نگذاشت!
شهید علی جعفر امیری ندری ،همچون بسیاری از جوانان این سرزمین رویای تشکیل خانواده در سر داشت و مادرش همچون بسیاری از مادران این دیار
آرزوی #دامادی وی را در سر داشت و قرار بود بعد از عملیات
غرور آفرین گردان کمیل ،
#رخت_دامادی بپوشد و در رویای نگاهش خانواده ها شکل بگیرد و
تپش قلپش هم آواز زندگی گردد..
اما مگر فرزندان آسمانی شده ی این سرزمین تن پوش خلعت خونین شهادت،را رها میکردند و برای رسیدن به #شهادت با همدیگر رقابت میکردند!
یکی از جوانان شجاع،برومند و عزت افرین در جبهه های شاخ شمیران پاسدار شهید علی جعفر امیری ندری بود که در پنجم فروردین ماه هزار و سیصد و شصت و هفت شربت شیرین شهادت سر کشید و همراه شهیدان
#شهید کاظم یوسفوند
#شهید کرامت سهرابی
#شهید رفیع قیطولی
#شهید احمد رضائیان
#شهید جمشید رضایی
#شهید لطیف یوسفوند
#شهید محمود امیری
آسمانی گردید و خلعت خونین شهادت تن پوش این دلاور مردان جبهه های عزت و شرف گردید!
خاک پاک ایران و شهرستان سلسله
،هماره به داشتن فرزندانی اینگونه شجاع،عزیز و شرافتمند که مصاحبت پرودگار مهربانی ها را بر بازیهای دنیایی ترجیح دادند،می بالد و با وجود این گلهای نوشکفته
و این لاله های پرپر شده،کوچه به کوچه ی دیارمان به شکرانه ی نامشان بوسه بر این خاک میزند و
اپسیلونی از خاک تفتیده ی وطن که با خون سردارانی همچون
#علی_جعفرها ابیاری گردیده ،
در اختیار هیچ متجاوزی به میهن قرار نمی دهد و دلاور مردان گردان فاتح و دلاور کمیل بذر غیرت،شرف و شجاعت در این سرزمین کاشته اند و هیچ متجاوزی از غیرت و همیت فرزندان این ملک در امان نیست و
هنوز #شهیدان_زنده_اند!
گرامی باد سالروز شهادت یاد و خاطره ی بسیجی شهید ،علی جعفر امیری ندری و همراهانش
@MRFSNN
Telegram
attach 📎
میان بازی بی رحم منطق و احساس
خیال مضطربم از قمار لبریز است
چقدر گفته که :"دیوانه دوستت دارم "
چقدر گوش دلم از شعار لبریز است
قرار بود ،که در انبساطِ شبهایم
عمیق دوره کنم ضربههای کاری را
از اشتیاقِ رهاییِ ازعشق، جان بدهم
مدارِ حافظهام از قرار لبریز است
قفس کشیدهام از شک به دورِ باورها
هنوز زخم من از اعتماد میسوزد
احاطه کرده مرا لشکر پشیمانی
سکوت پنجرهها از حصار لبریز است
گریز میزنم از آن شب پُراز شهوت
به سمت عق زدنم تا مسیرِ استفراغ
برای سقط جنینش غلیظ میخندد ⬇️
تنی که از لجنِ این ویار لبریز است
رجوع میکنم این مرتبه به خاک خودم
درخت میشوم و هی جوانه خواهم زد
پرنده میشود و روی شاخه میماند
هوای سینهام از اعتبار لبریز است
که کلهشقتر از آنم که دل به او ندهم
که کلهشقتر از آنم که عاشقش نشوم
کسی که پاقدمش با بنفشه همراه است
کسی که شاکلهاش از بهار لبریز است
#ناظمی
@MRFSNN
خیال مضطربم از قمار لبریز است
چقدر گفته که :"دیوانه دوستت دارم "
چقدر گوش دلم از شعار لبریز است
قرار بود ،که در انبساطِ شبهایم
عمیق دوره کنم ضربههای کاری را
از اشتیاقِ رهاییِ ازعشق، جان بدهم
مدارِ حافظهام از قرار لبریز است
قفس کشیدهام از شک به دورِ باورها
هنوز زخم من از اعتماد میسوزد
احاطه کرده مرا لشکر پشیمانی
سکوت پنجرهها از حصار لبریز است
گریز میزنم از آن شب پُراز شهوت
به سمت عق زدنم تا مسیرِ استفراغ
برای سقط جنینش غلیظ میخندد ⬇️
تنی که از لجنِ این ویار لبریز است
رجوع میکنم این مرتبه به خاک خودم
درخت میشوم و هی جوانه خواهم زد
پرنده میشود و روی شاخه میماند
هوای سینهام از اعتبار لبریز است
که کلهشقتر از آنم که دل به او ندهم
که کلهشقتر از آنم که عاشقش نشوم
کسی که پاقدمش با بنفشه همراه است
کسی که شاکلهاش از بهار لبریز است
#ناظمی
@MRFSNN
رفتی و اشعار من را بی مخاطب کرده ای
شاعری را در به در دنبال مطلب کرده ای
هان چه ربطی دارد این رفتن به کار کائنات؟
چون که روز روشنم را یکسره شب کرده ای
می نویسم هی غزل را خارج از اوزان شعر
فاعلاتن فاعلاتن را معذب کرده ای
لعنتی آخر چه کردی با خطوط دفترم
جای خط مستقیم آنرا مورب کرده ای
خم شده مانند دالی سطح صاف آیینه
طفلکی را پیر و فرتوت و محدب کرده ای
گوشه گیرم کردی و در کنج خانه منزوی
شاعر شیطان و رندی را مودب کرده ای
مادر بی چاره ام دمنوش و چایم می دهد
می کند تکرار این جمله: چرا تب کرده ای ؟!
بعد از این دیوان من را عاشقان غارت کنند
چون که بی رحمانه آنرا بی مخاطب کرده ای
#قهرمانی
@MRFSNN
شاعری را در به در دنبال مطلب کرده ای
هان چه ربطی دارد این رفتن به کار کائنات؟
چون که روز روشنم را یکسره شب کرده ای
می نویسم هی غزل را خارج از اوزان شعر
فاعلاتن فاعلاتن را معذب کرده ای
لعنتی آخر چه کردی با خطوط دفترم
جای خط مستقیم آنرا مورب کرده ای
خم شده مانند دالی سطح صاف آیینه
طفلکی را پیر و فرتوت و محدب کرده ای
گوشه گیرم کردی و در کنج خانه منزوی
شاعر شیطان و رندی را مودب کرده ای
مادر بی چاره ام دمنوش و چایم می دهد
می کند تکرار این جمله: چرا تب کرده ای ؟!
بعد از این دیوان من را عاشقان غارت کنند
چون که بی رحمانه آنرا بی مخاطب کرده ای
#قهرمانی
@MRFSNN
سرمای بی عدالتی
شاعر:محمدیها
میوه ی امید را
سرمای بی عدالتی
با خود به تاراج برده است .
درخت باورهایتان
در مسمومیت دروغ
انسانیت را قِی کرده است .
صداقت
نفس هایش بریده
زیر چکمه های بی عاری .
نهال با وقار باورهای بزرگ
آبش
خون برادرانتان
حالا پوسیده از تعصب بی شرم
خشکیده از تازیا نه های خود خواهی .
نگاه واژگون تخت های بی سرانجامی
تمامی زبان ها را سرخ
تمامی سرها را سبز می بیند .
آهای
خواب هایتان آشفته
بغض کهنه ای
گرفته است گلوی جوانکِ فرود آمده در نگاه را
فق� ...
شاعر:محمدیها
میوه ی امید را
سرمای بی عدالتی
با خود به تاراج برده است .
درخت باورهایتان
در مسمومیت دروغ
انسانیت را قِی کرده است .
صداقت
نفس هایش بریده
زیر چکمه های بی عاری .
نهال با وقار باورهای بزرگ
آبش
خون برادرانتان
حالا پوسیده از تعصب بی شرم
خشکیده از تازیا نه های خود خواهی .
نگاه واژگون تخت های بی سرانجامی
تمامی زبان ها را سرخ
تمامی سرها را سبز می بیند .
آهای
خواب هایتان آشفته
بغض کهنه ای
گرفته است گلوی جوانکِ فرود آمده در نگاه را
فق� ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به دوستانم برای دیدن
VID-20210401-WA0061.mp4
4.3 MB
پسری که جا پای پدر معلمش گذاشته و بعد از فوت پدرش ،
به مدرسه ی وی برای تدریس رفته!!!!
پهلوان قصه ی ما
ریاستی فرزند است......
به مدرسه ی وی برای تدریس رفته!!!!
پهلوان قصه ی ما
ریاستی فرزند است......
Forwarded from Deleted Account
VID-20210401-WA0060.mp4
13 MB
سخنان رهبر انقلاب
در دیدار با رئیس جمهور خلق چین
و لزوم قرارداد ۲۵ ساله
در دیدار با رئیس جمهور خلق چین
و لزوم قرارداد ۲۵ ساله
#تربچه
👌حتما تربچه بخورید
✍️تربچه برای کبد و معده مفید است،سم زدای قوی است و "خون را تصفیه" میکند !
✍️همچنین بخاطر داشتن فیبر بالا ، باعث ایجاد احساس سیری و درنتیجه کاهش وزنتان میشود.
برای عزیزانتان بفرستید!
#تربچه
👌حتما تربچه بخورید
✍️تربچه برای کبد و معده مفید است،سم زدای قوی است و "خون را تصفیه" میکند !
✍️همچنین بخاطر داشتن فیبر بالا ، باعث ایجاد احساس سیری و درنتیجه کاهش وزنتان میشود.
برای عزیزانتان بفرستید!
👌حتما تربچه بخورید
✍️تربچه برای کبد و معده مفید است،سم زدای قوی است و "خون را تصفیه" میکند !
✍️همچنین بخاطر داشتن فیبر بالا ، باعث ایجاد احساس سیری و درنتیجه کاهش وزنتان میشود.
برای عزیزانتان بفرستید!
#تربچه
👌حتما تربچه بخورید
✍️تربچه برای کبد و معده مفید است،سم زدای قوی است و "خون را تصفیه" میکند !
✍️همچنین بخاطر داشتن فیبر بالا ، باعث ایجاد احساس سیری و درنتیجه کاهش وزنتان میشود.
برای عزیزانتان بفرستید!
همه جا
تو نما به مهر ، مانا هستی
در اوج که می روم
آنجا ، تو فرش گسترده ای ، پر از اقاقیا
سفره گشوده ای ، پر از نان و آب و هوا ...
در دل ، چنان بنایی ساخته ای که حتی مرگ
نوآوری های تو را در ذهن دارد !
عشقِ زیبای من
زادگاهِ زیبای من ، تو را
در تار و پودِ خود نقاشی دارد
تو مگر کی و چگونه خود را
ترسیم بر شقایق های این خانه کرده ای ؟
می تابی بر زلف گندمزاران
و گندمکاران تو را ، درو به آفتاب می کنند
شب ، رخت می پوشد تا
زردی های تن خود را به پاس از
نورانی های تو ، برقصاند !
همه جا ، همه جا و همه جا
تو شعر می شوی
تو شاعر می شوی
تو الگوی شعور می شوی
تو شراب می شوی
شهاب در دل کیهان می شوی
آه
باز هم کیهان ، کیهان زاییده ی عاشقانه های من است و تو
دوست تر می دارم این همه جاها
بودن های تو را ای بی نظیر ..!
#خشنو
تو نما به مهر ، مانا هستی
در اوج که می روم
آنجا ، تو فرش گسترده ای ، پر از اقاقیا
سفره گشوده ای ، پر از نان و آب و هوا ...
در دل ، چنان بنایی ساخته ای که حتی مرگ
نوآوری های تو را در ذهن دارد !
عشقِ زیبای من
زادگاهِ زیبای من ، تو را
در تار و پودِ خود نقاشی دارد
تو مگر کی و چگونه خود را
ترسیم بر شقایق های این خانه کرده ای ؟
می تابی بر زلف گندمزاران
و گندمکاران تو را ، درو به آفتاب می کنند
شب ، رخت می پوشد تا
زردی های تن خود را به پاس از
نورانی های تو ، برقصاند !
همه جا ، همه جا و همه جا
تو شعر می شوی
تو شاعر می شوی
تو الگوی شعور می شوی
تو شراب می شوی
شهاب در دل کیهان می شوی
آه
باز هم کیهان ، کیهان زاییده ی عاشقانه های من است و تو
دوست تر می دارم این همه جاها
بودن های تو را ای بی نظیر ..!
#خشنو
من هزاره های تو در نور را
سجده گاه و طلوع می دانم
می شود با تو پرواز کرد
پرواز با آنچه روح می خواند بشر !
من تو را
در همه ابعاد و ترسیم
قبله گاهی امن و بی نظیر می دانم
می شود با تو
یک جهان را آبستن به عشق نمود
که تو پیرایش کننده ی هر معشوق هستی !
می دانی نسل بشر ، چرا
گم در ذهن مانده است به ادعای حقیقت ؟
#خشنو
@MRFSNN
سجده گاه و طلوع می دانم
می شود با تو پرواز کرد
پرواز با آنچه روح می خواند بشر !
من تو را
در همه ابعاد و ترسیم
قبله گاهی امن و بی نظیر می دانم
می شود با تو
یک جهان را آبستن به عشق نمود
که تو پیرایش کننده ی هر معشوق هستی !
می دانی نسل بشر ، چرا
گم در ذهن مانده است به ادعای حقیقت ؟
#خشنو
@MRFSNN
این حصار بشکست
این جان ، جاری گشت
باران به شوق و به تندی
به آواز و پایکوبی آمد
باد وزید در روح ، روان
مغناطیسی ها در کیهان خزیدند
شرافت پرچم گشت
عشق به حاکمیت رفت
و جهانی در حضور تو ، طلوع آمد..!
ما در زمین ، زمان را قایق کرده ایم
سیارات را در تن به اسارت برده ایم
ما باهم
تجلی های بی مانند بوده ایم
رسم و رسومات را در کام بشر
به زیبایی های خودت ، هدیه برده ایم
ما چه بوده ایم مگر
جوانه هایی که از یک ریشه
میوه ی عشق و مهربانی داده ایم ؟
زیبا ، می دانی دوستت داشتن نیاز من است
هرچند که بی نیازی را گذر کرده باشم؟
#خشنو
@MRFSNN
این جان ، جاری گشت
باران به شوق و به تندی
به آواز و پایکوبی آمد
باد وزید در روح ، روان
مغناطیسی ها در کیهان خزیدند
شرافت پرچم گشت
عشق به حاکمیت رفت
و جهانی در حضور تو ، طلوع آمد..!
ما در زمین ، زمان را قایق کرده ایم
سیارات را در تن به اسارت برده ایم
ما باهم
تجلی های بی مانند بوده ایم
رسم و رسومات را در کام بشر
به زیبایی های خودت ، هدیه برده ایم
ما چه بوده ایم مگر
جوانه هایی که از یک ریشه
میوه ی عشق و مهربانی داده ایم ؟
زیبا ، می دانی دوستت داشتن نیاز من است
هرچند که بی نیازی را گذر کرده باشم؟
#خشنو
@MRFSNN