MOSEM | مصمـ
435 subscribers
10 photos
36 videos
11 links
فــــو
«اینجا‌همه‌چی‌‌پیچیدست»
🌌
Download Telegram
شما نقاش
من رنگی که رو بومت شعله کرده؛
درست برگشتم به اون نقطه از زندگیم
که آدما رو یکی پس از دیگری از خودم دور میکردم،
الان دوباره و دوباره و دوباره و دوباره
متوجه شدم که چرا اینکار از نظرم درست بود؛
اما دوباره میرقصن
اونا که دوباره رو، دوباره میفهمن؛
من تا یاد دارم از کسی نقص ندیدم
یا شاید « هیچوقت نخواستم که نقص ببینم»
یعنی اگر نقصی وجود داشت با زیبایی های ظاهری و باطنی‌اش پوشش میدادم
تا مبادا فقط اندکی دلش برای آن «نقص» بگیرد
من اینطور بوده ام ، اینطور بزرگ شده‌ام که عشق و محبت بدهم و زیبایی هایشان را به رخشان بکشم، چون میدانم دل آدمی نیاز دارد به لمس کردن این حقایق ، چون همیشه خودم هم همینطور میخواستم که با من رفتار شود
اما من چه؟!
چرا هیچوقت آن چیزی را که دادم پس نگرفتم؟
همه در اولین برخورد با نقص هایم ، یا بدخلقی هایم،
به من برچسب زدند.
بر شخصیتم کوبیدند.
بر جسمم لگد زدند و گذر کردند.
گویی هرگز انسان نبوده ام.
گویی هرگز قلب نداشته ام.
گویی هرگز مرا نشناخته اند.
مشکلی نیست زندگی در گذر است
و من هنوز هم بر این باورم که باید
نقص‌های دیگران را با زیبایی هایشان پوشاند
باید «عشق داد ،باید محبت کرد، باید بخشید
و باید زلال بود»با وجود اینکه زندگی بارها به من فهماند که این نوع شخصیت آسیب پذیر است
و دیگران اینطور برایت نخواهند بود؛
اشتباه از ما بود
که خوابِ سر چشمه را در خیالِ پیاله می‌دیدیم؛
تو از پنجره بی‌خبر ، من از منفعت؛
آدما یه باگی دارن، اونم اینه که
یادشون میره وقتی بقیه تنهاشون میذاشتن یا براشون وقت نمیذاشتن و سرشون جای دیگه گرم بود
تو کنارشون بیشتر از هر لحظهٔ دیگه ای میموندی
و این غم انگیز ترین باگیه که آدما میتونن داشته باشن؛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاری‌ام همچنان، مثالِ رودم؛
تناقض اینجاست،
که زمین سیراب از خونِ انسان
«همون مادرِ همیشه بهارِ؛
هنرمند بودن یعنی هر روز چیزهایی
خلق کنی که دیروز وجود نداشت،
و همین بزرگ‌ترین «قدرت» است؛
همزمان در دو جای دنیا زندگی میکنم
در اینجا که منم، در آنجا که تویی؛
اشک ریختم رو خاکِ روحم
دیدم حالم گله؛
بذارید از دستتون بدن!
جدی میگم ، بذارید فرصت بودن با آدمِ درستی مثل شما رو از دست بدن، چون شما نیاز نیست ثابت کنید که آدمِ درستی هستید یا نه!
وقتی نباشید ، وقتی فرصت بودن با شمارو از دست بدن ، خودشون متوجه میشن؛
خودت را چنان وسیع کن
که «اندوه» در تو گم شود؛
من از این بیماری که لذت خود را در بودن در اجتماع جست‌و‌جو‌ کنم،کاملا شفا یافته‌ام.
ای دل که بی‌گدار به آب نمیزدی
با قایقت، میانه‌ی دریا چه میکنی؟
که خیال، رویایِ بیداریست؛
از کسی که به شما بی‌رحمی آموخت، تشکر کنید
سپس یک سیلیِ محکم به او بزنید تا بداند،
درستان را درست یاد گرفته‌اید؛