آرزوء وصال
︐ تکاپوي خروشان امواجِ کوچك دریا را میشنوي ك چگونه سعی در دلبردن از دلبرشان، ساحل دارند ؟! من تجلي تنهاترین وال بودم، مفلوك و تهيدست ك به یادش نمیآید آخرین همآغوشیـهایش را کجاي این سرزمین آبی به خاك سپردهست. غمگسارِ روزهاي سختش لابهـهای دردمندش را نمیشنود و استخوانـهای تنومندش از فرط سرمای زمستان درهم شکستهاند. تکه گوشتی ك آرزويی جز مرگ ندارد درحالي ك نمیداند همان یك آرزوهم بر او نارواست.
࣪ آنـائیلپونـ ـزدهنوامبـر
دوهـ ـزاروبیسـتوسـه ࣪
آرزوء وصال
︐ تکاپوي خروشان امواجِ کوچك دریا را میشنوي ك چگونه سعی در دلبردن از دلبرشان، ساحل دارند ؟! من تجلي تنهاترین وال بودم، مفلوك و تهيدست ك به یادش نمیآید آخرین همآغوشیـهایش را کجاي این سرزمین آبی به خاك سپردهست. غمگسارِ روزهاي سختش لابهـهای دردمندش را نمیشنود و استخوانـهای تنومندش از فرط سرمای زمستان درهم شکستهاند. تکه گوشتی ك آرزويی جز مرگ ندارد درحالي ك نمیداند همان یك آرزوهم بر او نارواست.
࣪ آنـائیلپونـ ـزدهنوامبـر
دوهـ ـزاروبیسـتوسـه ࣪
1 50