︐ و اما کسی نمیداند انسانهایی که یك روزی دوستشان میداشتم و میدارم چقدر میتوانند نفرت انگیز باشند، دیگر از کسی انتظاری ندارم و او را قدیس دنیایِ کوچکم نمیشمارم چرا که ضرباتِ قدیسـها به مراتب بدتر از شیاطینست.
࣪ آنـائیلسـیویـكءآگـوسـت
دوهـ ـزاروبیسـتوسـه ࣪
︐ و اما کسی نمیداند انسانهایی که یك روزی دوستشان میداشتم و میدارم چقدر میتوانند نفرت انگیز باشند، دیگر از کسی انتظاری ندارم و او را قدیس دنیایِ کوچکم نمیشمارم چرا که ضرباتِ قدیسـها به مراتب بدتر از شیاطینست.
࣪ آنـائیلسـیویـكءآگـوسـت
دوهـ ـزاروبیسـتوسـه ࣪
1 44
◝🎞 ˓ فوروارد کنید و یکی از عکـسـهای خودتون رو توی پینترسـت سرچ کنید، نتیجه وایـبِ شما از نظرِ این برنامـهست.
آبی در اسارتِ عشق
︐قرمزكِ من؛ این نامه را برای جفتمان مینویسم تا شاید یك روزی گذرت به قهوه خانهء کوچکم در وسط شهر بخورد و هوسِ کمی بروانی شکلاتی بکنی، آخر میدانم که شکلات عشقِ اول و آخر توست.
صحبت از عِشق شد، تو گفتی بهتر است به بادِ فراموشیاش بگیرم و دیگر سخن به میان نیاورم چرا که گریبان گیرست! اما سالهاست که من را میشناسی و میدانی تا به مفهومی نرسم آن را بیخیال نمیشوم، حقیقت اینست که هم اکنون نیز پرسشِ قدیمی در ذهنم به جلو جولان میدهد مانند پادشاهی که از کیش و مات شدن خسته شده و به دنبال پناهگاهی میگردد تا کمی آرامشِ خاطر نصیبش شود.
﹙روزی میآید که بتوانم بالاتر از دوست داشتن که همان عشقِ دیرینه است را تجربه کنم؟﹚
اگر دچارِ اشکالی نشوم میدانم جوابت چه خواهد بود، اما قرمز میخواهم حاصلِ دو دهه زیستنِ ناچیز را در قالبِ کلمات برایت شرح دهم.
میدانی من آن تجربیاتِ خالص را مانند کفِ دست میشِناسم و لمس میکنم، به گمانم عشق کلمهای است برای به تصویر کشیدنِ احساسی که شکلِ خاصی ندارد، نه جامدست و نه گاز؛ میتوانم آن را به مایعی زلال و بیرنگی تشبیه کنم که به دلخواهش میتواند هرچه دوست دارد بشود و شکل بگیرد.
آبیِ تو میداند که عشق همانی میشود که دیگران میبینند، میخواهند و تصور میکنند.
࣪ آنـائیـل 𝟤𝟢𝟤𝟥
چهــارمِ سپتامـ ـبر ࣪
آبی در اسارتِ عشق
︐قرمزكِ من؛ این نامه را برای جفتمان مینویسم تا شاید یك روزی گذرت به قهوه خانهء کوچکم در وسط شهر بخورد و هوسِ کمی بروانی شکلاتی بکنی، آخر میدانم که شکلات عشقِ اول و آخر توست.
صحبت از عِشق شد، تو گفتی بهتر است به بادِ فراموشیاش بگیرم و دیگر سخن به میان نیاورم چرا که گریبان گیرست! اما سالهاست که من را میشناسی و میدانی تا به مفهومی نرسم آن را بیخیال نمیشوم، حقیقت اینست که هم اکنون نیز پرسشِ قدیمی در ذهنم به جلو جولان میدهد مانند پادشاهی که از کیش و مات شدن خسته شده و به دنبال پناهگاهی میگردد تا کمی آرامشِ خاطر نصیبش شود.
﹙روزی میآید که بتوانم بالاتر از دوست داشتن که همان عشقِ دیرینه است را تجربه کنم؟﹚
اگر دچارِ اشکالی نشوم میدانم جوابت چه خواهد بود، اما قرمز میخواهم حاصلِ دو دهه زیستنِ ناچیز را در قالبِ کلمات برایت شرح دهم.
میدانی من آن تجربیاتِ خالص را مانند کفِ دست میشِناسم و لمس میکنم، به گمانم عشق کلمهای است برای به تصویر کشیدنِ احساسی که شکلِ خاصی ندارد، نه جامدست و نه گاز؛ میتوانم آن را به مایعی زلال و بیرنگی تشبیه کنم که به دلخواهش میتواند هرچه دوست دارد بشود و شکل بگیرد.
آبیِ تو میداند که عشق همانی میشود که دیگران میبینند، میخواهند و تصور میکنند.
࣪ آنـائیـل 𝟤𝟢𝟤𝟥
چهــارمِ سپتامـ ـبر ࣪
1 27
﹙𝟧﹚قتلِ هولوفرنس توسطِ جودیت اثرِ آرتمیسیا جنتیلسکی؛ متعلق به سالِ 𝟣𝟨𝟣𝟥 میلادیست. بر اساسِ داستان عهدِ عتیق موجود در کتاب تثنیهای؛ هولوفرنس قصد دارد شهرِ زادگاهِ جودیت یعنی بیتولیا را ویران کند، اما جولیت از زیبایی خود برای دسترسی به چادرِ ژنرال سو استفاده میکند و پس از مست کردنِ او، سر هولوفرنس را از تنش جدا میکند. این داستانِ محبوب اغلب؛ توسطِ هنرمندانِ باروک ایتالیایی برای نشان دادنِ پیروزی زنان بر مردانِ مستبد مورد استفاده قرار میگرفت. آرتمیسیا جنتیلسکی دخترِ اورازیو جنتیلسکی؛ اولین زنِ هنرمندی بود که به عضویت آکادمی هنر در فلورانس در آمد. او به عنوانِ یك نقاش به شدت تحتِ تأثیر کاراواگیسم و بنیانگذار آن کاراواجو قرار گرفت که اتفاقا دوستِ پدرش بود و نسخهی شخصی خود را از این داستانِ کتابِ مقدس نیز تهیه کرد. ﹙جودیت به هنگام سر بریدنِ هولوفرنس﹚متاسفانه به عنوانِ یك زنِ جوان، آرتمیسیا توسطِ یکی از دستیارانِ پدرش؛ آگوستینو تاسی مورد تجاوز قرار گرفت که در این نقاشی، آرتمیسیا خود را در نقش جودیت و تاسی را در نقشِ هولوفرنس قرار داد. به اعتقاد مورخین و هنر دوستان، این اثر بیانگرِ انتقامِ خونین آرتمیسیا از تاسیست که تبدیل به معروفترین و محبوبترین اثرِ او شده است.
࣪ 𝖩𝗎𝖽𝗂𝗍𝗁 𝖲𝗅𝖺𝗒𝗂𝗇𝗀 𝚮𝗈𝗅𝗈𝖿𝖾𝗋𝗇𝖾𝗌
𝚨𝗋𝗍𝖾𝗆𝗂𝗌𝗂𝖺 𝖦𝖾𝗇𝗍𝗂𝗅𝖾𝗌𝖼𝗁𝗂 ࣪
࣪ 𝖩𝗎𝖽𝗂𝗍𝗁 𝖲𝗅𝖺𝗒𝗂𝗇𝗀 𝚮𝗈𝗅𝗈𝖿𝖾𝗋𝗇𝖾𝗌
𝚨𝗋𝗍𝖾𝗆𝗂𝗌𝗂𝖺 𝖦𝖾𝗇𝗍𝗂𝗅𝖾𝗌𝖼𝗁𝗂 ࣪
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رســتاخیـز
︐فصلِ جدیدی از زندگی خواهد آمد، با پر شدنِ ظروفِ عصرانهات توسطِ دستانِ پینه بستهی مادربزرگ و خواهد رفت، هنگامی ك ظرفها خالی از رایحهء خوش طعمِ غذای او میشوند، پژواكِ ناقوسهای کلیسا به گوش میرسد و تو از استشمامِ هوای ناپاكِ شهر محزون میشوی، مرغانِ دریایی به قعرِ اقیانوس سفر میکنند تا برای اندك زمانی، طعمِ در خانه بودن را بچشند و کتابها به انتظارت در گوشهای از کتابخانه جا خوش میکنند تا شاید بازگردی و ورقههای نازكِ آنـها را از غبارِ خاك بزدایي.
همانگونه ك تو دیگر در این کرهء خاکی خانهای نداری، چشمهای بلورینش رفتنِ بیبازگشتت را نظاره میکنند ك چگونه آخرین بوسهها را از لبان آشفته و غرق گشته در اشكش دریغ کردهای! چرا ك زندگی بخیلتر از آن است ك برای تو صبر کند و مرگ خستهتر از آن ك پشتِ درهای بسته از تاریکی به انتظارِ تو بنشیند.
࣪ آنـائیلنهـ ـمِاکتــبرِ
دوهـ ـزاروبیسـتوسـه ࣪
رســتاخیـز
︐فصلِ جدیدی از زندگی خواهد آمد، با پر شدنِ ظروفِ عصرانهات توسطِ دستانِ پینه بستهی مادربزرگ و خواهد رفت، هنگامی ك ظرفها خالی از رایحهء خوش طعمِ غذای او میشوند، پژواكِ ناقوسهای کلیسا به گوش میرسد و تو از استشمامِ هوای ناپاكِ شهر محزون میشوی، مرغانِ دریایی به قعرِ اقیانوس سفر میکنند تا برای اندك زمانی، طعمِ در خانه بودن را بچشند و کتابها به انتظارت در گوشهای از کتابخانه جا خوش میکنند تا شاید بازگردی و ورقههای نازكِ آنـها را از غبارِ خاك بزدایي.
همانگونه ك تو دیگر در این کرهء خاکی خانهای نداری، چشمهای بلورینش رفتنِ بیبازگشتت را نظاره میکنند ك چگونه آخرین بوسهها را از لبان آشفته و غرق گشته در اشكش دریغ کردهای! چرا ك زندگی بخیلتر از آن است ك برای تو صبر کند و مرگ خستهتر از آن ك پشتِ درهای بسته از تاریکی به انتظارِ تو بنشیند.
࣪ آنـائیلنهـ ـمِاکتــبرِ
دوهـ ـزاروبیسـتوسـه ࣪
1 42
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM