منابع پزشکی کوهستان
959 subscribers
128 photos
37 videos
54 files
8 links
در این کانال مقالات، کتابها، جزوه،فیلم، پاورپوینت و سایر مطالب مربوط به کوهنوردی و بخصوص پزشکی کوهستان را خواهید یافت.
دکتر فرید عباسی دزفولی
با ما در تماس باشد:
@farid13511351
Download Telegram
کتاب ارزشمند:
Training for the New Alpinism که زمانی قرار بود به فارسی ترجمه شود تمریناتی را در سطوح مختلف به شما ارائه می دهد تا بتوانید به اهداف کوهنوردی تان برسید. این کتاب همچنین شامل مقالات و مطالب ارزشمندی از کوهنوردان نامداری مانند:

Ueli Steck, Mark Twight, Peter Habeler, Voytek Kurtyka, Will Gadd

است و با استفاده از تصاویر و نمودار ها و مطالب مختلف، می تواند شما را در راه رسیدن به اهداف کوهنوردی تان راهنمایی کند.

این کتاب نوشته آلپینیست مشهور Steve House و اسکی باز آمریکایی Scott Johnston در سال 2014 منتشر شده و با اینکه هنوز با سبک کوهنوردی ما فاصله دارد امیدواریم در آینده به فارسی برگردان و در اختیار علاقه مندان قرار بگیرد.

@garinmount


https://www.goodreads.com/book/show/18342422-training-for-the-new-alpinism
کلاس عملی پیشرفته پزشکی کوهستان
تهران ...چین کلاغ ... باشگاه هیماچال
امروز دهم اسفند ۹۷
فیلمی از کار عملی امروز در دوره پیشرفته پزشکی کوهستان
با تشکر از اقای "رضا ایگدر"
گزارشی از حادثه ماه قبل توچال
گزارش یک حادثه
امیر عزتی ..توچال ...۱۱.بهمن.۹۷
قسمت اول؛ شرح ماجرا
به نام خدا
گزارش پیش رو، شرح حادثه ای است که در تاریخ 11 بهمن ماه سال جاری در ارتفاعات توچال، حد فاصل ایستگاه 5 تا 7 در موقعیت جغرافیایی 35.870477, 51.404346 رخ داده است. آقای امیر عزتی، عضو رسمی باشگاه کوهنوردی هیماچال، تجربیات خود را از امداد مصدوم این حادثه و اقداماتش قبل از حضور در کلاس پیشرفته پزشکی کوهستان را به دکتر دزفولی، اینگونه بیان میکند:
روز پنجشنبه یازدهم بهمن ماه، تیم نه نفره باشگاه هیماچال به سرپرستی آقای مهرداد شهلایی، که در حال تمرین برای صعود زمستانه دماوند بودیم، جهت تمرین ایجاد کمپ به ارتفاعات توچال عزیمت کردیم. ساعت 15:00 با تله کابین از ایستگاه یک به ایستگاه 5 رفته و پس از چند دقیقه توقف در ایستگاه 5 ساعت 15:50 دقیقه پیمایش خود را آغاز کردیم. کوله پشتی ها سنگین بود، شرایط به نحوی بود که می بایست حتما از تجهیزات زمستانی نظیر کرامپون و کلنگ استفاده می کردیم. تیم به آرامی در باد حدود 40 کیلومتر بر روی برف سخت حرکت می کرد. وزش باد زیاد بود و تله کابین 5 به 7 نیز در آن روز تعطیل بود. نهایتا ساعت حدود 17:10 دقیقه محل مناسبی را جهت ایجاد کمپ به موقعیت 35.869682, 51.406812 انتخاب کردیم. برای جلوگیری از فرار کوله ها در باد، آنها را با طناب انفرادی به یکدیگر بسته و انتهای طناب را به اسنوتیوب بسته و آن را در برف فرو کردیم.
با استفاده از تیغه کلنگ، برف ها را می شکافته و با بیل برف قسمت های شکافته شده را جدا می کردیم. حوالی ساعت 17:30 متوجه نور قرمز رنگ در موقعیت ساعت 10 خود شدم. دقایقی نور را زیر نظر گرفته و متوجه دست تکان دادن دو نفر شدم. برای چند لحظه سرعت باد کاسته شد و فریادهای متمادی "کمک" نظر همه ی اعضا را به سمت نور قرمز جلب کرد. بلافاصله سرپرست تیم، سه نفر از اعضا شامل آقایان امیر عزتی، مهدی شکر و سپهر ریاحی را به سمت محل حادثه اعزام کرد و سرپرستی تیم سه نفره امداد را به اینجانب سپرد ومقرر شد خودش تا زمان استقرار کمپ در کنار اعضا بماند و سپس به ما ملحق شود. کوله ها را از طناب خارج کرده و با نوشیدنی گرم، طناب انفرادی ، زیر انداز، کاپشن اضافه و سایر تجهیزات لازم جهت کمک به مصدوم حرکت کردیم. حدود ساعت 17:55 به مصدوم رسیدیم. دو نفر از کوهنوردان عبوری شاهد اصلی ماجرا بودند و همان ها نیز با نور قرمز و فریاد، درخواست کمک کرده بودند. مصدوم در همان روز، با یک پیراهن معمولی، شلوار جین، کفش هایکینگ، یک جفت باتوم آراکان، بدون کلنگ و حتی یخ شکن معمولی، در دمای حدود 15 درجه زیر صفر، به صورت انفرادی اقدام به صعود قله توچال کرده بود و به امید بازگشت با تله کابین به هیچ وجه پیش بینی شرایط بحرانی را نکرده بود. او مسافتی در حدود 70 متر را روی برف سخت لیز خورده بود و در کنار دکل شماره 12 تله کابین پس از برخورد با چند قطعه سنگ، متوقف شده بود. مصدوم آقایی 54 ساله، ساکن تهران بود. حال وی را جویا شدم، از ناحیه کمر و لگن به شدت احساس درد می کرد. دمر بر روی زمین افتاده بود و قادر نبود پای چپش را که به سمت بالا تا کرده بود، صاف کند. دستش هایش را بالا تر از سر خود روی زمین گذاشته بود، بخشی از لباس هایش پاره و قسمتی از کمرش برهنه شده بود. صورت و دست هایش زخمی بود، ولی خونریزی آن در همان لحظات اولیه متوقف شده بود. با شماره تلفن 112 تماس گرفتم، خودم را معرفی کردم و موقعیت جغرافیایی محل حادثه را اعلام و شرایط مصدوم را توضیح دادم. هوا به سمت تاریکی می رفت. دو کوهنورد عبوری را توجیه کردم که با احتیاط به سمت ایستگاه 5 بروند و شب را در آنجا بمانند تا خود دچار حادثه نشوند و اگر تا زمان رسیدن آنها تیم امداد نیامد از همانجا دوباره درخواست کمک کنند و نتیجه را از طریق تلفن همراه به من اعلام نمایند. دقایقی بعد هلال احمر با من تماس گرفت و اطلاعات قبلی که ارائه کرده بودم را صحت سنجی کرد. امیدوار بودم که سریعا اقدام کنند چون هوا بسیار سرد و مصدوم نیز وضعیت خوبی نداشت. پس از مدتی شخص دیگری با من تماس گرفت و دوباره صحت سنجی اطلاعات کرد. این بار اپراتور با توجه به وخامت حال مصدوم، من را از هر گونه جابه جایی و دخالت در امور اورژانسی منع کرد. ساعت حدود 18:30 بود. باد شدیدتر و هوا سردتر شده بود. تماس سوم با من گرفته شد و بار دیگر یکی از اعضای ایستگاه 64 آتش نشانی ولنجک که در ایستگاه 5 مستقر بودند با من تماس گرفت و علاوه بر صحت سنجی اطلاعات اعلام کرد که تا دقایقی دیگر یا با تله کابین و یا با پای پیاده به سمت ما حرکت خواهند کرد.
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
گزارش یک حادثه
امیر عزتی ..توچال ...۱۱.بهمن.۹۷
قسمت دوم؛ امداد رسانی
. ...ساعت به 19:00 رسید و هوا کاملا تاریک. چراغ های ایستگاه 5 به خوبی دیده می شد و کمپ شبانه ما نیز در گرای معکوس محل حادثه، بر پا شده بود. در همین حین، با زیر اندازها و کوله پشتی ها دور مصدوم را پوشانده بودیم تا بتوانیم جلوی باد را گرفته و گزش سرمای انتقالی به مصدوم را کاهش دهیم. بخشی از لباس هایش که پاره شده بود را تا جای ممکن روی قسمت های برهنه بدنش برگرداندم. برف هایی که در لباسش رفته بود را تخلیه کردم و با کاپشن پلار روی بدن مصدوم را پوشاندم. تمایلی به خوردن و نوشیدن نداشت و از هرگونه همکاری با ما جهت جابه جا کردن و خارج کردنش از حالت دمر عاجز بود. بیش از یکساعت از گزارش اولیه من گذشته بود. متوجه تحرک تعدادی هدلامپ در ایستگاه 5 شدم که در ابتدای مسیر به سمت ما حرکت می کردند. در همین لحظه مهرداد شهلایی، اعضای تیم ما را در کمپ شبانه مستقر کرده بود و به سمت ما حرکت کرد و دقایقی بعد به جمع سه نفره ما ملحق شد. به آرامی طوری که مصدوم متوجه نشود به مهرداد گفتم که شرایط مصدوم خوب نیست، به شدت احساس کمر درد دارد و نمی گذارد جابه جایش کنیم. هلال احمر نیز من را از دخالت در امور اورژانسی منع کرده. مهرداد کنار مصدوم نشست و حال او را جویا شد. همچنان درد داشت و ابتدا تصور کرد که تیم امداد آتش نشانی به محل رسیده است. اما اینگونه نبود.
دائم با مصدوم صحبت می کردیم تا هوشیاری او را بسنجیم. آقای شهلایی دو نفر از تیم سه نفره ما را به سمت چادرها بازگرداند و من و خودش کنار مصدوم ماندیم. ساعت به 20:10 رسید و نور هدلامپ های تیم امداد در زیر یک شیب تند که انتهای آن به دکل شماره 12 ختم میشد محو شده بود. ساعت به 20:45 رسید و ما از نیامدن تیم آتش نشانی نگران بودیم. مصدوم دائم سراغ تیم امداد را می گرفت و کم کم اعتمادش به ما کاسته شده بود. بدنش می لرزید، تمایلی به خوردن حتی یک لیوان چای گرم و یا یک دانه انجیر خشک نداشت. ساعت 21:05 دقیقه، مهرداد تصمیم گرفت به سمت محل توقف تیم آتش نشانی برود. من و مصدوم را تنها گذاشته و به سمت پایین راهی شد. مصدوم به طور کامل بی اعتماد شده بود و تصور می کرد که کم کم من نیز او را ترک خواهم کرد. کمی بین من و او بگو مگو پیش آمد. از نیامدن تیم امداد مضطرب، از وضعیت مصدوم نگران و از بی اعتمادیش به من عصبانی بودم. ساعت 21:40 صدای مهرداد که با کسی صحب می کرد را شنیدم. مهرداد 5 دقیقه بعد به من و مصدوم رسید. اما چرا از 5 آتش نشان، فقط یک نفر توانسته بیاید؟؟؟
جواب این سوال در آن لحظه برایم خیلی اهمیتی نداشت. آتش نشانی که به همراه مهرداد به ما رسیده بود، یک کوله پشتی 60 لیتری به همراه داشت. ابتدا تصورم این بود که تمام کوله پشتی او مملو از تجهیزات است. کوله را باز کرد و در کمال ناباوری یک عدد پتو از داخل کوله بیرون آورد و روی مصدوم انداخت!!!
با این حال برای من مهم این بود که امدادگری آموزش دیده با داشتن مجوزهای قانونی جهت اقدامات اورژانسی به مصدوم رسیده است. کمتر از 5 دقیقه بعد از رسیدن آتش نشان اول، تله کابین فعال شد. با شنیدن صدای حرکت تله کابین، امدادگر از ما خواست که به سمت کمپ خود برویم و دیگر نیازی به حضور ما در آن نقطه نیست. ما نیز به سمت چادرها حرکت کردیم اما بالاکشی مصدوم از پایین دکل تا داخل کابین تا حدود ساعت 22:50 دقیقه به طول انجامید. بعده ها متوجه شدم، که تیم امداد در آن شب خودش دچار حادثه شده بود. از تیم پنج نفره آنها نیز دو نفر به دلیل نداشتن تجهیزات لیز خورده بودند و دو نفر هم به دلیل نداشتن کفش مناسب قادر به کوبیدن برف نبودند و در پایین یکی از دکل ها منتظر تله کابین بودند. تنها یک نفر که کفش ترکینگ داشت به کمک کلنگ آقای شهلایی و ایجاد جای پایی که از کرامپون او حاصل می شد توانسته بود به مصدوم برسد.
خدا را شاکرم که مصدوم این حادثه اکنون زنده و در کنار خانواده اش می باشد....
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
گزارش یک حادثه
امیر عزتی ..توچال ...۱۱.بهمن.۹۷
قسمت سوم؛ بررسی و تحلیل:
از زمان حضور من در عملیات امداد تا حضور در کلاس پیشرفته پزشکی کوهستان 30 روز گذشته بود، ولی چندین بار شرایط آن شب را با خودم مرور می کردم و تصورم تا قبل از کلاس پیشرفته این بود که همه اقدامات ما درست است. از زمان وقوع حادثه تا زمان انتقال مصدوم به پایین بیش از 5 ساعت گذشته بود، اما آیا راهی برای ارتقا توان مصدوم برای بقا وجود نداشت؟
علی رغم چندین سال کوهنوردی، با دنیای جدیدی از راه های پیشگیری از هایپوترمی و سرما زدگی مواجه شدم. آموزش تخصصی تثبیت مصدوم در زیر یک کیسه بیواک مخصوص به نام "سیمرغ" که مخترع آن جناب آقای دکتر دزفولی است بسیار کارگشا است. ای کاش ما در آن شب یک کیسه بیواک سیمرغ می داشتیم. حتی اگر تا صبح هم تیم امداد نمی رسید ما میتوانستیم در زیر آن به مصدوم رسیدگی کنیم و شرایط بقا را بهبود بخشیم.
مصدوم حادثه دیده ی آن شب، از هر گونه حرکت و همکاری عاجز بود و اطلاعات غلط و ناله های گاها غیر واقعی او، من و اپراتور را دچار اشتباه کرده بود و ترس از عواقب قانونی آن، باعث شده بود که ما نتوانیم مصدوم را از حالت دمر خارج کرده و وی را روی زیر انداز قرار دهیم تا حداقل عایقی بین او و زمین سرد باشد.
تصور همه ما از هایپوترمی، مرحله ی بحرانی آن است. در صورتیکه هایپوترمی قبل از ورود به مرز بحران حداقل 12 علامت دارد. مصدوم آن شب، شرایط اصلی و فرعی را داشت.
من علائم اوایه را نمیدانستم و تنها توانسته بودم با اقداماتی تجربی و بدون علم، او را از ورود به مرحله بحرانی منع کرده و جانش را نجات دهم. آیا همه ما علائم فرعی هایپوترمی را می دانیم؟ یا همچنان علل برخی از مرگ ها را در کوهستان ضعف جسمانی اعلام میکنیم؟
اگر زودتر در این کلاس شرکت می کردم، می توانستم لباس های نیمه خیس مصدوم را تعویض کنم و او را گرم تر نگه دارم. اگر مصدوم گرم تر می بود، اعتمادش را به من از دست نمی داد و با من جدل نمی کرد.
عدم دانش، عدم آشنایی با اختراع دکتر دزفولی، عدم شناخت کامل هایپوترمی و سرما زدگی، نقاط ضعفی بود که طی چندین سال کوهنوردی با آنها مواجه بودم. اما اقدام پزشکی درستی در خصوص پیشگیری از پیشرفت آن را نمیدانستم.
حوادث متعددی در جامعه ی کوهرو، کوهپیما و کوهنوردان ما منجر به فوت افراد می شود که عامل اصلی بخشی از این حوادث، هایپوترمی است. اگر همه کسانی که سرپرستی تیم ها را برعهده می گیرند، اقدامات پزشکی لازم را در خصوص مواجهه با حوادث مشابه فوق را فرا گرفته باشند، بخش زیادی از حوادث ما در کوهستان کاهش می یابد. دانش علمی کوهنوردان ما نسبت به دهه گذشته بسیار بیشتر شده است و به نوعی با گذشته قابل قیاس نیست. قطعا در دهه آینده این پیشرفت محسوس تر خواهد بود، اگر همچون گذشته به ارتقا دانش کوهنوردانمان بها دهیم. وقتی شاهد تعظیم کوهنوردان بزرگ دنیا، در مقابل کوهنوردان ایرانی هستیم، بدان معناست که آموزش های ما نتیجه داده و ثمره آن به بار نشسته است. آنرا قدر بدانیم و به آن بیش از پیش بها دهیم.
با تشکر از جناب آقای دکتر فرید عباسی دزفولی
امیر عزتی، عضو رسمی باشگاه کوهنوردی هیماچال
چاپ دوم کتاب سرما قاتل خاموش اماده شد
همنوردان گرامی میتوانند با دادن پیام به مدیر کانال نسبت به تهیه کتاب اقدام کنند