M Diary
15 subscribers
1 photo
44 links
از میان افق سراب های روزگار، با واژگانی ساده معنا پیدا می کند، هویت من.

"خوش آمدید"

🎭 https://letterboxd.com/cinmilad
Download Telegram
Forwarded from Nima Hallaj
‍ ‍ ‍▪️چگونه ابتذال در جامعه رواج گسترده می یابد

▪️میلان کوندرا در یکی از کتاب‌هایش به پدیده‌ای اشاره می‌کند به عنوان «جذابیت انکارناپذیر ابتذال»! او معتقد است که بسیاری از انسان‌ها، تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دم‌دستی دارند؛ مضامین کلیشه‌ای، امور سطحی ونخ‌نما، سریال‌های اشک‌آور، حاشیه‌های زندگی هنرمندان، چیزهایی که با احساسات ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد!

🔹«ابتذال» از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. بطور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید، کار مبتذلی کرده‌اید. برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است.

🔹ابتذال در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقی‌های نازل ولی پرطرفدار، فیلم‌های کم‌ارزش هنری ولی پرفروش. در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی می‌کنند و تمایل به ابتذال در مردم را هدف قرار داده و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری نیز برخوردار نیستند.

🔸ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید می‌کنند و آنها که آن‌ را مصرف می‌کنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت. شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد.

🔸در همین راستا نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست! مولوی داستان مردی را می‌گوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، دیگری گلاب بر صورت او می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمان‌ها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند.

🔹اما تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است. سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!

🔹در حقیقت این تمثیل مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفته و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگردان‌اند؛ تا جایی که آنها را خسته‌کننده، سخت‌فهم و یا غیرسرگرم‌کننده می‌دانند و از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوش‌دادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمی‌شوند بلکه به بیهوشی عمیق رضایت می دهند!
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم the World to Come

🟡 از آن اثر هایی که حتی ارزش نوشتن و بررسی هم ندارند. در عصر پسامدرن و قرن بیست و یک و صد البته عصر ابتذال هنری شاید بد نباشد عقده های ذهنی خود را پشت موضوعات روشن فکری روز از جمله حمایت از دگرجنسی ها و همجنسگرایان پنهان کنیم، درست است خانم "فستولد"؟ کارگردانی که نه عشق می فهمد و نه عاشق و نه خیانت و نه رابطه! حتی عرضه ی شخصیت سازی هم ندارد. مثلا قرار است من باور کنم که دو زن می خواهند دنیا را تغییر دهند! با چه چیزی؟ با معاشقه ها و خیانت های پی در پی! عجب ایده ی شاهکاری از نوع لجن آن! شخصیت "تلی" که کلیشه ی خالص است، زنی درمانده و تشنه ی عشق و شهوت از سردی شوهرش. اما "ابیگل"، اگر می خواهید به واقع عمق معنای روانپریشی را درک کنید شخصیت "ابیگل" بهترین آن است.
و سر آخر امیدوارم دیگر هرگز پدیده ی عشق و عاشق (از هر نوع آن) در سینما اسیر عقده های فکری کارگردانان بیماری چون "مونا فستولد" نیفتد.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Tom & Jerry

🟡 از اینکه چنین فیلمی ساخته شده و آن را دیدم خوشحالم. در عصری که بازسازی انیمیشن های قدیمی به صورت لایو اکشن یا سه بعدی روی بورس است، "تام و جری" را شاید بتوان جزو آن دسته قلمداد کرد که حداقل گلیم خود را از آب بیرون می کشد. و خوشبختانه مانند دیگر آثار از معروفیت و محبوبیت شخصیت های بسیار آشنا در جهت جلب بیننده سو استفاده نمی کند. جای جای این اثر پر از تکرار خاطرات قدیمیست. بسیاری از سکانس های آن مرا به لحظات خوب کودکی برد. البته تلاش سازندگان در جهت استفاده از اکثر کرکتر ها ستودنیست؛ اما خب در برخی موارد تو ذوق می زند. شخصیت "بوچ" و گربه های ولگرد از جمله پتانسیل های هدر رفته اند. درست به کار گرفته نشدند و با آنکه در سریال حضور پر رنگی داشته اند، در اینجا کاملا برعکس نوایی هستند که می آیند و می روند. و شخصیت "اسپایک" که جزو شخصیت های مورد علاقه ی من است کاملا دور از تعریفش است. سگی که در سری اصلی مسئولیت پذیر و دلسوز و خواهان آرامش است در اینجا تبدیل به یک احمق پر جنب و جوش شده که از ضعف های شخصیت پردازی است. شخصیت های اصلی داستان هم آنچنان که باید عمق ندارند، آن هایی که تیپ هستند کما بیش مورد قبولند اما شخصیت ها غالبا شکل نمی گیرند. سرآخر اما سکانس مورد علاقه ی من، سکانس اسیر شدن "تام و جری" است که شاهد حضور کوتاه "دروپی" است که باعث شد خنده ی عمیقی از ته دل بزنم.
در کل این لایو اکشن، نه بهترین اثر سینمایی از "تام و جری" ولی جزو سرگرم کننده های آن است.
⚫️ @MBDiary
Forwarded from RezazTheMan 🖊
-ننگ بر جهان بدون نقد
-ننگ بر کسانی که راه نقد را می‌بندند
-و ننگ بر تفکر هیچ و خالی از نقد

🆔 @RezazNotes
📎Link

🖌 نقد فیلم دیدن این فیلم جرم است

🟡 به لحاظ محتوا این فیلم شاید حرف دل همه باشد. قطعا تماشایش به حق است و دغدغه ها و اعتراضات کارگردانش به جا! اما فارغ از اعتراض و جاه طلبی شجاعانه اش ایرادت تکنیکی فاحشی دارد که نمی گذارد فیلم از یک اثر متوسط فراتر رود.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم El Orfanato

🟡 ذهن پویا و خلاق کارگردانش را تحسین می کنم. و همینطور یک تبریک بزرگ به نوسینده ی خارق العاده ی این اثر. "خوآن بایونا" تا کنون در قامت کارگردان مرا راضی نگه داشته و امیدوارم این روند ادامه پیدا کند. اما این فیلم و اثر که توانست در زمان اکران نیز غوغایی به پا کند و در واقع دریچه ای برای ورود "بایونا" به سینمای هالیوودی بود به معنای واقع یک شاهکار است. چه بازی هایی، چه شیمی باور پذیری، چه روان شناسی پخته ای و چه داستانی! این فیلم به خوبی وقایع ماورا الطبیعه، خیال بافی های دنیای کودکانه، شوک های روانی والدین حاصل از نگرانی و ترس را باهم ترکیب می کند و در روایت خودش چنان گذشته و حال را بهم می دوزد که فقط می توان ایستاد، با لبخندی برآمده از رضایت کف زد. اما یک مورد مهم روانکاوانه که این فیلم باعث شد کاملا مطمئن شوم، "بایونا" مفهوم پدر را خیلی غریب می پندارد و اساسا رابطه ی خوبی با شکل پدر ندارد. این موضوع در فیلم های دیگر او نیز هوایداست. مطلبم را کوتاه کنم، این یکی از بهترین فیلم های روان شناختی از محبت والدین را به نمایش می‌گذارد.
⚫️ @MBDiary
M Diary
Loki, coming soon
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر سریال Monsters at Work
(قسمت ۱ - ۲)

🟡 به حتم شاید این یک اثر مفرح برای کودکان امروز به نظر آید، اما باورم نمی شود که "دیزنی" چقدر مفتضحانه میراث گران بهای "پیکسار" را تنها در دو قسمت نابود کرد. قرار بود این سریال ادامه ای بر انیمیشن به یاد ماندنی Monsters (هیولا ها) باشد. اما در همین دو قسمت در مقابل آن می ایستد. شخصیت های جدید این سری بدون پشتوانه و توجیه فقط به درون اثر می پرند و داستان حول یک ماجرای مافوق کلیشه می چرخد! گروهی از نخاله ها که از قضا کرکتری از جنس دیگر و با پتانسیل های بالاتر محبور است با آن ها کنار بیاید. مثل اینکه سازندگان دیگر ایده ای نداشتن که از موضوعی که یکبار در Monster University(دانشگاه هیولا ها) مصرف شده نیز باز در اینجا بهره بردند. آن هم نه به خوبی قبل! افسوس از این پتانسیل هدر رفته. شاید کمپانی ها باید به این شعور برسند که بعضی آثار نباید دنباله داشته باشند.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Black Widow

🟡 از اینکه پس از "دکتر استرنج" فیلم نسبتا خوبی از مارول شاهد هستم خوشحالم. فاصله گرفتن از الگو های قدیمی و فکاهی تا رسیدن دوباره به فیلمی که کم و بیش فرم دارد نه تنها فیلم قابل تحمل و جذاب "بلک ویدو" را ثمره می دهد بلکه جرم و آلودگی های حاصل از فیلم زن محور قبلی این کمپانی را نیز جاروب می کند. ضرب آهنگ فیلم تا میانه عالیست و منِ مخاطب را عالی درگیر می کند. حسن آغازش برای من در جایگاه سوم بین بهترین حسن آغاز های فیلم های کامیکی پس از "بتمن علیه سوپرمن" و "شوالیه تاریکی" قرار می گیرد. اما از میانه ی فیلم تا به انتها رفته رفته از شور و هیجان فیلم کم می شود و در اواخر که اگر بگویم گهگاهی حس کردم دارم برنامه کودک می بینم اقرار نکردم. بازی "دیوید هاربر" خوب است و "ری وینستون" هرچند کوتاه وارد قاب می شود اما کارش را در می آورد. "اسکارت جوهانسون" ترقی چندانی نکرده و با اینکه فیلم در خصوص شخصیت بلک ویدو است در پایان چیز خاصی به او افزوده نمی شود و همین سبب می شود بازی نه چندان قابل قبولی از او شاهد باشیم. این مورد در خصوص دیگر شخصیت ها هم قابل بحث است. "فلورنس پگ" بعد از دو بازی با شکوه در "میدسامر" و "زنان کوچک" افت چشم گیری داشته و از طرفی شاید با بدترین بازی "ریچل وایس" در سابقه ی حرفه ایش طرفیم! این ها همگی ایرادات فیلمنامه است که اصلا به شخصیت پردازی به نحوه ی درست نپرداخته. انگار معضل شخصیت ناپردازی قرار نیست از فیلم های مارول سایه برافکند. درست است که این فیلم از کثیر فیلم های دیگر مارول جلو تر می ایستد اما بدلیل مشکلات ذکر شده به نظرم همچنان "دکتر استرنج" بهترین اثر این دنیای سینماییست.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Annette

🟡 به نظرم تنها یک فن‌فیکشنی (دگر روایت) از "لالا لند" است. چه می شد اگر "لالا لند" قصه ی یک ازدواج ناموفق بود! چنین فیلمی واقعا به شخصیت پردازی نیاز داشت اما کارگردان به سراغ کار با تیپ می رود. شخصا من هم چنین سلیقه ای را بیشتر می پسندم اما کار با تیپ آن هم برای چنین موضوع شخصیت محوری فوق العاده کاری تخصصیست که البته "لئوس کاراکس" نمی تواند از پس آن سربلند بیرون آید. "اَن" ( ماریون کوتیار) اصلا و ابدا شکل خاصی نمی گیرد. تنها یک سوپرانیست موفق است و بس، هیچ پس زمینه ای از دلیل عشق و علاقه ی او به "هنری" (آدام درایور) وجود ندارد. عملا پس زمینه ای در این فیلم وجود ندارد. کارکتر ها می آیند و در لا به لای ترانه ها و کار های بسیار معمول نکات انگشت شمار پیش پا افتاده ای به ما منتقل می شود. در کنارِ "ان" که اصلا قالبی ندارد، "هنری" اما یک تیپ (کمی تا حدودی) مشخص را داراست. یک کمدین دارک مشهور و در ادامه ی فیلم مثل اینکه یک قاتل بالقوه! در همان چند نمایی که از اجراهای او به عنوان کمدین داده نشان داده می شود به قدری بد است که اگر قیل و قال های گوشه کنار فیلم نباشد به هیچ وجه باور نمی کنیم که او یک خنداننده ی حرفه ای و یک سوپر استار است! دلیل مرگ مادر هم که اوج عقب افتادگی و افلیجیست. نه روایت سالمی و نه حتی آسیب شناسی‌ای. هیچ! به راستی اگر "آدام درایور" در این فیلم نبود با یک بلبشوی موزیکال طرف بودیم، خوشا به حال کارگردان که بازیگرش بلد است با نقش هایی که حتی خوب نوشته نشده اند هم کار کند. البته فیلم تماما بد نیست. "سایمون هلبرگ" تنها تیپیست که در این فیلم واقعا جا می افتد. حضورش کوتاه است اما گیرا، در همان چند سکانس به خوبی یک موزیسین عاشق پیشه ی شکست خورده را می سازد. در آخر دیدن یک بار فیلم خالی از لطف نیست، موسیقی ها و نماهای سرگرم کننده ای دارد که می شود به لطف آن ها خلط های دیگر فیلم را تحمل کرد. اما اگر بخواهیم خیلی سخت گیری کنیم از یک موزیک ویدیوی طولانی بسیار بد جلو تر نمی رود.
⚫️ @MBDiary
M Diary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر سریال Loki

🟡 خیلی هیجان زده ام چون بالاخره یک اثر سطح بالا از مارول دیده ام. یک اثر فوق العاده جذاب بر آمده از خلاقیت و دیوانگی ستودنی سازندگانش. برای اولین بار (شاید) ساخته ی کمپانی مارول دارای فرم است! سازندگان به خوبی می دانستند با چی سر و کار دارند و باید چی بسازند! صادقانه بگویم وقتی گفته شد قرار است سریالی از "لوکی" ساخته شود با خودم گفتم: یحتمل کسل کننده خواهد بود. مگر از یک خدای مکر و حیله که به هیچ وجه شخصیتی جدی نبوده می خواهند چه چیزی بسازند؟ اما این دقیقا تبدیل به نقطه ی عطف برای سازندگان شد. "لوکی" وقتی می شنویمش طبیعتا اولین چیزی که در ذهنمان نقش می بندد مکر و حیله است و این دقیقا همان فرمیست که "کیت هرون" و تیمش روی آن دست گذاشتند. سریال مداوم ما را فریب می دهد. تشویقمان می کند که پیش بینیش کنیم اما همیشه اشتباه از آب در می آید. دقیقا در خلال داستان که هیچکسی نمی داند به کی باید اعتماد کند، ما هم دقیقا در این سردرگمی شریک هستیم. ما هم گاهی شک می کنیم آیا باید به لوکی اعتماد کنیم یا خیر؟ و اینگونه سریال حسابی ما را گیج و گم می کند و از آن دلقکِ دیوانه ی لاف زنِ فیلم های سابق یک خدای مکر و حیله ی حقیقی می سازد. ژرف اندیشی دیگر سازندگان در فهم درستشان از هنر است. با اینکه با مفاهیمی همچون زمان و دنیای موازی و آشوب سر و کار دارند اما لحظه ای وارد اصطلاحات تخصصی فیزیک برای ماست مالی خیال بافی هایشان نمی کنند. به خوبی می دانند که این تنها یک اثر سرگرم کننده و مفرح است نه کلاس درس "آلبرت اینشتین". سریال در پس سوپرایز ها و بازی با ذهن ما در قسمت آخر یک تعلیق خوب نیز دارد و دقیقا در جایی که لوکی می رود که همه چیز را درست کند می بیند که شد آنچه نباید می شد. در پس این تعلیق سازندگان خبر ساخت ادامه اش را می دهند تا همچنان طرفداران را در عطش نگه دارند. از انتخاب بازیگران بسیار راضی هستم و بازی "تام هیدلستون" را ترقی یافته و قابل تحسین می بینم. در آخر این بهترین اثریست که تا کنون از مارول شاهد بودم و امیدوارم در فصل بعد با شخصیت مورد علاقه ام یعنی "لوکی تمساح" دیداری دوباره داشته باشم.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم The Suicide Squad

🟡 بهتر است اینطور شروع کنم. دنیای سینمایی "دی سی" واقعا سوپرایز کنندست! چون هر سری که به خودم می گویم دیگه از این بدتر نمی شود، به صحنه می آید تا نشان دهد که چقدر پتانسیلش را در عرضه فیلم های آشغال دست کم گرفته ام! صد رحمت به "شزم"، صد رحمت به "سوساید اسکوآد" (جوخه ی خودکشی) قبلی! حاضرم پنج بار دیگر نسخه ی "دیوید آیر" را نگاه کنم اما یکبار دیگر حتی فکر فیلم "جیمز گان" را هم نکنم. فیلم قبلی یک پیام خیلی روشن و البته قابل احترام داشت، افرادی که توسط جامعه دور انداخته شده و طرد شدن اکنون تنها افرادی هستند که می توانند همان جامعه را نجات دهند. "دیوید آیر" سعی داشت که بگوید حتی دیوانه ترین و خطرناک ترین مجرمان هم عشق را می فهمند؛ حتی تاریک ترین اشخاص هم چیز هایی دارند که برایش بجنگند. اما اینجا! ساده بگویم، ما با چندی شخصیت دوست داشتنی در یک فیلم مافوق عقب مانده و بی سر و ته طرفیم! یک سری گشت و گذار بی ارزش. این فیلم به من ثابت کرد که "جیمز گان" از دوران کارگردانی "Tromeo & Juliet" جلوتر نرفته، بلکه گاها پسرفت هم داشته! او به هیچ وجه شخصیت هایش را دوست ندارد و تنها عروسک هایی هستند در دستان بیتاب و قرارش برای تخلیه عقده هایش! فیلم او شدیدا من را یاد بازی با اسباب بازی های کودکیم می اندازد. بتمن و سوپرمن و اسپایدرمن را به جان هم می انداختم و لا به لایش از کلمات قلمبه سلمبه ی عدالت و سیاست و دولت که از فیلم ها شنیده بودم استفاده می کردم و تهش هرکسی را می خواستم به مضحکانه ترین شکل می کشتم و گاها در آخر سناریو به روش های بسی مضحکانه تر به حیات بازمی گرداندمشان. درک کارگردان از "جوخه ی خودکشی" حتی در برداشت های سطحی هم نمی گنجد، فیلم فوق العاده پوچ و فاقد محتواست، و بیشتر داستان جوخه ی مرگ های مسخره است تا جوخه ی خودکشی. معنای این همه بریز بپاش موت و میر را نمی فهمم. آیا همه اش برای به تصویر کشیدن ذهن زیبای گان است؟ خب بله جناب گان، شما سخیفانه ذهن زیبایی دارید! جدا اگر طرفدار فیلم های کامیکی نبودم در همان نیم ساعت اول قطعش می کردم. انتظار بسیار بیشتر داشتم. اکنون با دیدن چنین افتضاحی برایم سوال شده چطور دو فیلم قابل قبول "گاردینز آو گلکسی" از زیر دستش در رفته؟ خب شاید مدیریت و زکاوت "کوین فایگی" را نشان می دهد که حتی از پشکل هم کره می گیرد!
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر سریال ?...What If
(قسمت اول)

🟡 موضوع فمینیسم در اروپا با اینکه با شعار برابری جنسی و حق خواهی زنان ظهور کرد و رشد کرد اما همیشه در باطن دنبال مردسازی از زنان بوده. البته فضای اروپا چنین چیزی را القا می کرد. زنان برای حس آزادگی و رهایی هرچه بیشتر سعی می کردند که خود را شبیه مرد ها کنند و کار های آنان را انجام دهند تا مثلا ثابت کنند ما هم می توانیم! اما دقیقا چه چیز را می توانند؟ مرد بودن را؟؟؟ تو فضای اروپا شرط احساس زنده بودن کردن، مردانگی کردن بود! هر زنی مرد شود و کار های مردانه انجام دهد یعنی آزاد است و از بند رها اما تفاوتش با مردها اینست که گاهی لاک می زنند و لوس می شوند!
این قسمت سریال هم دقیقا روی همین موضوع دست گذاشته. زنی با زور بازو که اکنون مردهای ضعیف می توانند بهش تکیه کنند! تا همین حد عقب افتاده! حتی کنار آمدن با مرگ عشقش هم زنانه نیست. بدون هیچ احساسی! مورد بعدی که توی شخصیت پردازی "پگی کارتر" تو ذوق می زند، لذت بردنش از کشتار وحشیانه و جنونش برای کشتن است. در کل قسمت اول یک فاجعه است.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر سریال ?...What If
(قسمت دوم)

🟡 اگر امروز به گذشته تان می خندید، دیری نمی پاید که فردا به اکنونتان می خندید. بارها منتقدينِ پر نفس به عوامل مارول گوشزد کردند که تئوری "ثانوس" یک حماقت به شدت خوار است، اما تنها به دنبال ماست مالی و توجیه آن بودند!
اما اکنون راه حقارتی را باز کردند که خودشان فلسفه ی بزرگ ترین شرورشان را به سخره می گیرند.
خب دوستان "ام سی یو" حالا می دانید چی مسخره است؟ ملیجک کاری با مفهوم دموکراسی!
من که از امروز خود را آماده کردم که فردا شاهد دیدن تمسخر این ایدئولوژی باشم که چرا "استارلرد" همانگونه که ثانوس رو متقاعد کرد، با "کالکتر" بر سر میز مذاکره ننشست!
⚫️ @MBDiary
با نقد سه گانه ی اسپایدرمن موافق هستید؟
Final Results
65%
بله
35%
خیر
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Free Guy

🟡 گیمر ها عاشقش می شوند. برای تعویض لحظه ایِ سرگرمی جوانان امروز، از بازی به سمت سینما، قطعا جوابگوست. اما فیلم کلا بازیش گرفته. در قدیم شاعران در انتهای شعرشان همیشه دو بیتی را برای بیان نتیجه ی روایتشان می گذاشتند. خب این نسبت به شعور عام مردم وقت قابل درک است، اما آیا کنون هم با چنین مخاطبینی سر و کار داریم؟ همچنان کارگردانان در قامت هنرمند هیچ تلاشی برای رشد جهان بینی مخاطبانشان انجام نمی دهند. عشق، اتحاد، دلیل زندگی، دوستی، حیات، این فیلم سراغ تک تک این موضوعات می رود ولی حرفش را نمی تواند درست تمام کند و مجبور می شود با کلیشه ای ترین ابزار سر و ته گفته های بزرگ تر از دهانش را هم بیاورد. همانند معلم مهد کودکی که در حال روایت قصه ای ارزشمند از هزار و یک شب برای شاگردانش است، اما نگاهی به ساعت می کند و می بیند تنها پنج دقیقه وقت باقی مانده پس زود و فوری ته داستان را لو می دهد و نتیجه را خودش بازگو می کند! اگه به دنبال پر کردن آخر هفته با فیلمی قابل تحمل اما فوق العاده کلیشه ای هستید، این فیلم را پیشنهاد می کنم.
⚫️ @MBDiary