M Diary
15 subscribers
1 photo
44 links
از میان افق سراب های روزگار، با واژگانی ساده معنا پیدا می کند، هویت من.

"خوش آمدید"

🎭 https://letterboxd.com/cinmilad
Download Telegram
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Tesla

🟡 باید به معنای واقعی یک اسطوره ی بدشانس بود که نه از زندگی شانس داشت و نه از فیلم! نابغه ای فراموش شده در لا به لای تار و پود تاریخ که اکنون بواسطه ی برگ های مجازی در حال رسیدن به جایگاه لایق خود است اما چنین فیلمی افتضاح، عقب افتاده و مضحک نصیبش می شود. گاهی حتی توهین آمیز است، افسوس که حتی از دید کارگردانان درخور یک اثر لایق ساده هم نیست!
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر انیمه ی توتورو، همسایه ی من

🟡 در اینکه اکثر قریب به اتفاق آثار "میازاکی" شاهکار هستند شکی نیست. اما این یکی، این یکی فرق دارد. جایگاه والای خانواده، احترام ها، شادی و سادگی و داشتن یک روایت لطیف همگی به روشنی نشان می دهند میازاکی درام را می فهمد. این اثر بسیار زنده است، همواره پویاست. نمی توانم تصور کنم تا چند نسل بعد قرار است خنده و قهقه بر لب کودکانی که به تماشای این شاهکار می نشینند جاری شود. حسابی "میازاکی" بزرگ را تحسین می کنم و قطعا از او سپاس گزارم، فردی که تا آخر عمر کودک درونش را فعال نگاه داشته و هر لحظه می دانسته که کودکان چه می خواهند. و اما توتورو، یک همسایه ی بامزه که قطعا داشتن آن آرزوی هر کودکیست. تمام وجوهات توتورو مرا جذب و هیجان زده می کند. چشمان متعجبش، دهان بزرگش، خنده های با نمک، بدن پشمالو و صدای فوق العاده بامزه اش. ولی چیزی که "توتورو، همسایه ی من" را از دیگر آثار "میازاکی" جدا می کند، طراوت عجیبیست که در خود دارد. مهم نیست شما یه کودک پنج ساله باشید یا پیرمرد هشتاد و پنج ساله، این انیمه باز شما رو به دنیای کودکیتان پرتاب می کند. افسون و عشقی که در سادگی این اثر است کم از یک معجزه نیست. همین امر است که درس های زندگی برآمده از پس درام فیلم را در ذهن مهر و موم می کند.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Malcom & Marie

🟡 ایده ی فیلم خوب است. اینکه "سم لوینسن" نشان داده بلد است از گفت و گوی یک زوج به طور رالی نزاع و معاشقه را بیرون کشیده و یک داستان خلق کند. ایده ی قشنگیست، زوجی که با تمام دلسردی ها باز یکدیگر را تحمل می کنند. فیلم در یک سوم اول ریتم جذابی دارد، کرکتر ها ساخته می شوند. اما در میانه فیلم به شدت افت می کند، طوری که "لوینسن" با پوشال و کاه گل چاله ی داستان فیلمش را پر می کند. که البته ضرر بزرگی به بازی "جان واشنگتن" وارد می کند. چند سکانس میانه ی فیلم به قدری بد و مضحک هستند که شور و تاب ابتدایی برآمده از بازی خوب "واشنگتن" را جاروب می کند. انقدر بد است که خود بازیگران نمی دانند باید چیکار کنند! پایان فیلم هم آنقدر شکوهمند نیست. در کل سیر فیلم یک سراشیبی واقعی از معرکه به متعفن است. و اگر تنها بخواهد یک پیام را برساند این است که به هیچ وجه از "زندیا" بازیگر در نمی آید.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر سریال Wanda Vision
(قسمت ۱ - ۳)

🟡 سیت کام ها همیشه عنصر مهمی در تشکیل دورهمی های خانوادگی در ساعت خاصی در روزه بودند، آثاری که پیوستار محکم مخاطب و تلوزیون به شمار رفته و البته بسیار سرگرم کننده. پس بی شک منطقی خواهد بود اگر "مارول " بخواهد شروع فعالیت تلوزیونی اش را با چنین ژانری شروع کند. خب صریح می گویم، "واندا ویژن" تا به اینجای کار به هیچ وجه یک سیت کام نیست، ادای آن را در می آورد، اما در ماهیت یک چیز دیگرست! خب سازندگان این اثر ثابت کردند کوچک ترین چیز در خصوص سیت کام را نمی فهمند! یعنی شخصیت و قصه سازی! این دو فاکتور در سیت کام ها باید در همان ابتدا و حسن آغاز برای مخاطب روشن شود، در خصوص شخصیت ها که پیشتر کم و بیش با آن ها آشنا هستیم. از این حیث سازندگان کار دشواری روی دوش ندارند. در طرف مقابل اما قصه ابدا روشن نیست. نه معضلی، نه موضوعی و نه پارادوکسی که روایت طنزی از پس آن بر بیاید. عوضش سیر سریال در دو قسمت اول پر شده از بذله گویی ها مسخره و خنده های مفرط که به کلی من مخاطب را به بیرون پرت می کنند. و هنوز برای من جای تامل دارد که مخاطبان حاضر در هنگام پخش به واقع دارند به چه می خندند؟! و البته در خصوص فضای سریال، به راستی "شاکمن" را در استفاده از سوتین های نوک تیز و شلوار های بسیار فاق بلند برای ساخت فضای تماتیک دهه ی شصت ستایش می کنم البته خیلی خیلی بهتر می بود اگر همین ریزبینی (که به واقع آفساید) است را در خصوص فرهنگ و نوع شیمی آن زمان به کار می‌گرفت. هیچ اثری از فضای دهه ی شصت آمریکا به مشام نمی رسد. به نوعی که انگار در حال تماشای قرن بیست و یکمی ترین اثر کلاسیک باشیم! (از نوع بد آن) و این تنها تمام مشکل نیست، سازندگان این اثر حتی ابتدایی ترین موارد تکنیکی از جمله اندازه قاب تصویر و میزانسن و نور پردازی را درست رعایت نکردند. یا شاید اصلا نمی دانند که بخواهند عمل کنند. پردازش دیگر شخصیت ها هم که دیگر دست گل به تمام معناست! ظاهرا سازندگان ترجیح می دهند که شخصیت سازی نکرده و با تیپ کار کنند ( که به نظر من حتی بسیار مشقت بار است) ولیکن کو تیپ درست؟ مدیر شرکت که به زور تیپ یک مدیر دهه ی شصت را به خود می گیرد و زنش که دیگر فاجعه ی تیپ سازیست! اگر به جای وی یک دلقک با لودگی سراسر مضحک وارد صحنه می شد قول می دهم با چیزی که نشان دادند مو نمی زد! در تمام دو قسمت اول حس می کردم دارم یک "دیک ون دایک شو" از نوع مبتذل و کریح را می بینم!
اما قسمت سوم پیشرفت دارد. نسبت به دو قسمت قبل چندین گام جلو تر است. حداقل یک ژست معقولی از سیت کام به خود می گیرد. تیپ ها به مردم دهه ی هشتاد نزدیک هستند و شوخی های بامزه ای دارند که باعث شد حتی قهقهه هم بزنم! اما در خصوص پردازش شخصیت ها دست را باز نمی گذارد، چون شخصیت های زیادی را به نمایش نمی گذارد. یک "مونیکا" بود که آن هم همچنان بد است. در حالت کلی تا به اینجای کار "واندا ویژن" بیشتر از یک دهن کجی بزرگ به ژانر سیت کام نیست.
⚫️ @MBDiary
Forwarded from Nima Hallaj
‍ ‍ ‍▪️چگونه ابتذال در جامعه رواج گسترده می یابد

▪️میلان کوندرا در یکی از کتاب‌هایش به پدیده‌ای اشاره می‌کند به عنوان «جذابیت انکارناپذیر ابتذال»! او معتقد است که بسیاری از انسان‌ها، تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دم‌دستی دارند؛ مضامین کلیشه‌ای، امور سطحی ونخ‌نما، سریال‌های اشک‌آور، حاشیه‌های زندگی هنرمندان، چیزهایی که با احساسات ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد!

🔹«ابتذال» از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. بطور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید، کار مبتذلی کرده‌اید. برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است.

🔹ابتذال در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقی‌های نازل ولی پرطرفدار، فیلم‌های کم‌ارزش هنری ولی پرفروش. در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی می‌کنند و تمایل به ابتذال در مردم را هدف قرار داده و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری نیز برخوردار نیستند.

🔸ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید می‌کنند و آنها که آن‌ را مصرف می‌کنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت. شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد.

🔸در همین راستا نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست! مولوی داستان مردی را می‌گوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، دیگری گلاب بر صورت او می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمان‌ها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند.

🔹اما تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است. سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!

🔹در حقیقت این تمثیل مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفته و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگردان‌اند؛ تا جایی که آنها را خسته‌کننده، سخت‌فهم و یا غیرسرگرم‌کننده می‌دانند و از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوش‌دادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمی‌شوند بلکه به بیهوشی عمیق رضایت می دهند!
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم the World to Come

🟡 از آن اثر هایی که حتی ارزش نوشتن و بررسی هم ندارند. در عصر پسامدرن و قرن بیست و یک و صد البته عصر ابتذال هنری شاید بد نباشد عقده های ذهنی خود را پشت موضوعات روشن فکری روز از جمله حمایت از دگرجنسی ها و همجنسگرایان پنهان کنیم، درست است خانم "فستولد"؟ کارگردانی که نه عشق می فهمد و نه عاشق و نه خیانت و نه رابطه! حتی عرضه ی شخصیت سازی هم ندارد. مثلا قرار است من باور کنم که دو زن می خواهند دنیا را تغییر دهند! با چه چیزی؟ با معاشقه ها و خیانت های پی در پی! عجب ایده ی شاهکاری از نوع لجن آن! شخصیت "تلی" که کلیشه ی خالص است، زنی درمانده و تشنه ی عشق و شهوت از سردی شوهرش. اما "ابیگل"، اگر می خواهید به واقع عمق معنای روانپریشی را درک کنید شخصیت "ابیگل" بهترین آن است.
و سر آخر امیدوارم دیگر هرگز پدیده ی عشق و عاشق (از هر نوع آن) در سینما اسیر عقده های فکری کارگردانان بیماری چون "مونا فستولد" نیفتد.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم Tom & Jerry

🟡 از اینکه چنین فیلمی ساخته شده و آن را دیدم خوشحالم. در عصری که بازسازی انیمیشن های قدیمی به صورت لایو اکشن یا سه بعدی روی بورس است، "تام و جری" را شاید بتوان جزو آن دسته قلمداد کرد که حداقل گلیم خود را از آب بیرون می کشد. و خوشبختانه مانند دیگر آثار از معروفیت و محبوبیت شخصیت های بسیار آشنا در جهت جلب بیننده سو استفاده نمی کند. جای جای این اثر پر از تکرار خاطرات قدیمیست. بسیاری از سکانس های آن مرا به لحظات خوب کودکی برد. البته تلاش سازندگان در جهت استفاده از اکثر کرکتر ها ستودنیست؛ اما خب در برخی موارد تو ذوق می زند. شخصیت "بوچ" و گربه های ولگرد از جمله پتانسیل های هدر رفته اند. درست به کار گرفته نشدند و با آنکه در سریال حضور پر رنگی داشته اند، در اینجا کاملا برعکس نوایی هستند که می آیند و می روند. و شخصیت "اسپایک" که جزو شخصیت های مورد علاقه ی من است کاملا دور از تعریفش است. سگی که در سری اصلی مسئولیت پذیر و دلسوز و خواهان آرامش است در اینجا تبدیل به یک احمق پر جنب و جوش شده که از ضعف های شخصیت پردازی است. شخصیت های اصلی داستان هم آنچنان که باید عمق ندارند، آن هایی که تیپ هستند کما بیش مورد قبولند اما شخصیت ها غالبا شکل نمی گیرند. سرآخر اما سکانس مورد علاقه ی من، سکانس اسیر شدن "تام و جری" است که شاهد حضور کوتاه "دروپی" است که باعث شد خنده ی عمیقی از ته دل بزنم.
در کل این لایو اکشن، نه بهترین اثر سینمایی از "تام و جری" ولی جزو سرگرم کننده های آن است.
⚫️ @MBDiary
Forwarded from RezazTheMan 🖊
-ننگ بر جهان بدون نقد
-ننگ بر کسانی که راه نقد را می‌بندند
-و ننگ بر تفکر هیچ و خالی از نقد

🆔 @RezazNotes
📎Link

🖌 نقد فیلم دیدن این فیلم جرم است

🟡 به لحاظ محتوا این فیلم شاید حرف دل همه باشد. قطعا تماشایش به حق است و دغدغه ها و اعتراضات کارگردانش به جا! اما فارغ از اعتراض و جاه طلبی شجاعانه اش ایرادت تکنیکی فاحشی دارد که نمی گذارد فیلم از یک اثر متوسط فراتر رود.
⚫️ @MBDiary
📎Link

📋 Diary
🖌 مروری بر فیلم El Orfanato

🟡 ذهن پویا و خلاق کارگردانش را تحسین می کنم. و همینطور یک تبریک بزرگ به نوسینده ی خارق العاده ی این اثر. "خوآن بایونا" تا کنون در قامت کارگردان مرا راضی نگه داشته و امیدوارم این روند ادامه پیدا کند. اما این فیلم و اثر که توانست در زمان اکران نیز غوغایی به پا کند و در واقع دریچه ای برای ورود "بایونا" به سینمای هالیوودی بود به معنای واقع یک شاهکار است. چه بازی هایی، چه شیمی باور پذیری، چه روان شناسی پخته ای و چه داستانی! این فیلم به خوبی وقایع ماورا الطبیعه، خیال بافی های دنیای کودکانه، شوک های روانی والدین حاصل از نگرانی و ترس را باهم ترکیب می کند و در روایت خودش چنان گذشته و حال را بهم می دوزد که فقط می توان ایستاد، با لبخندی برآمده از رضایت کف زد. اما یک مورد مهم روانکاوانه که این فیلم باعث شد کاملا مطمئن شوم، "بایونا" مفهوم پدر را خیلی غریب می پندارد و اساسا رابطه ی خوبی با شکل پدر ندارد. این موضوع در فیلم های دیگر او نیز هوایداست. مطلبم را کوتاه کنم، این یکی از بهترین فیلم های روان شناختی از محبت والدین را به نمایش می‌گذارد.
⚫️ @MBDiary