Language Academy
1.41K subscribers
176 photos
97 videos
12 files
28 links
Language Learning
Download Telegram
مرکز زبان دانشگاه کردستان برگزارمی‌کند:
دوره بحث آزاد (TalkShow)
تأکید این دوره بر مهارت گفتاری (Speaking) است. این دوره مناسب افراد با سطح انگلیسی متوسط به بالا است.

@uoklanguage
همراهان گرامی مرکز زبان دانشگاه کردستان

به اطلاع می رساند دوره‌های ترم پاییز ۱۴۰۰ این مرکز از امروز (چهارشنبه ۲۱ مهر ماه ۱۴۰۰) آغاز می‌شود. لطفا برای مشاهده کلاس به سامانه مراجعه کنید.

آدرس سامانه دانشگاه کردستان

http://vclass.uok.ac.ir

مرکز زبان دانشگاه کردستان

@uoklanguage
#نکته_آموزشی:
جهت پیشرفت در مهارت‌های گفتاری و نوشتاری در زبان انگلیسی لازم است با کلمات همنشین (collocations)، کلماتی که در اکثر مواقع باهم می آیند، آشنایی داشته باشید. با این کار میتوانید مکالمه طبیعی و جذاب‌تری داشته باشید.
@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۱.
📖 قول دادن در زبان انگلیسی (to promise)
👈 باید توجه داشت که کلمه promise میتواند فعل یا اسم باشد.

1⃣ قول دادن= (make a promise)/promise
2⃣ به قول خود عمل کردن= keep a promise
3⃣ زیر قول خود زدن= break a promise


📚 مثال:

بچه ها حسابی دلخورند. تو قول داده بودی که امروز آنها را ببری پارک.
The kids are really upset. You'd promised to take them to the park today.

متأسفم قصدم این نبود که زیر قولم بزنم. مسئله مهمی پیش آمد و گرفتار شدم.
I'm sorry. I didn't mean to break my promise. Something important came up and I got tied up.

اگر نمی تونی به قولت عمل کنی، هیچوقت قول نده.
Never make a promise if you can't keep it.

@uoklanguage
Cryin' Eyes
Don Williams
#آهنگ_انگلیسی، شماره ۱.

Crying Eyes

Could you just tell me how you're feelin'
Lately that's all I want to know
We've been actin' so deceiving
You're holdin' on and lettin' go
Cryin' eyes don't give a reason
Lips don't always say what's so
When you touch me, I'm believin'
You really don't want me to go
They say in life there comes a season
We don't know the answer why
Without any rhyme or reason
Folks drift apart and say goodbye
Cryin' eyes don't give a reason
Lips don't always say what's so
When you touch me, I'm believin'
You really don't want me to go
Cryin' eyes don't give a reason
Lips don't always say what's so
When you touch me, I'm believin'
You really don't want me to go

@uoklanguage
Language Academy pinned «زبان آموزان گرامی در سامانه جدید نام کاربری کد ملی شماست ولی با حرف z (حرف کوچک و بدون فاصله) شروع خواهد شد. کلمه عبور تنها کد ملی شماست. به این ترتیب اگر کد ملی فردی 987654321 باشد، نام کاربری و کلمه عبور ایشان به شکل زیر خواهد بود: نام کاربری: z987654321…»
مرکز زبان دانشگاه کردستان برگزار می‌کند:

دوره آمادگی آزمون‌های بسندگی زبان انگلیسی (MSRT, MHLE)

برای کسب
اطلاعات بیشتر با آیدی تلگرام زیر در تماس باشید.
@uoklc

مرکز زبان دانشگاه کردستان
@uoklanguage
مرکز زبان دانشگاه کردستان برگزار می‌کند:
دوره‌های آموزش زبان فرانسه
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به آدرس زیر پیام بفرستید:
@uoklc

مرکز زبان دانشگاه کردستان


@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۲.

📖 فعل های همنشین (collocation) با کلمه نسیم ملایم (gentle breeze)

👈کلمات همنشین: دو یا چند کلمه که همواره با هم می آیند.

1. Waft: روی هوا یا آب، شناور ساختن
 A gentle breeze wafted the scent of roses.
نسیمی ملایم عطر گل های سرخ را آورد.

2. Stir:تکان دادن
A gentle breeze stirred the curtains.
نسیمی ملایم پرده ها را تکان داد.

3. Blow:وزیدن
A gentle breeze was blowing.
نسیم ملایمی می وزید.

4.Ruffle: به هم زدن
 A gentle breeze ruffled her hair.
نسیمی ملایم موهایش را به هم زد.

5. Rustled: خش خش کردن
A gentle breeze rustled the leaves.
نسیم ملایمی برگ ها را به خش خش درآورد.

6. Sweep: به سرعت گذشتن
A gentle breeze swept through the forest.
نسیمی ملایم از جنگل گذشت.

7. Drift: آهسته به حرکت دراوردن
A gentle breeze drifted the leaves.
نسیمی ملایم برگ ها را به حرکت درآورد.

@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۳، (accident).
📖 چند "صفت" همنشین(collocation) با کلمه صانحه، حادثه (accident):

dreadful:مهیب و وحشتناک
Her parents were killed in a dreadful accident last year.
پارسال پدرومادرش در یک تصادف وحشتناک کشته شدند.

fatal: کشنده
It is the first fatal accident at the factory.
این اولین حادثه مرگبار در این کارخانه است.

freak: حادثه عجیب
A freak accident happened when Tom was riding a roller coaster; He got hit in the face by a bird!
وقتی تام سوار ترن هوایی بود حادثه ای عجیب اتفاق افتاد. یک پرنده با صورتش برخورد کرد.

horrific: ناگوار، سهمگین
The last year's sudden earthquake was a horrific accident.
زلزله ناگهانی پارسال اتفاق سهمگینی بود.

nasty: ناخوشایند
He had a nasty accident while riding in the forest; his car got stuck in mud.
هنگام رانندگی در جنگل اتفاقی ناخوشایند برایش افتاد. ماشینش در گل گیر کرد.

@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۴.
📖 برخی کلمات همنشین (collocation) با کلمه look:

look at: نگاه کردن به
Look at the picture below.
به تصویر پایین نگاه کنید.

look for: جستجو کردن
Ben has been looking for his keys for about half an hour.
بن حدود نیم ساعته داره دنبال کلیدهاش میگرده.

look out: مراقب بودن
Look out! there is a car coming!
مواظب‌ باش یه ماشین داره میاد!

look after: مراقبت کردن
My parents told me to stay at home and look after the kids.
پدر و مادرم بهم گفتن خونه بمونم و مراقب بچه ها باشم.

look up:
جستجو کردن اطلاعات در یک کتاب، کامپیوتر و غیره.
If you dont know a word, look it up in a dictionary.
اگر معنی کلمه ای را نمیدانید آن را در دیکشنری جستجو کنید.

look like: شبیه بودن
The twins look like their mother.
دوقلوها شبیه مادرشان هستند.


@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۵.
📖 برخی کلمات همنشین (collocation) با کلمه get:


GET + adjective   (get+ صفت)


1. get dark          تاریک شدن  
The theater’s getting dark – I think the movie is starting!

سینما داره تاریک میشه- فکر کنم فیلم داره شروع می شه.

2. get divorced           طلاق گرفتن
Brenda got divorced ten years ago, and she hasn’t seen her ex-husband since!

بِرِنا ۱۰ سال پیش طلاق گرفت و از اون موقع تا بحال شوهر سابقش رو ندیده.

 
3.get angry           عصبانی شدن
My sister gets really angry when I borrow her clothes without telling her.

خواهرم وقتی بدون هماهنگی لباسهاشو قرض می گیرم به شدت عصبانی می شه.


4. get tired          خسته شدن
It’s late and I’m getting tired. Let’s go home.

الان دیر وقته و من هم خسته شدم. بیا بریم خونه.


5. get married        ازدواج کردن  
We’re getting married next year – the wedding will be in August.

ما سال آینده ازدواج خواهیم کرد- عروسی در ماه آگوست خواهد بود.

6.get happy خوشحال شدن
My grandma got so much happy when she saw me after 2 years. 

GET + comparative (get+تفضیلی صفت)

7. get better        بهتر شدن
I think the weather is getting better. Yesterday was so cold.

فکر کنم هوا داره بهتر میشه. دیروز خیلی سرد بود.

8. get worse         بدتر شدن
If your headache gets worse, you should see a doctor.

اگر سر درد شما بدتر شد باید پیش دکتر برید.


9. get more expensive            گران تر شدن
It’s getting more and more expensive to buy an apartment in Rio de Janeiro.

قیمت آپارتمان در ریو دژنرو داره گران و گرانتر می شه.


10. get safer          ایمن تر شدن  
Buying things online has gotten safer with tools like PayPal.

با استفاده از ابزارهایی مثل پی پال، خریدهای اینترنتی مطمن تر شده است.
 

11. get more important       مهم تر شدن  
It’s getting more important to speak multiple languages in today’s globalized world.

در دهکده جهانی امروزی صحبت کردن به چند زبان داره اهمیت بیشتری پیدا می کنه.

12. get deeper        عمیق تر شدن    
Be careful – the water gets deeper quickly on that side of the pool.

مراقب باش- آب در آن سمت استخر سریع عمیق میشه.
 

GET + preposition (phrasal verbs)    get + عبارتهای فعلی)  حرف اضافه)

13. get up        بیدار شدن
My alarm clock goes off at 6:30, but I don’t get up until 7:15.

ساعت ۶:۳۰ ساعتم زنگ می زنه، اما من تا ساعت ۷:۱۵ بلند نمیشم.


14. get along with          کنار آمدن با
I get along really well with my colleagues. They’re a pleasure to work with.

من خیلی خوب با همکارانم کنار میام. کار کردن با آنها خیلی لذت بخشه.
 

15. get into          داخل شدن به
How did the dog get into the house? He’s supposed to stay outside!

این سگ چطوری داخل خونه شده؟ قرار بود بیرون بمونه!


16. get out        بیرون آمدن از
Randall got out of the car to check the tires.

رندل از اتومبیل بیرون آمد تا تایرها رو چک کنه.


17. get around         گشتن اطرافِ   
It’s very easy to get around Berlin – there’s a great subway system.

خیلی راحت می شه اطراف برلین رو گشت- چون سیستم مترو خیلی فوق العاده ای اونجا هست.

 
18. get together        دور هم جمع شدن  
My family always gets together for major holidays like Christmas and New Year’s.

خانواده من همیشه در تعطیلات مهمی مثل کریسمس و سال نو دور هم جمع می شن.


GET + a place = arrive (get+ رسیدن =یک مکان )

19. get to the office             رسیدن به دفتر کار
My boss always gets to the office by 7:30 AM.

رییسم همیشه ساعت ۷:۳۰ به دفتر کار میرسه.

20. get home         رسیدن به خانه    
I had to work overtime, so I didn’t get home until midnight.

مجبور به اضافه کار بودم، به همین خاطر نصفه شب به خونه رسیدم.
 

21. get to the train station         رسیدن به ایستگاه قطار
When they got to the train station, they realized they’d left their tickets at home.

وقتی آنها به ایستگاه قطار رسیدن متوجه شدن که بلیطها رو خونه جا گذاشتن.

 
22. get there        رفتن به آنجا
I don’t know exactly where the post office is. Could you tell me how to get there?

دقیقا اداره پست رو بلد نیستم. میشه بهم بگید چطوری اونجا برم؟


GET = receive (get =دریافت کردن )

23. get an e-mail          ایمیل دریافت کردن

@uoklanguage
برنامه دوره‌های توانمندسازی اعضای هیات علمی دانشگاه کردستان (پاییز ۱۴۰۰)

@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۶،
تعدادی از کلمات همنشین (collocation) با فعل Take:

take a break: استراحت کردن
I have been studying for five hours, I need to take a break.
من پنج ساعت هست که دارم درس میخوانم، باید یکم استراحت کنم.
take a bath/shower: حمام کردن/ دوش گرفتن
I like to take showers in the mornings and baths in the evening.
من دوست دارم صبح ها دوش بگیرم و شب ها حمام کنم.
take a taxi/the bus: تاکسی/ اتوبوس گرفتن
John takes a taxi to get to school.
جان برای رفتن به مدرسه تاکسی میگیرد.
take a look: نگاه کردن
Take a look at this dress, I want to wear it tonight.
به نگاهی به این لباس بنداز، میخوام امشب بپوشم.
take a minute (ten minutes): طول کشیدن
It will take ten minutes for me to get there.
ده دقیقه طول خواهد کشید که به اونجا برسم.
take a nap: چرت زدن
I didn’t sleep very well last night, I need to take a nap.
من دیشب خوب نخوابیدم، باید یه چرتی بزنم.
take a photo: عکس گرفتن
Can you take a photo of us?
میتونی ازمون یک عکس بگیری؟
take a seat: نشستن
Maggie take a seat and be quiet.
مگی بشین روی صندلی و ساکت باش.
take a walk: پیاده روی کردن
The weather is great, we should take a walk.
این هوا عالیه، باید بریم پیاده روی.
take action: اقدام کردن
The city needs to take action and fight against crime.
این شهر باید یه اقدامی انجام بده و با جرم و جنایت مقابله کنه.
take advantage: بهره بردن و استفاده کردن
Let’s take advantage of the good weather and go to the beach.
بیا از این هوااستفاده کنیم و بریم ساحل.
take care: مراقبت کردن
Take care of yourself or you’ll get sick again.
اگه مراقب خودت نباشی دوباره مریض میشی.
take charge: مسئولیت چیزی را قبول کردن
We need somebody to take charge of the financial side.
ما به کسی احتیاج داریم که مسئولیت امور مالی را بر عهده بگیرد.
take notes: نکته برداری کردن
Mary always takes notes during classes.
ماری همیشه سر کلاس نکته برداری میکنه.
take one’s breath away: نفس کسی را بند آوردن (از شدت علاقه و عشق)
When I saw her, she took my breath away.
وقتی دیدمش نفسم بند اومد.
take responsibility: مسئولیت چیزی را پذیرفتن
You need to take responsibility for your actions.
باید مسئولیت کارهاتو قبول کنی.
take the lead: رهبری کاری را بر عهده گرفتن
Sue wanted to take the lead in this project to prove her skills.
سو خواست که رهبری پروژه را بر عهده بگیرد تا مهارت هایش را اثبات کند.

@uoklanguage
مرکز زبان دانشگاه کردستان برگزار می‌کند:

دوره آمادگی آزمون‌های بسندگی زبان انگلیسی (MSRT, MHLE)

برای کسب
اطلاعات بیشتر با آیدی تلگرام زیر در تماس باشید.
@uoklc

مرکز زبان دانشگاه کردستان
@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۷:
کلمات همنشین(collocation) با فعل come:

Come clean about: اقرار کردن، اعتراف کردن
Example: Mom, I need to come clean about the vase, I broke it not Tommy.
مامان من باید اعتراف کنم که گلدون رو من شکستم، تامی نشکست.
Come close: نزدیک شدن
Example: The movie was so boring that I came close to walking out of the cinema.
فیلم اینقدر کسل کننده بود که نزدیک بود از سینما برم بیرون.

Come early: زود آمدن
Example: I always come early for meetings.
من همیشه زود سر جلسات حاضر می شوم.

Come first: ارجحیت داشتن و مهم بودن
Example: For me family always comes first.
برای من خانواده همیشه ارجحیت دارد.

Come into view: ظاهر شدن
Example: We were watching the stars when suddenly a shooting star came into view.
داشتیم به ستاره ها نگاه میکردیم که ناگهان یه شهاب ظاهر شد.
Come last: در آخر آمدن
Example: Tom comes last in every race.
تام تو مسابقه ها همیشه آخره.

Come late: دیر آمدن
Example: You shouldn’t be late to meet your boss.
برای دیدن رییست نباید دیر بیای.

Come on time: سر وقت آمدن
Example: The movie starts at 9 am. Please come on time.
فیلم ساعت 9 شروع میشه. لطفا سر وقت بیاید.

Come to a compromise: به توافق رسیدن
Example: We need to come to a compromise about our vacation plans.
باید در مورد برنامه تعطیلاتمون به توافق برسیم.

Come to a decision: تصمیم گرفتن
Example: We haven't come to a decision on the matter yet.
ما در مورد اون مسئله هنوز به تصمیمی نرسیده ایم.

Come to an agreement: به توافق رسیدن
Example: During the meeting we came to an agreement to invest in the food industry.
در طول جلسه به توافق رسیدیم که در صنعت مواد غذایی سرمایه گذاری کنیم.

Come to an end: به پایان رسیدن
Example: I was sad to learn that my internship has come to an end.
ناراحت بودم که دوران کارآموزیم به پایان رسیده.

Come to terms with: کنار آمدن با چیزی یا کسی
Example: It was hard to come to terms with her death.
برای من سخت بود که با مرگش کنار بیایم.

Come to life: به هوش آمدن، شور و نشاط پیدا کردن
Example: My idea to write a book came to life when I was talking with my childhood friend.
ایده نوشتن یک کتاب وقتی که داشتم با دوست دوران بچگی ام صحبت می کردم زنده شد.

Come up with: به نتیجه ای رسیدن
Example: I couldn’t come up with any good ideas for my mom’s 50th birthday party.
برای جشن تولد پنجاه سالگی مادرم نتونستم ایده خوبی پیدا کنم.

@uoklanguage
#کلمات_همنشین، شماره ۸: فعل Go

✔️Go abroad: به خارج رفتن

We should go abroad on holiday this year.
تعطیلات امسال باید بریم خارج.

 ✔️Go bad: فاسد شدن / خراب شدن

The milk will go bad if it is not kept in the fridge.
اگر شیر را در یخچال قرار ندهیم، فاسد می شود.

✔️Go blind: نابینا شدن

The old cat is starting to go blind.
اون گربه پیر داره نابینا می شه.

✔️Go crazy: دیوانه شدن، به شدت هیجان زده شدن

Don’t go crazy and spend all your money at once.
به سرت نزنه یهویی همه پولت رو خرج کنی.

✔️Go deaf: ناشنوا شدن

Many old people go deaf.

بسیاری از افراد سالخورده ناشنوا می شوند.
✔️Go fishing: به ماهیگیری رفتن

I would like to go fishing this weekend.

دوست دارم آخر این هفته به ماهیگیری بروم.
✔️Go online:  به اینترنت وصل شدن

I’ll just go online and look up her address.

الان به اینترنت وصل می شوم و آدرسشو پیدا می کنم.
✔️go (went) shopping: به خرید رفتن

The next day, Saturday, we went shopping.
روز بعد که شنبه بود رفتیم خرید.
@uoklanguage
مرکز زبان دانشگاه کردستان جهت تکمیل کادر آموزشی خود دعوت به همکاری می‌نماید.
شرایط اولیه:
۱. مدرک دانشگاهی ‌(حداقل دانشجوی کارشناسی ارشد) در رشته‌های زبان انگلیسی، آلمانی و فرانسه و یا دارای مدارک بين‌المللی تدریس (...,CELTA,DELTA)
۲. سابقه تدریس در رده سنی بزرگسالان

متقاضیان گرامی درخواست کتبی و رزومه کاری خود را به آدرس تلگرام زیر ارسال فرمایند.
@uoklc

مرکز زبان دانشگاه کردستان
@uoklanguage
🟡 اطلاعیه برگزاری دومین آزمون بسندگی زبان انگلیسی دانشگاه کردستان (UOK-EPT)

https://www.uok.ac.ir/fa/news/story.aspx?NewsID=55501

مرکز زبان دانشگاه کردستان
@uoklanguage
🔰 فراخوان شرکت در برنامه تبادل دانشجو با دانشگاه منابع طبیعی و علوم زیستی وین اتریش (ویژه دانشجویان تحصیلات تکمیلی)

مدیریت امور بین‌الملل دانشگاه کردستان در نظر دارد سری اول دانشجویان تحصیلات تکمیلی را در قالب برنامه تبادل دانشجو برای ترم تحصیلی پاییز ۱۴۰۱ به دانشگاه منابع طبیعی و علوم زیستی وین اعزام نماید. این برنامه تحت حمایت مالی گرنت اتریشی ERNST MACH Grant است و به دانشجویانی که موفق به دریافت گرنت ‌شوند علاوه بر تامین هزینه‌های سفر رفت و برگشت، ماهیانه مبلغ ۱۰۵۰ یورو برای یک ترم تحصیلی پرداخت خواهد شد.

©️ جهت کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.


#UniversityofKurdistan
#International_Affairs
#Ernst_Mach_Garnt
#BOKU_University


Telegram | LinkedIn | Website | Instagram