Forwarded from احسان عبادی / . افتخار ما ، طلبگی ماست...
🎯 شلیک نامه سپاه پاسداران به قلب اعتقادات آخرالزمانی مسیحیان آمریکا
📜 در روزهای گذشته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نامهای نسبتاً مفصل خطاب به مردم آمریکا منتشر کرده است.
اما یکی از نکات قابل توجه این نامه، فراتر از مسائل سیاسی و نظامی است؛ اشاره به آینده مشترک آخرالزمانی مسلمانان و مسیحیان.
✅ در این نامه، به این حقیقت اشاره شده است که در دوران ظهور، حضرت عیسی مسیح(ع) در کنار امام مهدی(عج) قرار خواهد گرفت و مؤمنان حقیقی میتوانند در مسیر تحقق عدالت و مقابله با ظلم، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
👌 نکته مهم دیگر آن است که در این پیام، میان مردم آمریکا و سیاستمداران این کشور تفکیک شده است؛ مردم آمریکا مستقیماً مورد خطاب قرار گرفتهاند تا بتوانند با یک انتخاب تاریخی، جایگاه خود را در برابر جریانهای ظلم و سلطه مشخص کنند.
🔥 اهمیت این بخش از نامه زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم طی سالهای گذشته، برخی جریانهای مسیحیت صهیونیستی در آمریکا تلاش کردهاند تصویری تقابلی از آخرالزمان ارائه دهند؛ تصویری که در آن، امام مهدی(عج) بهعنوان دشمن آخرالزمانی حضرت عیسی(ع) معرفی میشود.
⚔️ در برابر این روایت، تبیین درست اشتراکات آخرالزمانی اسلام و مسیحیت میتواند نشان دهد که مسئله منجی میتواند زمینهای برای همگرایی مؤمنان و مقابله با ظلم و بیعدالتی باشد.
🌍 از این منظر، یکی از وظایف مهم کنشگران حوزه مهدویت، تبیین صحیح این اشتراکات و جلوگیری از شکلگیری تصویرهای تحریفشده از منجی موعود در میان پیروان ادیان است.
گروه غرب و مهدویت مرکز تخصصی مهدویت قم
📜 در روزهای گذشته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نامهای نسبتاً مفصل خطاب به مردم آمریکا منتشر کرده است.
اما یکی از نکات قابل توجه این نامه، فراتر از مسائل سیاسی و نظامی است؛ اشاره به آینده مشترک آخرالزمانی مسلمانان و مسیحیان.
✅ در این نامه، به این حقیقت اشاره شده است که در دوران ظهور، حضرت عیسی مسیح(ع) در کنار امام مهدی(عج) قرار خواهد گرفت و مؤمنان حقیقی میتوانند در مسیر تحقق عدالت و مقابله با ظلم، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
👌 نکته مهم دیگر آن است که در این پیام، میان مردم آمریکا و سیاستمداران این کشور تفکیک شده است؛ مردم آمریکا مستقیماً مورد خطاب قرار گرفتهاند تا بتوانند با یک انتخاب تاریخی، جایگاه خود را در برابر جریانهای ظلم و سلطه مشخص کنند.
🔥 اهمیت این بخش از نامه زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم طی سالهای گذشته، برخی جریانهای مسیحیت صهیونیستی در آمریکا تلاش کردهاند تصویری تقابلی از آخرالزمان ارائه دهند؛ تصویری که در آن، امام مهدی(عج) بهعنوان دشمن آخرالزمانی حضرت عیسی(ع) معرفی میشود.
⚔️ در برابر این روایت، تبیین درست اشتراکات آخرالزمانی اسلام و مسیحیت میتواند نشان دهد که مسئله منجی میتواند زمینهای برای همگرایی مؤمنان و مقابله با ظلم و بیعدالتی باشد.
🌍 از این منظر، یکی از وظایف مهم کنشگران حوزه مهدویت، تبیین صحیح این اشتراکات و جلوگیری از شکلگیری تصویرهای تحریفشده از منجی موعود در میان پیروان ادیان است.
گروه غرب و مهدویت مرکز تخصصی مهدویت قم
❤3👏1
✍️ سلسله کوتاه نوشت های #منبع_شناسی_در_رسانه 1
👌 فارغ از بحث های علمی مقاله و پایان نامه که بحث منبع شناسی بسیار با اهمیت است ، در فضای مجازی هم دیده می شود که برخی عزیزان هر مطلبی را باور و متاسفانه منتشر هم می کنند!
اینجاست که می گوییم منبع شناسی بلد نبودن یعنی فاجعه ، و برای ما که مسلمان هم هستیم اضافه بفرمایید همان عبارت معروف را ، خسرالدنیا و الآخره !
انشالله در 20 شماره کوتاه قصد داریم منبع شناسی را با عزیزان کار کنیم.
📚 شماره 1 : مشکل باور سریع اخبار !
دقت کردید وقتی یک خبر عجیب یا جنجالی در مجازی میبینیم، قبل از اینکه حتی بفهمیم چه کسی این را گفته ، دلمان می خواهد سریع فورواردش کنیم؟ این #عجله دشمن شماره یک ماست. مغز ما طوری تنظیم شده که در شرایط هیجانی، به جای فکر کردن، مستقیم می رود سراغ واکنش نشتن دادن ! اصطلاحاً مغز ما از سیستم تند استفاده میکند یعنی میخواهد سریع پرونده را ببندد و برود سراغ کار بعدی.(دنیل کانمن، کتاب تفکر، سریع و کند ، ص 85)
خطر اصلی اینجاست که ما گول هیجان خودمان را میخوریم. مثلاً میبینیم یک کانال نوشته: «فوری: داروی X کرونا رو درمان کرد!» ، یا خبر فوری ، کودتا در راه هست !!! یا پیش بینی زمان ظهور یا .... چون دلمان میخواهد باور کنیم، اصلاً نمیپرسیم «کی گفته؟» یا «مستنداتش کجاست؟». این دقیقاً همان نقطهای هست که خبرهای جعلی، مثل ویروس پخش میشوند !
🔥 راهکار چیست ؟ راهکار ساده ، قبل نشر هر خبری ، بپرسیم منبعش کجاست ؟ از کجا آمده ؟ صحت دارد ؟ انشالله در جلسات بعدی به شیوه های بررسی منابع می رسیم.
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
👌 فارغ از بحث های علمی مقاله و پایان نامه که بحث منبع شناسی بسیار با اهمیت است ، در فضای مجازی هم دیده می شود که برخی عزیزان هر مطلبی را باور و متاسفانه منتشر هم می کنند!
اینجاست که می گوییم منبع شناسی بلد نبودن یعنی فاجعه ، و برای ما که مسلمان هم هستیم اضافه بفرمایید همان عبارت معروف را ، خسرالدنیا و الآخره !
انشالله در 20 شماره کوتاه قصد داریم منبع شناسی را با عزیزان کار کنیم.
📚 شماره 1 : مشکل باور سریع اخبار !
دقت کردید وقتی یک خبر عجیب یا جنجالی در مجازی میبینیم، قبل از اینکه حتی بفهمیم چه کسی این را گفته ، دلمان می خواهد سریع فورواردش کنیم؟ این #عجله دشمن شماره یک ماست. مغز ما طوری تنظیم شده که در شرایط هیجانی، به جای فکر کردن، مستقیم می رود سراغ واکنش نشتن دادن ! اصطلاحاً مغز ما از سیستم تند استفاده میکند یعنی میخواهد سریع پرونده را ببندد و برود سراغ کار بعدی.(دنیل کانمن، کتاب تفکر، سریع و کند ، ص 85)
خطر اصلی اینجاست که ما گول هیجان خودمان را میخوریم. مثلاً میبینیم یک کانال نوشته: «فوری: داروی X کرونا رو درمان کرد!» ، یا خبر فوری ، کودتا در راه هست !!! یا پیش بینی زمان ظهور یا .... چون دلمان میخواهد باور کنیم، اصلاً نمیپرسیم «کی گفته؟» یا «مستنداتش کجاست؟». این دقیقاً همان نقطهای هست که خبرهای جعلی، مثل ویروس پخش میشوند !
🔥 راهکار چیست ؟ راهکار ساده ، قبل نشر هر خبری ، بپرسیم منبعش کجاست ؟ از کجا آمده ؟ صحت دارد ؟ انشالله در جلسات بعدی به شیوه های بررسی منابع می رسیم.
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
✅ به برکت روز جمعه و مدد از امام عصر ،
می رویم که داشته باشیم یک رمان جذاب ۳۰ قسمتی ، با حال و هوای نسل زد z
انشالله خوشتون بیاد
رمان کافه پارادوکس 😉
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
می رویم که داشته باشیم یک رمان جذاب ۳۰ قسمتی ، با حال و هوای نسل زد z
انشالله خوشتون بیاد
رمان کافه پارادوکس 😉
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🇮🇷 ما و او l احسان عبادی 🇮🇷
✅ به برکت روز جمعه و مدد از امام عصر ، می رویم که داشته باشیم یک رمان جذاب ۳۰ قسمتی ، با حال و هوای نسل زد z انشالله خوشتون بیاد رمان کافه پارادوکس 😉 👇👇👇👇👇👇👇👇👇
💥رمان کافه پارادوکس !
1⃣
قسمت اول: عطر غریبه در کافه پاییز
شیشههای قدی کافه، زیرشلاقهای باران تند آبانماه تار شده بود. صدای محو موسیقی بیکلامی که از بلندگوهای گوشه سقف پخش میشد، زیر همهمهی گپوگفت مشتریها و تقتق برخورد فنجانها به زیر فنجانی گم بود. در دنجترین میز کافه ، یک میز چوبی بزرگ ششنفره کنار کتابخانهی دیواری و پنج پسر هجدهنوزده ساله دور هم نشسته بودند؛ اما جو میز آنها اصلا شبیه یک دورهمی دوستانه و شاداب عصرگاهی نبود.
امیرعلی دستهایش را دور ماگ سرامیکی هاتچاکلتش حلقه کرده بود تا لرزش خفیف انگشتانش دیده نشود. صورت گندمگونش از حرارت و فشار درونی سرخ شده بود. روبهرویش، بردیا با تیشرت مشکی یقهاسکی و موهای مرتب، به پشتی صندلی لم داده بود. گوشی آیفونش را با خونسردی روی میز میچرخاند و لبخندی کنج لبش نشسته بود؛ از همان لبخندهایی که پیش از زدن ضربهی نهایی در بازی شطرنج روی لب مینشیند.
بردیا صدای گیرایش را صاف کرد و طعنهآمیز گفت:
«ببین امیرعلی داداش! تعارف که نداریم. تاریخ رو بخون. انسان نخستین رعدوبرق میدید، چون دلیلش رو نمیفهمید، زانو میزد و فکر میکرد خدای خشمگین داره داد میزنه! مریض میشد، فکر میکرد ارواح خبیثه رفتن تو بدنش. ولی امروز چی؟ نوروساینس کارکرد مغز رو توضیح میده، اخترفیزیک بیگبنگ رو داره تحلیل میکنه. علم اومده تا توهمات بشر رو پاک کنه. دین فقط مسکّن ترس انسانهای باستانی بود، همین!»
پرهام که کنار بردیا نشسته بود، پوزخندی زد و گفت:
«دقیقاً! تازه همهش هم شده محدودیت و گیر دادن. دایی من صبح تا شب تسبیح دستشه و از حلال و حرام میگه، بعد چک مردم رو برگشت میزنه و جنس بنجل میفروشه. اگه دینداری اینه، ما ترجیح میدیم بیدین بمونیم.»
امیرعلی نفس عمیقی کشید. صدایش ناخواسته کمی لرزید:
«نه بچهها… شما دارید موضوعات رو با هم قاطی میکنید. عمل آدمها چه ربطی به اصل خدا داره؟ بعدشم، خود علم مگه نگفته هر پدیدهای علتی داره؟ چطور ممکنه این جهان با اینهمه نظم، خودبهخود از هیچ به وجود اومده باشه؟»
بردیا پیروزمندانه به جلو خم شد:
«کی گفته از هیچی؟ فیزیک کوانتوم میگه ذرات در سطح زیراتمی میتونن بدون علت کلاسیک پدید بیان. بعدشم، شما مذهبیها همیشه وقتی به بنبست میخورید، یه علت به اسم خدا میتراشید! کلاً عادتتونه بدون دلیل منطقی رو یه عقیده قفل کنید. تعصب کورکورانه، ویژگی اصلی دیندارهاست.»
سامان که تا این لحظه تمام تمرکزش روی سیبزمینیهای سرخکرده بود، سس کچاپ را روی چیپسها خالی کرد و میانداری کرد:
«ای بابا! ولمون کنید توروخدا. دو دقیقه اومدیم بیرون با هم حال کنیم. امیرعلی، ول کن داداش، ناهارت یخ کرد. بردیا، تو هم این فیلسوفبازیها رو بذار کنار، امشب بازی رئال رو بگو چه کنیم؟»
نیما، عضو پنجم گروه، اصلاً نگاهش را از پنجرهی بارانزده برنمیداشت. هودی گشاد زغالی پوشیده بود و کلاهش را تا روی ابرو پایین کشیده بود. به قهوهی سرد شدهاش نگاه کرد و زیر لب با صدایی خشک و بیرمق زمزمه کرد:
«چه خدا باشه، چه نباشه… تهش همهمون میپوسیم زیر خاک. چه فرقی میکنه کی راست میگه؟ زندگی خودش یه شوخی مزخرفه.»
امیرعلی کلافه شده بود. احساس خفگی میکرد. حق با اون بود، باورش داشت، اما در واژهچینی و استدلال کم آورده بود. احساس میکرد با هر کلمهای که بردیا میگه، حرمت چیزی که تمام روحش به اون وصل بود زیر پا له میشه و اون حتی توان دفاع از اون را ندارد. احساس کرد دهانش کاملاً خشک شده و راه گلوی اون رو بسته
در همین لحظه، صدایی آرام، عمیق و فوقالعاده باوقار سکوت پرتنش میز را شکست:
«اجازه هست برادر؟»
نگاه هر پنج نفر به سمت صاحب صدا چرخید. جوانی حدوداً بیستوهفتهشت ساله، از میز تکنفرهی کناری بلند شده بود. استایلش در نگاه اول توجه همه را جلب میکرد: کت تک خوشدوخت سرمهای، پیراهن سفید اتوکشیده با یقهای کاملاً آراسته، شلوار کتان تیره و کفشهای چرمی که در تمیزی برق میزدند. موهایش با نظمی ساده شانه شده بود و تهریش منظمی داشت. اما بیش از همهچیز، عطر ملایم و فوقالعاده شیک او بود که با راه رفتنش در فضا موج برداشت؛ عطری خنک با رگههایی شیرین وانیلی ، بوی چوب و عود هم محشر ، اسم اون عطر التهیر از برند معروف فرانسوی مارلی بود . ویژه پاییز ، مردانه و شیک .
او یک لیوان آب خنک را که از پیشخوان گرفته بود، خیلی آرام جلوی امیرعلی گذاشت و با لبخندی مهربان گفت:
«فکر کنم گلوت خشک شد رفیق. یه قلپ آب بخور.»
امیرعلی گیج و مبهوت به او نگاه کرد: «ممنون…»
بردیا ابروهایش را بالا انداخت، نگاهی به سر تا پای جوان خوشپوش انداخت و با لحنی نیمهتهاجمی گفت:
«ببخشید، شما وکیلمدافع ایشون هستید یا کلاً عادت دارید تو بحث دیگران وارد بشید؟»
1⃣
قسمت اول: عطر غریبه در کافه پاییز
شیشههای قدی کافه، زیرشلاقهای باران تند آبانماه تار شده بود. صدای محو موسیقی بیکلامی که از بلندگوهای گوشه سقف پخش میشد، زیر همهمهی گپوگفت مشتریها و تقتق برخورد فنجانها به زیر فنجانی گم بود. در دنجترین میز کافه ، یک میز چوبی بزرگ ششنفره کنار کتابخانهی دیواری و پنج پسر هجدهنوزده ساله دور هم نشسته بودند؛ اما جو میز آنها اصلا شبیه یک دورهمی دوستانه و شاداب عصرگاهی نبود.
امیرعلی دستهایش را دور ماگ سرامیکی هاتچاکلتش حلقه کرده بود تا لرزش خفیف انگشتانش دیده نشود. صورت گندمگونش از حرارت و فشار درونی سرخ شده بود. روبهرویش، بردیا با تیشرت مشکی یقهاسکی و موهای مرتب، به پشتی صندلی لم داده بود. گوشی آیفونش را با خونسردی روی میز میچرخاند و لبخندی کنج لبش نشسته بود؛ از همان لبخندهایی که پیش از زدن ضربهی نهایی در بازی شطرنج روی لب مینشیند.
بردیا صدای گیرایش را صاف کرد و طعنهآمیز گفت:
«ببین امیرعلی داداش! تعارف که نداریم. تاریخ رو بخون. انسان نخستین رعدوبرق میدید، چون دلیلش رو نمیفهمید، زانو میزد و فکر میکرد خدای خشمگین داره داد میزنه! مریض میشد، فکر میکرد ارواح خبیثه رفتن تو بدنش. ولی امروز چی؟ نوروساینس کارکرد مغز رو توضیح میده، اخترفیزیک بیگبنگ رو داره تحلیل میکنه. علم اومده تا توهمات بشر رو پاک کنه. دین فقط مسکّن ترس انسانهای باستانی بود، همین!»
پرهام که کنار بردیا نشسته بود، پوزخندی زد و گفت:
«دقیقاً! تازه همهش هم شده محدودیت و گیر دادن. دایی من صبح تا شب تسبیح دستشه و از حلال و حرام میگه، بعد چک مردم رو برگشت میزنه و جنس بنجل میفروشه. اگه دینداری اینه، ما ترجیح میدیم بیدین بمونیم.»
امیرعلی نفس عمیقی کشید. صدایش ناخواسته کمی لرزید:
«نه بچهها… شما دارید موضوعات رو با هم قاطی میکنید. عمل آدمها چه ربطی به اصل خدا داره؟ بعدشم، خود علم مگه نگفته هر پدیدهای علتی داره؟ چطور ممکنه این جهان با اینهمه نظم، خودبهخود از هیچ به وجود اومده باشه؟»
بردیا پیروزمندانه به جلو خم شد:
«کی گفته از هیچی؟ فیزیک کوانتوم میگه ذرات در سطح زیراتمی میتونن بدون علت کلاسیک پدید بیان. بعدشم، شما مذهبیها همیشه وقتی به بنبست میخورید، یه علت به اسم خدا میتراشید! کلاً عادتتونه بدون دلیل منطقی رو یه عقیده قفل کنید. تعصب کورکورانه، ویژگی اصلی دیندارهاست.»
سامان که تا این لحظه تمام تمرکزش روی سیبزمینیهای سرخکرده بود، سس کچاپ را روی چیپسها خالی کرد و میانداری کرد:
«ای بابا! ولمون کنید توروخدا. دو دقیقه اومدیم بیرون با هم حال کنیم. امیرعلی، ول کن داداش، ناهارت یخ کرد. بردیا، تو هم این فیلسوفبازیها رو بذار کنار، امشب بازی رئال رو بگو چه کنیم؟»
نیما، عضو پنجم گروه، اصلاً نگاهش را از پنجرهی بارانزده برنمیداشت. هودی گشاد زغالی پوشیده بود و کلاهش را تا روی ابرو پایین کشیده بود. به قهوهی سرد شدهاش نگاه کرد و زیر لب با صدایی خشک و بیرمق زمزمه کرد:
«چه خدا باشه، چه نباشه… تهش همهمون میپوسیم زیر خاک. چه فرقی میکنه کی راست میگه؟ زندگی خودش یه شوخی مزخرفه.»
امیرعلی کلافه شده بود. احساس خفگی میکرد. حق با اون بود، باورش داشت، اما در واژهچینی و استدلال کم آورده بود. احساس میکرد با هر کلمهای که بردیا میگه، حرمت چیزی که تمام روحش به اون وصل بود زیر پا له میشه و اون حتی توان دفاع از اون را ندارد. احساس کرد دهانش کاملاً خشک شده و راه گلوی اون رو بسته
در همین لحظه، صدایی آرام، عمیق و فوقالعاده باوقار سکوت پرتنش میز را شکست:
«اجازه هست برادر؟»
نگاه هر پنج نفر به سمت صاحب صدا چرخید. جوانی حدوداً بیستوهفتهشت ساله، از میز تکنفرهی کناری بلند شده بود. استایلش در نگاه اول توجه همه را جلب میکرد: کت تک خوشدوخت سرمهای، پیراهن سفید اتوکشیده با یقهای کاملاً آراسته، شلوار کتان تیره و کفشهای چرمی که در تمیزی برق میزدند. موهایش با نظمی ساده شانه شده بود و تهریش منظمی داشت. اما بیش از همهچیز، عطر ملایم و فوقالعاده شیک او بود که با راه رفتنش در فضا موج برداشت؛ عطری خنک با رگههایی شیرین وانیلی ، بوی چوب و عود هم محشر ، اسم اون عطر التهیر از برند معروف فرانسوی مارلی بود . ویژه پاییز ، مردانه و شیک .
او یک لیوان آب خنک را که از پیشخوان گرفته بود، خیلی آرام جلوی امیرعلی گذاشت و با لبخندی مهربان گفت:
«فکر کنم گلوت خشک شد رفیق. یه قلپ آب بخور.»
امیرعلی گیج و مبهوت به او نگاه کرد: «ممنون…»
بردیا ابروهایش را بالا انداخت، نگاهی به سر تا پای جوان خوشپوش انداخت و با لحنی نیمهتهاجمی گفت:
«ببخشید، شما وکیلمدافع ایشون هستید یا کلاً عادت دارید تو بحث دیگران وارد بشید؟»
🇮🇷 ما و او l احسان عبادی 🇮🇷
💥رمان کافه پارادوکس ! 1⃣ قسمت اول: عطر غریبه در کافه پاییز شیشههای قدی کافه، زیرشلاقهای باران تند آبانماه تار شده بود. صدای محو موسیقی بیکلامی که از بلندگوهای گوشه سقف پخش میشد، زیر همهمهی گپوگفت مشتریها و تقتق برخورد فنجانها به زیر فنجانی گم بود.…
جوان اصلاً عصبانی نشد. لبخند روی صورتش حتی عمیقتر و صمیمانهتر شد. دستش را با ادب روی سینه گذاشت:
«من حامدم. شرمنده که ناخواسته صداتون رو شنیدم، آخه میزم نزدیک بود. راستش بحثتون اونقدر قشنگ، هوشمندانه و جدی بود که دلم نیومد رد بشم. به سن و سال شما که بودم، بهندرت کسایی رو میدیدم که دغدغههای اینقدر عمیق علمی و فلسفی داشته باشن. واقعاً لذت بردم از هوش و مطالعهت آقا بردیا.»
بردیا انتظار هر برخوردی را داشت جز این تعریف شفاف و خالصانه. باد غرورش کمی خوابید، دستپاچه شد و تهصدایش آرامتر شد:
«خواهش میکنم… به هر حال حقیقت همینه که گفتم.»
حامد صندلی خالی کنار میز را با اشارهی چشم نشان داد: «اگه مزاحم گپ خودمونیتون نیستم، دو دقیقه بشینم؟»
سامان با دیدن تیپ باکلاس و برخورد خاکی او، سریع بشقاب سیبزمینی را کنار کشید: «دمت گرم داداش، بفرما بشین! حداقل تو بیا این دو تا خروسجنگی رو سوا کن!»
حامد نشست. لپتاپ باریک و پروندههایش را روی میز خودش جا گذاشته بود. رو به بردیا کرد و گفت:
«داشتی میگفتی علم کارکرد جهان رو نشون داده، پس نیازی به خدا نیست، درسته؟»
بردیا سینهاش را جلو داد: «دقیقاً. وقتی سازوکار پدیدهها رو میفهمیم، پروندهی ماوراءالطبیعه بسته میشه.»
حامد آرام سرش را تکان داد، دستهایش را روی میز قلاب کرد و گفت:
«یه مثال خیلی ساده بزنم؟ فرض کن تو برای اولین بار یه ساعت مچی فوقپیشرفته و گرونقیمت مکانیکی سوئیسی میبینی. صفحهش شفافه و تمام چرخدندههاش دارن با هماهنگی میلیمتری کار میکنن. تو ساعت رو باز میکنی، زیر ذرهبین مطالعهش میکنی و میفهمی فنرِ رقاصک چطور انرژی میده، چرخدنگ چطور ثانیهشمار رو میگردونه و اصلاً فیزیک حرکت این قطعات چیه. بعد از اینکه سازوکار ساعت رو کامل کشف کردی، آیا میگی: چون من فهمیدم این قطعات چطور به هم نیرو وارد میکنن، پس هیچ ساعتسازی وجود نداشته؟!»
بردیا چشمهایش برق زد: «این همون تمثیل معروف ویلیام پیلیه! ولی جهان که ساعت نیست، جهان محصول فرگشت و انتخاب طبیعیه!»
حامد با خندهای تحسینآمیز گفت:
«ایول داداش ، گنگت بالاست ، فاز بالایی ! معلومه پیلی و نظریات طرح هوشمند رو خوب خوندی. اما نکتهی من دقیقاً فراتر از پیلیه رفیق. حرف من تفکیک دو تا سواله: سوال اول اینه که یک پدیده چطوری کار میکنه؟ که جوابش با فیزیک و زیستشناسی و شیمیـه. اما سوال دوم اینه که چرا اصلاً این پدیده وجود داره و این قوانین دقیق رو کی تنظیم کرده؟»
حامد با انگشت به صفحهی گوشی بردیا اشاره کرد:
«ببین، تو تمام زبانهای برنامهنویسی رو مسلط باشی و بدونی که سیستمعامل این گوشی چطور کدهای صفر و یک رو ترجمه میکنه به این انیمیشنهای زیبا، آیا میتونی بگی این سیستمعامل بدون یه مهندس نرمافزار بالا اومده؟ علم، دفترچهی راهنمای جهانه؛ علم نحوه کارکرد رو توضیح میده، اما مهندس رو انکار نمیکنه. برعکس، هرچی بیشتر میفهمیم این دنیا چقدر قانونمند و شگفتانگیزه، هوش اون تنظیمکننده برامون آشکارتر میشه، نه نامرئیتر!»
امیرعلی انگار آبی روی آتش دلش ریخته باشند، نفس راحتی کشید. پرهام با تعجب به حامد نگاه میکرد. سامان که دهانش از چیپس پر بود، سرش را تکان داد: «ناموسا که منطقی بود…»
بردیا چند ثانیه سکوت کرد. ذهنش به چالش کشیده شده بود. لحن حامد اصلاً بوی تحقیر یا خطابه نمیداد؛ بوی رفاقت و گفتوگوی دو فرد بالغ و مساوی را میداد. بردیا گلویش را صاف کرد و گفت:
«خب… گیریم که یه هوش برتر وجود داشته باشه. ولی اون هوش چه ربطی به خدایی داره که ادیان معرفی میکنن؟ خدایی که به خاطر دو تا تار مو یا نخوردن فلان غذا آدما رو میسوزونه؟ اون خشم و ترسی که من گفتم چی؟»
حامد نگاهی به ساعت چرمی ظریف روی مچش انداخت. متوجه شد وقتش رو به پایان است. لبخندی زد و خیلی با وقار از جا بلند شد.
«این سوالت ده برابر از سوال قبلی قشنگتر و دقیقتره، آقا بردیا. جوابش یه گپ مفصل میخواد که چطور خدای واقعی و مهربون رو پشت رفتارهای اشتباه آدمها پنهان کردن… اما من متاسفانه باید برم؛ ساعت شش جلسه دارم.»
او دستش را در جیب کتش کرد، کارت ویزیت ساده و شیکی را بیرون آورد و روی میز گذاشت:
«این شمارهی منه. پاتوق من هفتهای دو روز همین کافهست. اگه پایهاید پنجشنبه عصر چای دوم رو مهمون من باشید، خوشحال میشم این بحث جذاب رو ادامه بدیم. حیفه این مغز پر از ایده و سوال، به جوابهای دمدستی راضی بشه.»
حامد خم شد، با تکتک آنها بسیار گرم و محکم دست داد. وقتی دست نیما را فشار داد، برای دو ثانیه مکث کرد، به چشمهای بیفروغ اما معصوم نیما نگاهی مهربان انداخت و گفت: «هیچ آفرینندهای، شاهکارش رو بیدلیل خلق نمیکنه رفیق. مواظب خودت باش.»
«من حامدم. شرمنده که ناخواسته صداتون رو شنیدم، آخه میزم نزدیک بود. راستش بحثتون اونقدر قشنگ، هوشمندانه و جدی بود که دلم نیومد رد بشم. به سن و سال شما که بودم، بهندرت کسایی رو میدیدم که دغدغههای اینقدر عمیق علمی و فلسفی داشته باشن. واقعاً لذت بردم از هوش و مطالعهت آقا بردیا.»
بردیا انتظار هر برخوردی را داشت جز این تعریف شفاف و خالصانه. باد غرورش کمی خوابید، دستپاچه شد و تهصدایش آرامتر شد:
«خواهش میکنم… به هر حال حقیقت همینه که گفتم.»
حامد صندلی خالی کنار میز را با اشارهی چشم نشان داد: «اگه مزاحم گپ خودمونیتون نیستم، دو دقیقه بشینم؟»
سامان با دیدن تیپ باکلاس و برخورد خاکی او، سریع بشقاب سیبزمینی را کنار کشید: «دمت گرم داداش، بفرما بشین! حداقل تو بیا این دو تا خروسجنگی رو سوا کن!»
حامد نشست. لپتاپ باریک و پروندههایش را روی میز خودش جا گذاشته بود. رو به بردیا کرد و گفت:
«داشتی میگفتی علم کارکرد جهان رو نشون داده، پس نیازی به خدا نیست، درسته؟»
بردیا سینهاش را جلو داد: «دقیقاً. وقتی سازوکار پدیدهها رو میفهمیم، پروندهی ماوراءالطبیعه بسته میشه.»
حامد آرام سرش را تکان داد، دستهایش را روی میز قلاب کرد و گفت:
«یه مثال خیلی ساده بزنم؟ فرض کن تو برای اولین بار یه ساعت مچی فوقپیشرفته و گرونقیمت مکانیکی سوئیسی میبینی. صفحهش شفافه و تمام چرخدندههاش دارن با هماهنگی میلیمتری کار میکنن. تو ساعت رو باز میکنی، زیر ذرهبین مطالعهش میکنی و میفهمی فنرِ رقاصک چطور انرژی میده، چرخدنگ چطور ثانیهشمار رو میگردونه و اصلاً فیزیک حرکت این قطعات چیه. بعد از اینکه سازوکار ساعت رو کامل کشف کردی، آیا میگی: چون من فهمیدم این قطعات چطور به هم نیرو وارد میکنن، پس هیچ ساعتسازی وجود نداشته؟!»
بردیا چشمهایش برق زد: «این همون تمثیل معروف ویلیام پیلیه! ولی جهان که ساعت نیست، جهان محصول فرگشت و انتخاب طبیعیه!»
حامد با خندهای تحسینآمیز گفت:
«ایول داداش ، گنگت بالاست ، فاز بالایی ! معلومه پیلی و نظریات طرح هوشمند رو خوب خوندی. اما نکتهی من دقیقاً فراتر از پیلیه رفیق. حرف من تفکیک دو تا سواله: سوال اول اینه که یک پدیده چطوری کار میکنه؟ که جوابش با فیزیک و زیستشناسی و شیمیـه. اما سوال دوم اینه که چرا اصلاً این پدیده وجود داره و این قوانین دقیق رو کی تنظیم کرده؟»
حامد با انگشت به صفحهی گوشی بردیا اشاره کرد:
«ببین، تو تمام زبانهای برنامهنویسی رو مسلط باشی و بدونی که سیستمعامل این گوشی چطور کدهای صفر و یک رو ترجمه میکنه به این انیمیشنهای زیبا، آیا میتونی بگی این سیستمعامل بدون یه مهندس نرمافزار بالا اومده؟ علم، دفترچهی راهنمای جهانه؛ علم نحوه کارکرد رو توضیح میده، اما مهندس رو انکار نمیکنه. برعکس، هرچی بیشتر میفهمیم این دنیا چقدر قانونمند و شگفتانگیزه، هوش اون تنظیمکننده برامون آشکارتر میشه، نه نامرئیتر!»
امیرعلی انگار آبی روی آتش دلش ریخته باشند، نفس راحتی کشید. پرهام با تعجب به حامد نگاه میکرد. سامان که دهانش از چیپس پر بود، سرش را تکان داد: «ناموسا که منطقی بود…»
بردیا چند ثانیه سکوت کرد. ذهنش به چالش کشیده شده بود. لحن حامد اصلاً بوی تحقیر یا خطابه نمیداد؛ بوی رفاقت و گفتوگوی دو فرد بالغ و مساوی را میداد. بردیا گلویش را صاف کرد و گفت:
«خب… گیریم که یه هوش برتر وجود داشته باشه. ولی اون هوش چه ربطی به خدایی داره که ادیان معرفی میکنن؟ خدایی که به خاطر دو تا تار مو یا نخوردن فلان غذا آدما رو میسوزونه؟ اون خشم و ترسی که من گفتم چی؟»
حامد نگاهی به ساعت چرمی ظریف روی مچش انداخت. متوجه شد وقتش رو به پایان است. لبخندی زد و خیلی با وقار از جا بلند شد.
«این سوالت ده برابر از سوال قبلی قشنگتر و دقیقتره، آقا بردیا. جوابش یه گپ مفصل میخواد که چطور خدای واقعی و مهربون رو پشت رفتارهای اشتباه آدمها پنهان کردن… اما من متاسفانه باید برم؛ ساعت شش جلسه دارم.»
او دستش را در جیب کتش کرد، کارت ویزیت ساده و شیکی را بیرون آورد و روی میز گذاشت:
«این شمارهی منه. پاتوق من هفتهای دو روز همین کافهست. اگه پایهاید پنجشنبه عصر چای دوم رو مهمون من باشید، خوشحال میشم این بحث جذاب رو ادامه بدیم. حیفه این مغز پر از ایده و سوال، به جوابهای دمدستی راضی بشه.»
حامد خم شد، با تکتک آنها بسیار گرم و محکم دست داد. وقتی دست نیما را فشار داد، برای دو ثانیه مکث کرد، به چشمهای بیفروغ اما معصوم نیما نگاهی مهربان انداخت و گفت: «هیچ آفرینندهای، شاهکارش رو بیدلیل خلق نمیکنه رفیق. مواظب خودت باش.»
🇮🇷 ما و او l احسان عبادی 🇮🇷
جوان اصلاً عصبانی نشد. لبخند روی صورتش حتی عمیقتر و صمیمانهتر شد. دستش را با ادب روی سینه گذاشت: «من حامدم. شرمنده که ناخواسته صداتون رو شنیدم، آخه میزم نزدیک بود. راستش بحثتون اونقدر قشنگ، هوشمندانه و جدی بود که دلم نیومد رد بشم. به سن و سال شما که…
سپس با گامهایی آرام و استوار به سمت صندوق رفت، هزینهی سفارش میزش را پرداخت کرد و با خوشرویی با باریستا خداحافظی کرد و در سرمای بارانی بیرون محو شد.
هنوز عطر خوش او روی فضای میز نشسته بود. بچهها چند ثانیه در سکوت محض به جای خالی او نگاه کردند. سامان کارت روی میز را برداشت:
«حامد… چه تیپی داشت لعنتی! چقدر خوشبو بود! بردیا دیدی چطور قفلت کرد؟»
بردیا کارت را از دست سامان قاپید. به نام و شمارهی روی کارت نگاه کرد. روی کارت هیچ عنوان دهانپرکنی نبود؛ فقط نوشته بود: «حامد؛ در خدمت اهل اندیشه».
بردیا اخمهایش را در هم کشید، اما چشمانش از کنجکاوی برق میزد. کارت را در جیبش گذاشت و گفت:
«پنجشنبه عصر… حتماً میام. باید ببینم تو ادعای بعدیش چه دفاعی داره.»
امیرعلی اما به لیوان آبی که در دست داشت نگاه کرد؛ در اعماق دلش برای اولین بار بعد از ماهها، نوری از آرامش جوانه زده بود. هیچکدام از آنها حتی تصورش را هم نمیکردند این جوان خوشپوش کتوشلواری، روزها در حجرههای حوزه علمیه درس خارج فقه و فلسفه و تفسیر میخواند… و این تازه آغاز ماجرا بود.
⌚️پایان قسمت اول
✍نویسنده : احسان عبادی
❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
هنوز عطر خوش او روی فضای میز نشسته بود. بچهها چند ثانیه در سکوت محض به جای خالی او نگاه کردند. سامان کارت روی میز را برداشت:
«حامد… چه تیپی داشت لعنتی! چقدر خوشبو بود! بردیا دیدی چطور قفلت کرد؟»
بردیا کارت را از دست سامان قاپید. به نام و شمارهی روی کارت نگاه کرد. روی کارت هیچ عنوان دهانپرکنی نبود؛ فقط نوشته بود: «حامد؛ در خدمت اهل اندیشه».
بردیا اخمهایش را در هم کشید، اما چشمانش از کنجکاوی برق میزد. کارت را در جیبش گذاشت و گفت:
«پنجشنبه عصر… حتماً میام. باید ببینم تو ادعای بعدیش چه دفاعی داره.»
امیرعلی اما به لیوان آبی که در دست داشت نگاه کرد؛ در اعماق دلش برای اولین بار بعد از ماهها، نوری از آرامش جوانه زده بود. هیچکدام از آنها حتی تصورش را هم نمیکردند این جوان خوشپوش کتوشلواری، روزها در حجرههای حوزه علمیه درس خارج فقه و فلسفه و تفسیر میخواند… و این تازه آغاز ماجرا بود.
⌚️پایان قسمت اول
✍نویسنده : احسان عبادی
❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
👏3👎1
🇮🇷 ما و او l احسان عبادی 🇮🇷
Photo
✍️ سلسله کوتاه نوشت های #منبع_شناسی_در_رسانه 1
👌 فارغ از بحث های علمی مقاله و پایان نامه که بحث منبع شناسی بسیار با اهمیت است ، در فضای مجازی هم دیده می شود که برخی عزیزان هر مطلبی را باور و متاسفانه منتشر هم می کنند!
اینجاست که می گوییم منبع شناسی بلد نبودن یعنی فاجعه ، و برای ما که مسلمان هم هستیم اضافه بفرمایید همان عبارت معروف را ، خسرالدنیا و الآخره !
انشالله در 20 شماره کوتاه قصد داریم منبع شناسی را با عزیزان کار کنیم.
📚 شماره 1 : مشکل باور سریع اخبار !
دقت کردید وقتی یک خبر عجیب یا جنجالی در مجازی میبینیم، قبل از اینکه حتی بفهمیم چه کسی این را گفته ، دلمان می خواهد سریع فورواردش کنیم؟ این #عجله دشمن شماره یک ماست. مغز ما طوری تنظیم شده که در شرایط هیجانی، به جای فکر کردن، مستقیم می رود سراغ واکنش نشتن دادن ! اصطلاحاً مغز ما از سیستم تند استفاده میکند یعنی میخواهد سریع پرونده را ببندد و برود سراغ کار بعدی.(دنیل کانمن، کتاب تفکر، سریع و کند ، ص 85)
خطر اصلی اینجاست که ما گول هیجان خودمان را میخوریم. مثلاً میبینیم یک کانال نوشته: «فوری: داروی X کرونا رو درمان کرد!» ، یا خبر فوری ، کودتا در راه هست !!! یا پیش بینی زمان ظهور یا .... چون دلمان میخواهد باور کنیم، اصلاً نمیپرسیم «کی گفته؟» یا «مستنداتش کجاست؟». این دقیقاً همان نقطهای هست که خبرهای جعلی، مثل ویروس پخش میشوند !
🔥 راهکار چیست ؟ راهکار ساده ، قبل نشر هر خبری ، بپرسیم منبعش کجاست ؟ از کجا آمده ؟ صحت دارد ؟ انشالله در جلسات بعدی به شیوه های بررسی منابع می رسیم.
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
👌 فارغ از بحث های علمی مقاله و پایان نامه که بحث منبع شناسی بسیار با اهمیت است ، در فضای مجازی هم دیده می شود که برخی عزیزان هر مطلبی را باور و متاسفانه منتشر هم می کنند!
اینجاست که می گوییم منبع شناسی بلد نبودن یعنی فاجعه ، و برای ما که مسلمان هم هستیم اضافه بفرمایید همان عبارت معروف را ، خسرالدنیا و الآخره !
انشالله در 20 شماره کوتاه قصد داریم منبع شناسی را با عزیزان کار کنیم.
📚 شماره 1 : مشکل باور سریع اخبار !
دقت کردید وقتی یک خبر عجیب یا جنجالی در مجازی میبینیم، قبل از اینکه حتی بفهمیم چه کسی این را گفته ، دلمان می خواهد سریع فورواردش کنیم؟ این #عجله دشمن شماره یک ماست. مغز ما طوری تنظیم شده که در شرایط هیجانی، به جای فکر کردن، مستقیم می رود سراغ واکنش نشتن دادن ! اصطلاحاً مغز ما از سیستم تند استفاده میکند یعنی میخواهد سریع پرونده را ببندد و برود سراغ کار بعدی.(دنیل کانمن، کتاب تفکر، سریع و کند ، ص 85)
خطر اصلی اینجاست که ما گول هیجان خودمان را میخوریم. مثلاً میبینیم یک کانال نوشته: «فوری: داروی X کرونا رو درمان کرد!» ، یا خبر فوری ، کودتا در راه هست !!! یا پیش بینی زمان ظهور یا .... چون دلمان میخواهد باور کنیم، اصلاً نمیپرسیم «کی گفته؟» یا «مستنداتش کجاست؟». این دقیقاً همان نقطهای هست که خبرهای جعلی، مثل ویروس پخش میشوند !
🔥 راهکار چیست ؟ راهکار ساده ، قبل نشر هر خبری ، بپرسیم منبعش کجاست ؟ از کجا آمده ؟ صحت دارد ؟ انشالله در جلسات بعدی به شیوه های بررسی منابع می رسیم.
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
🇮🇷 ما و او l احسان عبادی 🇮🇷
✍️ سلسله کوتاه نوشت های #منبع_شناسی_در_رسانه 1 👌 فارغ از بحث های علمی مقاله و پایان نامه که بحث منبع شناسی بسیار با اهمیت است ، در فضای مجازی هم دیده می شود که برخی عزیزان هر مطلبی را باور و متاسفانه منتشر هم می کنند! اینجاست که می گوییم منبع شناسی بلد نبودن…
✍️ سلسله کوتاه نوشت های #منبع_شناسی_در_رسانه 2
قسمت دوم: همهچیز #خبر نیست ، سلسلهمراتب اعتبار منابع
یکی از خطاهای رایج در فضای مجازی، یکسان دانستن ارزش همه محتواهاست ، به این معنا که یک یادداشت شخصی در شبکههای اجتماعی، هموزن با یک گزارش مستند خبری یا مقاله علمی قلمداد میشود.
در علم منبعشناسی، گام نخست #وزنکشی_اعتبار است. مطالبی که روزانه میخوانیم به چند دسته تقسیم میشوند:
۱. ادعا و شایعه: سخنی بدون پشتوانه و سند رسمی.
۲. تحلیل و نظر شخصی: دیدگاه نویسنده که لزوماً واقعیت بیرونی نیست.
۳. خبر مستند: گزارشی همراه با دادههای مشخص، اسناد و مرجع قابل رهگیری.
۴. پژوهش علمی: یافتههایی که بر پایه روششناسی دقیق و داوری علمی تدوین شدهاند.
📚 دیوید باکینگهام، کتاب آموزش سواد رسانهای ، ص ۶۳.
مثال ملموس:
وقتی متنی با عنوان افشای فساد فلان مسئول بدون ارائه اسناد دادگاه یا گزارش مراجع رسمی منتشر میشود، 👈با یک ادعا مواجهیم، 👈نه خبر .
پذیرش آن پیش از اثبات، نقض سواد رسانهای است. مرز میان ادعای بیسند و حقیقت مستند، وجود مدارک قابلراستیآزمایی است.
پیش از بازنشر هر مطلب، بپرسیم: آیا این متن یک واقعیت اثباتشده است، یا صرفاً دیدگاه و حدس نویسنده؟
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
قسمت دوم: همهچیز #خبر نیست ، سلسلهمراتب اعتبار منابع
یکی از خطاهای رایج در فضای مجازی، یکسان دانستن ارزش همه محتواهاست ، به این معنا که یک یادداشت شخصی در شبکههای اجتماعی، هموزن با یک گزارش مستند خبری یا مقاله علمی قلمداد میشود.
در علم منبعشناسی، گام نخست #وزنکشی_اعتبار است. مطالبی که روزانه میخوانیم به چند دسته تقسیم میشوند:
۱. ادعا و شایعه: سخنی بدون پشتوانه و سند رسمی.
۲. تحلیل و نظر شخصی: دیدگاه نویسنده که لزوماً واقعیت بیرونی نیست.
۳. خبر مستند: گزارشی همراه با دادههای مشخص، اسناد و مرجع قابل رهگیری.
۴. پژوهش علمی: یافتههایی که بر پایه روششناسی دقیق و داوری علمی تدوین شدهاند.
📚 دیوید باکینگهام، کتاب آموزش سواد رسانهای ، ص ۶۳.
مثال ملموس:
وقتی متنی با عنوان افشای فساد فلان مسئول بدون ارائه اسناد دادگاه یا گزارش مراجع رسمی منتشر میشود، 👈با یک ادعا مواجهیم، 👈نه خبر .
پذیرش آن پیش از اثبات، نقض سواد رسانهای است. مرز میان ادعای بیسند و حقیقت مستند، وجود مدارک قابلراستیآزمایی است.
پیش از بازنشر هر مطلب، بپرسیم: آیا این متن یک واقعیت اثباتشده است، یا صرفاً دیدگاه و حدس نویسنده؟
🖊 احسان عبادی / طلبه درس خارج و دانشجوی دکتری
🔰انقلابی باید قوی شود🔰
@ma_va_o
به نام خدا
آقای میرباقری
سلام
بارها عرض کردیم شما هیچ تخصصی در عرصه مهدویت ندارید،
یکی دیگر از دلایلش همین ویراست شما !!!
کتاب الزام الناصب کتابی متاخر مربوط به 100 الی 150 سال گذشته است و پر هست از احادیث جعلی و عجیب و غریب .
چرا وقتی در زمینه ای تخصص ندارید،اینگونه قاطعانه اظهار نظر می کنید؟؟؟
بماند که اظهارات سیاسی شما هم سند و مدرک خاصی ندارد و بیشتر تابع ظن شماست تا مدرک مستدل و مستند!
خب وقتی حتی از منبع شناسی ساده عاجز هستید ، چرا می خواهید مطلبی گفته باشید؟؟؟
باز هم تکرار می کنم ، هر کس در هر موضوعی ، بخواهد مطلب بنویسد و منبع شناس نباشد ، به قول حافظ شیرازی ، نرود کارش و آخر به خجالت برود !
سری قبل مقاله ای را داوری می کردم، در شش هفت جای مقاله ، استفاده از کتاب الزام الناصب و خطبه البیان و ملاحم و فتن بود !!!
✍️ احسان عبادی
@ma_va_o
آقای میرباقری
سلام
بارها عرض کردیم شما هیچ تخصصی در عرصه مهدویت ندارید،
یکی دیگر از دلایلش همین ویراست شما !!!
کتاب الزام الناصب کتابی متاخر مربوط به 100 الی 150 سال گذشته است و پر هست از احادیث جعلی و عجیب و غریب .
چرا وقتی در زمینه ای تخصص ندارید،اینگونه قاطعانه اظهار نظر می کنید؟؟؟
بماند که اظهارات سیاسی شما هم سند و مدرک خاصی ندارد و بیشتر تابع ظن شماست تا مدرک مستدل و مستند!
خب وقتی حتی از منبع شناسی ساده عاجز هستید ، چرا می خواهید مطلبی گفته باشید؟؟؟
باز هم تکرار می کنم ، هر کس در هر موضوعی ، بخواهد مطلب بنویسد و منبع شناس نباشد ، به قول حافظ شیرازی ، نرود کارش و آخر به خجالت برود !
سری قبل مقاله ای را داوری می کردم، در شش هفت جای مقاله ، استفاده از کتاب الزام الناصب و خطبه البیان و ملاحم و فتن بود !!!
✍️ احسان عبادی
@ma_va_o
👍3❤1👎1
🔰یکی از تهمتهایی که متاسفانه برخی دوستان خودی به نظام زدند این بود که ما حزب الله را در طوفان الاقصی تنها گذاشتیم....
اما ایکاش می فهمیدند شهید نیل فروشان کنار شهید حسن نصرالله به شهادت رسید....
انتشار نخستینبار؛
دستخط رهبر شهید انقلاب در پیام تسلیت شهادت سردار سرلشکر پاسدار عباس نیلفروشان در ضاحیه بیروت و همزمان با شهادت شهید نصرالله
انتشار همزمان با ایام سالگرد شهادت شهید نیلفروشان
@ma_va_o
اما ایکاش می فهمیدند شهید نیل فروشان کنار شهید حسن نصرالله به شهادت رسید....
انتشار نخستینبار؛
دستخط رهبر شهید انقلاب در پیام تسلیت شهادت سردار سرلشکر پاسدار عباس نیلفروشان در ضاحیه بیروت و همزمان با شهادت شهید نصرالله
انتشار همزمان با ایام سالگرد شهادت شهید نیلفروشان
@ma_va_o
❤6💔2
🇮🇷 ما و او l احسان عبادی 🇮🇷
توضیحی دوستانه در مورد این عکس و اخبار 👇👇👇👇👇👇👇👇👇
دیدم روی این عکس برخی دوستان مانور می دهند و برای برخی شبهه شده !!!
اولا استفاده از افراد شاغل و مسئول در دولت های مختلف ، یک رسم همیشگی مسئولان حتی رهبری شهید بوده است.
ایشان چه کسی را رئیس شورای راهبردی روابط خارجی بیت کرده بود ؟ یک اصولگرا ؟ یک وزیر دولت احمدی نژاد یا شهید رئیسی ؟
خیر
بلکه شهید کمال خرازی را به ریاست این شورا گذاشت که هم مسئول در دولت رفسنجانی بود و هم وزیر دولت خاتمی !!!
الان این ایراد که به قالیباف برخی دوستان می گیرند را حاضرند به رهبری شهید هم بگیرند؟
ثانیا رهبری شهید چه کسی را رئیس بنیاد مستضعفان کردند؟
بله
سردار دهقان ، وزیر دولت روحانی !!
ثالثا شهید رئیسی چه کسی را مسئول سازمان انرژی اتمی کردند ؟
بله
مهندس اسلامی که در دولت روحانی هم استاندار بود، هم وزیر و هم رئیس سازمان انرژی اتمی !
پس قالیباف کار عجیب و غریبی انجام نداد !
کاری را کرد که هم در سیره رهبری شهید بود و هم رئیسی عزیز
اصولا در بحث مشاور ، انسان عاقل سعی می کند از مشاورینی از عرصه های فکری مختلف اصولگرا و اصلاح طلب و کارگزاران ( حزب طرفداران هاشمی) و... استفاده کند . چرا ؟ چون همیشه برایند جمعی تفکرات مختلف ، بهتر از یک فکر همفکر جواب می دهد.
دقیقا همان کاری که رهبری شهید در انتخاب اعضای مجمع تشخیص می کردند، افراد همه اصولگرا بودند ؟؟؟
خیر
افراد متعدد با تفکرات مختلف و شاغل در دولت های مختلف !
در ضمن جالب است بدانید کرباسیان در دوران شهرداری تهران قالیباف ، معاون ایشان بود و سالها با ایشان کار کرد، پس طبیعی که با شناخت از دکتر قالیباف می تواند مشورت هایی بر اساس آن چارچوب بدهد.
هر چند قرار نیست هرچه یک مشاور می گوید ، انسان بپذیرد !
ایکاش دعواهای سیاسی به ما مجال میداد فارغ از هیاهوها به واقعیت ها نگاه کنیم.
رهبری شهید و رئیسی عزیز از مسئولان دولت خاتمی و روحانی استفاده کردند ، ایراد نداشت ! اما حالا چون برخی دوستان با قالیباف مشکل دارند شده ایراد دار ؟
خدا عاقبت ما را ختم بخیر کند
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
اولا استفاده از افراد شاغل و مسئول در دولت های مختلف ، یک رسم همیشگی مسئولان حتی رهبری شهید بوده است.
ایشان چه کسی را رئیس شورای راهبردی روابط خارجی بیت کرده بود ؟ یک اصولگرا ؟ یک وزیر دولت احمدی نژاد یا شهید رئیسی ؟
خیر
بلکه شهید کمال خرازی را به ریاست این شورا گذاشت که هم مسئول در دولت رفسنجانی بود و هم وزیر دولت خاتمی !!!
الان این ایراد که به قالیباف برخی دوستان می گیرند را حاضرند به رهبری شهید هم بگیرند؟
ثانیا رهبری شهید چه کسی را رئیس بنیاد مستضعفان کردند؟
بله
سردار دهقان ، وزیر دولت روحانی !!
ثالثا شهید رئیسی چه کسی را مسئول سازمان انرژی اتمی کردند ؟
بله
مهندس اسلامی که در دولت روحانی هم استاندار بود، هم وزیر و هم رئیس سازمان انرژی اتمی !
پس قالیباف کار عجیب و غریبی انجام نداد !
کاری را کرد که هم در سیره رهبری شهید بود و هم رئیسی عزیز
اصولا در بحث مشاور ، انسان عاقل سعی می کند از مشاورینی از عرصه های فکری مختلف اصولگرا و اصلاح طلب و کارگزاران ( حزب طرفداران هاشمی) و... استفاده کند . چرا ؟ چون همیشه برایند جمعی تفکرات مختلف ، بهتر از یک فکر همفکر جواب می دهد.
دقیقا همان کاری که رهبری شهید در انتخاب اعضای مجمع تشخیص می کردند، افراد همه اصولگرا بودند ؟؟؟
خیر
افراد متعدد با تفکرات مختلف و شاغل در دولت های مختلف !
در ضمن جالب است بدانید کرباسیان در دوران شهرداری تهران قالیباف ، معاون ایشان بود و سالها با ایشان کار کرد، پس طبیعی که با شناخت از دکتر قالیباف می تواند مشورت هایی بر اساس آن چارچوب بدهد.
هر چند قرار نیست هرچه یک مشاور می گوید ، انسان بپذیرد !
ایکاش دعواهای سیاسی به ما مجال میداد فارغ از هیاهوها به واقعیت ها نگاه کنیم.
رهبری شهید و رئیسی عزیز از مسئولان دولت خاتمی و روحانی استفاده کردند ، ایراد نداشت ! اما حالا چون برخی دوستان با قالیباف مشکل دارند شده ایراد دار ؟
خدا عاقبت ما را ختم بخیر کند
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
👍7👎3👏2❤1
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
❤4
Forwarded from Ali Larijani | علی لاریجانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در روزهای اخیر، بخشی از مصاحبه شهید دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، با عنوان «ارتباط برخی مسئولین داخلی با آمریکاییها» توسط اکانتهای رسانهای منتشر شده است؛ در صورتی که کلیپ فوق، تقطیعی از سخنان ایشان است.
ایشان در مصاحبه، ابتدا نقلقول ترامپ را دربارهی ارتباط برخی فرماندهان و افراد در داخل کشور با او نقل میکنند و سپس پاسخ محکم و قاطعی به این اکاذیب میدهند و میگویند که تمام مقامات، فرماندهان نظامی و مردم در برابر این ادعاها ایستادند.
همچنین ایشان در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۴، در نامهای به رسانهها نوشتند: «برای دفع خطرات از کشورمان ایران، دو نکته مهم است: یکی تقویت نیروهای مسلح؛ پیگیری این مورد با ما. و مهمتر، حفظ انسجام ملی؛ پیگیری و کمک درباره این موضوع هم با شما رسانههای عزیز.»
لذا از تمامی فعالان رسانهای و رسانهها درخواست میشود که با وجود موقعیت خطیر کشور، از هرگونه تقطیع یا تحریف سخنان ایشان و صدمه به انسجام اجتماعی، پرهیز کنند.
@alilarijani_ir • @larijanioffice
ایشان در مصاحبه، ابتدا نقلقول ترامپ را دربارهی ارتباط برخی فرماندهان و افراد در داخل کشور با او نقل میکنند و سپس پاسخ محکم و قاطعی به این اکاذیب میدهند و میگویند که تمام مقامات، فرماندهان نظامی و مردم در برابر این ادعاها ایستادند.
همچنین ایشان در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۴، در نامهای به رسانهها نوشتند: «برای دفع خطرات از کشورمان ایران، دو نکته مهم است: یکی تقویت نیروهای مسلح؛ پیگیری این مورد با ما. و مهمتر، حفظ انسجام ملی؛ پیگیری و کمک درباره این موضوع هم با شما رسانههای عزیز.»
لذا از تمامی فعالان رسانهای و رسانهها درخواست میشود که با وجود موقعیت خطیر کشور، از هرگونه تقطیع یا تحریف سخنان ایشان و صدمه به انسجام اجتماعی، پرهیز کنند.
@alilarijani_ir • @larijanioffice
❤7👍4👎2
✅ انصاف ، انصاف ، انصاف
👌 شهید رئیسی عزیز در مصاحبه 31 خرداد 402 صریحا فرمود جنگ روسیه و اوکراین ، روی #تورم در ایران و جهان اثر گذاشته است.
صریحا هم به اثر اغتشاشات سال 401 در بالارفتن قیمت دلار اشاره داشتند.
متن کامل مصاحبه ایشان khabaronline.ir/xk8ry
👈👈 حال سوال ما از بعضی افراد این هست چطور می آیند و می گویند آدرس اشتباه ندهید به مردم ، جنگ اثر نداره در تورم !!!!!! ؟؟؟
چطور در زمان شهید رئیسی ، جنگی که علیه ایران نبود، روی تورم اثر داشت، آن وقت الان جنگی که علیه خود ما هست روی تورم اثر ندارد ؟؟؟
به والله انصاف هم خوب چیزی هست دوستان ، خیلی خیلی چیز خوبی هست.
جنگ است ، مدیریت کشور سخت است ، هم رهبری شهید در تابستان 1404 از مدیریت دولت در جنگ 12 روزه تشکر کردند ، هم رهبری فعلی حفظه الله در پیام هفته دولت خودشان از مدیریت دولت در جنگ تشکر کردند.
چرا می خواهیم عرصه را طوری نشان دهیم که گویا مسئولان کاری نمی کنند و کشور را از عمد به یک سمتی دیگر می کشانند؟
به والله این کارها خلاف صریح فرمایشات رهبری شهید است که فرمود هر کس مردم را از فعالیت های مسئولان نا امید کند در زمین دشمن بازی کرده ، چه داند چه نداند...
✍️ احسان عبادی
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
👌 شهید رئیسی عزیز در مصاحبه 31 خرداد 402 صریحا فرمود جنگ روسیه و اوکراین ، روی #تورم در ایران و جهان اثر گذاشته است.
صریحا هم به اثر اغتشاشات سال 401 در بالارفتن قیمت دلار اشاره داشتند.
متن کامل مصاحبه ایشان khabaronline.ir/xk8ry
👈👈 حال سوال ما از بعضی افراد این هست چطور می آیند و می گویند آدرس اشتباه ندهید به مردم ، جنگ اثر نداره در تورم !!!!!! ؟؟؟
چطور در زمان شهید رئیسی ، جنگی که علیه ایران نبود، روی تورم اثر داشت، آن وقت الان جنگی که علیه خود ما هست روی تورم اثر ندارد ؟؟؟
به والله انصاف هم خوب چیزی هست دوستان ، خیلی خیلی چیز خوبی هست.
جنگ است ، مدیریت کشور سخت است ، هم رهبری شهید در تابستان 1404 از مدیریت دولت در جنگ 12 روزه تشکر کردند ، هم رهبری فعلی حفظه الله در پیام هفته دولت خودشان از مدیریت دولت در جنگ تشکر کردند.
چرا می خواهیم عرصه را طوری نشان دهیم که گویا مسئولان کاری نمی کنند و کشور را از عمد به یک سمتی دیگر می کشانند؟
به والله این کارها خلاف صریح فرمایشات رهبری شهید است که فرمود هر کس مردم را از فعالیت های مسئولان نا امید کند در زمین دشمن بازی کرده ، چه داند چه نداند...
✍️ احسان عبادی
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
❤4
👌 فوری و مهم
واکنش مدیرعامل خبرگزاری میزان به بازنشر فیلم قدیمی از آیت الله مروی و حمله به قوه قضاییه:
دروغگویی برکت ندارد…
❌ حقیقتا نمی دانیم چرا برخی ها برای زدن قوه قضا ، دست به هر کاری می زنند...
قبلا تخریب قوه قضا را برخی اصلاح طلبها انجام می دادند، الان متاسفانه برخی خودی ها...
قطعا خود آیت الله مروی هم از شیطنت های این کانال داران ناراضی هستند....
@ma_va_o
واکنش مدیرعامل خبرگزاری میزان به بازنشر فیلم قدیمی از آیت الله مروی و حمله به قوه قضاییه:
دروغگویی برکت ندارد…
❌ حقیقتا نمی دانیم چرا برخی ها برای زدن قوه قضا ، دست به هر کاری می زنند...
قبلا تخریب قوه قضا را برخی اصلاح طلبها انجام می دادند، الان متاسفانه برخی خودی ها...
قطعا خود آیت الله مروی هم از شیطنت های این کانال داران ناراضی هستند....
@ma_va_o
❤4
شرح ساده نعقیبات نمازهای یومیه
احسان عبادی
👌 شرح ساده و روان #تعقیبات_نمازهای_یومیه
دقیقه 1:00 تعقیب نماز صبح
دقیقه 8:08 تعقیب نماز ظهر
دقیقه 17:46 تعقیب نماز عصر
دقیقه 25:11 تعقیب نماز مغرب
دقیقه 29:52 تعقیب نماز عشاء
✅ با تعقیبات خوانی ، هم رحمت خدا را جلب کنیم ، هم روزی خود را بیشتر کنیم، هم شب خود را با بخشش گناهان روز سپری شده و درخواست فزونی روزی فردای پیش رو به اتمام برسانیم.
🎤 احسان عبادی
⏰ تعقیبات هر نماز ، یکی دو دقیقه بیشتر وقت نمی گیرد، حیف است آن را از دست بدهیم.
در مفاتیح الجنان این تعقیبات آمده.
@ma_va_o
دقیقه 1:00 تعقیب نماز صبح
دقیقه 8:08 تعقیب نماز ظهر
دقیقه 17:46 تعقیب نماز عصر
دقیقه 25:11 تعقیب نماز مغرب
دقیقه 29:52 تعقیب نماز عشاء
✅ با تعقیبات خوانی ، هم رحمت خدا را جلب کنیم ، هم روزی خود را بیشتر کنیم، هم شب خود را با بخشش گناهان روز سپری شده و درخواست فزونی روزی فردای پیش رو به اتمام برسانیم.
🎤 احسان عبادی
⏰ تعقیبات هر نماز ، یکی دو دقیقه بیشتر وقت نمی گیرد، حیف است آن را از دست بدهیم.
در مفاتیح الجنان این تعقیبات آمده.
@ma_va_o
❤1