گویند که هر تیره شبی را سحری هست
گویا سحری نیست شب تیرهی ما را...
|طبیب اصفهانی|
گویا سحری نیست شب تیرهی ما را...
محبوب من…
شما که میخندید، شقایقها باز میشوند.
ماه بالا میاید. مهتاب خودش را میگسترداند...
|محمدصالح علاء|
شما که میخندید، شقایقها باز میشوند.
ماه بالا میاید. مهتاب خودش را میگسترداند...
کسی سوال میکند به خاطر چه زندهای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم…
|نیما یوشیج|
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم…
یقین دارم کسی ظرفِ دعا را جابه جا کرده
تو را من آرزو کردم، کسی دیگر تو را دارد...
|علی صفری|
تو را من آرزو کردم، کسی دیگر تو را دارد...
تو را با غیر میبینم
صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید...
|مهدی اخوان ثالث|
صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید...
یک بار هم ای عشقِ من، از عقل میندیش
بگذار که دل، حل کند این مسئله ها را...
|محمد علی بهمنی|
بگذار که دل، حل کند این مسئله ها را...
ای شادی!
آزادی!
ای شادیِ آزادی!
روزی که تو بازآیی،
با این دل غمپرورد
من با تو چه خواهم کرد!
|هوشنگ ابتهاج|
آزادی!
ای شادیِ آزادی!
روزی که تو بازآیی،
با این دل غمپرورد
من با تو چه خواهم کرد!
هرچند دخمه را بسیار خاموش و کور میبینم
در انتهایِ دالانش، یک نقطه نور میبینم…
|سیمین بهبهانی|
در انتهایِ دالانش، یک نقطه نور میبینم…
گفتمش روزی خیالش از دلم بیرون کنم
دل بگفت او با من است من با خیالش میروم…
|راحم تبریزی|
دل بگفت او با من است من با خیالش میروم…
❤3
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لایِ موهایِ تو گم کرد خداوندش را…
|کاظم بهمنی|
لایِ موهایِ تو گم کرد خداوندش را…