مرگ حق است ولی به دست شما بسی مشکل، اما شوق از میان شما رفتن مرگ را آسان میکند.
|امیر کبیر|
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود ؟
کجا رفت ؟
چرا بود و چرا نیست ؟
|شهریار|
کی بود ؟
کجا رفت ؟
چرا بود و چرا نیست ؟
سر به زیر و ساکت و
بی دست و پا میرفت دل
یک نظر رویِ تو را دید و
حواسش پرت شد…
|قیصرامینپور|
بی دست و پا میرفت دل
یک نظر رویِ تو را دید و
حواسش پرت شد…
گویند که هر تیره شبی را سحری هست
گویا سحری نیست شب تیرهی ما را...
|طبیب اصفهانی|
گویا سحری نیست شب تیرهی ما را...
محبوب من…
شما که میخندید، شقایقها باز میشوند.
ماه بالا میاید. مهتاب خودش را میگسترداند...
|محمدصالح علاء|
شما که میخندید، شقایقها باز میشوند.
ماه بالا میاید. مهتاب خودش را میگسترداند...